شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28082
نام: احد
شهر: ااا
تاریخ: 9/26/2006 8:40:59 AM
کاربر مهمان
  اااااالبی
28081
نام: اکرم
شهر: زنجان
تاریخ: 9/26/2006 8:39:26 AM
کاربر مهمان
  الهی به حق ماه مبارک ظهور مولا را نزدیکتر کن .
28080
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 9/26/2006 8:35:44 AM
کاربر مهمان
  ببخشيد منظورم جزء بيست بود!!!
28079
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 9/26/2006 8:29:50 AM
کاربر مهمان
  يا حبيب
سورنا خانم
من موافقم
فقط بچه هاحضورشون رو اعلام كنن تا حزب ها تقسيم بشه!
من حزب بيستم!!!
يازهرا(س)
28078
نام: اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 9/26/2006 8:29:42 AM
کاربر مهمان
  ((( هو الوهّاب )))

مهربونا ســـــــلام
عادت داشت كساني رو به مراسم افطار دعوت كنه كه اهل روزه گرفتن نبودند

شنيده بودم حتي افرادي كه عمداً روزه خواري ميكردند رو سر سفره اش مي نشوند .

دليلش رو نمي دونستم

بدجوري براي دونستن راز كارش كنجكاو شده بودم ،

يه بار با لحن بين شوخي و جدي گفتم :

(( آقا مرتضي من مريضم و فردا روزه نمي گيرم ، دعوتم كن افطار بيام خونت))

منظورم اين بود كه با ورود به خونش از كارش سر در بيارم

دستش رو روي شونه هام گذاشت ، خنديد و گفت : مگه با خدا قهري ؟؟؟

منتظر جوابم نشد ، ادامه داد :

بچه ها وقتي با پدر و مادرشون لج ميكنند كنار سفره اونا نمي رن

اما پدر و مادر سهم اونا رو كنار ميذارن . . .

منم از خدا خواستم سهم بنده هايي كه با او قهر كردند رو در سفره من قرار بده

و بعد از تاملي گفت :

نمي دوني وقتي اين بچه هاي قهر با خدا آشتي ميكنند چه صحنه قشنگي رو مي آفرينند

((( طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق )))

((((( الـــتـــمـــاس دعــــا )))))
28077
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 8:24:41 AM
کاربر مهمان
  امیرم ، ثارالله و بن الثاره

========================

دلنشین ترین ترانه خوندن از چشات ارباب

همه شب میون ماها حرف کربلات ارباب

*****

کربلا چه کربلایی خاک سرخ عشق و مستی

سرزمین دل سپردن مرکز حسین پرستی

*****

منم اونی که یه عمری از تو گفته و شنیده

منم اونی که به عشقت از همه دنیا بریده

*****

تو همونی که دلم رو با چشات دیوونه کردی

به نگاهی تا قیامت اسیر میخونه کردی

*****

محشر کمون ابروت قامتت قیامت عشق

تو حقیقت خدایی همه ی حکایت عشق

*****

رونق بازار یوسف که نشسته با نگاهت

به خدا سوره ی لیل تاری از موی سیاهت

*****

زیر اسم تو تو قلبم کشیدم یه خط قرمز

یعنی بی حسین خدایا نباشم یه لحظه هرگز

*****

اگه عشق تو گناهه که جهنم و خریدم

کافرم به مذهب عشق نکنی اگر شهیدم

====================
منم مثل شما منتظرم(لبخند)
28076
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 8:24:14 AM
کاربر مهمان
 
دل من دوباره باز کرده بهونه ی حسین

می خونه شعر و سرود عاشقونه ی حسین
28075
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/26/2006 8:00:50 AM
کاربر مهمان
 
خدا می دونه خدا می دونه
که نام تو زیباست زینب
خدا می دونه خدا می دونه
زینت مولاست زینب
خدا می دونه که آینه ی
صورت زهراست زینب
خدا می دونه به اذن خدا
قادر یکتاست زینب
28074
نام: سیمرغ آواره
شهر: قم المقدسه
تاریخ: 9/26/2006 7:55:21 AM
کاربر مهمان
  خسته شده دلـم از زمونه خدا کنه که اینجور نمونه هـمه میگن که دیوونه شـدم .. شده دیگه قسمت هـمینه..... شـدم غـلام روی حسـین شـدم سـگ ســر کـوی حسـین ببین میگم به ابی انـت و امـی یا حسـین........ علــی علــی (التماس دعا) sabz154@yahoo.com (منتظران منتظریم)
28073
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 9/26/2006 7:36:30 AM
کاربر مهمان
  السلام علی قلب الزینب الصبور

خدا می دونه که دعاهای من یکی از سقفم بالا تر

نمی ره.

تنها افتخار من اینه که بنده ی زینبم.

و تنها دلخوشیم اینه که خانم یه روز یه نگاهی به من

بندازه.

به قرآن شرمندم.

من یکی برا همتون دعا می کنم ولی می ترسم یه روز

خدا به خاطر من اون چیز رو بهتون نده.

دعای من یکی آسمونی نیس.

من واقعا خجالت می کشم از بی بی .

بدون اجازه این اسم و رو ی خودم گذاشتم.

آهای آقا سید مر تضی تو که اون طرفی یه ندایی به

من بده.

ببین بی بی از من راضی .

ببین من و لایق می دونه که من عبدش باشم.

بی بی اهل دلا رو دلی کن

یا زینب.

<<ابتدا <قبلی 2814 2813 2812 2811 2810 2809 2808 2807 2806 2805 2804 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved