اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 27522 |
نام:
kaktoosabi
شهر:
teh
تاریخ:
9/20/2006 3:23:01 PM
کاربر مهمان
|
سلام
جایه دیگه نیمشه رفت نهایتا میشه اومد اینجا ..یکم نوشت .دست از همه بسته باشه ..کاری نتونی بکنی فقط شبانه روز دعا کنی ..اگه این مسافر هم بره تو باید چیکار کنی ..؟؟خدایا نزار از رحمتت مایوس بشم ...چون میدونم این جامونده هم بره میشکنم که صدای شکستنم رو هفت اسمون گواه میده ....
|
|
| 27521 |
نام:
mj
شهر:
pa
تاریخ:
9/20/2006 3:12:07 PM
کاربر مهمان
|
اينجا دلي ميتپد دلم براي كسي تنگه. براي ايران . غربت خيلي سخته.
|
|
| 27520 |
نام:
علمدار
شهر:
دلتنگ علقمه
تاریخ:
9/20/2006 3:09:26 PM
کاربر مهمان
|
خستگی می دونید چیه اینه که هر کجای شهر و ببینید
گریتون بیاد.به هر چی فکر کنید آخرش ختم شه به
گریه.کارتون این باشه هر شب بزنید بیرون از خونه
تا ساعت که نمی دونم چند.
گرسنتون باشه ولی زیا دی ناراحتی غذا نتونید
بخورید.
بخندید اما ته دلتون سیل بیاد.
بسه ما فکر می کردیم.................
خسه شده خسه شده.
|
|
| 27519 |
نام:
علمدار
شهر:
دلتنگ علقمه
تاریخ:
9/20/2006 3:05:04 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه بچه قدیمی ها که من نمی شناسمشون
تا حالا نشد بگم من با کسی رفیقم.ولی میگم این
قلعه شده همدم من.
چون وقتی حرف می زنم این قلعه من و ملامت نمی کنه که
چرا این حر ف و زدم.
آقا جان من همه چیم و باختم.شاید مسخره باشه ولی
چرا همین طور.
به هر کی گفتم آقا جان قضیم اینه زد تو دهنم.
فقطم می گفتن به خاطره سنته.کسی هم نمی دونست قضیه
چیه .
الانم خیلی دلم می خواد بقیه هم باشند.اینجا خیلی بی
حال .ما ها اومدیم دلا مون گرم شه نه اینکه یخ
بزنه .شدیم مث این آدما که دارن چت می کنن
باید یکی خاتمه بده به این وضع .
|
|
| 27518 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
9/20/2006 2:59:00 PM
کاربر مهمان
|
اين قلعه هميشه يه محل براي پروازه!
بله
پرواز به اونجايي كه يه روز يه عده از اونجا اوج گرفتن و حالا اينجا بازمانده ها ي اون دوران اين قلعه رو ساختن و ما هم داريم خودمون رو به زور هم شده ، گوشه ي دل به بالشون مي بنديم و دلاي كوچيكمون رو گره مي زنيم به دل بزرگشون يه روز همين دلا همدم خستگي ها و رازهاي يه عده پرستو بودن!
آره عزيز!
اگه دوستان دائم از اون روزا مي گن و نگرانن! به اين دليله كه قلعه داره اون فضاش رو از دست مي ده ....
حالا بسيجي عزيز
توبه ي بزرگوار
داداش مقداد
مبارز هميشه در حال جهاد
آقا مجيد
علمدار
سارا خانم
و...
اين دفعه نوبت شماهاست كه دلاتون رو طوري به پنجره فولاد انتظار آقا پيوند بزنيد كه اون بازمانده و امير و سردار وسربازاي قلعه رو دعوت كنيد كه بيان ، بيان تا يه بار ديگه از اون مي بي رنگي معرفت بنوشيم و دوباره بريم به استقبال ماه رمضون و اون شباي باصفا و سحرهايي كه خيلي از اين سردار و سربازا باهاش اوج مي گرفتن!...
نه عزيز
قلعه براي سرگرمي و وقت گذروندن نيست!
عزيز من!
اينجا كي مي تونه بگه طرف مقابلش كيه!؟ مگرنه اينكه اينجا تنها ملاك برتري تقواست!؟ مگر نه اينكه اينجا زلالي دل ها و صفاي باطن آدما حكم مي كنه!؟
مگر نه اينكه نبايد بگذاريد بين شماها كه ادعاي انتظار داريد اصله بيفته و با حرف هاي تهي اون انديشه ي ناب اسلام به خطر بيفته!؟
عاشقي...
مگر شماها ادعاي عاشي نمي كنيد!؟ كجاي دنيا يه عاشق دچار خودبرتر بيني و تكبر وغرور و يأس مي شه!؟
عاشق هميشه پا برجاست
مگه نمي فرمايي عاشق شهادتي! كجاي مرام عاشقي هست كه هميشه بايد ناله كني!؟ كجا نوشته كه عاشق هميشه درمانده است!؟ كجاي اين دنيا سراغ داريد كه عاشقان بايد اينطوري بشينن و...
لااله الا الله
باز اين اشكا ...
امان از اشكايي كه وقت و بي قوت شدن مونس آدم!
...
قلعه يه قلعه است براي حفاظت از دل شكسته هايي كه دلشون فقط به فرج مولا خوشه!
قلعه ...
حالا شما مي گين با يه قلعه ي بدون فرهنگ انتظار و بدون هويت چي كار بايد كرد!؟
...
بسيجي هاي اون زمون و عاشقاي اون بسيجي ها، قلعه رو بايد اجيا كنيم از نو!
ياعلي مدد
و خدا قوت
هر كي حاضره بگه يا علي(ع)
...
بايد قلعه رو خونه تكوني بكنيم وبراي ماه رمضون آماده كنيم، هر كي مي خواد افطاري بده و مهمون دعوت كنه روز هاش رو مشخص كنه، منم يه شب افطاري تو خيمه ام هستم خدمتتون!
فعلاً
ياعلي(ع) و يازهرا(س)
همه ي اونايي كه الان شدين اهل دلي! ... به قول ناشناس، يه كم فرصت به دلاتون بدين كه خودشون باشن و خودشون!
...
فقط...
زمان رفتني است و من وتو ماندني! هيهات كه اين من نيستم كه مي مانم در يادها!...
مراقب دل و روحمون باشيم كه تو اين روزگار وانفسا به يغما نبرند!
...
يازهرا(س)
|
|
| 27517 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
9/20/2006 2:28:02 PM
کاربر مهمان
|
به نام حضرت عاشق
سلام دوستان
شبتون به خير
اول براي دوستان قديمي خودم !
عجب روزا وشبايي داشتيم!
همون روزا كه از درد هم به درد مي افتاديم و از اندوه هم به اشك... همون مو قع ها كه براي سلامتي هم نذر صلوات مي كرديم و ... يادتونه قرار گذاشتيم سه شنبه شب ها ساعت 10 همه توسل ببنديم!؟ يادتون هست!؟ يادتون هست وقتي امير قلعه اومد اين شعر سردر قلعه رو گذاشت چه حالي داشتيم!؟... يادش به خير... اون روزي كه حاج آقا بازمانده سقاخونه رو زد و اومد گفت هر وقت دلمون تنگ يه زيارت ناب شد و اشكامون ميون بغضمون گير كرد و اين روزگار نگذاشت نفسي تازه كنيم بريم اونجا!
يادتون ست شمع ها ي روشن سقاخونه رو!؟
يادتون هست وقتي يكيمون دير مي اومديم چه نذر ها براي هم مي كرديم!؟
يادتون هست كه نه جنس مطرح بود و نه زمان و نه مكان !
يادش به خير وقتي داداش بي قرار به هر كي از راه مي رسيد يه خوش آمد مي گفت و يه ياعلي براي موندن!
يادتون هست ماه رمضون سال قبل رو!؟
يادتون هست ناشناس رفته براي مدتي و من....
يادتون هست دعاي ماه رمضونا رو آقا رضا از كوير مي نوشت!؟
يادتون هست سورنا از همون نزديك كربلا برامون زيارت عشق رو با نسيم رو به كربلا برامون سوغاتي مي فرستاد!؟
يادتون هست وقتي شلمچه اومد و اون غروب شلمچه رو هميشه تو قاب ذهنمون ماندگاركرد!؟
يادتون هست وقتي يكي مي خواست بره مشهدالرضا چه حالي داشتيم!؟
يادتون هست وقتي شاگرد مكانيك اومد و گفت: سوختم.... آخ كه از اون موقع منم سوختم...
يادتون هست وقتي داداش علي زهرا برامون پيام مي فرستاد... چه روزايي داشتيم!
يادتون هست وقتي عبدالرضا رفت.... و هنوزم كه هنوزه چشممون به در قلعه به راه مونده!
يادتون هست وقتي مست وصال بود و بي معرفت!؟ يادتون هست چه بحث هايي با دكتر داشتيم!؟
يادتون هست آقا سيد محمد حسين هر از گاهي مي اومد و گومون رو مي كشيد كه آدمين رو اذيت نكنيم!؟
يادتون هست ليلاي غريبي بود و... چي بگم كه خوب مي دونم چه دردي رو متحمل شد !
يادتون هست ....
يادتون هست داداش كيميا رو!؟ يادتون هست با اون دل نازكيش...
يادتون هست وقتي گمشده از گم گشتگي هاشم ي گفت و از اون صفاي دلش كه بدجور اسير شده...
يادتون هست وقتي داداش هادي اومد و از اسلام گفت واز مسلموني كه مي خواد مسلمون بشه!؟ يادتون هست كه همين چند وقت پيش بي صدا اومد و گفت: خداحافظ... ولي هيچ كس نفهميد!
يادش به خير
...
و اما
دوستان جديد خودم كه ارادت دارم خدمت همشون
نه عزيز
اينجا هيچ كس براي خودش قلعه رو تنهايي نمي خواد
قلعه با سرباز و سردار و ايمره كه معني داره.
عزيز من!
هيچ كس به خار شما نيست كه دلش نيم خواد بنويسه! اينجا قلعه ي آقا سيد مرتضي، براي اونايي كه اهل دلن، براي اونايي كه نه از روي سرگرمي يا فرت هاي اضافه، كه براي قدري انرژي گرفتن و اندكي تأمل و رهايي از هر چه دلبستگي و تعلقات دنياي است مي يان، براي رهايي از اين همه تفكرات و انديشه هاي واهي كه از صبح تا شب با اون سر و كله زدن و الن بايد يه جايي باش هبراي آرامش، اين قلعه هميشه يه محل براي پروازه!
بله
پرواز به اونجايي كه يه روز يه عده از اونجا اوج گرفتن و حالا اينجا بازمانده ها يي اين قلع رو ساختن و ما هم داريم خودمون رو به زور هم شده ، دست به بالشون مي بنديم و دلاي كوچيكمون رو گره مي زنيم به دل بزرگشون يه روز همين دلا همدم خستگي ها و رازهاي يه عذه پرستو بودن!
آره عزيز!
به خاطر شما نيست
|
|
| 27516 |
نام:
علمدار
شهر:
دلتنگ علقمه
تاریخ:
9/20/2006 1:56:23 PM
کاربر مهمان
|
من اودم الان بگم که آیا بچه های قدیمی به خا طر
اینکه اینجا بو ی ما رو می ده نمی ان.
اگه به خا طر اینه ما اینجا
هستیم نمی ان به ما هابگن تا ما یه فکری بکنیم .یا
تخلیه می کنیم یا کنا ر می ایم.
|
|
| 27515 |
نام:
بازمانده
شهر:
از غربت
تاریخ:
9/20/2006 1:53:16 PM
کاربر مهمان
|
ما دیدیم
آري،
ما از اين موهبت برخوردار بوديم كه انسان ديديم.
ما يافتيم آنچه را كه ديگران نيافتند.
ما همه افقهاي معنوي انسانيت را در شهدا تجربه كرديم.
ما ايثار را ديديم كه چگونه تمثل مي يابد؛
عشق را هم،
اميد را هم،
زهد را هم،
شجاعت را هم،
كرامت را هم،
عزت را هم،
شوق را هم،
و همه آنچه را كه ديگران جز در مقام لفظ نشنيده اند، ما به چشم ديديم.
...
ما فرشتگان را ديديم كه چه سان عروج و نزول دارند.
ما عرش را ديديم.
ما زمزمه جويبارهاي بهشت را شنيديم.
از مائده هاي بهشتي تناول كرديم و بر سر سفرهء حضرت ابراهيم نشستيم.
ما در ركاب امام حسين جنگيديم.
ما بي وفايي كوفيان را جبران كرديم...
و پادگان دوكوهه بر اين همه شهادت خواهد داد....
اين همه مغموم نباش دوكوهه.
امام رفت،
اما راه او باقي است.
دير نيست آن روز كه روح تو عالم را تسخير كند و نام تو و خاك تو و پرچمهايت مظهر عدالت خواهي شوند.
دو كوهه، آيا دوست داري كه پادگان ياران امام مهدي نيز باشي؟
پس منتظر باش"
شهيد مرتضي آويني - با من سخن بگو دوكوهه
|
|
| 27514 |
نام:
kaktoosabi
شهر:
teh
تاریخ:
9/20/2006 1:47:22 PM
کاربر مهمان
|
بي رودربايسي خيلي از ما امام زمانمون دوريم ...توسلمون به امام زمان کمه ...مگه نميگن هر کسي بايد به امام زمان خودش رجوع کنه ..ماه رمضون داره نزديک ميشه اگه رفتيم در خونه خدا اين مهمونا نميگن اين الودها کين ؟؟ اقلا جواب داشته باشيم بگيم که دست ما رو مهدي فاطمه عج گرفته ..اقلا بيايم به اقا بگيم شبهاي ماه رمضون ميخوام باهات هم صحبت بشم ميخوام يه کم از غربتت روکم کنم ....نميدونم چيکار ميکني ولي يادت باشه به اندازه يک درصد هم به فکر امام زمانت نيستي
|
|
| 27513 |
نام:
علمدار
شهر:
دلتنگ علقمه
تاریخ:
9/20/2006 1:06:17 PM
کاربر مهمان
|
هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست
عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود
گنا ه از جانب من نیست که من مجنونم
قبضه ی چشم تو نگذاشت که عاقل باشم
دل حسینیه نفس نوحه تپش سینه زنی
دم بگیری که عمر همه یک دم باشد
فکر زنجیری کنید ای عاقلان
چشم و ابرویی مرا دیوانه کرد
بزن زنجیرم حسین در گیرم
بدون تو من حسین می میرم
|
|