شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22462
نام: منتظر
شهر: سنگستان
تاریخ: 6/7/2006 1:07:55 PM
کاربر مهمان
  ..... oooO..............
.....(....).... Oooo...
......)../.....(....)....
.....(_/.......)../.....
...............(_/.......
سلام : گفتم یه ردپایی ازخودم بذارم
22461
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/7/2006 12:00:54 PM
کاربر مهمان
  ای بابا مومن خدا! عبدافاطمه عزیز....
منو چه به نوربالا....
اتفاقا چون داشتم تو مرداب گناه دست و پا می زدم یه لحظه سرم رفته زیر و همون موقع شما حضور غیاب کردید
خدااااااااا!!!!
22460
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/7/2006 11:25:57 AM
کاربر مهمان
  يا كريم!
سلام عليكم
عرق جبينم رو مي بينيد!؟
شرمسارم ! شلمچه جان
همين يه ساعت پيش بود داشتم به يكي از بچه هاي اهل دل مي گفتم: امروز موقع حضور وغياب كردن، بعضي ها نورشون اونقدر زياد بود كه چشمم رو زد، نتونستم تو ذهنم تجسم كنم كه چه كساي رو تو هاله اي از نور ديدم، بعدش ... شما رو به خدا! وقتي دارين به دل سوخته ي ما نزديك مي شين! نور بالا نزنيد! من يكي چشمام از حسرت وبارون و داغ نديدن، كم سو شده!
همين كه پيامتون رو ديدم انگار آب سردي ريختن رو سرم!!!
شما كه هميشه اشمتون تو دفترم هست، ياداشت كردم كه تو پل صراط حق هم كلومي رو ازتون بگيرم!!!!
مسافر جان!
شما هم حاضريت قبول! من كه تاريكم، اونقدر كه دستاي تهيم رو هم باورم نمي شه! دعا كن كه روسياه نشم مؤمن.
وصال جان! شما هم حاضريت رو زدم تو دفتر دلم، دلي كه خيلي وقته سوخته! اسمت اگه با دلم سوخت اشكالي نداره!؟؟؟
...
و اما...
مي دوني كه با شمام!
هم قدم منو باش كه از ديشب منتظر شنيدن يه سبحان الله و يه ياعلي هستم.... همين چند ساعت قبل به همون اهل دل و رفيق حسرت كشيدنام مي گفتم، نگرانم! مي پرسيد براي چي!؟
گفتم : يكي هست كه غربتش بد جور تو دلم خونه كرده، صداش رو از پس واژه ها شنيدم، گفت : اين تو فاز خودته!!! ....
نفهميدم چي گفت!!!!!
من و باش چه خوش خيالم نه!؟؟؟؟
اي ...
اي امان از دردي كه نبايد بروزش داد و باهاش صفا كرد!
آي هم مسلك!
نكنه بريده باشي!؟
مؤمن! هركي پاشو گذاشت تو گود پهلووني و جوونمردي! اين رسمش نيست، خنجر از پشت بزنن و برن!!!
مي دوني كه رسم هم مسلكي يعني چي!؟
براي همينم ازت پرسيدم اهل دلي!؟
براي همينه پرسيدم اشتباه نمي كني!؟
براي همينم پرسيدم حاضري!؟
براي همينم پرسيدم گر مردي ره! بگو ياعلي!؟
نشنيدم بگي يا سبحان الله!
...
اين بار شما روضه خونم نكن بامرام! اين بار نخواه بشينم پاي منبر حرفاي دلم!
سورنا ازمون خواسته ناله و آه و درد رو اين هفته نگيم!
چون خدا خودش مي دونه كه ما هفته ي بعد خودمون روضه خونيم مؤمن!
هفته ي بعد تازه يتيمي و دردا و آهمون شروع مي شه!
هستي در خونه ي بانو مگه نه!؟ هفته ي بعد خونمون پر مهمون و مداح هاي بانوشت مگه نه!؟
فعلاً
درپناه خدا – يازهرا(س)
22459
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/7/2006 11:24:46 AM
کاربر مهمان
  نا شناس عزیز
نو رو خدا وقتی رسیدی دشت عباس ما رو یادت نره
از شهد ابخواه منو دوباره بطلبن که خیلی خیلی دلم تنگه
التماس دعای شدید از شما
22458
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 6/7/2006 11:14:40 AM
کاربر مهمان
  به نام حضرت عشق
*****************
پر از سپیدی و آرامشم،
پر از امید،
لبریز شور و شوق و ترانه.
نه اینکه از خودم خیلی راضی باشم،
نه...
دلخوشم به اشکهای نیمه شب تو که باغ بلور و آیینه است،به نیایشهای گرمت که نفحه ی یاس است،و به طنین صدایت که پژواک صدای خداست.
می دانم که،در سایه روشن بیم و امید،باید به روشنای حضور ناپیدای تو دل ببندم و در حیرت و سرگشتگی دست های پر قدرت تو را بفشارم.
تا تو را دارم،از همه دارا ترم،از همه آرام ترم.
از همه...
السلام علیک فی اناء لیلک و اطراف نهارک.
---------------------------------------------------
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
22457
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 6/7/2006 10:58:13 AM
کاربر مهمان
  سلام
پشه بزرگوار،ان شاءالله غم آخرتون باشه.به شما و خانواده محترم،تسلیت عرض می کنیم.
22456
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/7/2006 10:57:18 AM
کاربر مهمان
 

سلام عبدالفاطمه عزیز
...ظاهرا دوباره من از قلم افتادم و حاضریم رو یادتون رفت بزنید
... برام دعا کنید خدا خودش حاضریمو بزنه
"التماس دعا از شما و همه بچه های اهل دل "حرف دل
*****************************
عمری است که اشکهایم را در کوزه حسرتها انباشته ام و انتظار جمعه ای را می کشم که جویبار ظهورت از پشت کوههای غیبت سرازیر شود ...
تا آن کوزه و آن حسرت ها را به آن دریا بریزم و سبکبار, تن خسته ام را در زلال آن بشویم ...
!ای همه آرزوهایم
من اگر مشتی گناه و شقاوتم , دلم را چه می کنی؟
با چشم هایم که یک دریا گریسته اند , چه می کنی؟
با سینه ام که شرحه شرحه فراق است , چه خواهی کرد؟
به ندبه های من که در هر صبح غیبت , از آسمان دلتنگیهایم , فرود می آیند , چگونه خواهی کرد نگاه؟
.
..
...
....
ای همه دردهایم !
از تو درمان نمی خواهم , که درد تنها سرمایه من در این آشفته بازاراست....
تنها اجابتی که انتظار آن را می کشم , جماعت ناله هاست !!!!
تنها آرزویی که منت پذیر آنم ريا، خاموشی هر صدایی جز اذان"یا مهدی" است....
******************************
22455
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 6/7/2006 10:55:54 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان چه خبر از مسافرخونه هاتون هنوز پابرجاست .خوب که هست جای خواب وخوراک را می گم .گله مند که نیستید؟ خوبه خدارا شکر .خب فکر می کنم اما زیاد نباید بهش دل ببندیم می دونید چرا جون که عمر سفر کوتاه هست یک دفعه دیدید بانگ الرحیل را زدند وگفتند یا علی عمو نوبت شماست بیایید بریم ولی جدا اگر یک روز مارا صدا کردند آماده هستیم یا اینکه هنوز کارداریم .هنوز نگران خونه وبروبچه ها هستیم .نکنه بترسیم مبادا که بعد از ما از اموالمون خوب استفاده نکنند نکنه از وارثهامون ومحشت داشته باشیم .
حالا من که می گم بهتر اینقدر داشته باشیم که بتونیم تو فرصت کمی همه را بگیم واز پل رد بشیم وگرنه زبانه آتش از مارد می شه.
اینها را که گفتم فقط برای خودم بود بابا شما که کارتون درسته .من شرمنده ام .می بینم هنوز از بعضی از بچه ها هم خبری نیست .
نگردید نیست ما گشتیم نبود فکر کنم رفته سفر وصال انشاءالله واصل بشی
آقا رضا رفتید مشهد اخوی خیلی التماس دعا یادت باشه که برگردی اونجا موندگار نشی
ناشناس دشت عباس میری خیلی التماس دعا
عبداالفاطمه عزیز یک سلام خودمونی مومن از جنس نور
عبدالزهرا عزیز دلگیر مشو اینجا دلت رو بذار بذار دوستان از ش رد بشند درست مثل بسیجیها یک یا زهرا بگو مینهای منیتها را همین جا باید خنثی کرد .
حرف دلیها خیلی التماس دعا
به حق یا فاطمه یا مهدی (عج)
22454
نام: مصطفی
شهر: تهران
تاریخ: 6/7/2006 10:47:05 AM
کاربر مهمان
  اخه نمیدونم چرا آقابه ما توجه نمی کنه
22453
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/7/2006 10:24:19 AM
کاربر مهمان
  يا صادق
الهي! ربي ومن لي غيرك...
خدايا! چقدر زيباست وقتي كه جز تو ندارم! وقتي تموم تنهايي دنيا درونم رو پر كرده و هيچي جز تو تو اين موقع آرومم نمي كنه!
خدايا!
دلم انبوه شده از تنهايي و حسرته و ... درد امونم رو بريده!
باورت مي شه هم مسلك!؟
خدايا! مهربانا! كريما!
از نام زيبايت آموختم كه هميشه صداقت بايد داشت.
خدايا! وحيدا! حميدا!
از اكبربودنت آموختم كه هميشه هيچ باشم در برابر قدرت و حكمتت.
خدايا! مجيدا! رحيما!
اين بار هم بشنو درد دل عبدالفاطمه رو.
... مي دوني كه با شمام!
هم مسلك!
به همين زودي!؟
من قصد خود كشي ندارم ها!!!!
يه كم آرومتر بامرام!
مي دوني! ياد گرفتم تو اينجا تنها براي خدا باشم و تنها براي رضاي او بنويسم، حالا گاهي هم شده براي بنده اي بنويسم!!! ولي دليل نمي شه كه سنگر رو خالي كنم! نمي گم سرباز خوبيم ها! ولي وظيفمه باشم، حالا شما هم يه سرباز جديدي! بايد خودت باشي و خدات، ولي اجازه نمي دم وسط راه بگذاري و بري! بايد تا آخرش وايسي! من كه نمي تونم راه رو تنهايي برگردم!!!!
عزيز من! من حالم خوب نيست شما چرا دلگيري!؟
حالا ببين بي معرفت كيه!؟؟؟؟؟
نكنه از هم قدمي با من نوعي منصرف شدي!؟
نكنه از قدم اول.... سخته نه!؟
ولي فكر كردم واقعاً مي خواي باشي كه شروع كردم به موعظه!!! اگر نمي خواي بريم تو مسير خودسازي خوب مي شه يه كار ديگه كرد!!!
خدايا!
داشت باورم مي شد كه از راه دور هم مي شه هم قدم رسيدن به تو شد ، داشت باورم مي شد كه مي شه ...
اي خداااااااااااااااااااااا !
هم قدم!
مي خواستي صداي فريادم رو بلند تر كني!؟ كردي مؤمن!
مي خواستي حسرت تنهاييم رو به رخم بكشي!؟ كشيدي!
مي خواستي بهم ثابت كني كه هيچم و حتي لايق هم كلامي هم نيستم!؟ ثابت كردي!
مي خواستي بهم بگي ريا داره تو حرفات موج مي زنه!؟ گفتي!
مي خواستي.......... اي وااااااااااا ي!
كاش اين زبونم لال بشه و من راحت بشم از اين همه درد!
عزيز!
مي دوني چيه!؟
........ داشت باورم مي شد......... ولي داري اين باور رو خراب مي كني!
اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !
بازم امشب استغاثه هام رو بايد بلند فرياد بزنم.
بامرام!
من حاضريت رو مي زنم! ولي اينطوري جواب مي دن!؟؟؟؟
فكر مي كنم شما هم باورت شد كه من اونقدر ريزم كه شما هم نتونستي ببيني نه!؟؟؟
اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااا ! امان از حرفايي كه تو گلوم گير كرده!
در پناه خدا – يازهرا(س)

<<ابتدا <قبلی 2252 2251 2250 2249 2248 2247 2246 2245 2244 2243 2242 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved