شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
27372
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/18/2006 4:27:27 AM
کاربر مهمان
 
بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور بدانی که نخوردست تو را

تعجیل مکن، هم بخورد دیر نشد
27371
نام: اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 9/18/2006 4:18:33 AM
کاربر مهمان
  http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=7214
هنگامي كه با جسد سالم شهيدتان برخورد كرديد چه احساسي داشتيد؟

وقتي وارد سردخانه شدم پاهايم سست شده بود، ياد آن روز اولي كه مجروح شده بود افتادم، دلم مي خواست دوباره خودش به استقبال بيايد. وارد اتاق شديم، نفسم بند مي آمد، اگر جاي من بوديد چه حالي پيدا مي كردي؟ بعد از 16 سال جنازه اي را از زير خروارها خاك بيرون آورده بودند، بالاخره او را ديدم نوراني و معطر بود، موهاي سر و محاسنش تكان نخورده بود، چشمهايش هنوز با من حرف مي زد، بعثي هاي متجاوز بعد از مشاهده جنازه محمدرضا براي از بين رفتن اين بدن آن را 3 ماه زير آفتاب داغ قرار داده بودند باز هم چهره او به هم نخورده بود، فقط بدنش زير آفتاب كبود شده بود، حتي مي گفتند يك نوع پودري هم ريخته بودند ولي اثر نكرده بود. بعدها مي گفتند لب مرز، هنگام مبادله شهداء سرباز عراقي با تحويل دادن جنازه محمدرضا گريه مي كرده و صدام را لعن و نفرين مي كرده كه چه انسانهايي را به شهادت رسانده است. خلاصه دو ركعت نماز شكر خواندم و آماده تشييع جنازه شدم.

*از تشييع و تدفين برايمان بگوييد – استقبال مردم چگونه بود؟

مصلاي قدس جاي سوزن انداختن نبود، جمعيت زيادي با دسته هاي سينه زني خود را به مصلا مي رساندند. چشمان همه اشك گرفته بود، جنازه بچه ها را آوردند، وقتي مردم از قصه جنازه محمدرضا با خبر شدند چه عاشورايي به پا كردند. زير تابوتها سيل جمعيت بر سر و سينه مي زدند، باورم نمي شد بعد از 16 سال با اين جمعيت پسر نازنينم بايد بر روي دستها به سمت گلزار تشييع شود. حسين جان حاشا به كرمت چقدر بزرگوار بودي و من نمي دانستم. وقتي رسيدم بالاي قبر با دردپا و ضعفي كه در مفاصلم داشتم خودم داخل قبر رفتم و بچه ام را بغل كردم و داخل قبر گذاشتم. يك عده گريه مي كردند، يك عده سينه مي زدند. خلاصه غوغايي به پا شده بود، با دستان خودم محمدرضا را دفن كردم.

يكي از همرزمان قديمي محمدرضا، بالاي قبر مي گفت: من مي دانم چرا محمدرضا بعد از 16 سالم بر گشته! او غسل جمعه اش، زيارت عاشورايش، نماز شبش ترك نمي شد، هميشه با وضو بود، و هر وقت در مجلس روضه شركت مي كرد يا ما در سنگر مصيبت مي خوانديم، همه با چفيه اشكهايشان را پاك مي كردند ولي محمدرضا اشكهايش را به بدنش مي ماليد و گريه مي كرد
27370
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 9/18/2006 4:14:05 AM
کاربر مهمان
  رضا از کویر دستت درد نکنه . منتظر ادامه مطلب هستیم.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بین عشقهای دو عالم به خدا حسین دو عشقه
27369
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/18/2006 4:09:35 AM
کاربر مهمان
  عشق
عشق
عشق
عشق فقط
عشق حسین
27368
نام: رضا
شهر: کویر
تاریخ: 9/18/2006 3:47:58 AM
کاربر مهمان
  سلام
***


رسول گرامي اسلام (ص ) در آخرين جمعه ماه شعبان خطبه اي خواند كه بهترين گويايي را در عظمت رمضان دارا مي باشد كه ما براي تبرك و تاثير بيشتر بر نفوس ، به بخشي از اين خطبه اشاره مي كنيم :
«اي مردم! ماه خدا با بركت، آمرزش و رحمت به سوي شما رو آورده است. اين ماه نزد خدا برترين ماههاست. روزهاي آن برتر از روزهاي ديگر و شبهاي آن بهترين شبها و لحظات و ساعات اين ماه بهترين ساعات است. ماهي است كه به ميهماني خدا دعوت شده ايد و از كساني كه مورد اكرام خدا هستند، مي باشيد. نفسهاي شما همچون تسبيح خدا، خوابتان چون عبادت، اعمالتان مقبول و دعايتان مستجاب است. بنابراين با نيتهاي خالص و دلهاي پاك از خداوند بخواهيد تا شما را در روزه داشتن و تلاوت قرآن در اين ماه توفيق دهد. چرا كه بدبخت كسي اي است كه از آمرزش الهي در اين ماه بزرگ محروم گردد. با گرسنگي و تشنگي خويش در اين ماه به ياد گرسنگي و تشنگي رستاخيز باشيد، بر فقرا و بينوايان بخشش كنيد، پيران خويش را گرامي داريد. به خردسالان رحمت آوريد و پيوند خويشاوندي را محكم سازيد.
زبانهايتان را از گناه بازداريد، چشمان خويش را از آنچه نگاه كردنش حلال نيست بپوشانيد. گوشهاي خويش را از آنچه شنيدنش حرام است، بازداريد، بر يتيمان مردم شفقت و محبت كنيد تا با يتيمان شما چنين كنند ... از گناهانتان بسوي خدا توبه كنيد، هنگام نماز دستهايتان را براي دعا به سوي خدا بلند كنيد، مسلما وقت نماز بهترين ساعات است كه خداوند با رحمت به بندگانش نگاه مي كند. وقتي مي خوانندش، آنها را اجابت مي كند... اي مردم جانهايتان مرهون اعمالتان است، پس آن را به وسيله استغفار آزاد كنيد و پشتهايتان با گناه سنگين شده است، پس آن را با طول سجود خود سبك كنيد .
بدانيد كه خداوند به عزتش قسم ياد كرده كه نمازگزاران و سجده كنندگان را عذاب ندهد. روز رستاخيزي كه مردم نزد پروردگار جهانيان قيام مي كنند، هرگز به آنان آتش را نشان نمي دهد... (ادامه دارد)


