شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
26082
نام: یه منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 5:36:27 AM
کاربر مهمان
 
قسم بر بیرق سردار زینب
قسم بر چهره ی غم بار زینب
قسم بر محنت بسیار زینب
که هستم نوکر دربار زینب
-----------------------------------------
قسم بر خطبه ی حیدر خصالش
قسم بر رنگ نیلی جمالش
قسم بر قد و بالای هلالش
ندیده مادر گیتی مثالش
26081
نام: یه منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 5:35:20 AM
کاربر مهمان
 
درد صاحب درد صاحب درد مي داند که چيست

رنگ و روي زرد روي زرد مي داند ز چيست

وقت غسل جسم زهرا از چه مولا گريه کرد

قنفذ سنگين دل نامرد مي داند زچيست

26080
نام: یه منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 5:34:01 AM
کاربر مهمان
 
پير تو در سر هواي عشرت و آمال دارد

دم مزن طبل تهي فرياد و قيل و قال دارد

هر که مهر مرتضي و آل او در سينه اش نيست

مي خورم سوگند آري نطفه اش اشکال دارد

======================

مهر علي از سينه ي من کم شدني نيست

مهرش به زر و مال فراهم شدني نيست

خود را بکشي در ره اثبات ولايت

خصم علي و فاطمه آدم شدني نيست
26079
نام: یه منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 5:33:00 AM
کاربر مهمان
 
محرم ، ميکده ، ساقي، حسين من
همه عالم فنا، باقي، حسين من
26078
نام: یه منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 5:32:00 AM
کاربر مهمان
 
عشق سر در قدم ماست اگر بگذارند

عاشقان را سر سوداست اگر بگذارند

ما و يک کشتي طوفان زده ي موج بلا

ساحل ما دل درياست اگر بگذارند

دشت از هرم عطش سوخته و سايه ي غم

سايبان گل زهراست اگر بگذارند

آب بر آتش لبهاي عطشناک زدن

آرزوي من و سقاست اگر بگذارند

دوش در گلشن ما بلبل شيدا مي گفت

باغ گل وقف تماشاست اگر بگذارند

طفل شش ماهه ي من زينت آغوش من است

جاي اين غنچه همين جاست اگر بگذارند

اين به خون خفته که عالم ز غمش مجنون است

تشنه ي بوسه ي ليلاست اگر بگذارند
26077
نام: یه منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 5:29:32 AM
کاربر مهمان
 
صدف چشم من از داغ تو گوهر بار است
چه کنم کار علی بی تو به عالم زار است
اشتیاق تو مرا می کشد از خانه برون
ور نه از خانه برون آمدنم دشوار است
26076
نام: یه منتظر
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 9/1/2006 5:27:51 AM
کاربر مهمان
 
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جایِ او بودم؛
همان يک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زيبايی و زشتی،
به روی يکدِگر، ويرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،
چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذيرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمايان،
تسبیح را صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عَرشِ کبريايی، با همه صبرِ خدايی،
تا که می ديدم عزيزِ نابجايی،
ناز بر يک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ اين چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوّش عارف و عامی،
زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،
به جز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در اين دنيای پُر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!
26075
نام: یه منتظر
شهر: بابل
تاریخ: 9/1/2006 5:20:53 AM
کاربر مهمان
 
عالم همه ریزه خوار خان علی اند
دیوانه چشم و ابروان علی اند
رستم صفتان دهر تا روز ابد
دیوانه دور بازوان علی اند
======================
الهی ای فلک دیگر نگردی
اگر دور قد حیدر نگردی
الهی ای نفس بی یاد زهرا
اگررفتی به سینه برنگردی
======================
یا برگ و نوای خلق بر پشتش بود
یا قبضه ی ذوالفقار در مشتش بود
یا گرد سرش خیل ملک می گردید
یا گردش گردون به سرانگشتش بود
26074
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/1/2006 5:18:12 AM
کاربر مهمان
  سرم از خاک غم بر دار ارباب
به روی دامنت بگذار ارباب

در این دنیا تو هستی اشنایم
مرا دست کسی مسپار ارباب
26073
نام: علمدار
شهر: علقمه
تاریخ: 9/1/2006 5:15:53 AM
کاربر مهمان
  کردهام نظر که عمری ز غمت گریه کنم اه از دل کشم و از حرمت گریه کنم
منم ان ساحل دروانده که با دست تهی به امید کرمت در دل شب گریه کنم
به غبار حرم کرببلایت سوگند دوست دارم شبی در حرمت گریه کنم
<<ابتدا <قبلی 2614 2613 2612 2611 2610 2609 2608 2607 2606 2605 2604 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved