اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28422 |
نام:
سیدرحمان محرمی
شهر:
میاندواب
تاریخ:
9/28/2006 5:52:27 PM
کاربر مهمان
|
بیر زمان اولار سراسر شیعه الر عزامی ساخلار
شادی روح سیئذاکر صلوات
|
|
| 28421 |
نام:
عبدالزينب
شهر:
بيت العباس
تاریخ:
9/28/2006 5:48:58 PM
کاربر مهمان
|
اسلام علي قلب الزينب الصبور.
من فقط يه حرف دارم و يا علي اين رسمش نبود كه اين
طوري مجلس بره جلو من گريه حال خودم و كردم
ولي............
در ضمن من تا صبح هستم.
يا زينب.
|
|
| 28420 |
نام:
عبدالزينب
شهر:
بيت العباس
تاریخ:
9/28/2006 5:46:13 PM
کاربر مهمان
|
يك رساله منتشر كرده خدا در باب عشق
آن به نام آيت الله معظم زينب است
اسلام علیکم و رحمة الله و بركاته براي بر آورده
شدن حاجات همه افراد اجما عا صلوات.
|
|
| 28419 |
نام:
علمدار
شهر:
دلتنگ علقمه
تاریخ:
9/28/2006 5:43:42 PM
کاربر مهمان
|
یه چند تا لعن من می گم یا علی
بر اولی لعنت
ب دومی لعنت
بر سومی لعنت
بر عمر لعنت
بر ابوبکر لعنت
بر عثمان لعنت............
شاه علی مدد بر عمر لعنت
|
|
| 28418 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
9/28/2006 5:41:28 PM
کاربر مهمان
|
السلام علی قلب الزینب الصبور
بچه ها اینم آخریش برا علی اصغر
لای لای علی لای لای
کردم سفارش به بابا غبار به روت نشینه
سفیدی گلوت و ای کاش که حرمله نبینه
نکش به سینه ام ناخن مادر که شیر نداره
هزار صلوات نذر کردم شاید بارون بباره
یا زینب
|
|
| 28417 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
9/28/2006 5:38:28 PM
کاربر مهمان
|
اسلام علی قلب الزینب الصبور
می گه رفتم خارج ار کشور دختری رودیدم عاشقش شدم
ولی اون خانواده مسیحی بودن.
بالاخره پا پیش گذاشتم رفتم برا ی خواستگاری.
رفتم انها شر طشون این بود که من مسیحی شوم ولی من
قبول نکردم وبر گشتم.
از فکر او بیرون آمدم تاا ینکه بعد چند ماه رفتم
و شرط آنها را قبول کردم .
با او ازدواج کردم.
بعد مدتی عشق من فروکش کرد به خودم اومدم .این چه
کاری بود من کردم.
میگه محرم نزدیک شد کتاب مقتل گرفتم هر روز
می خوندم گریه می کردم.
یه روز همسرم از من سوال کرد چی می خونی که هر روز
گریه می کنی.
تعریف کردم براش.
از اون روز به بعد هر روز چند صفحه مقتل
می خوندیم گریه می کردیم.
تا وقتی خانمم مریض شد.
علاجی براش نبود.
گفت یه وصیت می کنم. بعد از اینکه من مردم نبش قبر
کن و به کنار قبر حسین ببر. به طوری که کسی نفهمه
چون اگه بفهمند نمی زارن
زنم فتح کرد.
شب اول شد به یاد حرف او افتادم.
رفتم نبش قبر کردم ولی دیدم به جای زن من یه مرد
خوابیده.
به منزل اومدم. به خواب رفتم دیدم .چهره ی همسرم
را دیدم.نورانی شده بود.
گفتم چی شد .
گفت حسین شما خودش اومد و من رو برد اونجا پیش خودش
و کسی رو که لایق نبود آورد اینجا............
یا زینب
|
|
| 28416 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
9/28/2006 5:37:57 PM
کاربر مهمان
|
اسلام علی قلب الزینب الصبور
می گه رفتم خارج ار کشور دختری رودیدم عاشقش شدم
ولی اون خانواده مسیحی بودن.
بالاخره پا پیش گذاشتم رفتم برا ی خواستگاری.
رفتم انها شر طشون این بود که من مسیحی شوم ولی من
قبول نکردم وبر گشتم.
از فکر او بیرون آمدم تاا ینکه بعد چند ماه رفتم
و شرط آنها را قبول کردم .
با او ازدواج کردم.
بعد مدتی عشق من فروکش کرد به خودم اومدم .این چه
کاری بود من کردم.
میگه محرم نزدیک شد کتاب مقتل گرفتم هر روز
می خوندم گریه می کردم.
یه روز همسرم از من سوال کرد چی می خونی که هر روز
گریه می کنی.
تعریف کردم براش.
از اون روز به بعد هر روز چند صفحه مقتل
می خوندیم گریه می کردیم.
تا وقتی خانمم مریض شد.
علاجی براش نبود.
گفت یه وصیت می کنم. بعد از اینکه من مردم نبش قبر
کن و به کنار قبر حسین ببر. به طوری که کسی نفهمه
چون اگه بفهمند نمی زارن
زنم فتح کرد.
شب اول شد به یاد حرف او افتادم.
رفتم نبش قبر کردم ولی دیدم به جای زن من یه مرد
خوابیده.
به منزل اومدم. به خواب رفتم دیدم .چهره ی همسرم
را دیدم.نورانی شده بود.
گفتم چی شد .
گفت حسین شما خودش اومد و من رو برد اونجا پیش خودش
و کسی رو که لایق نبود آورد اینجا............
یا زینب
|
|
| 28415 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
9/28/2006 5:22:10 PM
کاربر مهمان
|
اسلام علی قلب الزینب الصبور
با هم روضه بخونیم من تو مجلس ها اینطوری روضه می
خونم که همه با هم روضه می خونن
بی بی چه کردند که نماز شب خود را شکسته خواندی.
از بس قضا کم می دادند بی بی توان نداشت نماز شب
رو ایستاده بخونه.
یا زینب
|
|
| 28414 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
9/28/2006 5:21:26 PM
کاربر مهمان
|
علم و معرفت حضرت ابوالفضل عباس عليه السلام در دوران كودكى
محقق دانشمند مرحوم سيد عبدالرزاق مقرم در كتاب (العباس ) مى نويسد: در روايتى كه از امامان معصوم عليه السلام به ما رسيده ، فرمودند:
ان العباس بن على زق العلم زقا
همانا عباس فرزند على عليه السلام علم را چون غذا در كودكى از پدرش وارد جانش نموده است .
سپس مى نويسد: (اين تعبير، تشبيه بسيار لطيفى است زيرا هرگاه كبوترى غذا را نرم و گوارا كند و به بچه اش بخوراند، به آن تعبير به (زق ) مى شود، اين بيان حاكى است كه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در دوران خردسالى ، از پستان مادرش علم و حكمت را چون شير، شيره جانش نموده ، و در دامان علم و حكمت ، رشد و نمو نموده و داراى علم لدنى بوده است )
و نيز در شان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام گفته شده :
انه كان من فقها اولاد الائمه
حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام از عالمان فقيه فرزندان امامن علهيم السلام مى باشد. و دانشمندان و محدثان بزرگ در شانش گفته اند:
هو البحر من اى النواحى اتيته
فلجته المعروف و الجواد ساحله
حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام از هر كرانه كه به جانبش آيى ، دريايى است كه موجهايش نيكى ها است و كرانه آن سرشار از سخاوت و كرم است .
روزى على عليه السلام به ابوالفضل العباس عليه السلام كه در دوران كودكى به سر مى برد، فرمود: بگو (يك ) عباس گفت : (يك ) حضرت على عليه السلام فرمود بگو (دو) عباس در پاسخ گفت :
استحيى ان اقول باللسان الذى قلت واحدا، اقول اثنان ، من با آن زبانى كه يك گفته ام (و به يكتايى خدا اقرار نموده ام ) شرم مى كنم كه بگويم : دو (و از دايره يكتايى خدا خارج گردم )
فقبل على عينيه حضرت على عليه السلام دو چشمان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را بوسيد.
طبق پاره اى از روايات ، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در اين هنگام پنج سال داشت . بر همين اساس ، امام صادق عليه السلام در شان عباس عليه السلام فرمود:
كان عمنا العباس نافذا البصيره
عموى ما، عباس بصيرت نافذ (چشم تيز بين و عمق نگر) داشت
|
|
| 28413 |
نام:
علمدار
شهر:
دلتنگ علقمه
تاریخ:
9/28/2006 5:18:49 PM
کاربر مهمان
|
این دله دیوونه ی من هنوزم به غم اسیر
که فقط یه بار بیاد و حرم تو رو ببینم
|
|