شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23712
نام: غریب(خداکندکه قریب خدا شوم)
شهر: غربت
تاریخ: 7/8/2006 9:08:57 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

بنام او که یگانه مهربان سرشار از خوبیهاست

داداش بیقرار خدا می خواهد تا قریب حسینش شوی

چه سعادتی برادر در کدامین لحظه ناب بودنت با خدا دعا کردی وخداوند تو را پذیرفت .

وحال تو زائر دیار عشق الهی هستی زائر سردار عشق
چه توفیقی از این بالاتر که خداوند ترا دعوت کرد به زیارت کسی که خود خونبهای عشق اوست .

بیقرار عزیز دعا می کنم خداوند ترا با شهیدان کربلا مشهور کند .دعا می کنم که در سایه ولایت حضرت
مهدی علیه السلام در صحت وسلامت بروی وباز گردی .

داداش بزرگوار ما دعا یادتون نره خیلی التماس دعا
سلام مارا خدمت مولا برسانید.
خدایا مرگ مارا در بین الحرمین شهادت در راه خودت قرار بده .
خدایا مارا قریب خودت کند تنها خودت یاالهی وربی من لی غیرک
به حق یا ارحم راحمین
به حق محمد جد حسین
به حق علی پدر حسین
به حق فاطمه مادر حسین
به حق عباس برادر حسین
به حق زینب خواهر حسین
به حق رقیه دختر حسین
به حق فرزندان حسین
23711
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 7/8/2006 8:44:36 AM
کاربر مهمان
  هر کی منتظر آقاست ۵ صلوات برای ظهور حضرتش

**یاااااااا علییییییییییییییییی**
23710
نام: یه نفر تنها
شهر: تنهایی
تاریخ: 7/8/2006 8:28:21 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان
دلم خیلی پره از همه و همه .هیچکی منو درک نمی کنه .بعضی وقت ها فکر می کنم زیادیم و نمی تونم مثل بقیه باشم.نمی تونم مثل بقیه زندگی کنم و مثل بقیه ازاد باشم.
اصلا بعضی وقت ها فکر می کنم دنیا مال همه هست الا من.
خواهش می کنم منو کمک کنید و منو از این دل تنگی در بیارید.خواهش میکنم برام بنویسید.
23709
نام: منتظر
شهر: اینجا(۲)....
تاریخ: 7/8/2006 8:26:27 AM
کاربر مهمان
  گزيده‌اي از مناجات‌هاي عارفانه شهيد چمران
خوش دارم هيچ‏كس را نشناسد، هيچ‏كس از غم‏ها و دردهايم آگاهي نداشته باشد، هيچ‏كس از راز و نيازهاي شبانه‏ام نفهمد، هيچ‏كس اشك‏هاي سوزانم را در نيمه‏هاي شب نبيند، هيچ‏كس به من محبت نكند، هيچ‏كس به من توجه نكند، جز خدا كسي را نداشته باشم، جز خدا با كسي راز و نياز نكنم، جز خدا انيسي نداشته باشم، جز خدا به كسي پناه نبرم.
خوش دارم آزاد از قيد و بندها، در غروب آفتاب، بر بلندي كوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده كنم، و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم، و اين زيبايي سحرانگيز با پنجه‏‎هاي هنرمندش، با تاروپود وجودم بازي كند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درونم را آزاد كند، اشك را كه عصاره حيات من است، آزادانه سرازير نمايد، عقده‏ها و فشارهايي را كه بر قلبم و بر روحم سنگيني مي‏كنند بگشايد، غم‏هاي خفه‏كننده را كه حلقومم را مي‏فشرند، و دردهاي كشنده‏اي را كه قلبم را سوراخ‏سوراخ مي‏كنند، با قدرت معجزه‏آساي زيبايي تغيير شكل دهد، و غم را به عرفان و درد را، به فداكاري مبدل كند و آنگاه حياتم را بگيرد، و من، ديوانه‏وار، همه وجودم را تسليم زيبايي كنم، و روحم به سوي ابديتي كه از نورهاي «زيبايي» مي‏گذرد، پرواز كند و در عالم آرامش و طمأنينه، از كهكشان‏ها بگذرم و براي ابقاء پروردگار به معراج روم، و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعت‏ها و ساعت‏ها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملكوتي لذت ببرم.
خوش دارم كه در نيمه‌‏هاي شب، در سكوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم، با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم، آرام‏آرام به عمق كهكشان‏ها صعود نمايم، محو عالم بي‏نهايت شوم، از مرزهاي عالم وجود درگذرم، و در وادي فنا غوطه‏ور شوم، و جز خدا چيزي را احساس نكنم.
خدايا! ما را ببخش، گناهاني كه ما را احاطه كرده و خود از آن آگاهي نداريم، گناهاني را كه مي‏كنيم و با هزار قدرت عقل توجيه مي‏كنيم و خود از بدي آن آگاهي نداريم.
خدايا! تو آنقدر به من رحمت كرده، و آن‏چنان مرا مورد عنايت خود قرار داده‏اي كه، من از وجود خود شرم مي‏كنم، خجالت مي‏كشم كه در مقابلت بايستم، و خود را كوچكتر از آن مي‏دانم كه در جواب اين همه بزرگواري و پروردگاري، تو را تشكر مي‏كنم و تشكر را نيز تقصيري و اهانتي به ساحت مقدست مي‏دانم.
خدايا! مردم آنقدر به من محبت كرده‏اند، و آن‏چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه راستي خجلم، و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده به درآيم، خدايا! تو به من فرصت ده، توانايي ده، تا بتوانم از عهده برآيم، و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.
خدايا! سال‏ها دربه‏در بودم، به خاطر مستضعفين دنيا مبارزه مي‏كردم، از همه چيز خود چشم پوشيده بودم، و آرزو مي‏كردم كه روزي به ايران عزيز برگردم و همه استعدادهاي خود را به كار اندازم.
خدايا! به انقلابي‏هاي مصر و الجزاير و كشورهاي ديگر توجه مي‏كردم كه رهبران انقلاب بعد از پيروزي به جان هم مي‏افتند، همديگر را مي‏كوبند، دشمنان را خوشحال مي‏كنند و عدم رشدانقلابي و انساني خود را نشان مي‏دهند، و من آرزو مي‏كردم كه در روزگاران آينده، انقلاب مقدس ايران بوجود بيايد كه، رهبرانش باهم متحد باشند، خود را فراموش كنند، منيت‏ها را كنار بگذارند، وحدت كلمه خود را حفظ كنند و به انقلابيون دنيا نشان دهند كه انقلاب اسلامي ايران، آن‏چنان انقلابي است كه برخلاف همه انقلاب‏ها و همه مكتب‏ها و همه كشورها، خدا و مكتب و هدف، بر
23708
نام: منتظر
شهر: اینجا چشم به گنبد طلایی سیدالکریم
تاریخ: 7/8/2006 8:19:43 AM
کاربر مهمان
  گزيده‌اي از مناجات‌هاي عارفانه شهيد چمران
شهيد چمران در دست نوشته‌هايش آورده است:خوش دارم كه كوله‏بار هستي خود را كه از غم و درد انباشته است بر دوش بگيرم، و عصازنان به سوي صحراي عدم رهسپار شوم.
به گزارش خبرنگار فارس گزيده‌اي از راز و نيازهاي مرحوك شهيد مصطفي چمران را كه از يك روح متعالي و جان بي قرار سرچشمه گرفته را در زير مي‌خوانيد.
«بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ
اينها را به نيت آن ننوشته‏ام كه كسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلكه نوشته‏ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم، و آتشفشان درونم را آرام كنم.
هنگامي كه شدت درد و رنج طاقت‏فرسا مي‏شد، و آتشي سوزان از درونم زبانه مي‏كشيد و ديگر نمي‏توانستم آتشفشان وجود را كنترل كنم، آنگاه قلم به دست مي‏گرفتم و شراره‏هاي شكنجه و درد را، ذره‏ذره از وجودم مي‏كندم و بر كاغذ سرازير مي‏كردم… و آرام‏آرام به سكون و آرامش مي‏رسيدم.
آنچه در دل داشتم. بر روي كاغذ مي‏نوشتم و در مقابلم مي‏گذاشتم، و در اوج تنهايي، خود با قلب خود راز و نياز مي‏كردم، آنچه را داشتم به كاغذ مي‏دادم و انعكاس وجود خود را از صفحه مقابلم دريافت مي‏كردم، و از تنهايي به در مي‏آمدم…
اينها را ننوشته‏ام كه بر كسي منت بگذارم، بلكه كاغذ نوشته‏ها بر من منت گذاشته‏اند و درد و شكنجه درونم را تقبل كرده‏اند…
اينجا، قلب مي‏سوزد، اشك مي‏جوشد، وجود خاكستر مي‏شود، و احساس سخن مي‏گويد.
اينجا، كسي چيزي نمي‏خواهد، انتظاري ندارد، ادعايي نمي‏كند… فرياد ضجه‏اي است كه از سينه‏اي پر درد به آسمان طنين‏ انداخته و سايه‏اي كم‏رنگ از آن فريادها بر اين صفحات نقش بسته است.
چه زيباست؛ راز و نيازهاي درويشي دل‏سوخته و نااميد در نيمه‏شب، فرياد خروشان يك انقلابي از جان گذشته در دهان اژدهاي مرگ،
اعتراض خشونت‏بار مظلومي، زير شمشير ستمگر،
اشك سرد يأس و شكست بر رخساره زرد دل‏شكسته‏اي در ميان برادران به خاك و خون غلتيده،
فرياد پرشكوه حق، هز حلقوم از جان گذشته‏اي عليه ستم‏گران روزگار.
چه خوش است؛ دست از جان شستن و دنيا را سه‏طلاقه كردن،
از همه قيد و بند اسارت حيات آزادشدن،
بدون بيم و اميد عليه ستم‏گران جنگيدن،
پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن،
به همه طاغوت‏ها نه گفتن،
با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.
جايي كه ديگر انسان مصلحتي ندارد تا حقيقت را براي آن فدا كند، ديگر از كسي واهمه نمي‏كند تاحق را كتمان نمايد…
آنجا، حق و عدل، همچون خورشيد مي‏تابد و همه قدرت‏ها، و حتي قداست‏ها فرو مي‏ريزند، و هيچ‏كس جز خدا –فقط خدا- سلطنت نخواهد داشت.
من آن آزادي را دوست دارم، و از اينكه در دوره‏هاي سخت حيات آن را تجربه كرده‏ام خوشحالم، و به آن اخلاص و سبكي و ايثار، و لذت روحي و معراج كه در آن تجربه‏ها به آدمي دست مي‏دهد حسرت مي‏خورم.
خوش دارم كه كوله‏بار هستي خود را كه از غم و درد انباشته است بر دوش بگيرم، و عصازنان به سوي صحراي عدم رهسپار شوم.
خوش دارم از همه‏چيز و همه‏كس ببرم و جز خدا انيسي و همراهي نداشته باشم.
خوش دارم كه زمين زيراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگي و تعلقات آن آزاد گردم.
خوش دارم كه مجهول و گمنام، به سوي زجرديدگان دنيا بروم، در رنج و شكنجه آنها شركت كنم، همچون سربازي خاكي در ميان انقلابيون آفريقا بجنگم تا به درجه شهادت نايل آيم.
خوش دارم كه مرا بسوزانند و خاكسترم را به باد بسپارند تا حتي قبري را از اين زمين اشغال نكنم.
23707
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 7/8/2006 8:14:45 AM
کاربر مهمان
  يا كريم
سلام عليكم
هم قدم!
يعني همون نزديكي ها يكي نيست كمك كنه يه ميل درست كني؟!
الله اكبر...
منتظرم!
در پناه خدا
يازهرا(س) و يا علي(ع)
23706
نام: کوچه ی غربت
شهر: مدینه
تاریخ: 7/8/2006 8:10:36 AM
کاربر مهمان
  سلام بچه ها برام دعا کنید نمی دونم تو منجلاب گناه چه غلطی بکنم
23705
نام: مسلم
شهر: تهران_خیابان خاوران
تاریخ: 7/8/2006 7:47:13 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا

هفته ي قبل كه اومدم تهران با خودم گفتم پنجشنبه ميرم بهشت زهرا ميرم قطعه شهدا

دلم تنگ شده بود خيلي حالم گرفته بود
حوصله ي هيچ كدوم از رفقامو نداشتم

مي خواستم برم كنار مزار مطهر مسيح كردستان بشينم و گريه كنم


هفته ي قبلش كه شمال بودم درست شب شهادت حضرت فاطمه(سلام الله عليها)همين حال بهم دست داد اون شب خيلي ناراحت بودم كه چرا تهران نيستم
نزديكاي ساعت ۲۳ رفتم كنار دريا
چنتا خانواده اومده بودن و مشغول بگو بخندو خوشگذروني بودن من اولش از دستشون ناراحت نشدم اما وقتي فهميدم مسئول پاركينگ به خاطر در خواست اونا يه آهنگ تند غربي گذاشته و صداشو زياد كرده بد جوري ضد حال خوردم
آدم تو مملكت خودشم احساس غريبي ميكنه

اونوقت روزوشب ميشينيمو دعا ميكنيم اللهم عجل....



اللهم عجل لوليك الفرج


23704
نام: حبیب
شهر: قم
تاریخ: 7/8/2006 7:37:11 AM
کاربر مهمان
  با سلام
سید جواد ذاکر امروز شنبه 17 تیر ماه در میان انبوه مردم که برای تشییع ایشان حضور بهم رسانده بودند از ساعت 10 صبح به سمت حرم مطهر حضرت معصومه و پس از خواندن نماز در ساعت 12 ظهر در قبرستان نو (واقع در خیابان اراک) (نزدیک سالن شماره 2 و قبر رسول ترک ) به خاک سپرده شد.
همچنین امشب 17 تیر ماه مراسمی در حسینیه شهدا قم واقع در خیابان صفاییه بعد از نماز مغرب و عشاء بر قرار میگردد.
فردا 18 تیرماه شب در حسینیه جنت الحسین (هیات دیوانگان ) نیز برای آن مرحوم بر برگزار خواهد گردید.
23703
نام: پرستو
شهر: سنندج
تاریخ: 7/8/2006 7:14:26 AM
کاربر مهمان
  میخواهم بدانم که ایا من به اون کسی که می خواهم میرسم
<<ابتدا <قبلی 2377 2376 2375 2374 2373 2372 2371 2370 2369 2368 2367 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved