شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
24382
نام: عبد عاصی
شهر: زمین خدا!
تاریخ: 7/23/2006 5:29:42 PM
کاربر مهمان
  سلام .....
بیقرار عزیز ...دست رو دلم نذار که خونه....من حتی لیاقت گذاشتن این اسم رو هم رو خودم نداشتم...(شلمچه!)...
عبد عاصی کمترین صفتی بود که می تونستم ه خودم نسبت بدم.....اینقد بار گناهم زیاده که.....
بی خیال داداشی....از اونجا برامون تعریف کن که خداوکیلی بد جوری تشنه شنیدنم...
منتظریم ها....
در پناه حق
24381
نام: دلتنگ کربلا
شهر: دور از کربلا
تاریخ: 7/23/2006 5:16:28 PM
کاربر مهمان
  هر چه روح به خدا نزديکتر باشد، آشفتگي اش کمتر است زيرا نزديک ترين نقطه به مرکز دايره، کمترين تکان را دارد
24380
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 7/23/2006 4:45:56 PM
کاربر مهمان
  یاحمید و یا مجید
سلام
الهی به امید تو! خدا کریمه!
راهیه که شروع شده، ولی باید مرد میدان بود...
...
داداش بی قرار انگار دید وبازدیدها تموم شده!!! یه سر ما زدی! از کربلا بفرما که دلمون سوخت تو حسرت یه کم هوای باصفاش... یه بنده خدایی که محروممون کرد از شنیدن!!!
...
*/*/*/*/*
می کشید عقب، بازهم چشمش به سفره بود
می گفت: خسته شدم، سیر نشدم!
می گفتیم : بابا تو دیگه کی هستی!
همه رفته بودن اون طرف اروند.
و ایستاده بود، می گفت: حساب این سه تارو هم برسم بعد می ریم عقب.
نفسش رو توی سینه حبس می کرد، زیر آب می موند، یه دفعه بلند می شد،
شلیک می کرد.
بر می گشت
می پرید توی آب
از لای خورشیدی ها رد می شد
می رفت اون طرف.
دوباره از اول!.
حسابی گیج شده بودن
فرار کردند، او هم دنبالشان رفت.
می اومد
یه پاش می لنگید
خون از پاش می رفت
اسلحه اش رو توی هوا تکون می داد.
خندید
گفتم: بابا تو دیگه کی هستی!
...
*/*/*/*/*
دعا کنید بچه ها
حاج آقا بازمانده! نمی خوایید در مورد کاروان یه کم بیشتر توضیح بدین تا بقیه هم متوجه قضیه بشن!؟
...
یاعلی(ع) ویازهرا(س)
24379
نام: از طرف X
شهر: برازجان
تاریخ: 7/23/2006 4:41:45 PM
کاربر مهمان
  تو را دوست دارم
24378
نام: امان پناهی
شهر: برازجان
تاریخ: 7/23/2006 4:31:58 PM
کاربر مهمان
  مهرنوش دوستت دارم
24377
نام: امان پناهی
شهر: برازجان
تاریخ: 7/23/2006 4:28:21 PM
کاربر مهمان
  سایت عالی
24376
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 7/23/2006 4:11:54 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی بامعرفتا!
۱.علی کوچولوی عزیز!
ما مخلصیم...شما هرچی میخوای ما رو صدا بزن...در ضمن دعامون هم بکن.
۲.دلتنگ عزیز!
خدایی به یاد همه ی حرف دلیها بودم...شما که دیگه سرور مایی.راستی شب لیله الرغایب ما رو یادت نره ها...
۳.عبدالفاطمه ی بزرگوار ناشناس و غریب عزیز!
شرمنده کردید...
۴.بازمانده ی عزیز!
آقا منم با پیشنهاد موافقم.
۵.شلمچه ی بزرگوار!
ای بابا اسم به این قشنگی...برای چی شد عبدعاصی؟
البته برای ما فرقی نداره ها چون در هر دو صورت ما کوچیکتیم.
۶.دعا بفرمایید فراوون.
داداش کوچیکتون بی قرار.
24375
نام: علوي
شهر: شيراز
تاریخ: 7/23/2006 3:45:19 PM
کاربر مهمان
 
بعضي روزا فكر ميكنم بار گناهم....كاري كرده با من كه پيش تو روسياهم
از خجالت بسته نگاهم.....درونم مي سوزه از سوزش آهم
ياد گرفتاريم مي افتم...ياد اون لحظه اي كه مي برنم...به ياد غسل و كفنم
ياد فشار قبرم و فرياد زدنم ...ياد عذاب و بدنم
ياد اون لحظه اي كه دوتا ملك سئوال كنن ..... يادساكت شدنم...ياد اون شلاقايي كه مي زنن روي تنم
كه بگو خدات كيه؟...قبلت كجاست؟....چيه كتابتو...اسم پيمبرتو بگو؟...
كمكم نكن نمونه جوابم توي گلو.....تو سئوال اولي بگم علي ..... ديگه هرچي كه بگن بگم ....حسين........
من قبلتك؟ حسين....من دينك؟ حسين.....
من امامك؟ حسين...من كتابك؟ حسين....
خونم...حسين...عشقم...حسين....اول...حسين...آخر...حسين...
قبله....مكه...كعبه...حسين
زمزم...صفا...دينم....زينب و حسينه...دينم...زينب و حسينه...قبلم..قبلم...بين الحرمينه
سينه زن تو وقتي كه مي خواد بميره...دم آخر دم مي گيره....
اگه بگن حالت چطوره...ميگه دلم چشم به راه مقدم حضرت اميرِ
آخه شنيدم موقع مردن .....تو مي ياي پا ميذاري...روي سرم...خودت نگفتي..كه مي يام با پدرم...همراه جد اطهرم
24374
نام: هادی
شهر: شیراز
تاریخ: 7/23/2006 3:22:25 PM
کاربر مهمان
  یا کریم

دعا کنید که شرمنده نشم !!!
بچه ها! یه کاری شروع کریدم که آخرش ... درست میشه به امید خدا!!!
دعا کنید شرمنده ی بانویم نشم و شرمنده ی خلق الله که دیگر هیچ ! به امید خدا!!!
24373
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 7/23/2006 2:57:06 PM
کاربر مهمان
  یاحامد
سلام علیکم
الا یا ایها الساقی ، ادر کاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها!!!
..
یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که ازاو خصم به دام آمد معشوقه به کام
ماجرای من و معشوقه مرا پایان نیست
هرچه آغاز ندارد نپیرد انجام
...
دعا کنید که شرمنده نشم !
بچه ها! یه کاری شروع کریدم که آخرش ...
دعا کنید شرمنده ی بانویم نشم و شرمنده ی خلق الله که دیگر هیچ !
یازهرا(س)
<<ابتدا <قبلی 2444 2443 2442 2441 2440 2439 2438 2437 2436 2435 2434 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved