شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22472
نام: غریبه
شهر: غربت
تاریخ: 6/7/2006 4:50:35 PM
کاربر مهمان
  سلام اقای من بارها صدایت زدم وانچه بود گفتم چگونه سرم را بالا کنم وقتی مرا نمی بینی .
22471
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 6/7/2006 3:44:11 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
یا الله
یا الله
یا الله
دیگر نمی توانم
نمی توانم
نمی توانم
با سر بر زمین فرود آمدم
چه می گویم.....
دهانم قفل شده
دستانم سرد شده
کور شدم
پرت شدم
تنها چیزی که خواهم راند بر زبان
الهی العفو
الهی العفو
الهی العفو
خدایا لااقل مرا بزن تا بیش از این درد نکشم
همین بی محلی هایت بیشتر عذابم می دهد
خدایا دنیا را بر کامم زهر گردان
فقط رهایم مکن
خدایا
خدایا
دیگر چه بگویم..........
الهی العفو
آرامش
آرامش...
الهی العفو.....
22470
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/7/2006 3:18:51 PM
کاربر مهمان
  دل را یک جمکران آرزوست
همین................
22469
نام: گنهکار
شهر: منجلاب گناه
تاریخ: 6/7/2006 3:10:26 PM
کاربر مهمان
  چی بنویسم نمی دونم !!! جز شرمندگی چیزی ندارم کمرم قامتم از گناه کج شده خدایا ببخش
22468
نام: منتظر
شهر: سنگستان
تاریخ: 6/7/2006 2:48:42 PM
کاربر مهمان
  خویشتن را باور کن

هیچکس جز تو نخواهد آمد،لا

هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید،

شعله روشن این خانه تو باید باشی،

هیچکس چون تو نخواهد تابید،

سرو آزاد این باغ تو باید باشی،

هیچکس چون تو نخواهد رویید،

چشمه جاری این دشت تو باید باشی،

هیچکس چون تو نخواهد جوشید،

ریشه ها می گوییند ما توانا تر از آنیم که می پنداری،

باز کن پنجره ها را صبح آمده است،

باز هم منتظری؟

تک سوار این جاده تو باید باشی ،

و خدا میداند و خدا می خواهد،
22467
نام: گم شده
شهر: تبریز
تاریخ: 6/7/2006 2:27:38 PM
کاربر مهمان
  هوالمعشوق
با سلام
اخه بچه ها ببینید انصاف می کنه ؟؟
زهرا رو می گم . هر روز به امید اینکه از خودش و داداشمون خبر بده میام . به امید اینکه پیغامم رو بخونه و بیاد و بنویسه اما خبری نیست .
مومن انصاف کن.
یا حق
التماس دعا
22466
نام: حسين كيميا
شهر: تبريز
تاریخ: 6/7/2006 2:08:22 PM
کاربر مهمان
  سلام برهمگي
پشه بزرگوار من هم تسليت عرض ميكنم انشاالله غم اخرتون باشه در رحمت ربمان باشد
کمبود اطلاعات، همگی را دست بسته کرده است. ... تلخي این روزها را زیر دندانم مزه مزه ميكنم
و چون خود بزرگ شدیم ،ولي رو به سقوط ...
و راه گم کرده ايم
(ياحق)
22465
نام: منتظر
شهر: سنگستان
تاریخ: 6/7/2006 1:41:22 PM
کاربر مهمان
  در پیچ و خم کدام بازی روزگار خود را رها کردی ؟

به کدامین روز فنا شده ات می اندیشی...... و به کدامین عشق پوچ و تو خالی!.......

هدف را گم کرده ای.... اصلا با چنین واژه ای آشنایی تو؟.....

از دلهای شکسته ای که به کوله بار خود افزودی سخن بگو.........

از افسوس هایی که بی ثمر بر جا نهادی ........

واز خاطرات تلخ و شیرین سالی که پشت سر نهادی حرف بزن .......

دیدی چه زود گذشت لحظه ای درنگ کن و عقربه ها را به عقب باز گردان تا ببینی با

احساس چه کردی ....... تا چه اندازه با درون خود بیگانه ای یا شاید آشنای غریبی که

هنوز فرصت اندیشیدن به خود و آنچه گذشت را نیافته ای!.......

هنوز قدری وقت مانده.......

صدای تیک تاک ساعت را می شنوی.....

مگذار در دل تیره گیها گم شود ....

طراوت سبز بهار را ببین ......

فردا را دوباره بساز.......

سالی پر از زیباییها و نیکیها .....

و درونی سر شار از مهر و عطوفت!
22464
نام: منتظر
شهر: سنگستان
تاریخ: 6/7/2006 1:25:57 PM
کاربر مهمان
  قصه از آنجاست......

ازآنجا که دیگر کسی نیست

قصه از درد بی کسی است

قصه از ناله ها و هق هق های شبانه است

قصه از آنجاست که باز هم در کوچه پس کوچه های عشق

به دنبال تو می گردم

به دنبال رد پایی که
نشانی از تو گیرم
22463
نام: مجتبی
شهر: سنگستان
تاریخ: 6/7/2006 1:11:22 PM
کاربر مهمان
  .....oooO..............
.....(....).... Oooo...
......)../.....(....)....
.....(_/.......)../.....
...............(_/.......
بعد مرگم به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم
<<ابتدا <قبلی 2253 2252 2251 2250 2249 2248 2247 2246 2245 2244 2243 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved