شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23772
نام: گمنام
شهر: ایران
تاریخ: 7/10/2006 7:35:22 AM
کاربر مهمان
  ای کاش میشد شبی تو را دید
ای کاش حسرت دیدن روی تو در دل نمی ماند

23771
نام: فاطمه خادمی
شهر: مشهد
تاریخ: 7/10/2006 6:44:48 AM
کاربر مهمان
  ای کاش میشد به خدا خیلی نزدیک بودم ای کاش لذت توکل خالص به او را در ک می کردم۰ ای کاش لذت عبادت و بندگی را میفهمیدم ای کاش حضور ذات احدیت راحتی ثانیه ای فراموش نمی کردم۰
23770
نام: جمیله _آریائی
شهر: کابل
تاریخ: 7/10/2006 6:35:39 AM
کاربر مهمان
 
23769
نام: دریا
شهر: تبریز
تاریخ: 7/10/2006 6:25:39 AM
کاربر مهمان
  با عرض سلام وخسته نباشید .ببخشید من یه سوال داشتم.میشه به جواب استخاره این سایت اطمینان کامل داشت و طبق آن عمل کرد.چون در مورد موضوع خیلی مهم استخاره کردم .ممنون از لطفتون
23768
نام: احمد
شهر: سور
تاریخ: 7/10/2006 5:56:34 AM
کاربر مهمان
  با عرض سلام من قبل یک نامه ای به شما نوشته بودم راجع به (اینکه کمک شما دربارهطلب براوردن ۴۰ درصد استعداد مغزم ازخداوند ) شما تو نامه ام جواب داده بودین که بایستی گناه نکنم نماز جعفر بحوانم و نماز اول وقت
من حدود دو ماه عمل کردم ولی ننتونستم جوابی بگیرم حالا از شما خواهش می کنم که واسم دعا کنین
یک جوابی هم واسم بفرستین
23767
نام: علی
شهر: مشهدالرضا ع
تاریخ: 7/10/2006 5:31:13 AM
کاربر مهمان
  گرخواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت باش
23766
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 7/10/2006 5:24:41 AM
کاربر مهمان
  يا الله
خدايا! باز از آن موقع هاييه كه بايد به شهادت بخونمت، به شهادت كه همين نزديكي هايي و به شهادت كه مي بيني و نظاره مي كني ، به شهادت كه هستي و ايمان دارم كه دستم رو خالي از عشق و صبر نمي گذاري.
كريما!
رحيما!
خدايا! امروز غريب تر از هر روز م و اينك سنگين تر ا ز هر لحظه! بيا و امانم ده از رنج! نه!... بگذار بميرم از شرم.
خداي من!
چه مي شود كه نمي شود گفت و رها شد، چه مي شود كه هستيم و ادعاي بودن مي كنيم و هيچ ثمري نداريم براي بودنمان.
خدايا! اينك كه مي نويسم و باصداي بلند مي خوانم، مي شنوم و مي بينم و درد مي كشم، هيچ ندارم براي دلداري هم قدمم.
آگاه هستي كه چه مي كشم ار درد داشتن هم قدمم. بيا و كمكمان كن.
خدايا!
خواهرم، هم مسلكم، هم انديشم رو به تو سپردم و از تو مي خوام كه حافظش باشي و آرام دلش، نگذار لحظه اي تو قف كند در دره ي شك و ترديد.
الهي!
چه دارم كه بگويم، چه دارم كه بدهم، چه دارم كه قبول كني در ازاي آن قدري صبر و آرامش بر دل عبدالزهرا!؟
هر چه هست از توست، هر دارم از آن توست، هر چه عشق است از تو به دل دارم، هر چه صبوري است از تو دارم، هم قدمم را قدري آسايش ده.
الهي آمين.
هم قدم!
شرمنده ام، .... فقط.... آروم بگير، خواستي اشكم بريز، وضو بگير، از آب سردي كه بر دست و صورتت مي ريزد، و تو رو تطهير مي كند، آرامش خواهي گرفت، به آب نگاه كن، به آبي آسمون و به شبي كه ستاره هاش قدري به ما نزديكن! نگرون نباش، خدا همين نزديكي هاست.
تو رو به غنچه هاي رز سفيد با سايه ي صورتي آروم بگيرو بي قراري نكن، همه ي اين روزها مي گذره، زمان همه چي رو حل مي كنه.
فقط صبر كن و توكل
نگرون نباش
نمي دونم در چه حالي و براي چه در چنين حالي، ولي بدجور نگرونم كردي دختر.
مراقب زلالي دلت باش.
باشه!؟؟؟
منتظرم كه آروم بگيري و به دور از محيط حرف دل، برام بنويسي و برات بنويسم.
باشه!؟؟؟
همين الان رو به آسمون خدا كن و زير تيغ آفتاب، يه يا رئوف و يا رحيمي بگو .... وضو بگير، آرومت مي كنه.
يا علي
عبدالزهرا! معذرت مي خوام...
در پناه خدا
يازهرا۰س)
23765
نام: مسلم
شهر: تهران_خیابان خاوران
تاریخ: 7/10/2006 5:23:18 AM
کاربر مهمان
 
خورشيد غروب مي كند، سرخي آسمان بر روي مزار شهدا مي افتد، پرچم هاي آويخته بر مزارها با نوازش باد موج مي خورند. گويا همه شهدا، پرچم به دست آماده حركتند. صداي الله اكبر و موجي از لبخندشان در ميان بيرق هاي مواج به گوش مي رسد. گويي صداهاي در هم آميخته در برخورد با ساختمانها و درختان بهشت زهرا، دوباره ودوباره به گوش مي رسد.
همه ايستاده اند. صداي ناله زمين را مي توان زير گامهاي استوارشان شنيد. اما فرمانده كجاست؟ فرمانده سالهاست كه نيامده است و پرچم ها سالهاست كه در دستها مانده اند و صبورانه انتظار مي كشند. حاج احمد، بچه ها منتظرند تا بيايي.
23764
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی های دور
تاریخ: 7/10/2006 4:58:36 AM
کاربر مهمان
  یا معین الضعفا
-****
خدایا!
دیکه روم نمی شه ،دیگه روم نمی شه دستامو به سمتت بلند کنم....
هرچی فکر می کنم نمی تونم برای یه لحظه ازدست خودم راضی باشم....
خدایا !
ایزد پاک من!
تو می دونی دیشب چه حالی داشتم....
به چهارده معصوم متوسل شدم اما چی شد ...هیچی اوناهم منو نمی خوام...حتی دیگه...
هم قدم ....
این قدر ازدست من عصبانی نباش ...بستمه ازاین که همه ازدست منه....عصبانی هستن....دیگه تو نه ....
خدایا!تا کی باید دنبال کسی باشم که همیشه وهمه جا،بااین دل ویرونه شده وخرابه مونده،مهربون باشه......
تورو خدا...شما رو به خدا قسمتون دادم....فقط برام دعا کنید......
گریه امونم نمی ده بنویسم ....شما رو به پهلوی شکسته زهرا(س)دعاکنید....دعا کنید اگه رضای خودش توش باشه بهم صبربده....
نازنین هم قدمم.....!!!!
این قدر روم فشار نیار ....
دوروبرم آدمایی که بهم یاد بدن زیاده اما.....نمی دونی که من چی دارم می کشم......
همه زندگیم شده گریه کردن....
می ترسم ازروزی که جلوش رو سیاه باشم......
امیرم !الهی برات بمیرم .....یااباعبدالله ....کمکم کن.....
کمرم داره خم می شه ...کمرم داره می شکنه...
ازهمه ی شمایی که این مطلب رو خوندیدوحتی شما،هم قدم....
خواهش می کنم بجز دعا چیزی دیگه نگید...اگر قابل می دونید آخر همه منه رو سیاهو ازیاد نبرید....
یا زهرا(س)
التماس دعای فراوان از شما دارم ...
فعلآ...
یاحسین(ع)....

23763
نام: ms
شهر: tehran
تاریخ: 7/10/2006 4:14:07 AM
کاربر مهمان
  عملت را خالص کن که قبول کننده آن بسيار بينا و داناست

زندگي مسابقه نيست
زندگي يک سفر است

و در آن مسافري باش

که در هر گامش

ترنم خوش لحظه ها جاري است
<<ابتدا <قبلی 2383 2382 2381 2380 2379 2378 2377 2376 2375 2374 2373 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved