شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22762
نام: مسعود اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 6/14/2006 8:34:13 AM
کاربر مهمان
  شعر از علامه ميرجهاني
ايضاً در اينمقام
نادرة الكون روح پاك پيمبر
شافعة الحشر سرّ خالق اكبر

قلزم جود وعطا حبيبه يزدان
زينب عزش خدا وليّهء داور
فاطمة الطهر بنت احمد مرسل
واسطة الفيض جفت ساقي كوثر
صفوت حق صاحب مقام ولايت
مطلع انوار يازده دُروگوهر
فاتحه علم وحلم ونسل محمّد
جامعه زهد و قدس وطهر مطهّر
دور زده قرنها بمعرفت او
در همه طور وكور زاوّل وآخر
فرض نموده خدا اطاعت او را
بر همه ممكنات ز اكبر و اصغر
داده خدايش كتاب گرچه نبي نيست
كرده عطايش علوم بيحد وبي مرء
ريزه خور خوان اوست مؤمن وكافر
در خط فرمان اواست طارم اخضر
ارض وسماوات شد زنورش پيدا
دائره كون را وجودش محور
خلقت نورش زممكنات مقدم
گرچه از آنها ظهور اوست مؤخر
كس نتوان پي برد بكنه جلالش
معرفت ذات اوست غير ميسّر
اواست محيط ومحاط مي نتواند
پي ببرد بر محيط خود فتدبّر
كس نشناسد مقام ورفعت او را
جز پدر ومرتضي كه بودش شوهر
همسر او كس نبُد در عالم ايجاد
گر كه نميگشت خلق حيدر صفدر
بست خدا عقد او بعرش معلاّ
(12) با علي مرتضي كننده خيبر
نِحْلَه و كابين او حجيم و جنان را
كلاّ با ربع ارض كرد مقرّر
شاهد اين ازدواج خيل ملايك
با همه حور وعين بمحضر داور
مجري ايجاب عقد ذات خدا بود
روح الامين در قبول گشت مؤَمََّر
كرد بامر خدا نثار در اين جشن
زيور خود را درخت طوبي يكسر
از دُرُّ وياقوت لعل ولؤلؤومرجان
آنچه بخود بر گرفته از زروزيور
از پي برچيد نش جميع ملايك
سبقت بر يكديگر گرفته سراسر
تا بقيامت برند هديه وگويند
هست نثار زواج بانوي محشر
دخت رسولخدا وعصمت كبري
حجّت وناموس حقّ وزهره ازهر
جان بفدايت كه خود تو سرّ خدائي
كشتي ايجاد را تو باشي لنگر
هست رضايت رضاي خالق يكتا
خشم تو خشم خداي قادر اكبر
گرچه گنهكاروروسياهوحقيرم
هست اميدم كه خود مرانيم از در
عاصي حيران كه زادهراه ندارد
22761
نام: مسعود اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 6/14/2006 8:28:27 AM
کاربر مهمان
  سلام
راستي عجب از اين انسان زود فراموشكار
چرا هروز هر ساعت وهر لحظه ما دچار فراموشي اون هم از نوع بزرگش ميشيم
به خدا خداي هست
پيامبري هست
امامي هست قرآني هست
راستي كسي فرمولي سراغ داره كه اين انسان دست از فراموشي برداره ؟اي فاطمه مظهر صفات حق
نام تو شد ه زنام حق مشتق
(13)
آئينه طلعت خدائي تو
گنجينه علم مصطفائي تو
بردي سبق از زنان بيكتائي
بي شبه ونظير ومثل وهمتائي
تو سيّده زنان امكاني
يكتا دُر بحر فيض رحماني
خورشيد جلال ذو الجلالي تو
مرءات جمال لايزالي تو
مصباح رسالت وولايت را
مشكوة توئي وزهره زهرا
داده است خدا تورا جلال وشان
اِحْديَ الكُبَرَت ستوده در قرآن
تو واسطه وجوب وامكاني
در جم جهانيان همه جاني
خود بضعهء ختم انبيائي تو
انگيزه خلق مرتضائي تو
گر مي ننمود خلقت حيدر
تا روز جزا نبد تو را همسر
كو چون توزني در عالم امكان
دربحر وجود گوهري اينسان
از فيض دم تو زنده ماند عيسي
مات رخ تست آدم وحوّا
محبوبه ذات كردگاري تو
در روز جزا زمام داري تو
در كف گيري لواي شاهي را
فرمان وحكومت الهي را
جبريل امين بود ثنا خوانت
رضوان بجنان مطيع فرمانت
اي عصمت حق وليّه داور
(14) اي سرّ خدا شفيعهء محشر
من مجرم وعاصي وگنهكارم
امّيد شفاعت تو را دارم
از كرده خويش شرمسارم من
افزون زشمر گناه دارم من
بس منفعلم زكرده هاي خود
خجلت زده ام من از خطاي خود
در هر دوجهان گران بود بارم
از روسيهيّ خود در آزارم
گردست مرا نگيري از احسان
كس درد مرا نميكند درمان
اي دوستي تو حرز جان من
وي حبّ تو را حت روان من
در دوستي تو و عزيزانت
ثابت قدمم بجان جانانت
داني كه بصدق ادّعا دارم
آنرا بدرت شفيع مي آورم
زينراه بسي اميدوارم من
هر چند ذليل وشرمسارم من
يكعمر نموده ام ثنا خواني
شايد برهانيم زحيراني

نيز در اينمقام گفته شد
كسي شماره كند قدر فضل زهرا را
22760
نام: منتظر
شهر: اینجا روبه گنبد طلایی سیدالکریم
تاریخ: 6/14/2006 7:40:07 AM
کاربر مهمان
  رساله دل و جان
چنين گويد مؤلف اين رساله، نديم حضرت باري، خواجه عبدالله انصاري، كه دل از جان پرسيد كه «اول اين كار چيست، و آخر اين كار چيست، و ثمره اين كار چيست؟
جان جواب داد كه «اول اين كار فناست و آخر اين كار بقاست، و ثمره اين كار وفاست.»
دل پرسيد كه «فنا چيست، و وفا چيست، و بقا چيست؟»
جان جواب داد كه «فنا از خودي خود رستن است، و وفا عهد دوست را ميان بستن است، و بقا به حق پيوستن است.»
الهي! عاجز و سرگردانم، نه آن چه دارم دانم، و نه آن چه دانم دارم.
الهي! اگر بردار كني رواست، مهجور مكن، و اگر به دوزخ فرستي رضاست، از خود دور مكن.
الهي! مكش اين چراغ افروخته را، و مسوز اين دل سوخته را.
الهي! هر كه خواهي براندازي، با درويشان دراندازي.
الهي! همه تو، ما هيچ؛ سخن اين است، برخود مپيچ.
الهي! گفتي كريمم، اميد بدان تمام است، تا كرم تو در ميان است، نااميدي حرام است.
الهي! طاعت فرمودي، و توفيق باز داشتي؛ و از معصيت منع كردي، بر آن داشتي؛ اي دير خشم زود آشتي، آخر مرا در فراق بگذاشتي.
الهي! اگر نه امانت را امينم، آن زمان كه امانت را مي‏نهادي دانستي كه چنينم.
الهي! تا از مهر تو اثر آمد، همه مهرها سرآمد.
دل و دوست يافتن پادشاهي است. بي‏دل و دوست زيستن گمراهي است.
گفت نوشي است همه زهر، و خاموشي زهري است همه نوش.
كار عنايت دارد كه راهبر است، نه طاعت كه زيور است؛ ابراهيم را از آن چه زيان كه پدرش آزر را چه سود از آن كه ابراهيمش پسر است؟
عشق مردمخوار است، بي‏عشق مردم خوار است.
عشق نه نام دارد و نه ننگ، و نه صلح دارد و نه جنگ.
قصه دوستي دان كه چرا دراز است؟ زيرا كه دوست بي‏نياز است.
اگر يك كس را از دوستان او قبول كردي، برستي؛ و اگر يك كس از دوستان او ترا قبول كرد، به حق پيوستي.
هر كه دانست كه خالق در حق او تقصير نكرد، از حسد برست؛ و هر كه دانست كه قسام قسمت بد نكرد، از بد برست.
طومار قسمت به يك خط است، گفتار آدمي سقط است.
مي‏پندارند كه دارند، باش تا پرده بردارند.
جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت.
جبر بند است قدر ويران، مركب ميان هر دو آهسته مي‏ران. دوستي گزين كه هيچ ملول نشود، سلطاني گزين كه هيچ معزول نشود.
کاشكي عبدالله خاك شدي، و نام او از دفتر وجود پاك شدي.اين كار نه به زر است و نه به بزرگي، اين كار به خدمت است و به زيركي. بلا نيكو بود، زيرا كه در ميان بلا او بود. اين كار به دل آگاه است. نه به خرقه و كلاه است.
از ديدار شناخت افزايد، ليكن ديدار به قدر شناخت آيد.از عارف در جهان نشان نيست، زباني از معرفت نشان دهد كه در او جان نيست. سبحان الله! روزي بدين روشني، بيننده‏اي ني؛ و كاري بدين نيكويي، پذيرنده‏اي ني.
22759
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/14/2006 7:38:54 AM
کاربر مهمان
  ناشناس
دلمو بدجوری هوایی کردی...
دلم یک شلمچه دلتنگ شد
منم ......
22758
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/14/2006 7:35:34 AM
کاربر مهمان
  خدایا
خستم ...از این هیاهو ...از این دورویی ها
کمکم کن آرامشم برگرده
بد جوری بی تابم
22757
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 6/14/2006 4:37:57 AM
کاربر مهمان
  سلام

سلام به ذاکرین خانوم فاطمه زهرا (س)
عذاداریتون قبول ....

.....
یواش یواش دیگه داشت قلبم منفجر میشد ،
پیغام دادم به سورنا بگید الان منم دیگه نزدیک کربلام ... پیش خودش ، شاید پشت پنجره خونشون ، دلتنگ همون پشت بومی که رفتی و زیارت عاشورا خوند ... رو به کربلا .....
گفتم منم از غریبستانم دلبریدم ، شدم نزدیک کربلا
مرز خسروی ....
مرز عاشقی ....
مرزی که تنها توش میشه یه نفس بلند کشید و بوی کربلا رو احساس کرد
کافیه دستت رو از لابه لای نرده آهنی بگذاری اونور ... دیگه خاک کربلا توی مشتته
آخ خداااااااااااااااا گریه امانم نمیده ، نمیبینم ، صفحه های زیارت عاشورا به چشمم نمیاد
تکیه میکنم به حافظه ام
اما نه ...... بغضم ، ذکرم رو کور کرده
فقط نگاه میکنم .... نگاه .....
یاد نگاه یه مهربون میافتم! هر وقت حرفی از نگاهش میزد آخرش میگفت نگاهی کنم که هم شما سیراب بشید هم من .... دوست داشتم اسمش رو فریاد بزنم اما درونم غوغایی بود
اسمش همه وجودم رو به آتیش کشیده بود ، نیازی به صداکردنش نداشتم
تازه میفهمیدم مزه نگاه چقدر شیرینه وقتی از گفتن عاجزی ، مزه نگاه چه شیرینه وقتی چونه ات میلرزه از بغضو نمیتونی از دلت بگی ، مزه نگاه چه شیرینه وقتی دلت پشت قفسه سینه ات خودشو حبس کرده
فقط نگاه
گفتم خدایا منم و همه حرف دلیها ، منم و مسافرای سقاخونه ، منم و دیار عاشقان ، منم و هزار تا آرزو توی دل هزار تا یار مومن ، منم و یه آرزوی دل تک آرزوهای قلعه سیدمرتضی
عجیب بود ، اما حالم داشت خراب میشد
باورم نمیشه ، انگاری یه دست آهنی اومده بود و داشت گلو رو فشار میداد
یادمه بی اختیار ذکر عباسم میگفتم ، شاید به چشمم بیاد
اما ...... نه داشتم از پا میافتادم
رفتم سجاده پهن کردم برای عشقبازی با خدای نینوا .... سجاده .... اونجا ..... روی اون خاک ..... معنی داشت ؟!! نه معنی نداشت
سجاده رو جمع کردم
روی خاکی که با نسیم با خاک کربلا قاطی شده بود
ایستادم
یا علی
رو به کربلا
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله
اشهد ان محمد رسول الله
اشهد ان علی ولی الله
.
.
.
و
بارون چشمامو .....
دیگه چیزی نفهمیدم .....


یاعلی
22756
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/14/2006 4:22:08 AM
کاربر مهمان
  بسم الله العظيم
سلام عليكم
...
نگذار روحت سركشي كنه! همين اول بايد تحت اراده ات باشه...
امشب يه زيارت عاشورا نذر تموم رهايي از دلخستگي هات...
بي قراري روح يه چيز ديگه است كه انسان رو به بالامرتبه ي عشق مي رسونه و سركشي اونم يه چيزيه كه بايد كنترلش كرد.
بايد مراقب خودمون باشيم تو اين برهوت ايمان!
فعلاً
داري نزديك مي شي! ... درست همين نزديكي هايي!
براي آروامشت به وبلاگ سقاخونه ي برادر بازمانده يه سر بزن، يه شمع روشن كن!
يازهرا و ياعلي(س)
22755
نام: عبدالزهرا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 6/14/2006 3:54:33 AM
کاربر مهمان
  بسم الله
من همیشه به پیش بازحادثه رفته ام همیشه .
هرگزحوصله نداشتم که به چه کنم چه کنم دستهایم را بمالم ،تاحادثه درخانه را بزند ....
***
سلام باکمال خستگی روحم ،امابرای هم قدمی تو کوچه های خودسازی و بی کسی حاضرم ........
واقعآ اصلآحال روحی مساعدی ندارم ......
اما ...توکلت الی الله ....
*****
ایستی گوم اوستونده ورن جان حسین

شیعلر اولسون سنه گوربان حسین
*****
یا مهدی (عج)........
22754
نام: گمشته
شهر: ورامین
تاریخ: 6/14/2006 3:30:15 AM
کاربر مهمان
  خیلی وقته می خوام بگم خدا چرا تنهام ،چرا تنهام گذاشتی،چرا رهام کردی
مثل یک برگ پاییزی بی امان و ناآرام به ناکجا می روم بی آنکه ردی از خود نشانم دهی
تنهایم و این تنهایی تقصیر هر دو ماست
من تو را ترک گفتم و تو بی دریغ رهایم کردی به امان شیطان
22753
نام: بی سامان
شهر: نجم الثاقب
تاریخ: 6/14/2006 1:29:45 AM
کاربر مهمان
  خدای من چرا یادمان میرود که سه شنبه متعلق به ولی الله اعظم تست .؟ جمکران ای کعبه آمال من ...
جمکرانیها مارا یاد کنید و بخواهید که مارا هم بطلبد ...
<<ابتدا <قبلی 2282 2281 2280 2279 2278 2277 2276 2275 2274 2273 2272 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved