اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 22182 |
نام:
زهرا
شهر:
تبریز
تاریخ:
6/1/2006 4:57:20 AM
کاربر مهمان
|
روزگار غریبی است نازنین...
عشق را در پستوی خانه ÷نهان باید کرد...
|
|
| 22181 |
نام:
ناشناس
شهر:
غریبستان
تاریخ:
6/1/2006 4:57:03 AM
کاربر مهمان
|
سلام
اول - خروش عزیز ! کجایی فرمانده که بروبچه های تحت پوششت رو تیربارون کردن ..... باز هم
رخصت بده مومن تا با بغض شکسته تو فریاد بزنم
دوم - بی سامان ، کاش زبان بی سامان نداشتی که اینگونه بال شکسته مان را با چاقوی جفا از بیخ ببری
حرف دل عاشقانه سردار قلعه سیدمرتضی رو بخون و بفهم که نفهمیده سخن گفتی
علی یارت
*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*
خداوندا!
اگر جانم!! گرفتی، جانم نیز بستان که جان را بدون جانم!! ارزش و بهایی نیست. خدایا مباد که این جان ، بی جان! بماند.خداوندا! ما فقط یک آرزو در این دنیا و یک آرزو در آن دنیا داریم. آخر یک آرزو که نوبت نمی خواهد.!! خداوندا! قدمهایم را در راه رسیدن به خودت بلندترگردان.خداوندا قدمهایم کوتاه است و طاقتم اندک. خدایا به دادم برس . من که هنوز اشک هایم را با چفیه پاک می کنم و هنوز هم نمازم را بی چفیه نمی خوانم. خدایا به داد خروش برس در این دنیای تو در توی نفس. در این روزهای سخت جدایی دراین لحظه های وحشتناک تنهایی. خدایا تورا به جان دو کبوتر غریب مدینه، حالا دیگر ، خروش را قبول کن. خدایا در این روز ها و شب هایی که خروش ، خواب به چشمش نمی آید و جز اشک ، خوراکی ندارد، بر وجود بی مقدارش رحم کن. خدایا مگذار بین مرگ من و مرگ جانم!! فاصله ای باشد. خدایا تو که می دانی خروش ، خیلی گرفتار!! است و دلش هوای وسعتی بی نهایت کرده است پس بیا و از سر خروش ، بگذر و از بقیه امتحاناتش صرف نظر کن.
خدایا این روزها، خروش خیلی بی طاقت است. خدایا هنوز دستم روی قلبم و نگاه خیسم به آسمان است. خدایا خروش را نجات بده جان مولا...
خدایا مگذار این آخری ها، قلب خروش جز برای رضای تو بتپد.خدایا اشک های خروش را که دیگر روز و شب نمی شناسد به درگاه اعظمت بپذیر و آن را تذکره پروازم قرار ده. خدایا می خواهی با خروش ، چه کنی با این همه امتحان؟؟ خدایا هق هق غریبانه خروش را بشنو و حالا دیگر ، قلب دنیاییش را از کار بینداز.خدایا خروش ، خیلی از ماندن و گم شدن! می ترسد خدایا مرا با این ترس ، تنها مگذار. خدایا حالا دیگر رهاییم ده و شربت شیرین وصلت را بر من بچشان. خدایا این بنده بی مقدارت، جز به وصلت راضی نمی شود. خدایا ! دلم و روحم و همه وجودم هوای پرواز دارد. حالا دیگر اذن پروازم بده. خدایا آرزوی دنیاییم را با آرزوی عقباییم پیوند ده و مرا و جانم! را جز به شهادت نمیران. خدایا مگذار آرزویم رنگ و بوی دنیایی بگیرد. بگذار دنیا برای اهلش بماند. با ما چه می کنی در این دنیای دنیایی ها؟؟؟!!
خدایا ثانیه شمار ساعت زندگیم را با شهادت متوقف کن. خسته شدم از این ثانیه های بلند فراق. ثانیه هایی که خروش را در بند کشیده اند. خدایا چرا اینقدر گریه ها و ضجه های دنیایی خروش را دوست داری؟ به نامت قسم اگر مرا بپذیری ، تا قیام قیامت در پیشگاه با شکوهت گریه شوق می کنم و اشک شکر می ریزم. آنقدر گریه می کنم تا تو راضی شوی. آنقدر ضجه می زنم تا تو خشنود شوی. آه خدایا ! بر خروش و بر جان! خروش رحم کن.....
طبق معمول کاش که این گریه امانم بدهد ..........
یاعلی
|
|
| 22180 |
نام:
مسکین مستجیر
شهر:
سیاهچال سستی
تاریخ:
6/1/2006 4:55:14 AM
کاربر مهمان
|
به نام او
خواستم حرفی برادرانه با آقا احمدرضا بزنم. من خودم گهگاه دستی به قلم می برم و شعر یا قصه ای می نویسم و اونا رو نگه می دارم. اما تا حالا فقط یه بار ، اون هم به طور اتفاقی یکی از دوستام یکی از اونا را دید و برد ودر مجله ای که در اون کار می کرد چاپ کرد(و صد البته به نام خودم). اما از اون به بعد تا حالا هیچ کدوم از نوشته هام رو به کسی نشون ندادم. چرا که از تاثیر نوشته هام بر افراد می ترسم و می ترسم که نکنه هنوز خودم اونقدر آلوده باشم که این آلودگی از طریق نوشته هام به دیگران سرایت کنه و توضیح اینکه بیشتر نوشته هام رنگ و بوی دین دارن(اینجا هم برای این می نویسم که جایی برای حرف دل است و هم اینکه ناشناس هستم و کسی با پیش زمینه نوشته هام رو نمی خونه).
اینا رو گفتم که بگم اگه با چاپ اون شعر به نام یه شخص دیگه(حالا چه با غرض ،چه بی غرض) از نظر مالی چیزی از دست دادی برو دنبالش و حقت رو بگیر؛ اما اگه این طور نیست فکر نمی کنم چیز خاصی جز چند تا تشویق خشک و خالی رو از دست داده باشی که شاید-فقط شاید- یه کم مغرورت میکرد و شاید-و باز هم فقط شاید- انگیزه ات رو بیشتر می کرد. در ضمن فکر کنم اطرافیانت و کسانی که برات ارزش دارن رو بتونی در مورد اینکه اون شعرا مال توئه مجاب کنی تا از تشویقای اونا روحیه بگیری.سعی کن اون کسانی رو هم که باعث این اتفاق شدن ببخشی و حتی دعا کنی که خدا-جلّ جلاله- اونا رو به راه راست هدایت کنه.
به این فکر کن که تو هنوز ذوق و قریحه داری و می تونی شعرای خیلی بهتری بگی و به نام خودت چاپ کنی.
ان شاء الله که در این امر خیری برات بوده.
در اخر ببخش که زیادی حرف زدم و حرفهای دل خودم رو هم بینش زدم؛ و بگم که من نخواستم قضاوتی بکنم چون از تمامی جنبه های قضیه اطلاع ندارم،و خواستم یه کم از تجربه های ناقصم رو در اختیارت بذارم. اگر هم جسارتی کردم به بزرگواری خودت ببخش.
ان شاء الله که در هر دو جهان موفق و سربلند باشی.
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم
از همگی التماس دعا
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم.
|
|
| 22179 |
نام:
صدر الخلائق
شهر:
قم
تاریخ:
6/1/2006 4:29:54 AM
کاربر مهمان
|
یا هو
با سلام
عزیزان مدت مدیدی است من به دنبال نشانی از شهید مهدی مقدس هستم
از شهدای قم
عکس نوشته۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
کمکم کنید
یاحق
|
|
| 22178 |
نام:
مسعود اسلاميان
شهر:
اصفهان
تاریخ:
6/1/2006 4:15:05 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر simorgh ghaff
خيلي مننون از اينكه ياد ما هم بوديد
نقل گرديده زاشخاص عظيم
پادشاهي بوده در عهد قديم
صيت(2) علم ودانشش مشهور بود
مهربان وعادلي با نور بود
با رعيت بود دل رحم وعطوف
باذل(3) وبا جود وفيّاضي رأوف
خيرخواه خلق وغمخوار ضعيف
هم كريم الطبع ودينداري حنيف
چونكه بگذشت ازسراي پرغرور
با جزع اورا سپردندي بگور
بعد خود فرزند موجودي نداشت
جززني حامل كه ازوي حمل داشت
كاهنان وجمله ارباب نجوم
پيش بيني كرده بر طبق رسوم
روي استخراج كوباشد پسر
پادشاهي ميكند جاي پدر
پس رعيت شه نكردند اختيار
مدتي بودند اندر انتظار
با وزيران بُد نظام ملكشان
تا كه آنفرزند آمد در جهان
طبق استخراج ارباب نجوم
از قدوم او بشد رفع غموم
در وجود آمد يكي زيبا پسر
تا كه او سلطان شود بعد از پدر
مملكت از مقدم آن شاهپور
گشت تا يكسال در عيش وسرور
با گناه وفسق وكردار قبيح (1)
جملگي مشغول با وضعي وقيح
ساز ورقص وفسق بيحد وشمار
در ميانشان بدرواج ازهر كنار
حق شناسانشان ازاين وضع فجيع
نهي ميكردند زافعال شنيع(2)
عالمانشان گرد هم جمع آمدند
در مقام نهي از منكر شدند
پس بگفتند اي گروه بي تميز
شرم داريد از خداوند عزيز
اين پسر باشد عطاي كردگار
هست نيكو نعمت پروردگار
مي ببايد شكر اين نعمت كنيد
كش عطا فرموده خلاّق مجيد
اين عملهاي شما كفران بود
موجب خشنودي شيطان بود
دست برداريد زافعال قبيح
چند ميباشيد بيشرم ووقيح
هان بترسيد از خدا وخشم او
ميشويد آخر بقهرش روبرو
كي دهد نعمت شما را جز خدا
شكر آنرا بايدي كردن ادا
كارهاتان جملگي ننگ آور است
راه دينداري طريق ديگراست
شرب مسكر در شريعت كي رواست
سازولهو ولعب كي در دين سزاست
اين عملها شكر شيطان كردنست
عاملش را ذات يزدان دشمن است
شكر حق را پيشه گيريد ايگروه
كو همي بخشد گناهان كوه كوه
پس بگفتند آنگروه خيره سر
گفته هاتان كي كند در ما اثر
آنچه ميگوئيد مارا تاب نيست
طاقت تحميل اين آداب نيست
پس چنين گفتند آن اهل كمال
با تبه كاران واصحاب ضلال
از چه شيطان را عبادت ميكنيد
آنچه ميخواهد اطاعت ميكنيد
نيست ذيحق بر شما اي ابلهان
او بود از ديده هايتان نهان
جز كشاند تان سوي نار عذاب
دورتان گرداند ازراه صواب
از چه رو شرمي نداريد از خدا
با خدا ياغي(3) شدن نبود روا
در خطا و معصيت با قوّتيد
در عبادات خدابي طاقتيد
پس بدانايان بگفتندي كه ما
مي نبپذيريم فرمان شما
چونكه ما اندر فشار شهوتيم
جمله بهر معصيت با قُوّتيم
طبع ما عادت نموده بر گناه
ترك عادت حال ما سازد تباه
زين دواعي(4) نفس ما گشته قوي
كرده سدّ بر ما طريق مستوي(5)
چون بطغيان طبع مارا عادتست
كردن طاعات بر ما زحمت است
اين مشقّت كار ما دشوار كرد
از طريق بندگي بيزار كرد
گر شما اكنون بما منّت نهيد
راضي از ما گشته ومهلت دهيد
خورده خورده باز ميگرديم ما
در طريق طاعت امر خدا
تا بتدريج از خطاها وارهيم
طوق(1) فرمان خدا گردن نهيم
هست در اينحال بر ما ها گران
ترك عصيان كردن اي دانشوران
عالمان گفتند اي بيدانشان
غير گمراهي شما را كونشان
راه دينداري عجب گم كرده ايد
خويش را در گمرهي پرورده ايد
بندگيّ حق بود دشوارتان
گشته گرم ازگمرهي بازارتان
|
|
| 22177 |
نام:
عبد الفاطمه
شهر:
همین نزدیکی
تاریخ:
6/1/2006 3:42:48 AM
کاربر مهمان
|
يا ستارالعيوب
سلام بر همه!!!
حتي اونايي كه غايبند!
آقا ياشار! صاحب اختيار سان، نه وار نه يوخ!؟ سنده بيليدين من هچم!؟ ياشا قارداش!دنيا اوزون دره دي!
طيبه خانم!
گم شده!
من فقط معاون دومم! ولي حاضريتون رو رد كردم!
بعضي ها هم نكنه به غايبين بپيوندند!؟
+/+/+/+/+
خداي من! تو شاهد باش كه جز تو هيچ نخواستم و هر چه بود براي شادي دلي مؤمني بيش نبوده است كه اين خود عبادت است، چه بگويم مولاي من!
از تو مي گويم ، درد امانم نمي هد، نمي گويم متهم مي شوم به بي اعتنايي.
خواستم و خواستيم كه بيشتر بشناسيمتان، متهم كردن به ناداني و اين كه هيچ نتوانيم كرد!!!
الهي!
تو خود شاهد باش، زچه رو به حرف دل مي آيم و زچه رو مي نويسم، اگر متهم به عصيانم كه تو خود آگاهتري چه نياز به جار زدن بنده اي!؟؟؟
خداي من!
تو خود شاهد باش كه فسق كجاست و اهل دل چگونه رو به فسق آورد!؟
تو گفتي شيطان باشد، قبول كرديم كه راه به دل نبرد! گفتي امانتم نگه دار، گفتيم هر چه باشد اشرف مخلوقاتمان كردي ، قبول كرديم و اين شد كه سوختن تنها كار عشق بر دل ما رجوع كرد!مي داني كه در اين ميكده راهي نيست براي غير دوست!
ولي تو شاهد باش كه چگونه مارا به عيان عصيان كردن و فسق به پا داشتن متهم كرده اند!
خدايا! امان...
خداي من!
تو تنها شاهدي باش كه روز و شب چگونه مي گذرانم و چگونه به شب مي رسانم تو خود آگاهتريني كه من آگاهم به ناداني و عاصي بودن خويش! چگونه بنده اي ندانسته و نشناخته ساكنان قلعه ي سيد را به عيان عصيان كردن روا مي داند!؟
خدايا!
من نمي دانم، تو بگو ! آيا اهل دل را به فساق راهي باشد!؟
اگرهستم توبه ام بپذير
الهي!
هيچ نمي گويم! به دادگاه قضاوت تو مي آيم، آيا مرا كسي به غير تو هست كه با او بگويم!؟
هر چه مي گويم براي اندك آرامشي است در اين دنياي وانفسا كه بعد از كلي اين سو آن سو دويدن ها براي خلق ، لحظه اي آسوده به نجواي با تو مي آييم، آيا در اين دنيا و دهكده ي كوچك مي شود چون كبك سر بر برف كرد و هيچ نديد !؟
تو شاهد باش!
من هيچ نخواهم غير تو.
تو شاهد باش يا شاهد.
تو شاهد باش كه دلي ندارم كه در برابر خلق تو در اين جمع دلبري نامحرمي كنم كه راست است ، اگر نيت آلوده باشد، همه چيز آلوده است.
امانم ده از اين آتش!
عشق تنها برازنده ي توست يا ربّ.
اگر با خلق تو به ادب نشست و برخاست كردن شده است شرك خفي، من به تو پناه مي برم از شرّ خويش!
خدايا!
زلالي آب را كه مي نگرم، جز الله اكبر چه توانم گفت!
آيا به خلقت و زيبايي آفريده ات مي شود جز بر تو تبارك گفت!؟
خدايا!
تبارك الله احسن الخالقين
الهي!
شكر كه جز تو مرا نيست.
....
فعلاً يازهرا(س)
|
|
| 22176 |
نام:
محبوبه
شهر:
بوشهر
تاریخ:
6/1/2006 3:20:56 AM
کاربر مهمان
|
از بخش تالار گفتگوی شما گله دارم
چرا ثبت نام من را قبول نمی کند
لطفا به من بگویید مشکل چیست
|
|
| 22175 |
نام:
محبوبه
شهر:
بوشهر
تاریخ:
6/1/2006 3:20:54 AM
کاربر مهمان
|
از بخش تالار گفتگوی شما گله دارم
چرا ثبت نام من را قبول نمی کند
لطفا به من بگویید مشکل چیست
|
|
| 22174 |
نام:
احمدرضا الیاسی
شهر:
فرخ شهر - استان چهارمحال و بختیاری
تاریخ:
6/1/2006 1:53:44 AM
کاربر مهمان
|
به: دبیرخانه شعر رضوی آقای سید علی حسینی مسئول تنظیم مجموعه شعر صحن آفتاب
با سلام به استحضار می رساند در دومین دفتر این مجموعه سه رباعی از این جانب احمدرضا الیاسی از روی سهو یا عمد به نام عبدالحسین رحمتی از ایلام چاپ شده است . لذا بدینوسیله مراتب اعتراض شدید خویش را اعلام و از شما می خواهم در خصوص جبران این اشتباه فاحش اقدام لازم را به عمل آورید.
والسلام
احمدرضا الیاسی
|
|
| 22173 |
نام:
احمدرضا الیاسی
شهر:
فرخ شهر
تاریخ:
6/1/2006 1:42:37 AM
کاربر مهمان
|
به :دبیرخانه محترم شعر رضوی
من نمی دانم این حکایت را کجا و به که شکوه برم . با هزاران امید در مسابقه ی شعر رضوی شرکت کردم ولی شعرهای مرا در دفتر دوم صحن آفتاب به اسم عبدالحسین رحمتی از ایلام چاپ نمودند من از این مساله سخت گلایه مندم . و هرگز بانی این کار را نمی بخشم که هرگز و هرگز خدایشان نیامرزاد ....
|
|