شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
26122
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 9/1/2006 5:06:11 PM
کاربر مهمان
  انصاف
قال الله الحكيم : (كونوا قوامين لله شهدآء بالقسط
: اى اهل ايمان در راه خدا قيام كنندگان (و پايدار) بوده و گواه بر عدالت و انصاف باشيد.(89)
قال على عليه السلام : من ينصف من نفسه لم يزده الله الا عزا
: هر كس از خود به ديگران انصاف دهد، خداوند بر عزتش ‍ مى افزايد(90)
شرح كوتاه :
ايمان بنده كامل نمى شود مگر انصاف درباره خود و درباره مردم را رعايت كند؛ و خداوند در عوض بر عزت آن بنده مى افزايد.
انسان بالطبع از طبيعت نفسى خود، خود را مى خواهد و آنچه متعلق به اوست را دوست دارد و از بدى و زشتى كراهت دارد.
پس اگر كسى از مال او احتياج پيدا كرد و آن را داد، مورد مدح همه عالميان است ؛و اگر بدى را براى خودش نمى خواهد براى ديگران هم نبايد بخواهد.!
همچنين در داورى و ميانجى گرى از حقوق هيچكدام از طرفين طريقه غير انصاف را نبايد روا بدارد، اگر چه برايش آفاتى داشته باشد.

26121
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 9/1/2006 4:48:35 PM
کاربر مهمان
  احساساتم سركوب و ناتوان, كوششم را فلج ,موانعم قوي ,تدابيرم بر خاك نشسته,
دلبستگي هايم خوارو پست, تعادلم را افراط ,و همرنگي با جماعت را سلامت روان و نشانه اي از احساس خوشبختي و آرامش فرهنگي ميخوانند.
بسيار خوب ما هم پذيرفتيم. اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولي لمن والاهم و عدو لمن عاداهم.... قطعا همگي ما در پرتو اين همرنگيها و در پرتو اين ارزشها و آينده سازيهاي نوين, و اتصالهاي حادث شده و اينهمه انگيزه هاي خودبصير و ارزشيابيهاي صحيح و سود و زيانهاي تضيمين شده, با هم خواهيم توانست به شاهراه هاي حياتي ارتباطي ملكوتي و تصديقهاي عروه الوثقي آيي دقيق و كاملا مشخص و منطبق بر منبع وحي الهي دست يافته ,و بدين وسيله البته وجود اشرار اشخاصي كه مدعي اند و در درد خودپرستي گرفتار, از صحنه بهتر حذف خواهند شد. و انشائالله در همان درد خواهند مرد ( آمين ). و فكر ميكنم اينها همه از بركت وجود شيعيان سقراطي و بقراطي رخ خواهد داد كه دامنه علمشان در زمينه تخريب چشم بسته شخصيت ديگران از فرش تا عرش قد كشيده و رتق و فتق مسائل و موضوعات معرفت شناسي و دشمن شناسي اثباتش براي اين فيلسوفان به منزه پلك زدن چشم در يك لحظه ميباشد چرا كه اينها قطعا بيشتر از دو چشم دارند و از اول كه در شكم مادر بودند چهار چشمي به دنيا آمدند و اين فضيلتيست كه خوب قطعا همگان از آن برخوردار نخواهند بود. و حالا خدا را شكر كه ما هم فهميديم كه نبايد تب كردو هذيان گفت و اينهمه نوسان بين گريه و خنده كار درستي نيست و از ايندو بايد يكي را انتخاب كرد . مسما چونكه علما هزار و يك خاصيت براي خنده بر شمرده اند و گريه سوي چشم را كم ميكند و همين دو تا چشمي را هم كه داريم از دست ميدهيم بهتر است دست در دست هم بدهيم و پايه گذار عادت هميشگي فرار از واقعيت شويم و شجاعانه با هر كسي كه خواست انگشت روي اضطرابهاي رواني ما بگذارد و واكنشهاي اجباري و وسواسي ما را در جهت گريه كرن تحريك كند بايستيم و مانع ,مداوم و سمج او ,در راه نظر افكندن به آينده دور شويم و نگذاريم كه تعادل ما را بر هم بزند. به هر حال شايد كه بلوغ رواني ما در گرو اين اتحادهاي نسبتا تو خالي و سردرگم باشه و همچنين در گرو رشد مناسبت هايي كه به به مرزهاي غير همرنگي لطمه اي وارد نكنند. بالاخره اينها همه جنبه اي از بلوغند و واجد اهميت منتهي از نوع جا افتاده آن كه سودمنديش را بيشتر در لحظات حال ميتوان ارزشيابي كرد تا در لحظات آينده. به نظر ميآد شبكه عصبي كاملا تكامل يافته در اين بلوغ به شدت متراكم شده است و محل درزها كاملا ثابت. و ضمنا آنچنان اين سيستم عصبي كمال يافته است؛ كه با ادامه دادن يادگيري افر اد، ممكن است نظم همه چيز به هم بريزد و تا زمان و اجازه يادگيري فرا نرسيده بهتر است فقط لبخند بزنيم.
رشد و نمومان هميشگي و پايدار و حق يارتان
ودوستدار اتهامات حملات به خاطر ثواب در تحمل سار
26120
نام: غمگین .......................
شهر: غمزده........................
تاریخ: 9/1/2006 3:54:05 PM
کاربر مهمان
  یاالله

ازدست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست.
***
من این جا نیومدم برای نقطه چین گذاشتن،نیومدم مثل خیلی هاتون با کنایه حرف بزنم،نیومدم که بگم و نشنوم،نیومدم که ببینم و غصه نخورم،نیومدم که دم از غم و شادی بزنم ،نیومدم که آب شدن و سوختن دل خیلی از شمارو ببینم،نیومدم که حرف بشنوم وهزاران هزار تا نیومدن دیگه.
اومدم اینجا تا بگم :دنیا ارزش این چیزهارو نداره،شاید بپرسید چه چیزهایی باشه می گم .
ارزش اینکه آب شدن یکی رو ببینی وبدون احساس از کنارش رد بشی...ارزش اینکه بگی با غماشون غمگینی و باشادی هاشون شاد اما در اصل شاید این طور نباشه ،لااقل من توی این چند وقت پی به یه همچین چیزی بردم...اونقدر اومدم سر وقت حرف دل که فکر میکنم که یه هفتاد ،هشتاد تومنی باید بعد از قبض بپردازم و حسابی حرف از...بشنوم.
اونائی که اینجاهستن اونقدر گفتن دعا کنیدکه دعا کردن برای خودم از یادم رفت،می دونم که ریا نمی کنم،چون نه من شمارو می شناسم ونه شما منو.
دلم لک زده که بیامو با یکیتون حرف بزنم شده حتی اگر تو دورترین نقطه باشید اما نشد.
شما مجبور نیستید برای کسانی که اینجا می آن نه دعا کنید ونه چیزی بگید.
حرف دلی ها شما سه ماه پیش دل یه بنده خدایی رو شکوندید(البته نه همتون،اونایی که خودشون می دونن)
صدای شکستنش رو شنیدید؟؟؟؟؟؟صدای ترک خوردن چینی تنهایی دلشو شنیدید؟؟نه، نشنیدید چون نمی تونستید بشنوید.اما اون خیلی بزرگوارانه از کنارش رد شدوشما هم فراموش کردید.مطمئنم که اون بنده خدااگه مطلب رو بخونه می گیره که با خودش بودم.
خواهش می کنم به من خورده نگیرید .نه بنده شمارو می شناسم ونه شما بزرگواران منو می شناسیدپس دلیلی برای خاک کردن الکی وجود نداره .
من امشب به خاطر اونی که فریاد زده اومدم ،فریاد تنهایی ،بعداز خوندن مطلبش احساس کردم صدای فریادش تو گوشم پیچید منظورم با شماره۲۶۱۱۶ بود،من یکی که به خاطر این فریادش صدام در اومد.
تو این دنیا از ماآدمافقط خوبی هاو دعا کردن ها می مونه،از چند ماه تا به حال مطالبش رو می خوندم تا این که صدام امشب در اومد،خواستم بیام اما ترسیدم که فکر کنه دلم به حالش سوخته اما حالا دیگه نتونستم مثل خودش سکوت کنم،عجب صبرو سکوتی داری!
خلاصه اینکه :
بنی آدم اعضای یک پیکرند
...
26119
نام: منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 3:43:02 PM
کاربر مهمان
 
عالم همه ریزه خوار خان علی اند

دیوانه چشم و ابروان علی اند

رستم صفتان دهر تا روز ابد

دیوانه دور بازوان علی اند

======================

یا برگ و نوای خلق بر پشتش بود

یا قبضه ی ذوالفقار در مشتش بود

یا گرد سرش خیل ملک می گردید

یا گردش گردون به سرانگشتش بود
26118
نام: منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 3:42:10 PM
کاربر مهمان
 
صدف چشم من از داغ تو گوهر بار است

چه کنم کار علی بی تو به عالم زار است

اشتیاق تو مرا می کشد از خانه برون

ور نه از خانه برون آمدنم دشوار است
26117
نام: منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 3:41:35 PM
کاربر مهمان
  عشق سر در قدم ماست اگر بگذارند

عاشقان را سر سوداست اگر بگذارند

ما و يک کشتي طوفان زده ي موج بلا

ساحل ما دل درياست اگر بگذارند

دشت از هرم عطش سوخته و سايه ي غم

سايبان گل زهراست اگر بگذارند

آب بر آتش لبهاي عطشناک زدن

آرزوي من و سقاست اگر بگذارند

دوش در گلشن ما بلبل شيدا مي گفت

باغ گل وقف تماشاست اگر بگذارند

طفل شش ماهه ي من زينت آغوش من است

جاي اين غنچه همين جاست اگر بگذارند

اين به خون خفته که عالم ز غمش مجنون است

تشنه ي بوسه ي ليلاست اگر بگذارند
26116
نام: منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 3:41:07 PM
کاربر مهمان
  ای صوم صلات فاطمیون
ای باب نجات فاطمیون
فطرس، برسان به کف العباس
ذکر صلوات فاطمیون
26115
نام: منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 3:40:34 PM
کاربر مهمان
 
www.booye-sib.blogfa.com
به من هم سر بزنید
خوشحال می شم
26114
نام: منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 3:33:29 PM
کاربر مهمان
 
ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود
احوال ما با حالت نی همنوا بود
ای کاش شور جنگ در ما گم نمی شد
این نا مرادی شیوه ی مردم نمی شد
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد
در جبهه یا زهرا مرا بر باد می داد
فرسنگ ها دورم ز وادی محبت
با یک دل خسته ز نیش زنگ تهمت
==================
البته سن ما که قد نمی ده
ولی دلم نیومد ننویسم
26113
نام: منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 3:11:38 PM
کاربر مهمان
 
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
<<ابتدا <قبلی 2618 2617 2616 2615 2614 2613 2612 2611 2610 2609 2608 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved