شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23562
نام: دل ارام
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/4/2006 4:16:33 AM
کاربر مهمان
  يا علي گفتيم وعشق اغاز شد
هر انکه جانب اهل دل نگه دارد ///خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست ///که آشنا سخن آشنا نگه دارد
نمي دانم چگونه بنويسم نمي دانم از کجا شروع کنم
من آخرين باري که حرف دلمو زدم
ويک دل سير گريه کردم داخل ضريح مطهر آقام اما حسين(ع) بود
واي چه صفايي داشت اصلا چشمام مال خودم نبودنند
اين بغض چند ساله که در گلويم گير کرده بود ومنتظر يک بهانه اي بود تا بشکند بلاخره سر باز کرد وشکست
ديگر هم از مادرم خجالت نمي کشيم که اشکهاي منو ببيند ديگر هيچ چيزي برا يم مهم نبود
واي چقدر دلم تنگ شده که بازهم با دستام پنجره هاي ضريحتو بگيرم وسرمو بچسبونم به ضريحت وباهات حرف بزنم
خدايا ازت ممنونم که اين امکانو بهم دادي وتا عقده هاي چرکين چند ساله رو داخل ضريح آقام باز کنم
خدا جون من منتظر مي مونم مي دونم اين در خواست خيلي بزرگيه اما اين انتظار شيرينو با جان ودل مي خرم که باز هم لياقتشو پيدا کنم
بچه ها اميدوارم همه شما هم مشرف بشويد تا حرف دل من روبفهميد
به اميد اون روز ان شاءلله
التماس دعا
23561
نام: رویا کمالی
شهر: بندرعباس
تاریخ: 7/4/2006 4:13:07 AM
کاربر مهمان
  یا امام کمکم کن تا بتوانم در این زندگی سخت وپرتلاش مووفق شوم و بتوانم نیازهای خود و خانواده ام را تامین کنم. اجاره نشینی هستیم و این اجاره نشینی برایم خیلی مشکل و سخت و دشوار است . لطفاٌ کمک کنید .
23560
نام: دلتنگ
شهر: غریبستان
تاریخ: 7/4/2006 3:47:58 AM
کاربر مهمان
  دل من دیر زمانی است که می پندارد:
دوستی نیز گلی است
مثل نیلو فر و ناز
ساقه ترد و ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است
آن که روا می دارد
این ساقه نازک را
- دانسته -
بیازارد

23559
نام: منتظر
شهر: اینجا...
تاریخ: 7/4/2006 2:59:59 AM
کاربر مهمان
  الهي منجي انسان كي آيد؟
شراب هستي انسان كي آيد ؟
كه تنها من نيم آدم سرايد
قرار و صبر و آرامم كي آيد؟
شراب و ساقي جامم كي آيد؟
صميمانه حقيقت را بگويم
اميد غربت شامم كي آيد؟
روزها از پي هم مي گذرند، سالها مي گذرند و قلب ها در آتش هجرانت مي سوزند. كبوترها ديگر ناي نغمه خواني ندارند، دلها ديگرهوس غزل گفتن نمي كنند. ديگر دلها قصيده سرايي نمي كنند. اينك تمام شعرها به يك مصرع ختم مي شوند " يا اباصالح بيا" ديگر چشمها اشك نمي بارد! حال ديگر ديده ها خون مي بارند." چشمها در طلب لعل يماني خون شد". آيا صداي ندبه خوانان كه ازعمق جان، فريادت مي زنند، آيا تپش قلبها كه هرآن ملتمسانه چشم به آسمانها دوخته اند و شعله هاي آه جانسوزشان، ياس ها را به گريه واداشته، به ديار سبز حضورت نمي رسد؟ آه از هجران ." مردم ، دراين فراق و درآن پرده راه نيست يا هست و پرده دار نشانم نمي دهد." اي مهدي فاطمه، اي عزيز دل زهرا، تا كي بايد پشت درهاي سبز رنگ انتظار بنشينيم ، تا كي بايد چشم هايمان يتيم نديدنت باشند. هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست. اما اگر بداني كه در پس اين پرده هاي انتظار، بهاري نشسته و منتظر تمام شدن زمستان دلهاست، تا سبد سبد شكوفه به دلها هديه دهد، آن موقع است كه انتظار آسان مي شود. آن گاه است كه براي رسيدن يك جمعه ي سبز ، دستها پلي مي شوند تا آسمان ، تا قاصد دلهاي عاشق را به آن جا بفرستند و بگويند: پروردگارا؛ باران رحمتت را بر اين كوير ببار و اكسير عشق را بر وجود خاكيمان بريز، ما را از باده عشق مهدي(عج) مست گردان تا پذيراي حضورش باشيم و عاشقانه فرياد بزنيم" يا اباصالح بيا" .



23558
نام: منتظر
شهر: اینجا چشم به گنبد طلایی سیدالکریم
تاریخ: 7/4/2006 2:36:22 AM
کاربر مهمان
  يا مهدي! يا مهدي! يا مهدي!
ادرکني، عجّل علي ظهوره
بيا که دلها بي تاب و منتظرند
23557
نام: یه جوان مثل تو
شهر: تهران
تاریخ: 7/4/2006 2:21:02 AM
کاربر مهمان
  بچه ها برنامه ی کوله÷شتی یادت نره×
هر شب ساعت ۹ شبکه ۳.
23556
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 7/4/2006 1:25:46 AM
کاربر مهمان
  فاطمه جان!
من دو تا تصویر خیلی قشنگ دریافت کردم دستت درد نکنه واقعاً زیبا بود اما نامه همراش نیست.

منتظرم!
23555
نام: ms
شهر: love
تاریخ: 7/4/2006 1:15:15 AM
کاربر مهمان
  " و آدمي بسان فواره ايست كه از قلب زمين عصيان ميكند و فوران مي كند و در اين جستن پرشور و شتابناكش، هرچه بيشتر اوج مي گيرد پريشان تر و ترديدزده تر ميشود.
23554
نام: m
شهر: san jose
تاریخ: 7/4/2006 1:02:28 AM
کاربر مهمان
 

عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست می داریم
وبیشتر ازهرچیزی دادنش را دوست می داریم وهیچ کس در نمی باید که عشق همان چیزی است که ؛
همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود.
(جبران خلیل جبران)

---------------------

کسی که قادر به تفکر نیست قادر به دوست داشتن هم نخواهد بود

غنی ترین انسان کسی است که قلب عزیزی را مالک باشد

حقیقت "عشق" را سه چیز تشکیل می دهد:
پناه هم شدن
همدیگر را آرام کردن
وبا هم حرف زدن
23553
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 7/4/2006 12:51:41 AM
کاربر مهمان
  سلام


خدايا، چطور میتونم روی به سوی تو بيارم و زبان به حمد و ثناي تو باز کنم در حالیکه خودم از کرده خود آگاهم .
چگونه میتونم دوستدار و عاشق تو باشم در حالیکه بر عهد و پيمانی که با تو بستم وفادار نبودم.
چگونه میتونم از درگاهت طلب عفو و بخشش کنم در حالیکه آتیش عصيان و سرکشی و هوای نفسانی در درونم شعله وره و راه توبه رو به روی من بسته .
رئوفا ، تو از علاقهء من نسبت به خودت آگاهی و میدونی که چقدر مشتاق رسيدن به توام ، ولی هر وقت که تصميم گرفتم به سوی تو بيام گناه به سراغم اومد و منو از تو دور کرد.
هميشه آرزوم اين بوده که حتی برای يه روزم که شده اون چیزی باشم که تو میخوای و اون کاری رو انجام بدم که که تو میپسندی ولی افسوس و صد افسوس که اين نفس سرکش مجال برآورده شدن این آرزو رو به من نداده .
ای عاشقترین به من ، میترسم ، از خود خودم ، از منیت دلم و از اين سرنوشتی که با دستای خودم در انتظار خودم نگه داشتم.
پس ای پروردگار بی همتای من ، به لطف و کرمت من رو از مرداب ظلمانی این دنیا رهايی بده و توانی به ضعف جسم و روح من عنایت کن که به تنهایی راه توبه در پیش بگیرم و دوش ناتوانم رو از سنگینی اینهمه گناه خلاصی ببخشم .
بخشنده ترینم ، شرمنده ام از زيادی گناهانی که انجام دادم ،
شرمنده ام از قدرنشناسی خودم ، از اين که هر آن باعث ناراحتی تو میشم ،
شرمسارم که از کدام گناهم پیش مهربونی تو طلب عفو کنم ،
کریما ، از خودم و از روحی که در وجودم به ودیعه گذاشتی خجالت میکشم چرا که هر وقت خواستم زبان به حمد و ثناي تو باز کنم ، اشک تو چشمام جمع شد و بغض شرم و پشيمونی از گناهان ديگه مجال حرف زدن بهم نداد ،
حلیما ، منو از منجلاب این دنیا پست و حقیر که در اون گرفتار شدم نجات بده و به پرندهء اسير روحم پروبالی بده تا خودش رو از اين قفس رهايی ببخشه و طعم آزادی و رهايی را تجربه کنه .
رحیما ، به من فرصتی بده تا پاک بودن رو تجربه کنم و بتونم حتی برای يک لحظه اون چیزی باشم که تو میخواهي و اون کاری رو انجام بدم که رضایت تو در اون باشه و اون قلبی رو به دست بیارم که جز به نور تو روشنایی درش نیست.
و
خدايا خيلی مهربونی ... و اين رو بدون كه هميشه دوستت دارم ... همیشه تا اون لحظه که هنوز طالب قرار روحت در جسم خاکی من هستی

یارئوف و یارحیم



عبدالفاطمه جان ، پیشاپیش زیارت قبول
سلام مخصوص به آقام مهدی فاطمه برسون و بهش بگو ناشناس گفت :

بی همگان به سر شـود ، بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگــــر نمیشود

بهش بگو :

کربلا نرم میمیرم .... زنده موندنم محاله

یادش بخیر دلتنگ کربلا - مومن تو کجایی ؟؟؟؟)


یاعلی
<<ابتدا <قبلی 2362 2361 2360 2359 2358 2357 2356 2355 2354 2353 2352 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved