شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
27362
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 9/18/2006 1:43:15 AM
کاربر مهمان
  باز هم من یک سرود آورده ام
کاروان غم فرود آورده ام
باز هم میخانه را ماتم گرفت
ای عجب حالی ز ما این غم گرفت
پلکهایم باز هم سنگین شدست
گونه ها از خون دل، رنگین شدست
باز یادی از شقایق کرده ام
یادی از مردان عاشق کرده ام
باز هم دنیا به ما اخمو شدست
باز هم چشمان ما بی سو شدست
باز هم ازدیدگان، خون جاریَست
باز هم هنگامِ شب بیداریَست
باز هم یک عاشقی در جستجوست
در خَمِ پس کوچه های آرزوست
آسمانِ روح من طوفانیَست
قصه دردم عجب طولانیَست
می کُشَد آخر مرا غوغای قلب
این فغان و این تپیدن های قلب
درد بی درمان من پنهان شدست
خون دل بر گونه ها مهمان شدست
لحظه هایم باز هم دلگیر شد
حلقه هایی گشت و یک زنجیر شد
آی مردم لحظه ها را بنگرید
لحظه های سوز ما را بنگرید
قصه من قصه خاکستر است
آتشی از پا فتاده تا سر است
قصه من قصه پژمردن است
چون شقایق در درون ، غم خوردن است
آی مَردُم ، چشم ما خود دیدنی است
قصة دلداده ها ناگفتنی است
آی مَردُم، چشم دل را وا کنید
راز این ناگفته را پیدا کنید...

(خروش)
27361
نام: مجيد
شهر: از كرج
تاریخ: 9/17/2006 11:53:12 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان من:
اميدوارم حال همگي خوب باشه. لحظات خيلي زود ميگذره. و گاه ما يادمون ميره كه از چه قدرتهايي برخورداريم.ما موجوداتی هستيم سرشار از انرژی. عده ای این انرژی را برای آباد ساختن بکار می گیرند و عداه ای برای ویران ساختن!یکی از اشکال این ویران سازی، متاسفانه يك بعدي نگاه كردن به مسائل هست, كه ممكنه به مسائل فرهنگی و مذهبی فرد ارتباط داشته باشه. فضای یک رابطه، هرچه صمیمانه تر، بازتر باشه پایه‌های هستی و ساختار ارزشي محكمتري را ميتوان بنا نهاد. هر جا كه در حال ايجادابطه هستيم بهتره به جاي بي تفاوتي يا شكايت استعداد یکدیگر را درک و دریافت و نسبت به احساسات همديگه حساستر باشيم . ما هرچه بیشتر بر احساسات خود مسلط و آگاه باشیم با محیط پیرامون خود نیز آگاهانه تر و مسوول تر برخورد کرده و از سرچشمه انرژی‌ای که در وجودمان جا‌ری‌ست برای بهترساختن استفاده می‌کنیم نه برای ویران ساختن. روزتون خوش و با پيروزي توام بشه. راستي كسي از دوستان ميدونه عبدالفاطمه كجاست????????????????????
27360
نام: kaktoosabi
شهر: teh
تاریخ: 9/17/2006 6:12:37 PM
کاربر مهمان
  پلاك
و ناگهان خبري دردناك آوردند
ز ردپاي تو يك مشت خاك آوردند
هنوز باورم اين بود:باز مي گردي
براي باورم اما پلاك آوردند
به اشك و آه قسم،ميهمان خورشيدي
كه از تو خاطره اي تابناك آوردند
براي كوچه ي بي اسم و بي نشاني ما
به احترام تو،يك اسم پاك آوردند
صداي زنگ در آمد و باز مي دانم
ز رد پاي تو يك مشت خاك آوردند
27359
نام: اتو.............
شهر: کرج
تاریخ: 9/17/2006 4:49:53 PM
کاربر مهمان
  سلام خیلی دلم میخواد حرف بزنم ولی چه فایده کسی جواب نمی ده شماهم جوابی نمیدیدی؟ من همسرم دیوانه وار دوست دارم خیلی بیشتراز اون چیزی که هرکسی فکرش بکنه گاهی میره سر کار گریه میکنم که مبادا برنگرده واز این بابت مریض شدم البته اونم منو دوست داره ولی نه مثل من به نظر شما چکار کنم؟دارم میمیرم
27358
نام: kaktoosabi
شهر: teh
تاریخ: 9/17/2006 4:35:52 PM
کاربر مهمان
 
كوچه عكس پدر را...

پسر شديم و بدون پدر بزرگ شديم
و با هزار غم و درد سر بزرگ شديم

وَ جنگ بود، وَ آوارگيّ و در به دري
سفر رسيد، وَ ما با سفر بزرگ شديم

پدِر هميشه سفر بود ـ مثل اين‌كه نبود ـ
وَ ما بدون پدر با خطر بزرگ شديم

پدر ـ قطار فشنگش ـ قطار رفتن بود
وَ ما به شوق سفر بود اگر بزرگ شديم

پدر رسيد، وَ ما از قطار جا مانديم
پلاكش آمد و ما با خبر بزرگ شديم

وَ كوچه عكس پدر را به سينه چسبانيد
وَ ما به چشم شما بيش‌تر بزرگ شديم

قطار پوكه‌ي خالي، وَ زير سيگاري
چقدر جاي تو خالي! پدر بزرگ شديم!

وَ ما بزرگ نبوديم اين شكوه تو بود
-به چشم مردم دنيا اگر بزرگ شديم
27357
نام: میلاد
شهر: تهران
تاریخ: 9/17/2006 4:24:42 PM
کاربر مهمان
  salam esmam milade arezom chiye fek konam hame mikhan arezo ha ro bedonan arezom ine ke ta akhare omram dastam jolo kasi deraz nashe hadafamo peyda kona ye poshvane dashte absham ke be tonam ro dastash zendegimo besazam na inaey ke to zendegim har rozo har sat miyano miran
27356
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/17/2006 3:50:52 PM
کاربر مهمان
  امید وارم همه ی مریضا شفا پیدا کنن

الهم اشفع کل مریض
27355
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 9/17/2006 3:49:59 PM
کاربر مهمان
  .... و اما عشق
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
سبب فضیلت عشق انسانی بر عشق حیوانی –در واقع گذشتن عاشق از هفت خوان صعب و خطرناک آزمونهایی است که در نهایت موجب عفت –شرف وتعالی خرد میگردد.واژه عاشقی آنگاه برازنده شخصیت یک انسان است که او به یمن عشق از هرگونه هرزگی – پلیدی و دنائت نفسانی مطهر گردد.پس چون محبوب –محب را که در اثبات صداقت – وفاداری- شجاعت – پاکی – راستی و از خودگذشتگی در همه آزمونهای سخت و طاقت فرسا پیروز گشته و حتی کلامی به گلایه از اینهمه ستم که در راه وصال دوست به جان خریده بر زبان نیاورده- آری چون محبوب محب را بدینسان یافت آنگاه لحظه وصال ( وصال روحانی و انسانی ) فرا میرسد- کوشش در پی شایستگی یافتن برای جلب توجه و عنایت معشوق سبب توجه عاشق به احوال خویش و تعالی بخشیدن به خصال و خلق و خوی انسانی خود میگردد.
در عشق حیوانی نقطه وصال نقطه پایان علاقه محبوب و محب است . اما در عشق انسانی لحظه وصال تازه آغاز ماجرای عشق است . اینجا با ابدیتی از اتحاد هستی عاشق و معشوق روبروئیم. و چون این یگانگی دست داد عشق به منزله چراغی فرا راه این زوج واحد روشنگر راه سعادت و کامرانی ابدی است. وحدت عاشق و معشوق وحدتی روحانی است نه جسمانی. به عبارت دیگر مساله عاشق تسلط بر روح معشوق است نه فقط بر جسم او - آری در عرصه کمال عشق عاشق و معشوق یگانه میگردند
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست توخود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز
عشق بر سه قسم است :
1-عشق حقیقی ( عشق به خداوند) 2- عشق مجازی ( عشق به نامحرم –که مردود و مذموم است ) 3- عشقی که بین عشق حقیقی و مجازی قرار میگیرد( که آن را عشق عقلی نام میگذاریم- عشق به اهل بیت – عشق به پدر و مادر – عشق به همسر و....- که بسیار پسندیده و مقدمه ای برای رسیدن به عشق الهی میباشد)
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد – نقش هر زخم که زد راه به جایی دارد – عالم از ناله عشاق مبادا خالی – که خوش آهنگ و فرح بخش صدایی دارد
اصلاحیه (عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست . عشق آن است که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد)- از تپیدن های قلب و از پریدن های دل عاشق بیچاره رسوا میشود.
27354
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 9/17/2006 3:46:46 PM
کاربر مهمان
  خاطرات آقای قرائتی(۲)
نصيحت پدرم
چهارده ساله بودم كه طلبه شده و عازم شدم . پدرم آمد پاى ماشين و به من گفت : محسن ((اُستُر ذَهبَك و ذِهابك و مَذهبك )) يعنى پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم : مذهب را براى چه ؟ امروز كه زمان تقيّه نيست ! گفت : منظورم اين است كه هيچ وقت براى نماز مقيّد به يك مسجد نشو، چون كه اگر روزگارى به دليلى خواستى آن مسجد را ترك كنى مى گويند: خط ها دوتا شده ، يا آقا مسئله اى پيدا كرده و يا اين طلبه ... و اگر وارد مسجد ديگرى شوى مى گويند: جاسوس است .
فرزندم ! مثل امّت باش و به همه مساجد برو و مقيّد به جا و مكان و لباس و شخص خاصّى مباش .
به شما حجره مى دهيم
سال هاى اوّل طلبگى ام در قم ، خواستم در مدرسه علميه آية اللّه گلپايگانى قدّس ‍ سرّه حجره بگيرم ودرس بخوانم . گفتند: به كسانى كه لباس روحانيت نپوشيده اند حجره نمى دهند. خودم خدمت معظم له رسيدم ، ايشان نيز فرمود: شما كه لباس نداريد معلوم است كم درس خوانده ايد. به ايشان عرض كردم گرچه به من حجره ندهيد، ولى اجازه بدهيد يك مثال بزنم ! اجازه فرمودند:
عرض كردم : مى گويند فردى در كاشان به حمام رفت ، وقتى لباسهايش را بيرون آورد همه به او گفتند: اَه ، اَه ، چه آدم كثيفى ! وقتى اين برخورد را ديد دوباره لباسهايش را پوشيد خواست از حمام بيرون برود، مردم گفتند: كجا مى روى ؟ گفت : مى روم حمّام تا بيايم حمّام ! (چون اگر كسى تميز باشد كه حمّام نمى آيد) حال حكايت شماست كه مى گوئيد برو درس بخوان بعد بيا اينجا درس بخوان ، روحانى شو بعد بيا اينجا روحانى شو. وقتى اين مثال را زدم معظم له قدّس سرّه خيلى خنديد و فرمود: به شما حجره مى دهيم ، شما اينجا بمانيد.
فريب استاد
مدرسه اى در قم بدست مبارك آيت العظمى گلپايگانى افتتاح شده بود و من از اوّلين طلبه هايى بودم كه براى ثبت نام مراجعه كردم . مرحوم آيت اللّه شهيد بهشتى ممتحن بود، وقتى نوبت به من رسيد من سريع خواندم . مرحوم بهشتى گفت : اى ناقلا! تند مى خوانى تا غلطهايت را نفهمم .
دانشمند بد سليقه
سالهاى اوّل طلبگى ام به خانه عالمى رفتم ، پرسيد: چه مى خوانى ؟ گفتم : ادبيات عرب گفت : بگو ببينم اشترتنّ چه صيغه اى است ؟ يك كلمه قلمبه از ما پرسيد كه نفهميديم چيست ، بعد پرسيد: اگر خواهرزن كسى پسر دائى خواهرش را شير بدهد آيا به او محرم مى شود يا نه ؟! پيش خود گفتم : علم تنها كارساز نيست ، آدم بايد فرهنگ داشته باشد. اين استاد علم دارد، امّا فرهنگ نه .
27353
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 9/17/2006 3:40:40 PM
کاربر مهمان
  ما رفتیم
=======================
ای که قاتل ز حسین می طلبی دقت کن
پرچم شاه به سوی حرم عباس است
=======================
گر شدم دلشده ي ياس دلم مي خواهد

اهل تنهايي و احساس دلم مي خواهد

تو به هر کس که بخواهي دل خود را بسپار

من شدم عاشق عباس دلم مي خواهد
<<ابتدا <قبلی 2742 2741 2740 2739 2738 2737 2736 2735 2734 2733 2732 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved