شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23752
نام: شلمچه دلتنگ
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 7/9/2006 3:28:15 PM
کاربر مهمان
  سلام حسين آقاي كيميا....
خوشحالمون كردي برادر....
ديگه داشتيم نگران مي شديم ها....
سيمرغ......؟؟؟؟!!!!
چرا اينقدر نا آرومي؟
خدا درستش مي كنه .....نترس مومن!!
23751
نام: سیمرغ
شهر: قاف
تاریخ: 7/9/2006 3:15:22 PM
کاربر مهمان
  سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
می دونید امروز یه اتفاق بدی افتاد
فکرش رو بکنید یه کلاغ روسیاه پشت نقاب یه سیمرغ پنهان شده بود اما یه آدم خیلی کنجکاو اون نقاب رو برداشت به نظر شما اون کلاغ الان چه حالی داره؟
اون داشت زندگی عادی خودشو می کرد اما فقط یه آرزو داشت اونم سیمرغ بود
اما الان رازش فاش شده
الان باید چی کار کنه؟
خوب چیکارش داشتید داشت با یه خیال زندگی می کرد
چه اشکالی داره؟
اما نه اون خیلی حالش خرابه
براش دعا کنید
اون الان نه می تونه برگرده بین کلاغ ها و نه یه سیمرغه
23750
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 7/9/2006 3:06:53 PM
کاربر مهمان
  سلام برهمه
من یکی نوکر همتونم ،اسم ها از یادم نرفته ها فقط میترسم یکی از یادم بره که... من کوچیک همه بزرگان هستم
یا علی مولا
(یاحق)
23749
نام: جلیل رضائی
شهر: میانه
تاریخ: 7/9/2006 1:19:51 PM
کاربر مهمان
  خدا اجرتون بده بنده اتفاقی این سایت را پیدا کردم و خیلی خوشحال شدم از اینهمه تنوع واینهمه مطلب مفید داخل این سایت امیدوارم درتمام مراحل زندگیتان موفق وموید باشید فقط اطلاع رسانی شما کمی ضعیف است که انشا الله وبا توکل بر خدا می توانید موفق تر باشید. دوست دارتان
23748
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 7/9/2006 1:04:16 PM
کاربر مهمان
  لااله الا الله
خدايا!
سكوت هميشه ...
الله اكبر
بازم امشب رو موج عصبانيت هستم، امانم ده از خشم خويش!
هم قدم!
... !!!؟؟؟؟//// اينا هر كدوم يه دنيا حرف دارن، كدومش رو بخونم!؟
فعلاً
شما هميشه اينقدر منتظر مي گذارين!؟؟؟؟
يازهرا(س)
23747
نام: دل ارام
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/9/2006 11:47:46 AM
کاربر مهمان
  سلام عاطفه جان
ببخشید شما می گید که اون شخص رو خیلی دوستش دارید وخیلی حق به گردنتون داره
پس چرا نمی تونید که از گناهش بگذری وببخشیدش ؟؟؟؟
پس حالا که واقعا شما نمی تونی ببخشیدش پس بهتره کل موضوع رو فراموش کنید
زمان بهترین راه حله البته امیدوارم
التماس دعا
23746
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی های دور
تاریخ: 7/9/2006 11:38:47 AM
کاربر مهمان
  به نام او
........
/////////
..........
/////////
..........
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
23745
نام: لول
شهر: نا کجاباد
تاریخ: 7/9/2006 10:46:15 AM
کاربر مهمان
  زندگي چيست خون دل خوردن پشت ديوار آرزو مردن چرا؟ مگر نبايد مي گفتم اگر خواستي بباري تلنگري به اين پنجره بزن مي خواهم تو بباري و من خيسِ ملكوت شوم اين روياي شاعرانه نيست تو گريه مي كني و فرشته ها ستاره جمع مي كنند ومي پاشند به آسمان تو رو مي كني به اين افتاده كه بر خيز عاشق باش حضرت عشق مرا شاعر مي نامد چرا؟ مگر نبايد مي گفتم هر وقت خواستي بيايي بگو قلم بردارم تا سوگندت فراموش نشود ..
به ميان مردم مي‌روم دوستشان دارم تکاپو تفکر تلاش تو در مني آنگاه که مبارزه مي‌کنم دوستت دارم

جاذبه خاك به ماندن مي‌خواند و آن عهد باطني، به رفتن. عقل به ماندن مي‌خواند و عشق به رفتن ... و اين هر دو را خداوند آفريده است، تا وجود انسان، در آوارگي و حيرت ميان عقل و عشق معنا زندگي را در مسيري بايد انداخت که آرام و بي دردسر باشد.فرمان اين کاروان به دست تو گذاشته شده است پس بايد در نحوه هدايت آن بسيار دقت و مهارت داشت و حال همه را در
23744
نام: (عبد الزهرا عبدالفاطمه)
شهر: همین دور های نزدیک
تاریخ: 7/9/2006 10:22:27 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
سلام به عبدالفاطمه و عبدازهرا
حرفهای قشنگی می زنید اتفاقا من هم با شما هم عقیدهام من هم منتظرم و دعا میکنم من هم برای امدنش دعا میکنم.
هر روز به این سایت میام وحرف های شما رو می خونم
تا حالا هیچی نگفتم ولی از حالا می خواهم بگم با همین اسم از همه چیز و کسی میگم تموم اون حرف هایی را که خیلی وقت می خوا هم ازشون بگم و توی دلم موند
هر روز مینویسم لطفا شما هم بخونید
23743
نام: شلمچه ی دلتنگ
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 7/9/2006 10:19:46 AM
کاربر مهمان
  سلام
بچه ها برام دعا كنيد
آرامش روحيمو از دست دادم
در پناه حق
<<ابتدا <قبلی 2381 2380 2379 2378 2377 2376 2375 2374 2373 2372 2371 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved