شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
23202
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/25/2006 9:07:06 AM
کاربر مهمان
  با يادش و به ياريش!
سلام به همه بچه هاي اهل دل "حرف دل" ... چه رفقاي قديمي و چه دوستان جديد و تازه وارد......
نمي دونم چرا ولي يه چند وقتيه ايتجا مثل قبل نيست....اون شور و حال هميشگي رو نداره...همه دلاشونو....نمي دونم چي مي خوام بگم.ولي اميد وارم اينجا مثل قبل شاداب و پر عطر ياس بشه ... پس بياين همونطوريكه بازمانده عزيز گفت يه برنامه اي بذاريم و همگي دلامونو پاك كنيم و(البته شماها كه دل پاك خدايي هستيد، منظورم خودم بود!!!) دعاي توسل بخونيم......اينجوري هم دلامون آروم مي شه (مخصوصا دل عبدالفاطمه عزيز و هم قدم مهربونش!) و هم اينكه نزديكي دلامون بهم ديگه تضمين مي شه .... مهمتر از همه اينكه ثوابشو دسته جمعي مي بريم......هر كس تنها براي خودش نمي ره ملكوت و سيمش وصل مي شه و معلوم نيست ما رو هم دعا مي كنه يا نه.....
پس با اجازه بازمانده عزيز و دوستان من چند تا پيشنهاد براي روزش مي كنم ، لطف كنيد هر كس هر روزي رو كه آمادگي كامل داره (چه از نظر زمان و يا امور شخصي!) اعلام كنه...... تا يه روز رو انتخاب كنيم!
با كمال ميل پذيراي شنيدن پيشنهاد هاتون هم هستم.....
با اجازه:
1.روزهاي سه شنبه بعد از نماز مغرب و عشا
2.غروب هاي جمعه قبل از اذان مغرب و عشا
3.روزهاي پنجشنبه بعد از نماز ظهر و عصر
4.هر چه مي خواهد دل تنگت بگو.....!!!!
منتظر اعلاميه هاتون (!) هستم....
در پناه حق تعالي
23201
نام: یه بنده ی خدا
شهر: آسمان
تاریخ: 6/25/2006 8:54:29 AM
کاربر مهمان
  باعرض سام خدمت تمامی دوستان
عبدالفاطمه مهربانم!
الهی من بمی رم و شما رو انقدرپریشان نبینم.ان شاءالله خداوندیارویامرت باشه.
عبدالزهرای نازنینم!
خیلی ممنونم .مگه می شه من عزیزانی چون شمارو فراموش کنم؟انقدربه من محبت کردین که من تاآخرعمرم شرمنده این همه محبت هستم.
سورنای عزیزم!
بله مگه می شه از این قلعه بیرون بری خاک این قلعه گرمتر از این حرفاست.خیلی خوب شدکه زود تر اومدی کم کم داشتم نگران می شدم.
ناشناس خوب و عزیزم!
فردا دوشنبه است و شما عازم هستی.مهربان به یادمن هم باش من خیلی ازت التاماس دعادارم خیلی سلام من رو به آقا برسون.
بازمانده بزرگوار!
زحمت مشخص کردن ساعت دعای توسل به گردن شما یه ساعت و یه روز رو مشخص کنیدتاهمه باهم دل ها رو سیناکنیم و به فیض برسیم.
23200
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 6/25/2006 8:53:28 AM
کاربر مهمان
  بسم الله
الهی وربی من لی غیرک
***
خدایا
دیگر با این حال خسته وبی رمق طاقت دیدن غم اوراندارم...
خدایا
توبزرگی ....پس درحقش بزرگی کن ....
اله من
من نمی دانم کرمت وحکمتت چیست...اما این را می دانم که خیراست....
هم قدم...
ان شاءالله،دست پرمی روی وبرمی گردی ....می خواهی به جای آب پشت سرت اشک بریزم ؟؟....
من همین جا منتظرتم...
ان شاءالله که روح زلالت که متبرک شد غم ازاین دل دریایی ات به در خواهد شد...
به قول خودتان...
مراقب روح ودل زلال و همچو شیشه خود باش....
دلم برایت تنگ می شود ....
اگر آمدی ودیدی که نیستم بدان من نیز مانند شما سفری درپیش داشتم...ورفتم...
دوباره به یادت،گل رز غنچه سفید با سایه صورتی می خرم ،اما این بار تقدیم می کنم به دل رویایی ات ...
غم شما غم زهرا هم هست ...بدون تعارف عرض کردم ...
ان شاءالله با توکل برخود خداوند باشادی وسرور دوباره به جمعمان خواهید پیوست...
فردا ان شاءالله روبه قبله پشت سرت آب می ریزم ...ببخشید که ناقابله....
به یادت وبرای بازگشت همچوپرستووارت در سقا خانه دل شمع روشن می کنم....خواهش می کنم برگرد که بی تو من ....
عبد بانو...
بدان بانو عبدش را تنها نخواهد گذاشت...
خدایا...
هم قدمم را به تو می سپارم ...نگهبانش باش ...
عبدالفاطمه جان ...
نایب الزیاره ما هم باشید ...
دل زلالت را بگذار در اختیار ضامن آهو ...که چون آهو دلت را ازدست شکارچی غم آزاد سازد...
فی امان الله ...
درپناه خداوند ان شاءالله باکوله باری از شادی بر مگردید...
منتظرت برجاده خواهم نشست....
هم قدم ...
خداهمین نزدیکی هاست...
در پناه خدا....
التماس دعای فراوان دارم...
*****
الهی وربی من لی غیرک
ایاک نعبدوایاک نستعین...
یا فاطمه الزهرا(س)
23199
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 6/25/2006 8:44:14 AM
کاربر مهمان
  سلام بر همه
عبدالفاطمه خدا پشت و پناهت التماس دعا
خودتون گفتین که یادمونی! یولون اچیخ السون
(یاحق)
23198
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/25/2006 7:41:14 AM
کاربر مهمان
  يا لطيف و يا قهار
سلام
خدايا!
چه مي كني با اين دل!؟
خداي من!
يادته ازت خواستم يه نعمت بهم بدي و ديگه ازم نگيريش!؟
باورم نمي شه، وقتي شنيدم چه بلايي داره مي ياد! بغضي رو گلوم نشست كه حتي نمي تونستم حرف بزنم.
خدايا!
گاهي وقتا دنيا چقدر تلخ مي شه، باورم نمي شه ... يعني اين همه عصيان و طغيان در عبدالفاطمه بوده كه چنين رخ خواهد داد!؟
آخر چه مي شود كه چنين مي شود!؟
اله من!
نازنين من!
اين همه خواستن براي اين همه مدت...
سخت است
درد است
غصه است
شكرت...
شكرت كه هر دم غمي بر دل نشيند!
الهي!
قرار است اين بار
شكرت
جز اين چه مي توانم بگويم كه راه اين همه اشك رو سد كنه!؟
به خودم آرامش مي دهم كه نه!... مي گذرد...آري اين نيز مي گذرد.
الهي!
در آستانه ي رفتن، اين چه خبري بود!؟
در آستانه ي رفتن، داري امتجانم مي كني!؟ اونم اينجوري!؟
شكرت اله من.
هم قدم!
شرمنده ام...
اشك هام اجازه نمي ده برات بنويسم.
حالم تعريفي نداره.
شايد فردا كه رفتم، برنگردم!
ولي شما برام بنويس.
دعا كن كه دست خالي برنگردم.
راستي!
دوستان قلعه ي سيد!
فردا مسافر مشهدم.
به ياد همهتون هستم.
فقط...
دعا كنيد ، اگه برگشتم، دلم ...
اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ! اين چه طوفاني است بر من!؟
شكرت
خدانگهدار
يازهرا(س)
23197
نام: روان بیمار
شهر: بیمارشهر
تاریخ: 6/25/2006 7:33:11 AM
کاربر مهمان
  بسمه تعالی
سلام بر تمامی اهالی حرف دل
این بار برای وداع آمده ام. مدتی در اینجا با شما بودم؛ می رفتم و می آمدم. ولی این بار می خواهم برای مدتی نامعلوم در واقع احتمالا برای همیشه بروم. چون فکر می کنم که اینجا دیگر جای من نیست و نباید اینجا بمانم و برای جلوگیری از سوءتفاهمات بگویم که دلایلم کاملا شخصی است؛ و دلیل اصلی ام برای این نوشته تقاضایم از آدمین است.
از همگی شما تقاضا می کنم که مرا حلال کنید. این را هم دوباره ذکر کنم که من در ابتدا با نام «مسکین مستجیر» و پس از آن با نام «بیمار روانی» و در این اواخر هم با نام «روان بیمار» می نوشتم. امیدوارم که کسی از نوشته های من گمراه نشده باشد.
از آدمین عزیز هم تقاضا می کنم که اگر برایش مقدور است تمامی نوشته های مرا که تقریبا از اوایل خرداد شروع شد را پاک کند؛ این کار من را مانند یک توبه در نظر بگیرد و آثار من در این صفحات پاک را از بین ببرد.
از همگی شما التماس دعا دارم و در همینجا از خدا-جل جلاله- می خواهم که همه ی شما را به آنچه در نظر بخشندگی خودش شایسته ی آنید و به خیر و صلاح شماست برساند.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدآئهم
الوداع و باز هم التماس دعا
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدآئهم.
23196
نام: رها شده
شهر: گمشده
تاریخ: 6/25/2006 7:07:30 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا و صدیقین
دلم گرفته شهدا دیگه مارا فراموش کرده اند
نامید شدم
امید من به این بود که شهدامن را دوست دارند اما اشتباه فکر می کردم نمی دانم شاید خواهر ها وبرادر ها ی بسیجی شما برایم دعا کنید
23195
نام: رها شده
شهر: گمشده
تاریخ: 6/25/2006 7:07:29 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا و صدیقین
دلم گرفته شهدا دیگه مارا فراموش کرده اند
نامید شدم
امید من به این بود که شهدامن را دوست دارند اما اشتباه فکر می کردم نمی دانم شاید خواهر ها وبرادر ها ی بسیجی شما برایم دعا کنید
23194
نام: هر چی که می خواهی بزار
شهر: شهر فراموش شده
تاریخ: 6/25/2006 6:50:19 AM
کاربر مهمان
  راستش اتفاقی وارد شدم نمی دانم چی بنویسم فقط دلم میخواهد بروم آن هم به رسم شهادت برایم دعا کنیند یا علی
23193
نام: هر چی که می خواهی بزار
شهر: شهر فراموش شده
تاریخ: 6/25/2006 6:48:20 AM
کاربر مهمان
  راستش اتفاقی وارد شدم نمی دانم چی بنویسم فقط دلم میخواهد بروم آن هم به رسم شهادت برایم دعا کنیند یا علی
<<ابتدا <قبلی 2326 2325 2324 2323 2322 2321 2320 2319 2318 2317 2316 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved