اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 24182 |
نام:
Shirley
شهر:
NYC
تاریخ:
7/18/2006 8:21:19 PM
کاربر مهمان
|
Keep up the good work
|
|
| 24181 |
نام:
خاک
شهر:
آهن و سیمان
تاریخ:
7/18/2006 6:39:06 PM
کاربر مهمان
|
بنام تو
...
این قفس آهنی ...
وای
آزارم می ده
بیشتر از آزار
نمی ره پایین
این چی بود دیگه
درد
درد
درد
چقدر سخته شنیدنش
دیدنش
لمسش
وای
ای وای
اولش خوب بود
کاش اون موقع میومدم می نوشتم برات
نشد
می خواستم با روی خوش بیام
نشد
نشد
ببخش
امشبه رو ببخش
تقصیر من نبود
یه هو سره راهم سبز شد
لعنت به این...
شعور که به حداقل برسه جان در عذابه
...
|
|
| 24180 |
نام:
معصومه
شهر:
تهران
تاریخ:
7/18/2006 6:29:20 PM
کاربر مهمان
|
خدايا؛
امشب تا صبح برات مي نويسم. خيلي وقت بود كه صدات نكرده بودم. خيلي وقت بود كه نگام نكرده بودي. خدايا عجب شكستي!
آروم نمي شم.
نمي خوام هيچ غريبه اي بدونه. خودم و تو...
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
كه آشنت سخن آشنا نگه دارد
دعوت مي كني، صدا مي زني، اشاره مي كني
امان نمي دي، و اين قدر محكم دست رد به سينه مي زني.
عيبي نداره، هرچه از دوست رسد نيكوست.
ولي يه روز كه ديگه گريزي ازش نيست بايد رودر رو بشيم و اون وقت به جاي قلب پاك و كوچولوييكه يه روز تو سينه يه دختر كوچولو گذاشتي توي مشتش شكسته شكسته هاشو مي بيني، آورده پسش بده، دست خودش نبوده، يه لحظه غفلت گم شده و ديگه كسي سراغشو نگرفته. گريه كرده و پريشون به هر جا سر زده. ...
اون روز شايد نتونم تو چشمات نگاه كنم، اما زمزمه خواهم كرد كه يه بار من خواستم دوباره برگردم، تو نخواستي. تو گفتي برگرد. تو گفتي نيا. شاهدش همين ديشب، شاهدش همين امشب كه اشكام خشك نمي شن و درد و دلم تموم نمي شه.
هر وقت كسي دلم رو مي شكست گريه مي كردم و با بغض مي گفتم ديگه نمي بخشمت. اما تو، ...
خدايا،
مهربون هميشه و هميشه و هميشه،
منو ببخش، اگه دعوتت رو به خونت ازم پس گرفتي، عيب نداره با غمش همه دقايق باقي عمرم رو سر ميكنم. با حسرتش همه روزاي عمرم رو شب مي كنم.
ولي بذار توي خونه دلم گرد حرمت بگردم. اگه چشمام لياقت ديدن خونتو نداره، بذار دلم به روي حقيقت بينا بشه. اگه نميذاري توي مسا به ياد هاجر بين صفا و مروه هروله كنم، بذار اسماعيل تشنه روحم از چشمه كوثرت سيراب بشه.
خدايا،
اسماعيل غرورم رو به مذبح عشق آوردم، قرباني تو.
خدايا اگر در حريم امن تو نمي تونم از نو زاده شم، همين امشب به آبروي زهرا(س) قسمت مي دم از نو معصومم كن.
همه آرزويم، اما
چه كنم كه بسته پايم
تو از اين كوير وحشت، به سلامت ار گذشتي
به شكوفه ها، به باران، برسان سلام مارا
التماس دعا
|
|
| 24179 |
نام:
طیبه
شهر:
کرج
تاریخ:
7/18/2006 4:49:50 PM
کاربر مهمان
|
خسته و تنها پا در کوچههای تنهايی میگذاری. با سکوت هم آواز میشوی و اشک را ميهمان تنهاييت میکنی تا شمع وجودت اندک اندک آب شوند و گونههايت سيراب گردند. خستهای.دوست داری بر فراز قله صميميت بايستی و خستگیات را فرياد بزنی. خسته از آن همه رياکاری، نيرنگ و بیوفايی، از آن همه دروغ و غيبت و تهمت و هزاران گناه ديگر. از خودت متنفر میشوی.
بدنبال همدلی میگردی که با او دردد دل کنی. بدنبال گوشهايی میگرديی که حرفهايت را بشنود، چشمهايی که لبانت را بنگرد و دستهايی که راه سعادت را نشانت دهد.
پلکهايت بیتابند و دقايقی بعد خواب را هديه چشمانت میکنند...
...با صدای اذان چشم میگشايی. سجادهات را بصوی نور میگسترانی و به وسعت عشق نماز میگزاری. حس غريبی در ژرفای دلت شکل میگيرد، مثل يک گل سرخ در کوير دلت میشکفد، مثل يک ستاره فروزان در آسمان تيره دلت می درخشد و مثل يک پرنده سپيد از بام چشمان گناه آلودت پرواز میکند و تولدی ديگر را نويد می دهد.
لحضاتی بعد، چشمان تطهير شدهات با نم نم عشق، خيس مهربانی میشوند. دستانت را بالا میبری و زير لبانت نجوا میکنی:« بارالها مرا با هر گناهی که کردهام وبا هر خطائيکه که سر دادهام بيامرز(فرازی از کميل) که تو خير الغافرين هستي».
|
|
| 24178 |
نام:
طیبه
شهر:
کرج
تاریخ:
7/18/2006 4:49:32 PM
کاربر مهمان
|
خسته و تنها پا در کوچههای تنهايی میگذاری. با سکوت هم آواز میشوی و اشک را ميهمان تنهاييت میکنی تا شمع وجودت اندک اندک آب شوند و گونههايت سيراب گردند. خستهای.دوست داری بر فراز قله صميميت بايستی و خستگیات را فرياد بزنی. خسته از آن همه رياکاری، نيرنگ و بیوفايی، از آن همه دروغ و غيبت و تهمت و هزاران گناه ديگر. از خودت متنفر میشوی.
بدنبال همدلی میگردی که با او دردد دل کنی. بدنبال گوشهايی میگرديی که حرفهايت را بشنود، چشمهايی که لبانت را بنگرد و دستهايی که راه سعادت را نشانت دهد.
پلکهايت بیتابند و دقايقی بعد خواب را هديه چشمانت میکنند...
...با صدای اذان چشم میگشايی. سجادهات را بصوی نور میگسترانی و به وسعت عشق نماز میگزاری. حس غريبی در ژرفای دلت شکل میگيرد، مثل يک گل سرخ در کوير دلت میشکفد، مثل يک ستاره فروزان در آسمان تيره دلت می درخشد و مثل يک پرنده سپيد از بام چشمان گناه آلودت پرواز میکند و تولدی ديگر را نويد می دهد.
لحضاتی بعد، چشمان تطهير شدهات با نم نم عشق، خيس مهربانی میشوند. دستانت را بالا میبری و زير لبانت نجوا میکنی:« بارالها مرا با هر گناهی که کردهام وبا هر خطائيکه که سر دادهام بيامرز(فرازی از کميل) که تو خير الغافرين هستي».
|
|
| 24177 |
نام:
نی نامه
شهر:
زیر آسمون خدا
تاریخ:
7/18/2006 4:37:56 PM
کاربر مهمان
|
نقل از عبدالفاطمه:
انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عكسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.طوفان كربلا ، طوفان ابتلایی است كه انسانیت را درخود گرفته و آن كرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان كشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امرتكوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت كه چه سنگین است!
|
|
| 24176 |
نام:
نی نامه
شهر:
زیر آسمون خدا
تاریخ:
7/18/2006 4:30:46 PM
کاربر مهمان
|
دلم پر از درد است.... خدایا مددی. دلم برات تنگ شده خدا. دستم رو بگیر محکم تر از همیشه. دو روزه که شروع کردم. تا ۴۰ امینش رو با من جون همیشه باش و هوامو بگیر عزیزا.
می خوام بر ۲ درد فراق صبر کنم:
۱.کیف اصبر علی فراقک؟ دریابم یا ابا صالح . من برای رسیدن به لقا تنها تو را دارم.........آه
۲. فراق از دلی که خود خوب می دانی مجنون همیشه تو و مولاییم مهدی (ع) است......
دوستت دارم
یا زهرا و یا علی(ع)
یا ارحم الراحمین..........
|
|
| 24175 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همین نزدیکی ها
تاریخ:
7/18/2006 4:21:21 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
امشب چه شب خلوتیه!
دعای توسل... قبول باشه!
خدایا!
امشب می خوام باهات بگم از ...
یه بار از کودکی هام، که هنوزم تو همون خیال ساده گی هام موندم، امشب می خوام از یه نعمت بگم! از یه دوست، از یه رفیق، از یه بامرام ، از یه دوستی...
خدای من!
امشب می خوام از تو بگم، از خودم، از اینی که هستم و کسی که دلم می خواست باشم!
امشب می خوام از خشک شدن اشکایی بگم که دیگه برای خود احوال درمونده ی عبدالفاطمه هم چاره نشدن!
الهی!
امشب دلم می خواد ...
می خوام از داشته هایی بگم که شدن برام یه معضل!
از تعلقاتی که دستم رو محکم گرفته و معلوم نیست تا کی اینجا به بند کشیده نگهم خواهد داشت!
می خوام از یه مرام بگم، از بزرگ شدن و کوچیک موندن ها! از جسمایی که بزرگ می شنو عقل تو کله هاشون اندازه ی یه گنجشک هم نیست!
راستی امروز چقدر از شنیدن صدای گنجشک ها شادی کردم، چقدر شکرت کردم یه بار دیگه یاد کودکی هام انداختی که براشون نون خشک تو حیاط می ریختم!
اله من!
گاهی وقتا آدما چقدر کوچیک می مونن ....
چرا نمی تونم.... می خوام از دردایی بگم که یه روز برام مفهوم نداشتن و از دردای روزگار کودکی که الان برام شده اسباب خنده!
می خوام از خودم بگم که خودم رو بشناسم، از دورانی بگم که اولین دست نوشته ی شهید آوینی رو دیدم و تو کلاس مدرسه، زنگ شیمی چقدر اشک ریختم!!!... کتاب فاطمه، فاطمه است رو اولین بار تو کلاس بینش بودم که شروع کردن بخوانم....
چه دورانی بود، فکر می کردم دنیا زیباتر از قبل شده، وقتی خوندم: آری ، انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عكسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.طوفان كربلا ، طوفان ابتلایی است كه انسانیت را درخود گرفته و آن كرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان كشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امرتكوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت كه چه سنگین است!
...
یادت هست خدای من!؟ که چگونه هجرت از خویش آغاز کردم!؟؟؟؟
این چنین بود که خواستم بیابم خویش را...
الهی!
امشب از عشق با تو خواهم گفت، همان کلمه ای مرا تا مرز جنون کشانده و تشنه بر لب دریا نگهم داشته است!!!
...
یازهرا(س)
|
|
| 24174 |
نام:
حسين كيميا
شهر:
تبريز
تاریخ:
7/18/2006 3:19:34 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر همگی
عرض ارادت بر همه عزیزان......
شب بر همگی شــــــــــــــــــــــــــــــكر!
(ياحق)
|
|
| 24173 |
نام:
رضا
شهر:
بی نشان
تاریخ:
7/18/2006 2:45:37 PM
کاربر مهمان
|
امروز مرا چه شد چه دانم
امروز من از سبك دلانم
در ديده عقل بس مكينم
در ديده عشق بيمكانم
افسوس كه ساكن زمينم
انصاف كه صارم زمانم
اين طرفه كه با تن زميني
بر پشت فلك هميدوانم
آن بار كه چرخ برنتابد
از قوت عشق مي كشانم
از سينه خويش آتشش را
تا سينه سنگ مي رسانم
از لرت و از صفاي قندش
پرشهد شدهست اين دهانم
از مشكل شمس حق تبريز
من نكته مشكل جهانم
|
|