اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 28012 |
نام:
دلتنگ کربلا
شهر:
دور از کربلا
تاریخ:
9/25/2006 5:03:23 PM
کاربر مهمان
|
سلام
دست همهگ درد نکنه بابت جواب سوال من !
ولی خوب من خودممی گم البته نه از قول خودم که هیچ ندارم از قول استاد بزرگ وارم:
تا می تونید خودتونو پیش خدا مثله ی بچه ای که خودشو پیش پدر و مادرش لوس می کنه خودتو نو مقابل خدا لوس کنید و حوائجتون رو از خدا بخاهید
کربلا نیام میمرم
زنده بودنم مهاله
|
|
| 28011 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 4:57:02 PM
کاربر مهمان
|
چند شب آمدم و خسته تر از خسته شدم
به تماشای جنون دل این دسته شدم
همگی سینه ی خونین و شکسته دارند
که منم صاحب روحیه ی بشکسته شدم
همه پرواز کنان سوی حسین و حرمند
من بیچاره چنان کفتر پر بسته شدم
همه عاشق همه گریان همه در شور نوا
من بیچاره چنان کفتر پر بسته شدم
من غمدیده شدیداً به دعا محتاجم
دل ندارم به دلم از همه بگسسته شدم
تا به کی منتظر گوشه ی چشمی باشم
عبرت هر که در این میکده بنشسته شدم
|
|
| 28010 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 4:57:01 PM
کاربر مهمان
|
چند شب آمدم و خسته تر از خسته شدم
به تماشای جنون دل این دسته شدم
همگی سینه ی خونین و شکسته دارند
که منم صاحب روحیه ی بشکسته شدم
همه پرواز کنان سوی حسین و حرمند
من بیچاره چنان کفتر پر بسته شدم
همه عاشق همه گریان همه در شور نوا
من بیچاره چنان کفتر پر بسته شدم
من غمدیده شدیداً به دعا محتاجم
دل ندارم به دلم از همه بگسسته شدم
تا به کی منتظر گوشه ی چشمی باشم
عبرت هر که در این میکده بنشسته شدم
|
|
| 28009 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 4:53:33 PM
کاربر مهمان
|
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
خونین دل همواره غمین را عشق است
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
تا کرب و بلا هست زمین را عشق است
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
هر چند که هیچ از همه ی ارزش ماست
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
مجنون حسینیم همین را عشق است
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
|
|
| 28008 |
نام:
منتظر
شهر:
ناکجاآباد
تاریخ:
9/25/2006 4:53:29 PM
کاربر مهمان
|
به یاد سید جواد ذاکر
اینم یادگاری به همتون
╗════════════════════════════════════════════╔
║ ║
║ یک رساله منتشر کرده خدا در باب عشق ║
║ ║
║ کان به نام آیت الله معظم زینب(س) است ║
║ ║
╝════════════════════════════════════════════╚
بازم بگین منتظر بد
|
|
| 28007 |
نام:
حشغئشد
شهر:
زشدشیش
تاریخ:
9/25/2006 4:48:56 PM
کاربر مهمان
|
تالا۵قسللرئا
|
|
| 28006 |
نام:
ساغر
شهر:
قزوین
تاریخ:
9/25/2006 4:46:34 PM
کاربر مهمان
|
هیچ کی نمیفمه
یکی از یکی نامردتر
مگه میشه تو این دنیا بود و نامردی ندید؟
دیگه دلمو به چی خوش کنم؟
خسته شدم
|
|
| 28005 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
9/25/2006 4:41:30 PM
کاربر مهمان
|
یاد بچه های "رمضان" بخیر
یاد " محمدعلی"
یاد شقایقهای سرخ خفته در خون...
|
|
| 28004 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
9/25/2006 4:39:51 PM
کاربر مهمان
|
يا رمضان
سلام خداي من
خدايا!
مي دوني كه شرمنده ام
مي دوني كه ديگه روم نمي شد بيام تو حرف دل و بنويسم
به قول يكي از بچه ها اينجا رو كردم دفتر خاطرات خودم و يه جور مصنوعي شده!!!!
ولي مي دوني آقا سيد ديگه گرفتارم كردي!
خدايا!
امروز وقتي بچه ها با دعاي افتتاح وارد اولين افطار ماه رمضان مي شدن، من داشتم به اين فك مي كردم، كه خدايا!
تاحالا هر چي خواستم يه جور ته دلم از بنده اتم ي خواستم كه كمكم كنه، در حالي تو كنارم هستي و يادم رفته اوني كه بايد بده تويي نه بنده ات!
عجب بنده اي داري خدا
چه مي كني با اين بنده ي سر به هوات!؟
خدا!
مي خواي با اين خرده شكسته ها ي دلم يه آهنگ بزنم كه خودت گوش بدي و دلت به حالم بسوزه!؟
خدايا!
ما همين جا پشت در خونه ات نشستيم و مي خواييم اذن ورود بگيريم برا اين مهموني!
مي دونم
مي دونم دير شده
آخه اين بنده ات بدجور گيج مي زنه وقتي پاي عشق تو به ميون مي ياد
آخ خدا!
بايد ديروز مي اومدم در خونه ات و ازت مي خواستم راهم بدي!
ولي اونقدر ذوق زده بودم كه نمي دونم چطور فك كردم تو كه اين همه مهربوني همين جوري بدون اجازه راهم مي دي بين مهمونات!
خدايا!
ولي همين چند دقيقه پيش يه عزيزي بهم گفت: اجازه گرفتي اومدي سر سفره ي افطار خدا نشستي!؟
خدا!
چقدر خوب زدي اين دل ما رو شكستي، مي دوني كه اين اشكاي من وقت و بي وقت و محرم و نامحرم نمي شناسه، همين كه بخواد خودش مي ياد! آبرو واسه آدم نمي گذاره....
خدا!
مي خواي با من چي كار كني!؟
تو كه نمي خواي ميون مهمونات آبروم بره!؟
تو كه نمي خواي اين بنده ات ميون اين همه مهمون مثبت و با صفات، آبروي هر چي بنده است ببره!؟
تو كه نمي خواي اين بنده ات راست راست بگرده و عصيان كنه و موقع افطار كه شد با پررويي بيا دبشينه سر سفره!؟
مي خواي آبروي نداشته ام رو بريزي ميون بنده هات!؟
آخ خدا
اين كه با رئوفيت و رحيميت و ستار بودنت نمي خونه!
پس يه كاري بكن
خا!
مي شه آبروداري كني و دست خالي برم نگردوني كه اين دفعه مثل ال قبل نيست كه بگم سال بعدي هست!
آخه امسال بايد اين كارم راه بيفته وگرنه ....
مي دوني كه تاب ندارم
مي دوني كه چه بنده ي خودخواهيم
مي دوني كه اين عزيز من بايد به يه جايي برسه
مي دوني كه ...
خدايا!
اله من
يادته شب بيسا و سوم سال قبل رو!؟
يادته...
اي خدا
چه بنده اي داري!
من كه از دستش خسته شدم
مي شه گوشش رو بگيري و يه سيلي بزني رو صورتش ولي تنهاش نگذاري!؟
مي دوني كه من تنهايي مي ترسم!
مي دوني كه تنهايي هيچ جا نمي رم
حتي نمي تونم جرأت كنم بگم منو ببر خونه ي خودت!!!
خدا!
تو كه خدايي
اين دفعه هم خدايي كن و تنهام نگذار
...
خدايا!
بنده ي پر حرفي شدم
نه!؟
ببخش كه اينقدر پر رو شدم...
يازهرا(س)
|
|
| 28003 |
نام:
میثم
شهر:
کاش کربلا
تاریخ:
9/25/2006 4:38:15 PM
کاربر مهمان
|
خدایا این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟؟؟
ای حسین ای حسین عشق منی حسین عشق منی حسین عشق منی حسین عشق منی حسین عشق منی حسین عشق منی
صد مرده زنده می شود ازذکر یا حسین
عیسی اگر در آخرعمرش به ارش رفت
غنداغه ی حسین شرف ارش مقدم است
حسین عشق منی حسین عشق منی
|
|