التماس دعا
27367
نام: فائزه امیری
شهر: تهران
تاریخ: 9/18/2006 3:38:58 AM
کاربر مهمان
  اگر بخواهم به قول خودتان هر چه که دل تنگم می خواهد بگویم شاید تبدیل به یک طومار می شه ولی تا اونجا که به تونم درد دل می کنم من نمی دونم این مردم از این دنیا که می دونم همه می دونن که با لاخره یه روز تموم می شه چی می خوان که اینقدر راحت همدیگرو کنار می زارن و فقط به خودشون فکر می کنن ولی من می خوام بگم که می شه راحتر به دنیا نگاه کرد و البته بهتر هم هست و دیگه اینکه من همیشه دوست داشتم که تو زمانهای قدیم بودم و اینکه تو جبهه بودم چون وقتی الان چیزهای مربوط به اون موقع رو می خونم می بینم بچه ها چقدر اونجا خوشبخت بودند نه به چیزهای مادی فکر می کردند نه به دنیا اینجوری آدم راحتر می تونه با دنیا خداحافظی کنه آرزو می کردم که من هم در میان اون جور جمع صمیمی بودم تا بیشتر احساس خوشبختی می کردم ولی حیف که اون دوران بر نمی گرده ولی من سعی می کنم با مطالعه کردن مطالب مربوط به اون دوران خودم یه جورایی به اون دوران وصل کنم

امیدوارم


به امید خدا
27366
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 9/18/2006 3:34:49 AM
کاربر مهمان
  سلام

اینم از حرفای دلتنگی حاج حمید (پیغامبری ناشناس رو قبول کنید)

راستی خروووووووووووووش بزرگوار ، قربون صفای دلت

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/

بدون هر گونه مقدمه ای سخنم را با شما آغاز میکنم . چرا که معتقدم صحبت و درد دل کردن با معشوق نیاز به هیچ مقدمه ای ندارد .


مولای و محبوبم سلام
يادم میاد مادربزرگ هميشه میگفت ما هر روز معشوقمون رو میبينيم ، چرا كه اگه نبينيمش سوى چشمامون رو از دست میدیم،
آره منم هر روز ترو میبينم ، اما براستی به كدام چهره‏اى و در كدام جامه ؟؟؟
كه هر روز تو رو زيارت میكنم اما هيچوقت سعادت شناخت ترو ندارم ؟
بازم از جا بلند میشم، به آب ديده وضو میكنم،
و سماتى بر سماء میخونم تا تسكين دل دردمندم باشه
دعایی كه به گفته مادربزرگ فرجت را نزديكتر میکنه. بهرحال نمیتونم دلتنگى نكنم .................
چون با همه دردها و ناراحتيهایی كه دوری از تو داره ،
براى من دوست داشتنیه ،
آخ که ديگه اشك مجالم نمیده ،
قطره های اون كه از عمق وجودم سرچشمه گرفتن ، روی شياراى مورب گونه‏هام سرازير میشن و قلبم رو از هر چه غير از توست میشوره.
قلب من چه با مرگ بخاطر تو پر بشه
چه با انتظار براى تو !
فرقى نمیكنه،
در هر دو حالت عشق تو پابرجاست !
راستی تو کی هستی ؟
تو كه در كنارم هستی ، بی اونكه ترو ببينم ، يا حداقل بشناسم ، تو كه غالبا ديدارت میكنم !
تو کی هستی که وقتی با تو حرف میزنم سكوت میکنی و هيچی به زبون نمیارى اما ..... به اعماق قلبم نفوذ میکنی و اونجا با من سخن میگى؟!

بگو
به راستی تو کی هستی ؟
چگونه‏اى؟
كجائى؟
چه وقت مى‏آيى؟
اون وقت كه گل ستاره‏ها پرپر شدند؟
اون وقت كه همه رؤياها پرنده‏اى شدند و پر كشيدند؟
اون وقت كه تبر مرگ منو به خاك انداخت و طاق آسمون فرو ريخت ؟
اون وقت مى‏آيى؟
نه نه، چه عذاب‏آور و چه تلخ و ناگوار ،
با من اينطور نامهربون نباش
بيا و درد منو درمان كن !


و اینم حرف دلتنگی ناشناس

آقاجون ! بیا و مرا مونس جان باش


یاعلی
27365
نام: زهره
شهر: قم
تاریخ: 9/18/2006 3:33:45 AM
کاربر مهمان
  چرا دنيا فقط بي معرفتي است
27364
نام: یک دل مانده
شهر: دیار عاشقان
تاریخ: 9/18/2006 2:30:55 AM
کاربر مهمان
  شهدا رهروان راه حسینند.
27363
نام: ...
شهر: ...
تاریخ: 9/18/2006 1:57:12 AM
کاربر مهمان
  با خدایم رازها این مشکلم
کاو کجایی تا نشانم بر دلم
<<ابتدا <قبلی 2743 2742 2741 2740 2739 2738 2737 2736 2735 2734 2733 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved