شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23622
نام: محجوب
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 7/5/2006 4:33:56 PM
کاربر مهمان
  راستی تا غیبت نخوردم ، بگم که حاظرم و به قول آقای بی قرار (پایه ی ثابت شدم )
23621
نام: محجوب
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 7/5/2006 4:23:10 PM
کاربر مهمان
  عزیز شماره ی ۲۳۶۱۸
شلمجه ی مهربون گاهی فکر می کنم خدا از بنده هایش ناامید نشده چون هنوز هم افرادی مثل شما هستند که به فکر دلهای شکسته باشند .
برایم دعا کن .......
به دعایت اعتقاد دارم غریبه .......
23620
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 7/5/2006 3:17:07 PM
کاربر مهمان
  عزیز شماره۲۳۶۱۶
هنوزم نمی دونم شما چه کسی هستی.....
اما امیدوارم همیشه جواباتو از خدا بگیری ....تا خدا هست بنده چه کاره است؟؟؟؟
تا خدا رو داری غم نخور و دم از تنهایی نزن ...
آخه مومن خدا...چه مونس و همدمی بهتر از خدای رئوف خودمون؟
به هر حال اینجا متعلق به شما هم هست....قدمتون رو چشم!
موفق باشید....
در پناه حق
23619
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 7/5/2006 2:55:29 PM
کاربر مهمان
  هوالقهار....
سلام
دوباره كه اين قلعه سوت و كوره؟
معاون اول كه درگير امتحاناته ، عبدالفاطمه عزيز هم كه سيمشون وصل شده و .... پس ظاهرا وظيفه حضور غياب گردن مسئول روابط عمومي است ... پس با اجازه! .
خدايا كمكم كن اسم كسي رو از قلم نندازم !(گرچه يقين دارم هيچ وقت تو اونا رو از قلم نمي اندازي!!!(...

هر كي حاضره بگه حاضر وگرنه غيبت مي خوره ...:
عبدالفاطمه (غيبت ايشون كه موجهه!)
عبدالزهرا(اميدوارم خدا بهتون صبر بدهد و مشكلتون بر طرف بشه!)
نا شناس عزيز
(بي قرار (كه قرار ما رو هم دارن مي گيرن!
خرووووووش ش ش!!!!
دو كوهه گرامي (كه افتخار نمي دن از وجود ارزشمندشون بهره مند بشيم!)
غريب از غربت....كم پيداييد....نكنه قريب شديد و ديگه .....!!؟
وصال مهربون؟
دكتر اسلاميان كه هستيم در خدمتشون
طيبه عزيز از كرج...نيستي خانم....كجايي بابا؟
شهيد گمنام.....
سورناي بزرگوار......خبريه؟خيلي كم پيداييد ها....!!!نگيد حواسمون نيست
زهرا خانم شيدايي.....ننوشتي و دل ما تو حسرت نوشته هات موند!
سيد محمد حسين...؟؟؟
فاطمه خانوم(كنيز الزهرا) هم كه امر خير در پيش دارند و ......
باز به مرام منتظر عزيز......دمتون گرم....باز شما سنگرو خالي نكرديد!!
مسافر از مسافر خانه بزرگوار.......هستي عزيز؟
يه بنده خدا.!!!!شما ديگه چرا نيستي؟؟؟خيره ان شاالله.....
محجوب از كرمانشاه.....
ياشار خان؟؟؟؟؟
عمو بازمانده ......؟؟؟!!!
گمشده....
سلما خانم....خيلي وقته دلمون هواي سيبستان كرده ها...نمي آي خانم؟؟؟
روشنك گرامي......
خاك...؟؟؟؟؟
دلتنگ......
عاشق از غريبستان......
حلاج مهربون؟؟؟
محدثه عزيز.....؟؟؟؟
داداش علي....
حسين آقاي كيميا........داشتيم؟؟؟؟!!!!!
آقا رضا از كوير.........؟؟؟؟
آدمين خان.............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهي حرف حق هم بد نيست.....!!!!قدمتون رو چشم.....
و همه اونايي كه ديگه خداوكيلي ذهنم ياريم نمي كنه....
خواهشا خودتون حاضريتونو بزنيد.......
به اميد روزي كه هميشه قلعه مون با دوام و محكم باشه.......
براي سلامتي و تعجيل در ظهور آقامون مهدي ، يه صلوات دل مهدي شاد كن بفرست.......
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و ايد قائدنا خامنه اي يا مهدي
23618
نام: گاهی حرف حق هم بد نیست
شهر: تنهایی
تاریخ: 7/5/2006 2:47:33 PM
کاربر مهمان
  شلمچه ی عزیز اگر دوست داری بدانی که من کی هستم میتوانی داخل پیغامها را نگاه کنی ، کسی که هیچوقت جواب نگرفته منم .
من از شما متشکرم که مثل یک فانوس در دلم روشن شدی ، حقیقت این است که تنهایی مثل خوره روحم را می خورد و من هم هیچ کاری از دستم بر نمی آید ( من در تمام طول زندگیم چوب سادگی ام را خورده ام ولی هنوز هم فکر می کنم که سادگی ارزش است نه .....
)
گاهی چند جمله ی کوتاه متوانند مرحم خوبی برای دل شکسته باشند .
می دانی چرا از اینجا خوشم آمده چون بدون اینکه دختر یا پسر بودن در نظر گرفته شود همه با هم دوست هستند ( پاک ، پاک ، پاک )
جاهای پاک در دنیا کم پیدا می شود .
23617
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 7/5/2006 11:55:17 AM
کاربر مهمان
  یا الله
سلام!سلام!سلام!
فقط اومدم بگم من همین نزدیکی هام ...
برام مطلب نذارید...
فقط دعاکنید این مشکل دست از سرم برداره ....
هم قدم...
دعا کن فقط دعا....
التماس دعا ...
ببخشید که این طوری اومدم ...ببخشید....
فعلآ....
یازهرا(س)ویاعلی(ع)
23616
نام: یوسفی
شهر: قزوین
تاریخ: 7/5/2006 11:35:53 AM
کاربر مهمان
  خدايا...هميشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد می زنم:خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...
23615
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 7/5/2006 11:23:59 AM
کاربر مهمان
  سلام به عزیزی که پیغام ۲۳۶۱۲ رو گذاشتند
من از جانب خودم واقعا متاسفم که یه مومن خدا درباره ام این جوری فکر کرده.....عزیز جان اگه شما پیغامی برای کسی گذاشتی و جواب نگرفتی اونوقت.....!!!!
به هر حال اینجا متعلق به همه است....ما هیچ کاره ایم
امیدوارم خدا مارو ببخشه که دل یه بنده اش رو شکستیم!!!!!
23614
نام: گاهی حرف حق هم بد نیست
شهر: تنهایی
تاریخ: 7/5/2006 10:40:31 AM
کاربر مهمان
  آقای علی احمد امجدیان
بنظر من اگه بری جای دیگه و کمک بخواهی زودتر جواب بگیری . اینجا همه فقط ادعا هستند شاید گاهی منت بگذارند و با غریبه ها هم حرف بزنند ولی بینشان جایی نداری . روزهای اولی که وارد این سایت شده بودم فکر میکردم قشنگترین جای دنیا را پیدا کرده ام ولی حالا می دانم که یک انسان تنها محکوم به تنهایی است حتی در بین اهل دلها!!!!!!!!!!!!!!!!
23613
نام: مسعود اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/5/2006 10:39:58 AM
کاربر مهمان
  در روزهايى كه در بستر خوابيده بود، دسته اى اززنان مهاجر و انصار براى احوال پرسى به بالينش رفتند و پرسيدند: حال دختر پيغمبر چگونه است؟ فاطمه در پاسخ گفت
مى بينم دنياى شما را دوست نمى دارم و از زندگانى به تنگ آمده ام. از مردان شما بيزارم، آن ها را آزمايش كردم. درونشان را ديدم و دانستم كه به درد نمى خورند، از اين رو دورشان انداختم.

چه زشت است شمشيرى كه دندانه شده و نيزه اى كه سست گشته و انديشه اى كه تيره گرديده باشد!

نفس بد انديش آن ها چه چيز زشتى جلوى پايشان نهاد، خشم خدا بر آنان هموار شد و در عذاب هميشگى جاى گرفتند.

من چنبره فدك را به گردنشان انداختم و ننگ غصب خلافت را بر آن ها بار نمودم، نابود و زشت باد ستمكاران!

واى بر آن ها، خلافت را از مركز ثابت خود، از پايگاه نبوت، از فرودگاه جبرئيل به كدام نقطه بردند؟

چه زيان آشكارى!

آن ها از على چه كينه اى در دل داشتند؟ به خدا پرخاش جويى شان از ضرب شمشيرى بود كه وى در راه خدا مى زد و از حمله هاى گرانى بود كه در راه رضاى خدا مى نمود.

به خدا اگر على را در كارى كه محمد(صلى الله عليه وآله)سر رشته آن را به دستش داده بود، آزاد مى گذاشتند، چنان آرام و بى حركت سيرشان مى داد، كه نه سوار زحمت كوفتگى و خستگى ببيند و نه مركب آزار مهار را احساس كند.

اگر زمام خلافت را به على مى دادند، آن ها را در آبشخورى صاف و پهناور و سرشارى فرود مى آورد، تا سيراب شده و از سوز تشنگى و زحمت گرسنگى برهند.

اگر على رشته كار را به دست گرفته بود، درهاى بركت از آسمان و زمين به رويشان گشوده مى شد ولى سرپيچى كردند و نگذاشتند و چه زود خدا به كيفر كار زشتشان خواهد رسانيد.

حالا گوش بده، چند كه زنده باشى روزگار به تو شگفتى ها خواهد نماياند و حوادث تو را به تعجب خواهد آورد.

به كدام نوشته تكيه كردند!؟ و به كدام ريسمان محكم چنگ زدند كه مهتر را گذاشته كهتر را گرفتند و سر را نهاده به دم چسبيدند؟!

اى دماغ آن ها به خاك بمالد، كه مى پندارندكار نيك مى كنند، آن ها مفسده جو هستند و خود نمى دانند. واى بر آن ها، آيا كسى كه مردم را به شاهراه هدايت مى خواند شايسته رهبرى است يا آنكه راه نمى داند!؟

قسم به جان زهرا، آن حيوانى كه به كمند انداختيد آبستن شد، اندكى درنگ كنيد تا شيرده شود، سپس از پستان آن، خون تازه و مرگ كشنده بدوشيد و ظرف هاى خود را پر سازيد.

آن وقت است كه پيروان باطل زيانمى بينند و آيندگان از عاقبت كار گذشتگان آگاه مى شوند.

ما را از دنياى خود دور سازيد ولى خود براى آماج گشتن بلا آماده شويد.

مژده باد شما را!

به شمشير برنده و فقر عمومى و خودمختارى ستمكاران، كه منافع شما رپامال مى سازند و مردانتان را از دم شمشير مى گذرانند.

چه بدبختى گريبان گيرتان شد؟ ما مى خواهيم به راه راستتان بداريم ولى شما سرپيچى مى كنيد.

مى گويند زنان مهاجر و انصار آن چه از دختر پيغمبر شنيده بودند به شوهران خود گفتند و آن ها براى عذرخواهى به نزد وى رفته گفتند: اگر شوهرت پيش ازآنكه كار ابوبكر در سقيفه محكم شود با ما وارد مذاكره مى شد، به جز او با كسى بيعت نمى كرديم ولى فاطمه(عليها السلام)چون مى دانست دروغ مى گويند، گفت پس از اين خطاى بزرگ، ديگر عذر شما پذيرفته نيست.

از جمله كسانى كه هنگام بيمارى فاطمه براى دلجويى وعذرخواهى نزد او رفتند، عمر و ابوبكر بودند. اين دو نفر پس از گرفتن اجازه وارد شدند، ابتدا ابو
<<ابتدا <قبلی 2368 2367 2366 2365 2364 2363 2362 2361 2360 2359 2358 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved