اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 22702 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
6/12/2006 11:14:12 AM
کاربر مهمان
|
یا علی
سلام
گمشده نازنین!
بنده به استادم جسارت نمی کنم.منظورم فقط غلط املایی بود نه غلط تایپی،جون اولی بیشتر به زیبایی زبان فارسی لطمه می زنه، دومی قابل اغماضه.
خدا رو شکر می کنم که حالت بهتره خیلی هم ممنون که اینو گفتی.آخه ما دیگه عادت دلمون شده،که شریک لحظه های غم و شادی حرف دلیها باشیم.
از خدا می خوام غم به دلای نازنین هیچکدومتون نیاد.آخه اصولاً ورود غم و غصه یا بهتره بگم ناامیدی،به حریم دل مؤمن ممنوعه.
خب از قرار معلوم این روزا مشغله بازمانده دلاور -عموی بزرگوار بنده-زیاد شده.خیر باشه ان شاءالله.
*****برای "همه" تون دعا می کنم.شما هم وقت کردین ما رو اون ته صف،یاد کنین.*****
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 22701 |
نام:
عبد الفاطمه
شهر:
همین نزدیکی
تاریخ:
6/12/2006 10:16:43 AM
کاربر مهمان
|
يا شافي
سلام
ردپاي دوست مي بينم و بس!
خدايا!
شكرت كه جواب سلاممان هم نشنيديم!
خدايا!
شكرت كه هنوز تو سجاده ي مادر بوي ياس را حس مي كنم!
خدايا!
شكرت كه نيمه شبي هست و تو
خدايا!
شكرت كه بودنمان را به نبودنمان بيشتر عادت دادي!
خدايا!
شكرت ...
شكر كه بي قراري دلمان بيشتر مي شود روز به روز!
خدايا!
شكرت به اميد آمدن نگاري آينده را به انتظار مي نشينيم!
خدايا!
شكرت ...
خدايا!
شكرت كه جز تو نبايد انتظار پاسخي داشت!
خدايا!
تنهاييم رو خودت پر كن!
خدايا!
نگذار لحظه اي اين دل سوخته را هوس دنيا باشد!
خدايا!
شكر كه دنيا را برايم بي اعتبار كردي! آنچنان كه لباسي تميز بيشتر از لباس نو در برابرم ارزش دارد و لقمه اي نان، لذت بخش تر از غذاي همسايه!!
خدايا!
شكرت كه هنوز در خانه ي ما يك غذا كافي است!
خدايا!
شكرت در خانه ي ما هنوز هم باهم نشستن بر سر سفره جز واجبات! است!
خدايا!
شكرت كه هنوز ...
چه لحظه هاي نابي است وقتي بالاي سرت نگاهي باشد كه تمام زندگيت باشد!
خدايا!
شكرت كه اشك هايم هنوز خشك نشده است!
خدايا!
شكرت كه ذكر درد بانو در دلم طوفاني به پا كرده كه با هيچ حرفي نتوانم سكونش بخشم!
خدايا!
اين هم قدم ما كجاست!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدايا!
هم مسلكي دارم، به سلامت دارش و جز به مهر با دل كوچكش مدارا مكن.
آمين
هم قدم!........
خدايا!
سپاس توراست در همه حال.
ناشنااااااااااااااااااااااااااس!...
يازهرا(س) ياعلي(ع)
|
|
| 22700 |
نام:
عبد الفاطمه
شهر:
همین نزدیکی
تاریخ:
6/12/2006 10:16:25 AM
کاربر مهمان
|
يا شافي
سلام
ردپاي دوست مي بينم و بس!
خدايا!
شكرت كه جواب سلاممان هم نشنيديم!
خدايا!
شكرت كه هنوز تو سجاده ي مادر بوي ياس را حس مي كنم!
خدايا!
شكرت كه نيمه شبي هست و تو
خدايا!
شكرت كه بودنمان را به نبودنمان بيشتر عادت دادي!
خدايا!
شكرت ...
شكر كه بي قراري دلمان بيشتر مي شود روز به روز!
خدايا!
شكرت به اميد آمدن نگاري آينده را به انتظار مي نشينيم!
خدايا!
شكرت ...
خدايا!
شكرت كه جز تو نبايد انتظار پاسخي داشت!
خدايا!
تنهاييم رو خودت پر كن!
خدايا!
نگذار لحظه اي اين دل سوخته را هوس دنيا باشد!
خدايا!
شكر كه دنيا را برايم بي اعتبار كردي! آنچنان كه لباسي تميز بيشتر از لباس نو در برابرم ارزش دارد و لقمه اي نان، لذت بخش تر از غذاي همسايه!!
خدايا!
شكرت كه هنوز در خانه ي ما يك غذا كافي است!
خدايا!
شكرت در خانه ي ما هنوز هم باهم نشستن بر سر سفره جز واجبات! است!
خدايا!
شكرت كه هنوز ...
چه لحظه هاي نابي است وقتي بالاي سرت نگاهي باشد كه تمام زندگيت باشد!
خدايا!
شكرت كه اشك هايم هنوز خشك نشده است!
خدايا!
شكرت كه ذكر درد بانو در دلم طوفاني به پا كرده كه با هيچ حرفي نتوانم سكونش بخشم!
خدايا!
اين هم قدم ما كجاست!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدايا!
هم مسلكي دارم، به سلامت دارش و جز به مهر با دل كوچكش مدارا مكن.
آمين
هم قدم!........
خدايا!
سپاس توراست در همه حال.
ناشنااااااااااااااااااااااااااس!...
يازهرا(س) ياعلي(ع)
|
|
| 22699 |
نام:
..............
شهر:
.................................
تاریخ:
6/12/2006 9:37:48 AM
کاربر مهمان
|
.........................
..........................
.......................
........................
.......................
|
|
| 22698 |
نام:
یگانه
شهر:
بندر عباس
تاریخ:
6/12/2006 9:04:46 AM
کاربر مهمان
|
َبا سلام و خسته نباشید
سؤالی داشتم که دایم فکر مرا به خود مشغول کرده است و از هر کس هم می پرسم جواب قانع کننده ای به من نمی دهند . سؤال من این است که خدا در قران ( در آیه 25 سوره نساء ) زن آزاده و زن برده را یکی نمی داند و تاکید می کند تا جایی که می توانید زن آزاده بگیرید و حکم زن آزاده در صورت گناه سنگین تر از کنیز است . چه فرقی بین زن آزاده و کنیز وجود دارد کنیز که به اختیار خود کنیز نشده است پس چرا خدا بین بندگانش تمایز قایل می شود و این با عدالت خدا مغایرت دارد . چرا کنیز را در رده زنان دیگر قرار نداده است .
با تشکر از شما
|
|
| 22697 |
نام:
بی سامان
شهر:
نجم الثاقب
تاریخ:
6/12/2006 8:51:58 AM
کاربر مهمان
|
ادامه نامه ظلم به حضرت زهرا سلام الله علیها
=======================================
علي از خانه بيرون آمد همينكه چشمم به او افتاد با شتاب از خانه بيرون رفته به خالد و قنفذ و همراهانم گفتم جنايت بزرگي مرتكب شدم كه بر خود ايمن نيستم علي است كه از خانه بيرون آمده و من و همه شما توان مقاومت در برابر او را نداريم . در اين هنگام علي دريافت كه فاطمه دست بر جلو سر گرفته و ميخواهد چادر از سر بر دارد و به پيشگاه خداوند از آنچه به سرش آمده شكوه نمايد . علي چادر بر سر او انداخت و گفت : دختر رسولخدا..خداوند پدرت را بعنوان رحمت براي جهانيان مبعوث كرده است بخدا سوگند اگر چادر از سر برگيري و از پروردگارت بخواهي كه اين مردم را نابود سازد دعايت به اجابت خواهد رسيد ..بطوريكه روي زمين از اينان هيچ انساني باقي نخواهد ماند زيرا مقام تو و پدرت در پيشگاه خداوند بزرگتر است از نوح كه خداوند به خاطر او تمام ساكنان روي زمين و كساني را كه در زير آسمان به سر ميبردند بجز همان چند نفر كه در كشتي بودند نابود ساخت و نيز قوم هود را بخاطر اينكه او را تكذيب كرده بودند و قوم عود را بوسيله تند باد سهمگين از بين برد تو و پدرت از هود برتريد .ثمود را كه دوازده هزار نفر بودند بخاطر آن ناقه و بچه اش عذاب كرد . تو اي بانوي زنان عالم بر اين خلق نگون بخت رحمت باش و موجب عذاب و نابويشان باش .
درد زايمان سخت او را فرا گرفته بود به درون خانه رفت و كودكش را كه علي او را محسن ناميده بود سقط كرد . جمعيت فراواني را در آنجا گرد آوردم اما نه بدانجهت كه از كثرت آنان در مقابل علي كاري ساخته باشم بلكه براي دلگرمي خودم . اورا در حاليكه كاملا در محاصره بود به زور از خانه اش بيرون آورده براي بيعت به جلو راندم و بدرستي ميدانستم كه اگر من و تمامي ساكنان روي زمين كوشش ميكرديم كه بر او پيروز شويم زورمان به او نميرسيد ......
( وادامه نامه كه تقريبا هفت صفحه است و اينها مختصراتي از نامه بود كه نگاشته شد ..)
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا .
|
|
| 22696 |
نام:
بی سامان
شهر:
نجم الثاقب
تاریخ:
6/12/2006 8:45:49 AM
کاربر مهمان
|
درياست نبي و گوهرش فاطمه است ...يكتاست علي و همسرش فاطمه است.. .
هرچند پناه عالمين است حسين... او هم به پناه مادرش فاطمه است
=======================================
نامه طولاني عمر به معاويه در مورد ظلم به حضرت زهرا سلام الله عليها (كتاب فاطمه الزهرا بهجت قلب المصطفي به نقل از كتاب دلائل الامامه )
......پس از آنكه امام حسين عليه السلام و هجده نفر از خاندان وسي و پنج نفر از ياران او را شهيد كردندو گلوي شش ماهه اورا دريدند و فرزندان و زنان اهلبيت را به اسارت بردند و سرهاي بريده را به نزد يزيد بن معاويه بردند مردم ناراحت شده و در منزل ام السلمه جمع شده و به اقامه عزا پرداختند .
عبدالله ابن عمرخطاب _شيون كنان و گريبان چاك از خانه بدر آمد ..و جزع و فزع كرد و ...
يزيد به او خوشامد گفت و او را ر آغوش گرفت و گفت جوش و خروش نداشته باش و گفت اي ابو محمد (عبدالله )..برخيز تا نامه پدرت را بخوانيم . سپس يزيد صندوقچه اي را طلبيد و از درون آن جعبه اي قفل شده و از درون آن نوشته اي نازك كه در پارچه ابريشمي سياه بود بيرون كشيد و گفت بخوان ابو محمد .!
.......و نامه اي طولاني توسط عبدالله خوانده شد تا آنجا كه ميگويد ..
من بر ستاره درخشان و نشان پرفروغ و پرچم پيروز و توانمند بني هاشم كه حيدر ناميده ميشد و داماد محمد شده و با همان دختري كه بانوي زنان جهانيان قرار داده و فاطمه اش ناميده اند ازدواج كرده بود ..حمله بردم تا آنجا كه بر در خانه علي و فاطمه و فرزندانش حسن وحسين و دخترانشان زينب و ام كلثوم و كنيزي با نام فضه به همراه خالد بن وليد و قنفذ غلام ابوبكر و ديگر ياران ويژه خود رفتم به سختي حلقه در را كوبيدم كنيز خانه پرسيد كيست ؟ به او گفتم به علي بگو كارهاي بيهوده را رها كن و خود را به طمع خلافت نيانداز ! اختيار امور بدست تو نيست . و .... فاطمه از اتاق بيرون آمد پشت در منزل ايستاد و گفت : اي گمراهان دروغ گوي چه ميخواهيد ؟گفت عمر گفت : چرا پسر عمويت تو را فرستاده و خود در پس پرده نشسته است . گفت : طغيان و سركشي تو اي بد بخت مرا از خانه بدر آورده است ....گفتم اگر بيرون نياييد هيزم فراواني آورده بر روي ساكنان اين خانه آتش مي افروزم و تمام كساني را كه در اين خانه باشند خواهم سوزاند . مگر اينكه علي را براي بيعت بيرون كشانيده همراه ببرم . و تازيانه قنفذ را گرفته بر او زدم و به خالدبن وليد گفتم هيزم بياوريد . و گفتم آنرا بر مي افروزم . فاطمه گفت : اي دشمن خدا و دشمن رسولخدا و دشمن اميرالمومنين . فاطمه دستهايش را جلو در خانه گرفت و نميگذاشت در باز شود . او را به يك سوي افكندم سر راه بر ما گرفت با تازيانه بر دستهايش زدم . از شدت درد ناله و فريادش بلند شد .تصميم گرفتم قدري نرم شوم و از خانه بر گردم در اين هنگام بياد دشمني علي و حرص و ولع او در ريختن خون بزرگان عرب افتادم ...
لگدي بر در زدم ..وي كه محكم بر در چسبيده بود تا باز نشود ..فريادي زد كه پنداشتم مدينه زير و رو شد و صدا زد اي پدر .. اي رسولخدا ..با حبيبه تو و دخترت بدينگونه رفتار ميشود ..آه اي فضه مرا بگير ..بخدا سوگند كه فرزندي كه در شكم داشتم كشته شد . صداي آه وناله وي را بخاطر درد زايمان درحالي كه به ديوار تكيه داده بود شنيدم .در را باز كرده وارد خانه شدم با چهره اي با من روبرو شد كه ديدگانم را فرو بستم از روي مقنعه به گونه اي بر صورتش نواختم كه گوشواره از گوشش بدر آمد و بر زمين پخش شد .علي از خانه بيرون آمد همينكه چشمم به او افتاد با شتاب از خانه بيرون رفت
|
|
| 22695 |
نام:
فاطمه(کنیزالزهراس)
شهر:
تهران
تاریخ:
6/12/2006 7:32:37 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الفاطمه(س)
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)
نام « فاطمه(س)» ، از تاردل ها نواي غم بر مي آورد.
ياد « زهرا(س)»، واژه هاي محزون وغربت زده را به « غمنامه» تبديل مي کند.
و ... « ايام فاطميه» ، مجموعه اي است از جگرهاي سوزان، چشمهاي گريان، عزاداران سيه پوش، عاشقان درد آشنا، شيعيان وفادار، احساس هاي يتيمانه و دردهاي تنهايي.
مرور اوراق کتاب تاريخ، ياد آور « رنج هاي شيعه » و درد و داغ « آل الله(ع) » است.
خدا را شاکريم که نعمت « غم زهرا(س)» عطايمان کرده و ما را نمک گير سفره « محبت اهل بيت » ساخته است. از اين رو، روحمان با " اولاد علي (ع)و فاطمه(س) " همنوايي دارد و جز از " کوثر ولايت" سيراب نمي شود و جز از " شراب مودت" جام بر نمي گيرد.
خوشيم که جرعه نوش ولاييم و اسير سلسله غم اين خاندان.
محبتمان منحصر در " ذي القربي" است.
خانداني که هم شايسته " دوست داشتن" اند، هم اشک ريختن بر رنجهايشان و سوختن در مصيبت ها و داغ هايشان.
امروز ما ، در فاطميه اي به وسعت ايران اسلامي، سر بر شانه " مظلوميت شيعه" مي گذاريم و آرام آرام مي گرييم ؛ چون شمع مي سوزيم و پيوسته در پي آنيم که جواب سؤال هاي بي پاسخ مانده خويش را بيابيم.
مي خواهيم باز هم سري به مدينه بزنيم ، بر سفينه نجات " عترت" سوار شويم و از موج ها بگذريم.
" موج فتنه ها و کينه ها فرا گرفته باز هم ،
دامن مدينه و حجاز را .
" اهل بيت (ع)" در ميان موج هاي سهمگين ، يک " سفينه " اند، ثابت و نجابت بخش و استوار، مايه اميد و رشته قرار
ليکن اين سفينه نجات هم شکسته است
دست و بازوي امير عشق بسته است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
اين دل شکسته، پاي خسته، بي شکيب مانده بي قرار "
و ... سوگنامه " بانوي بانوان" را نهايتي نيست.
کتاب غم وغربت زهرا(س)، تا ابديت و تا دامنه محشر گشوده است، تا درس هاي ناگفته و ناشنوده اين مکتب و کتاب، به گوش همگان برسد.
پايان غم فاطمه(س) ، صبح قيامت است و عرصات داوري خدا.
سلام بر آن" منظومه غم " که بي پايان است...
یاثارالله/التماس دعا
|
|
| 22694 |
نام:
منتظر
شهر:
اینجا........
تاریخ:
6/12/2006 7:25:51 AM
کاربر مهمان
|
روز ديدار در بهشت...
دخترم خوش امدی جای تو در دنيا نبود....بی وجود تو صفا در گلشن عقبی نبود
جان بابا بار ها مرگ از خدا کردم طلب...بی تو جز خون جگر در ديده زهرا نبود
دخترم ان شب که من دست علی دادم ترا....جای ۵ انگشت سيلی در رخت پيدا نبود
جان بابا نقش اين سيلی گواهی ميدهد...هيچ کس مثل من و مثل علی تنها نبود
دخترم روزی که بر ماه رخت سيلی زدند...هرچه میپرسم بگو..ايا علی ان جا نبود؟؟؟!!
جان بابا بود..اما دستهايش بسته بود...چاره ای جز صبر بين دشمنان او را نبود
دخترم ايا حسينم ديد مادر را ميزدند؟ شاهد اين صحنه ايا بود زينب يا نبود؟؟
جان بابا لرزه بر اندامشان افتاده بود...ذکرشان جز- يا رسول الله -يا امٌا -نبود
دخترم با ان همه احسان که ديد امت زمن...بوسه گل ميخه در اجر ذوی القربی نبود
جان بابا خانه پر گرديد از دشمن ولی..هيچ کس جز فضٌه و ديوار و در با ما نبود
آين فاجعه را به پاکترين روضه خوان اهل بيت..به مولای پاکدلان حضرت صاحب الزمان عليه السلام تسليت ميگويم..
به ابی انت و امی و نفسی يا مولای ....
|
|
| 22693 |
نام:
راد
شهر:
تهران
تاریخ:
6/12/2006 7:19:18 AM
کاربر مهمان
|
سوال:من در شرکتی دولتی کار میکنم وتلفن دفترم خط آزاد است آیا می شود از این تلفن استفاده شخصی کرد ؟باتوجه به اینکه در تمامی اتاقهاخط آزادوجود دارد.
|
|