شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22372
نام: علیرضا ابراهیمی
شهر: رفسنجان
تاریخ: 6/5/2006 1:05:51 AM
کاربر مهمان
  میخواهم خاطره ای را برایتان بگم(شاید باور نکنید ولی من شاهد یک معجزه بودم ) من در موتور سواری شاید در نوبه خودم بی نظیر باشم یک روز در پیست وقتی از مانع 2متری پریدم دیگر هیچ چیز نفهمیدم چشم که باز کردم دیدم همه دارن به طرف من میان وقتی به موتورم نگاه کردمخدمو غرق در خون دیدم نمیدونم چرا دلم نمی خواست به بدن برگردم از طرفی میدونستم که خیلی گناه دارم که یهو دیدم از آسمان شعله های آتش مرا میخوانند هرچه فریاد زدم هیچکس صدایم را نمیشنوید یهو اقایی رادیدم که به طرف من آمد گفت کجا .گفتم مرا میخانند .روبه آسمان کرد وگفت خدایا این بچه برای حسین وابوالفضل من خیلی کار ها کرده یاد نظری دادن پدرم افتادم که هر سال تاسوعا وعاشورا غذا به مردم میداد وهمه کار های خرید وآشپز و..... بامن بود ولی به خدا من مثل سگی که در خانه صاحبش نگهبانی میده هیچ توقعی نداشتم چون اونا کجا ما کجا خلاصه یک مرطبه شعله ها که حالا من نزدیکشان بودم خاموش شدند آقارا نگاه کردم بی اختیار اشک میریختم که رو به من کرد وگفت توخودت را جای خوبی بیمه کرده ای دیگر هیچ چیز نفهمید که یهو سوزش عجیبی در سینه ام احساس کرده به سختی نفس میکشیدم که یهو سدای یک جیق به گوشم رسید بله بیمار بری که من را داشته به سرد خانه میبرده تازه کار بوده وغش میکنه جلب بعداز به هوش آمدن فرار میکنه حدودا" 2ساعت بعد بیمار بر بعدی که ازانجا رد میشده صدای آه وناله من راشنیده بود و من را به بخش مراقبتهای ویژه منتغل کردند چون یکی از مهره های گردنم وسه تا از دندههای سینه ام شکسته بودودستم نیز احتیاج به پلانین داشت شکر خدا العان که دو سال از آن ماجرا میگذرد دیگر هیچ وقت از یاد خدا غافل نشده ام در ضمن موتور سواری را هم دیگر ادامه ندادم ولی موتورم را هرگز نفوروختم .وهرسال نظری هم پا به جاست
22371
نام: .............
شهر: .............
تاریخ: 6/4/2006 11:42:21 PM
کاربر مهمان
  سلام اگه تونستید به وبلاگم سر بزنید ممنونhttp://fahimeh105.blogfa.com/
22370
نام: فاطمه(کنیزالزهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 6/4/2006 10:06:14 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الزینب(س)
تو را چگونه بسرايم زينب ؟ در وصف تو همين بس که زينت پدري ! اي زاده‌ي زهرا (س)، زينت حيدر (ع) تو را چگونه در قالب کوچکي از کلمات بگنجانم؟
کعبه‌ي دلها خلاصه‌ي شکوه عرش، حوض کوثر را به علي بخشيد و تو را نيز تا زينت آن باشي؛ عرش را چگونه مي‌توان به فرش آورد؟ تو خلاصه‌ي تاريخ فريادي، اوج شکوه استقامتي، رود خروشان تشيع از بستر شهامت تو مي‌گذرد.
سپيدي موي تو بعد از قيام عاشورا دشمنانت را روسياه کرد و خميدگي پشتت به همه‌ي مردان عالم استوار ايستادن آموخت. تو دين خدا را از محمد (ص)، عصمت را از فاطمه (س)، بلاغت را از علي (ع)، بردباري را از حسن (ع) و شجاعت را از حسين (ع) به ارث بردي و شدي چکيده‌ي خصائل آل‌کسا .
تا آن هنگام که هيچ يک از آنان در ميان امت نبودند تو برخيزي و شيعه را به خروش آوري و فرياد توست که امروز در جهان طنين‌افکن است و هستي، يکسره وام‌دار ايستادگي تو در قلب تاريخ است، تو نبض زمانه‌اي.
تو زینبی , زینت پدر.
************** ********************
سلام برهمه ی سروران
سورنای عزیزم!
ان شاءالله که حالتون خوب است.شمادرمطلب قبلیتون فرمودین من خیلی دورهستم.خوش به حالتون الآن نزدیک کربلایی و.....سلام ماروهم به آقا امام حسین(ع)برسون من واقعابه شماتبریک می گم.چه حسن سلیقه ای.به نظرشماکدام دیار،کدام شهر،کدام سرزمین وکدام......ازکربلازیباتراست.شمانزدیک کربلایی ومن نزدیک جهنم .شمادرقطعه ای ازخاک بهشت حضورداری و من درجهنم سوزان می سوزم ومی سوزم.یکی ازبزرگترین آرزوهایم دیدن کرببلاست.من نمی دونم تاکی باید اشک بریزم.تاکی بایدآه وناله کنم.تاکی بایددرحسرت دیدن بین الحرمین ،حرم مطهرآقام ابالفضل العباس(ع)وآقاامام حسین(ع)باشم.
ای کسانی که کربلارفتین بگوییدچه سری میان شماوکربلابود .که شما چنین شدین ومن .....
کربلا!ای شهر رویایی من کجایی؟
خیلی خیلی ازتون التماس دعا دارم.برام دعا کنین.
فعلایاعلی


22369
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 6/4/2006 6:42:43 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
محبوبا؛
تو را سپاس
هميشه يك پرده
به قدر وسعت يك پرده
نقش مي گيرد
كنار بزن
سكوت شب از صوت رنگ
لبريز است
بارالها؛
تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
یا رحمن
22368
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 6/4/2006 5:26:35 PM
کاربر مهمان
  بار الها ایام حیات ما را متصل به فرج و ظهور امام عصر(عج)بنمای.

مرا از شرمساري ها رها کن
زدست بي قراري ها رها کن
بيا يک صبح آدينه دلم را
از اين چشم انتظاري ها رها کن

التماس دعا
22367
نام: سیمرغ
شهر: قاف
تاریخ: 6/4/2006 3:46:03 PM
کاربر مهمان
  سلام
نگار من
امید امید نو بهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه با گلی خزان ما بهار می شود
22366
نام: عباس لشگری
شهر: زننجان
تاریخ: 6/4/2006 3:43:49 PM
کاربر مهمان
  بنام خدا
با سلام
سالگردعروج بنیاگذارجمهوری اسلامی بر تمامی عاشقان امام تسلیت می گویم وازتمامی عزیزان خواهشمندم ازوبلاگ این حقیر که درزمینه دفاع مقدس وعکس وخاطره
آن زمانها فعالیت میکندبازدیدبه عمل آورند
www.pcdr.parsiblog.com
22365
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 6/4/2006 3:04:36 PM
کاربر مهمان
 
نبی گرامی اسلام صلواه الله علیه خطاب به دخترش زهرای مرضیه فرمودند:

اى فاطمه، همانا خداوند ، به غضب تو غضب مى‏كند و به رضايتت‏ خشنود مى‏شود...

22364
نام: عباس درسنگ
شهر: برازجان
تاریخ: 6/4/2006 2:48:31 PM
کاربر مهمان
  ارزویم این است که تفحص وشهادت همین وهمین
22363
نام: سید طاها رهنمایی
شهر: شهرضا
تاریخ: 6/4/2006 2:35:41 PM
کاربر مهمان
  گله دارم از رفيقا "اونايي كه رفتندو يه نيگابه پ شت سرشون نكردند.حالا من موندم و يه كوله باره حسرت وگناه...روزي هزار بار ميگم غلط كردم ولي بازم به دلم نمي چسبه(من از ديار همتم)
<<ابتدا <قبلی 2243 2242 2241 2240 2239 2238 2237 2236 2235 2234 2233 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved