اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28602 |
نام:
خاطره
شهر:
تنهایی
تاریخ:
10/1/2006 4:23:19 PM
کاربر مهمان
|
اگرتنهاترین تنها شوم بازم خداهست
|
|
| 28601 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
10/1/2006 4:13:34 PM
کاربر مهمان
|
شرایط اجابت دعا(۳)
امام صادق (ع ) فرمود: در كتاب و دستْ نوشتِ علىّ (ع ) آمده است كه مدح و ستايش پيش از مسئلت و خواستن حاجت است ، پس هرگاه خواستيد به درگاه خدا دعا كنيد، ابتدا ثناى او را بگوييد.
وى مى گويد به حضرت عرض كردم : چگونه ثناى خدا را بگويم ؟ فرمود: مى گويى :
يا مَنْ هُوَ اءَقْرَبُ إِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، يا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا مَنْ هُوَ بِالمَنْظَرِ الاَعْلى [وَ بِالاُفُقِ المُبينِ]، يا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ
- اى خدايى كه از رشته رگ گردن به من نزديكترى ، اى كسى كه ميان انسان و قلبش حايل مى گردى و از او به او نزديكترى ، اى كسى كه در تماشاگاه و منظر بلند [و در افق و كرانه آشكار] قرار دارى .
و نيز در روايت ديگر معاوية بن عمّار مى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: [راه دعا كردن اين است :] ابتدا بجا آوردن مدح و ثناى الهى ، سپس اقرار به گناهان ، آنگاه مسئلت كردن . به خدا سوگند هيچ بنده اى با وجود اصرار برگناه ، از گناه خارج نمى گردد، و هيچ بنده اى از گناه در نمى آيد مگر اينكه به گناه خويش اقرار و اعتراف كند.
و نيز در روايت ديگر، حلبى مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : كنيزى دارم كه از آن خوشم مى آيد، ولى هر فرزندى از آن متولّد مى شود مى ميرد، و اينك پسرى از آن متولّد شده كه شبها مى ترسد، و مى ترسم كه او نيز زنده نماند و بميرد.
امام صادق (ع ) فرمود: چرا دعا نمى كنى ؟ در پاسى از آخر شب برخيز و وضو بگير و حقّ تمام اعضا را در وضو كاملاً بجاآور، و نماز بگزار و نيكو انجام بده ، و پس از نماز ستايش خدا را بكن ، مبادا كه مدح و ستايش نكرده درخواست نمايى (و حضرت چند بار اين جمله را تكرار فرمود و دستور داد كه ابتدا مدح و ثناى خدا را بگويد) و پس از مدح و ستايش پروردگارت ، بر پيامبر اكرم (ص ) صلوات بفرست ، سپس حاجتت را بخواه ، كه برآورده خواهد شد.
آيا نشنيده اى كه رسول خدا(ص ) ديدند كه مردى نماز مى خواند، وقتى آن مرد نمازش را تمام كرد بلافاصله رو به درگاه خدا كرد و حاجتش را درخواست نمود، پيامبر اكرم (ص ) فرمود: اين بنده در انجام امر پروردگارش عجله و شتاب نمود.
و نيز بار ديگر ديدند كسى نماز مى خواند، هنگامى كه وى نمازش را تمام كرد، ابتدا پروردگارش را ستود، و پس از مدح و ثناى پروردگار بر پيامبرش (ص ) صلوات فرستاد. آنگاه پيامبر اكرم (ص ) دوبار فرمود: درخواست كن كه حاجتت برآورده مى شود.
البتّه اين در صورتى است كه دعا كننده در حال دعا، امر خويش را به خداوندى كه مالكِ امور اوست ، واگذار ننموده و از او درخواست نكرده باشد كه هركدام از دو حالت (پنهانى و يا آشكارا دعا كردن ) را كه مى خواهد در دل او قرار داده و به او افاضه كند، وگرنه اگر به صورت كامل صفت تفويض را داشته باشد، خداوند - جلّ جلاله - هر كردار و گفتارى را كه براى او مى پسندد، به او الهام مى فرمايد. و اين امرى است كه ما بالوجدان آن را دريافته ، و عياناً بدان يقين و باور داريم .
در روايتى آمده كه حضرت ابى الحسن امام كاظم (ع ) فرمود: يك بار پنهانى دعا نمودن ، با هفتاد بار آشكار و در حضور مردم دعا نمودن برابر است .
و نيز در روايت ديگر آمده كه امام صادق (ع ) فرمود: بزرگى ثوابِ دعا و تسبيح گفتن بنده بين خود و خدا را، جز خداوند - تبارك و تعالى - نمى داند.
و بالاخره در روايت ديگر، صفوان جمّال مى گويد امام صادق (ع ) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - اين امر [يعنى ولايت ائمّة (عليهم السلام ) ] را بر اهل اين گروه [
|
|
| 28600 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
10/1/2006 3:44:49 PM
کاربر مهمان
|
سلام!
نماز روزه ها قبول...خدا کنه تو این ماه مبارک بتونیم یه کمی بهتر بشیم...
عرض ارادت خدمت رفقای قدیمی!و خوش آمد به دوستان جدید حرف دلی!
بعضی ها هم که بی خیال حرف دل شدن...مثل حسین آقای کیمیا بدری آسمونی گمشده و و و و
بازم دم سردارای قلعه خروش عزیز و بازمانده ی بزرگوار گرم که هر از چند گاهی یه سری می زنن و ما رو تو آب نمک نگه می دارن!!!(شوخی بود بابا..)
دعا بفرمایید ما را فراوااااااااااااااان.
یاعلی
داداش کوچیکتون بی قرار.
|
|
| 28599 |
نام:
معصومه جلالی
شهر:
تهران
تاریخ:
10/1/2006 3:36:08 PM
کاربر مهمان
|
دلم شکسته
|
|
| 28598 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
10/1/2006 3:34:23 PM
کاربر مهمان
|
خدايا!
تا كي ناله كنم!؟
به عزتت قسم شرمم مي ياد از اين همه شيون و ناله وآه و زاري!
حتي ديگه سنگ صبورم بهم مي گه تا كي مي خواي اين دور تسلسل رو ادامه بدي و دائم اين همه تكرار مكررات كني!؟
پس كي تموم مي شم!؟
اي خدا!
مي دوني كه نااميد نشدم...
مي دوني كه چقدر دوستت دارم
مي دوني كه هرگز مأيوس از درگاهت نمي شم
ولي خدايا!
از دست اين من خسته شدم
دستام رو بگير تو اين ماه عزيز
مگه مهمون عزيز نيست!؟
ولي من كه ادعايي ندارم خدا! فقط رهام نكن... من از تنهايي مي ترسم!
خدايااااااااااااااااااااااا
من به كي بگم كه از تنهايي مي ترسم
به كي بگم بي تو مي ترسم
به كي بگم غير تو كسي ندارم
به كي بگم!؟
به كي بگم خدايااااااااااا
به كي بگم بعد اين مدت تازه رسيدم به اينكه نبايد اينقدر راحت و صميمي و ساده بود!؟
خدايا!
...
مي گي بازم سكوت كنم بعد اين اتهامات!؟
باشه...
خدايا!
چرا ما بنده هات اينقدر ناشكريم!؟
چرا اين همه نعمت رو نمي بينيم!؟
اصلاً...
اين همه درد رو از من نگير!
نگير اين درد رو كه باز اين دردا بهونه اي هست براي اينكه يادم نره تو بزرگي و عظيم و كريم و رئوف...
بگذار مثل هميشه اين چشماي عبدالفاطمه ابري باشه و هر لحظه آماده ي باريدن.
...
يازهرا(س)
|
|
| 28597 |
نام:
یسعد
شهر:
قایمشهر
تاریخ:
10/1/2006 3:30:52 PM
کاربر مهمان
|
پول ندارم شهریه دانشگاه بدم سایت خوبی بود کاش انگلیسی اش بیشتر بود
|
|
| 28596 |
نام:
شاهد
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
10/1/2006 3:26:15 PM
کاربر مهمان
|
مرا عهدیست باجانان که تا جان در بدن دارم
هوداران کویش را چو جان خویشتن دارم
|
|
| 28595 |
نام:
بنده خدا
شهر:
این دنیا
تاریخ:
10/1/2006 3:24:35 PM
کاربر مهمان
|
کی میاید؟آن کس که هرروز دوست دارید بیاید؟آیا دوست دارید بیاید یا که میترسید ؟می ترسید دستتانرو شود؟یاکه از واقییت فرار میکنید؟مواظب روح ونفس خود باشید که ناگهان رسوانشوید.
|
|
| 28594 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
10/1/2006 3:22:40 PM
کاربر مهمان
|
يا كريم
سلام
خدايا!
مي خوام اين بار فرياد بزنم
مي خوام اين بار داد بزنم
مي خوام اين بار گريه هام رو ببيني!
مي بيني خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
خداي من!
يادته اون روزا !؟
همون روزايي كه فقط تو بودي ومن!
هيچي كس نبود جز تو، خودت وبودي واين من،
ولي حالا شدم آلوده به دنيا
شدم وابسته به دنيا
گم شدم تو اين دنياي مجازي
دل بستم به اين مسافرخونه
اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااا
ديدي امشب اين هم قدم من! چطوري نمك رو زخم عبدالفاطمه پاشيد!؟
خدايا!
مي گن هر چي كلمات رو كنار هم رديف كني و يه كم شيريني بهش اضافه كني و كمي هم خودشيريني! بهش نگاه مي كني!
ولي چي كار كنم با اين زبون تلخ!؟
خدايا!
يادته روزي ازت خواستم كلماتم اونقدر شفاف باشن كه از اونطرفش بتونم تو رو ببينم!؟
ولي خدايا !
انگار گاهي وقتا بايد اين كلمات رو اونقدر مبهم و كدر كرد كه حتي نشه خودت رو هم ببيني چه برسه به تو!
انگار اين زلالي كلمات بنده هات رو هم آزار مي ده!
انگار شفافيت محبت، ديگرون رو زجر مي ده!
خدايا!
يادته روزي يه جرعه از اون مي بي رنگيت ريختي تو كام جانم و من رو اسير مهربونيت كردي!؟ يادته يه روز صبح، قبل اينكه خورشيد در بياد، من رو صدا زدي و گوشم رو گرفتي!؟ اونقدر گوشم درد گرفت كه اشكم در اومد و هيچ وقت از اون درد شيرينتر نديدم!
...
اي خدا!
حالا اين بنده ات دوباره اومده كه خودش رو بهش برگردوني!
اومده براي يه بار هم كه شده طلبكارانه تو اين مهموني، ازت يه چيزي بخواد!
يادته روزي هم قدمم رو ازت خواستم!
يادته تو صحن انقلاب
تو صحن آزادي، سنگ صبورم به ياد زهرا و داداش علي بود و من ياد ... ويكي ازاونا هم قدمم بود!
خدايا!
يه كم سخته، آدم هميشه تو دلش كيي باشه و اون طرف نبينه!
حق داره اين عزيز
حق داره اين هم قدم
حق داره...
كجاي اين دنياي مجازي جا براي اعتماد داره!؟
تو كجاي اينجا مي شه دلبسته شد و آواره نشد!؟
كجا مي شه دل بست و عاقل موند!؟
كجاي اينجا مي شه يه جرعه محبت ناب پيدا كرد و توقعي در ازاي اون محبت ازت نداشته باشن!؟
اي خدا!
اون شب رو يادت هست، وقتي داشتم از كنار يه گلفروشي رد مي شدم و...
بگذريم خدا
انگار خيلي چيزا رو نگم بهتره!
خدايا!
حالا خودت بگو من با اين همه اشك كجا برم!؟
مي گي اينا رو پيش كي ببرم!؟
مگه نه اينكه براي جا دادان تو دلم ، بايد دل بريده بشم از عالم وآدم!؟ پس چرا بازم من اينجام!؟
حالا خدا!
مي گي چي كار كنم از دست خودم!؟ به كجا پناه ببرم!؟
مگر نه اينكه بزرگترين آرزوي هز غريب رسيدن به جوار توست، پس كي ميرسم!؟
خدايا!
خسته شدم از اين همه ديودن تو اين سنگلاخ دنيا
مي گي بازخم اين دل درمونده چي كار كنم!؟
مي گي به كجا ببندم اين توسن سركش دل رو!؟
مي گي با اين دستام تا كي بنويسم!؟
خدايا!
مي بيني!؟
حالا هم قدمم از من به تو شكايت آورده!...
عجب روزگاري شده!
يادته يه روز پيش خودت ازت خواستم كه هم مسلكم، هم قدمم بشه!...
خدايا!
پناه مي برم به تو زا شر اين نفس عصيانگر.
....
خودت بگو تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااا
كجا برم كه يه كم مرهم رو اين دلم بگذارن نه نمك....
خدايا!
تا كي ناله كنم!؟
به عزتت ق
|
|
| 28593 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
10/1/2006 2:30:16 PM
کاربر مهمان
|
به نام عاطفه ي خدا وخداي عاطفه
سلام
گفتي .... بدجور هم گفتي
خوب حرف خودم رو به خودم زدي!اونقدر قشنگ حرف خودم رو بهم زدي كه آتيش گرفتم....
يادته وقتي اومدي، چقدر بهانه سرمون ريختن كه درست نيست من و تو اينطور باهم به گفتن بنشينيم!؟
يادت هست...
اين روزا غريب غريبم، كدوم نو!؟ كدوم تازه!؟ كدوم حرف!؟ كدوم بنده!؟
هنوز به يادت اون گل رز سفيد با سايه ي صورتي رو كه نقاشي كردم و گذاشتم لاي تقويمم ... هر وقت چشمم بهش مي افته يه صلوات نذر آرامش دلت مي كنم!
خوب نيست بگم... درست نيست همه چيز رو بگم!
در اين دنياي مصيبت، در اين دنياي آلوده به ريا! مي گي به كدوم نو دل ببندم!؟
تو از قدم هاي رفته مان مي گويي و من ايستادنمان! تو از من شكوه به خدا مي بري و من از ... تنهايم گذاشتي مؤمن!
تنهايم گذاشتي تو اين وادي غربت.
هر كي ندونه تو كه بهتر مي دوني عزيز! بهتر مي دوني كه بعد سنگ صبورم شدي دومين نفر ....
نه عزيز!
اميد كه نه، آروز دارم! ايمان دارم كه روزي انتظار به سر مي ياد.
مي گي تموم شد!؟؟؟؟؟؟؟؟
واي بر من!
من كه هنوز شروع نكردم عزيز! يادت هست من قدم اول رو برداشتم و تو... رفتي! اونقدر ...
رفتيو حتي به خود زحمت گفتن علت رفتن رو هم ندادي.
مي دوني هنوز تو شك اون چيزي كه قرار بهم بگي و نگفتي موندم!؟
مي دوني هنوز منتظرم اون خبري كه بعد برگشتنت قرار بود بهم بگي موندم!؟
...
تا حالا نگفتم، چون فكر كردم اين منم كه از ياد رفتم عزيز، نه تو!
مثل هميشه !
يادته دعوتت كردم بيايي خيمه ام؟
ولي تو دستم رو رد كردي!
اون موقع صداي شكستنم رو نشنيدي!؟
همين چند روز پيش رو يادت هست!؟ وقتي اومدي و خدا رو شكر كردي كه مي توني نفس راحت تو حرف دل بكشي! اون موقع هم اين اشك ها رو نديدي...
حالا كه ايستادي و از من مي گويي ، بگذار از خودم دفاع كنم... اصلاً نه!
حق باتوست
من دارم گم مي شم
حالا مي توني هم قدميت رو ثابت كني ودستم رو بگيري!؟
حالا ببينم تو مرام داري يا من بي معرفتم!؟
يعني بغض مونده تو گلوم رو هم نديدي وقتي نوشتي از دور دور دور...!؟
آخ كه چقدر برام گرون تموم شد وقتي از غريبستان اومدي!
هم قدم
هم قدم
هم قدم
اونقدر دلم پره كه نگو...
اگه اومدي شكايت... تور به همون جدت
تو رو به مادر
تو رو به پدر بزرگ...
بيا اين دفعه به خدا بگو، عبدالفاطمه رو ببر
ببر كه ديگه خسته شده از دست اين همه مردم دورو
عزيز
آره با شمام!
از بي معرفتي و بي مرامي من مي گي!
الهي !
ديدي اين بنده ات هم از دست من به ستوه اومده
سنگ صبورمم از هدايت من نااميد شده
آخ ...
به اين نگاه چي بگم!؟
...
هم قدم
كاش نمي گفتي كه مجبورم كني اين اشك ها رو همين الان پيش... رها كنم!
مي دوني كه چقدر شكسته بال تر از توأم...
شمع رو يادت هست!؟
يادت هست!؟
خوب مي دونم تنهايي يعني چي!
...
عزيز!
من كه برات ميل هم درست كردم، ولي مي دوني ...
بگذريم كه حق باتوئه
عبدالفاطمه ...
اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
يازهرا(س)
|
|