شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23732
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی های دور
تاریخ: 7/9/2006 4:33:17 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
الهی وربی من لی غیرک...
خدایا!
توکل بر خودت...!!!!
هم قدم !
باشه،چشم،سعی خودم رو می کنم....
اما شما همیشه این قدر مهربونی ؟؟؟؟؟؟؟؟
زیاد نمی تونم بگم ،ولی باشه تا آخر هفته خبرش رو می دم....
بی زحمت این قدر مارو سنگ رو یخ.......
من نمی تونم تند تند سر بزنم اما هر دو روز یک بار سعی ام را می کنم ....
فعلآ
التماس دعا
یازهرا(س)ویا علی (ع)
23731
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 7/9/2006 2:45:21 AM
کاربر مهمان
  فرج امام زمان فرج ماست(گشایش کارها)

انشاء الله اولین دعای ما ظهور حضرت است

برای سلامتی و تعجیل در فرجش ۳ صلوات
23730
نام: یک خسته
شهر: نا کجا آباد
تاریخ: 7/9/2006 2:29:57 AM
کاربر مهمان
  دلم خیلی گرفته ،الان چند وقت است که منتظر یه اتفاقم،از خود شهید می خوام که واسطه بشه،می دونم که برای اونا سهله
به امید روز موعود
23729
نام: زهرا
شهر: زنجان
تاریخ: 7/9/2006 1:15:20 AM
کاربر مهمان
  یا ضامن آهو جان ازخدا بخواه بنده حقیرش ارشد قبول شو د ویک همسر اهل وبایمان وصادق عنایت فرماید . .ان شاءالله
23728
نام: بی سامان
شهر: نجم الثاقب
تاریخ: 7/9/2006 1:10:34 AM
کاربر مهمان
  عجب صبري خدا دارد ....!!!!
=================
يه وقتايي دل هوايي ميشه و ياد روزايي ميافته كه در دنياي بچه گي سپري شد :
بازيهايي كه توي حياط كوچيك مدرسه ميكردم ...و وقتي از مدرسه به خونه مي اومدم تو راه مدرسه شيطنتهايي كه نشون ميداد بچه بايد نشاط داشته باشه و پر انرژي باشه ..و هنوز رسيده نرسيده به خونه يا بازي ميكردم يا مشق شب مينوشتم يا داد و قال راه مي انداختم كه هاي!! من ارشميدس زمانم پس بدادم
برسيد چون گرسنه ام ..و بعد خنده ي مهربون مادر بزرگ كه كنار سماور نفتي نشسته بود و سمار در حال قُل زدن بود و من نميفهميدم اين خنده برا چي بود ..
بعدها كه بزرگتر شدم فهميدم براي در خور توجه بودن بايد آدم خودش رو بحساب نياره تا بحساب بياد ..اونم تو دستگاه عريض و طويل خدا ..!! ياد گرفتم بايد از كنار خيلي چيزا بسادگي نگذره و يا براي تعامل در اجتماع بايد خيلي چيزا رو نبينه يا خودش رو به تغافل بزنه ..!!..و تازه بود كه فهميدم عجب خلقتي است اين نوع بشر ..!!از كنار هرچي كه بگذرم نميتونم اونچه كه بودم رو از ياد ببرم ..وقتي الان بزرگ بزرگ صحبت ميكنم و فكر ميكنم آخر كلاسم يا فكر ميكنم تو معنويت آخر عرفانم و فقط امام عصر عليه آلاف تحيت و الثناء نستجير بالله يك يار و مددكار داره اونم منم !!..يا حس ميكنم خدا پيش ملائكش فخر ميكنه وقتي ميبينه من اينجوري صحبت ميكنم ..يا يه حسي بهم ميگه كليد در كوچيكه بهشت مال منه ..يا حجره هاي نوراني كه انوار عشق ازشون ساطع شدن و تو بهشت بهم چشمك ميزنن برا من ساخته و پرداخته شدن ..يه جورايي بخودم ميبالم و فكر ميكنم تموم هستي رو بخاطر من خلق كردن ..!! حالا وقتي بر ميگردم به عقب و نگاه ميكنم ..مي بينم ..اي بابا ...
يادم رفته كه من همونم كه بلد نبودم حرف بزنم ...بلد نبودم راه برم ..يا موقع راه رفتن با دماق زمين ميخوردم ..يا پستونك گوشه دهانم بود و حتي دريغ از يك دندون برا رفع گشنگي ...يادم رفته كه هر چي مي خواستم بلد نبودم بگم و بجاي همه كلمات ميگفتم _ دَ دَ _ و يادم رفته ...و خيلي چيزاي ديگه كه حتي اونها رو الان هم يادم رفته ...
حالا بعد از همه اين سالها برا خدا گردنكشي ميكنم و طغيانگر شدم ..
يه وقتي بخودم ميگم خدايي كه تو رو به اين دنيا اورده يه روزي ميبره پس اينهمه نافرماني و فراموشي ذكرش چرا ...؟ بعد تازه ياد اين نكته مي افتم كه :
عجب صبري خدا دارد ....!!!
===========================
23727
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 7/8/2006 6:21:21 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
***
سلام
داشتیم بابا؟
این چه کاری بود
مردم از بس خندیدم
خندیدم از بس مردم
البته اشکال نداره
هر چی تو بخوای خوبه
منم دوست دارم
چی دارم می گم
....
ببخشید


یه بار دیگه
نه...
یه بار کمه
من حریصم
زیاد می خوام
خیلی زیاد
این کممه
بازم بده
آخه اون موقع تازه شارژ می شم
یه کم بساز ما رو
منتظرم...
خوابم میاد
فردا اینا چه جوری میخوان ازم...
البت
خب
یه کاریش کن
سخته یه کم
نمی دونم
هر چی دوست داری منم دوست دارم
قبول
کلک نمی زنم
راست می گم
باور کن
برم دیگه با اجازه

آب سرد خوبه
سرد سرد سرد

همیشه م خوش با تو/.

23726
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 7/8/2006 5:47:24 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی دوستان خوبم!
۱.خروش عزیز!
روی چشمم...هم مواظب خودم هستم و هم دعا می کنم.
۲.ناشناس بزرگوار!
راستش رو بخوای زیاد قطعی نبود...برای همین آخرین لحظات گفتم.
۳.شلمچه ی عزیز غریب قریب و یه نفر تنها!
شما دعا کنید لایق این سفر باشیم...ما هم براتون دعا می کنیم.
۴.عبدالفاطمه ی بزرگوار!
هر کی وضعیتش بحرانی تره رو می فرستن که بره آدم بشه...ما هم قضیه مون همین جوریه...البته میرم به آقا میگم که همه ی حرف دلیها رو کربلایی کنه...(که خیلی هاتون هستین اصلا")
پیام شما رو هم میرسونم.
رفقای عزیز!
به بقیه ی بچه ها هم سلام برسونید و بگید که حتما" به یاد همه شون هستم.
در ضمن من به نمایندگی همه ی دلهای بی قرارتون میرم...حتما" هم دعا کنید که یه وقت راه رو نبندن.
خب امری باشه؟
یاعلی
داداش کوچیکتون بی قرار

23725
نام: عاشق
شهر: شهر معشوقم
تاریخ: 7/8/2006 4:54:32 PM
کاربر مهمان
  فقط میتونم بگم خیلی دوستش دارمaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
23724
نام: گمنام
شهر: تهران
تاریخ: 7/8/2006 3:48:48 PM
کاربر مهمان
  يا فاطمه(س) روز حشر ستاري كن دلسوختگان را ز كرم ياري كن
ما با همه گفتيم، كه با زهرائيم تو نيز بيا و آبرو داري كن

23723
نام: وحید
شهر: میبد-یزد
تاریخ: 7/8/2006 3:16:36 PM
کاربر مهمان
  نمی دانم که چرا هر وقت کار فرهنگی درباره شهدا پیش می آید همه جا میزنند
لطفا یک کسی به من جواب بدهد
<<ابتدا <قبلی 2379 2378 2377 2376 2375 2374 2373 2372 2371 2370 2369 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved