شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22172
نام: بی سامان
شهر: نجم الثاقب
تاریخ: 6/1/2006 12:15:27 AM
کاربر مهمان
  بنام خدا
روزي كه پرده هابيافتد و افتان و خيزان چه بخواهيم وچه نخواهيم بسويش روان گرديم - ما ومن هم بر نميدارد – چندانكه كه نويسندگان مينويسند تو گويي اينان همه حسين انند و حسيني و من و امثال من شمر قداره بنديم . و چه ديدنيها در آنروز ديده ميشود !!!
نميپنداريم كه چرا نماز ها وعباداتمان راه بجايي نميبرد و صرف صدا زدن موعودمان اعمالمان راكفايت است !!– هر از گاهي كه نسيم ربوبيش وزيدن ميگيرد بي تكلف سر به آستانش ميسايم ولي ميدانم كه اين نيز صدق و صفايي ندارد – بخود ميگويم ازاينهمه عاشق سينه چاك ودلباخته كه خود را غرق در پهناي بيكران ذات اقدسش ميكنند چه تعداد بر سبيل ارادت آخرين ذخيره الهي گام بر ميدارند و كدامشان از پا در ركابان حجت خدا بر روي زمينند ؟
چه زجه هاي جانسوز خانمان بر انداز كه نيم نگاهي شاملشان نميشود و چه اشكهاي جانكاهي كه بي مهابا پرده دري ميكند و غباري از عباي مولايمان نميشويد !! چه پر فروغ ناله هايي كه از جنگ وجهاد و جبهه شعله ميكشد و نميدانم آيا عايدي از اينهمه حاصل مي آيد يا نه ؟كه بقول عزيزي خاك بسيار است و غروب در غروب غمناكتر از پيش فراوان !!(كه نسنجيده و نديده چه قياسهاي مع الفارقي ميشود ) عده اي بر ناي و حنجره ذكر دوكوهه دارند و جاماندن از قافله اي كه سراسر منبع نور است و چون همچون مني در تاريكي مطلق كه به يكباره منشا نوراني پر تشعشعي را با وي رو در رو سازند نابينا ميشود و گاه مي انگارد اگر نمازي دارد و عبادتي بر گرده ي شيطان سوار است و دار وبساط معصيت را برچيده و گويي هيچ نميداند كه اين ميدان غلطيدن در عصيان و پروراندن شرك خفي است – و چون مني نميداند كه اگر بارقه ي كرامتش شامل جسمي گردد پرده ي افلاك در زمين برايش گشوده ميشود و درد دلها با صاحب حقيقي در دل شب جاري شده و جلوات نوراني ذات لايتناهي اش در وي پديدار ميشود .
وقتي ميگويم عصيان تو شيطان را تجسم كن كه از آفريدگارش سر باز زد . و اينك در پرده هايي از عبادت بر دلهاي من وتو خود را مستور كرده و در اين قالب رخ مي نمايد .
وقتي ميگويم بارقه ي كرامت تو بر گرد سر شهيد آويني طبقي از نور تجسم كن و هاله نوراني كه اورا احاطه كرده و فرمانبرداري محض در چشمانش هويداست .
وقتي ميگويم دل شب – ياد كن از شبها يي كه مطلقا تو بودي و خدا و آنگاه لرزه بر اندامت افتاد . و تازه فهميدي كه هيچ نداري.
وقتي ميگويم ذات لايتنهاي ..همه ي آنچه از ابتداي خلقت من وتو و بلكه تمام كائنات با تمام وجود گفتيم و عمل نكرديم را تصور كن و بنگر كه قدرتي مطلق خم به ابروان نميآ ورد و بلكه باز صبر ميكند تا رفتارمان تغيير كند .
پس اگر تو بر حقي و ودر خانه ي دلت غير ازين است كه گفتم كه " طوبي لك " و اگر من سخت در اشتباهم كه دعايمان كنيد كه سجاده توبه پهن گردد ودري برويمان گشوده شود .
اي عزيز بدان كه شيطان قسم ياد كرده تا من وتو را از مسير خارج كند ..پس فرقي نميكند من و تو با الفاظ در قالب عبادت گناه كنيم و در "سايتي بنام شهيد آويني "و در ستوني كه همه عاشق خدايند بنام ستون "درد دل" يا همواره خداي نخواسته فسق عيان داشته باشيم .پس بكوشيم تا كفه ي اعمالمان ميزان راز خلقت باشد تا مباهات كند خالق من وتو بر ملائك به آفريده اش .
22171
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 5/31/2006 10:37:41 PM
کاربر مهمان
  سلام بر همگی
راستی تا یادم نرفته بگم :حاضر

********************************
سپاس خدایی که مرا دوست دارد در حالیکه نسبت به علاقه من بینیاز است و براستی محبوبی به خوبی او نیست و او معشوقترین من است .
********************************
من تاب فراق تو ندارم
ای از نظرم نهان کجایی ؟
بی روی تو دل بود فسرده
ای گرمی عاشقان کجایی؟

********************************
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آگاه است
شاید این جمعه بیاید ...شاید
پرده از چهره گشاید ...شاید
********************************
الهم عجل لولیک الفرج
22170
نام: حمدرضا .م
شهر: شیراز
تاریخ: 5/31/2006 9:27:16 PM
کاربر مهمان
  سلام
یکی بیاد شیراز از وضعیت فعلی بنیادشهید و امور ایثارکران مناطق ۱ و ۲ دریک ساختمان نظاره کند و یا بخندد یا کریه کند بقولاً شده بالا برره و پائین برره.
22169
نام: مریم
شهر: کرج
تاریخ: 5/31/2006 5:18:53 PM
کاربر مهمان
  احساس مس کنم که طلسم شدم. یعنی الان چند ساله. ولی هیچ کاری نمی تونم بکنم. از زندگی خسته شده ام. ۳۳ سال از عمرم می گذره و هنوز مجردم. خواستگار زیاد دارم ولی هر کدوم بنا به دلایلی که نه خودشون می فهمند و نه من یک دفعه تصمیمشون عوض می شه. احساس می کنم یک مانع بزرگی تو زندگی من وجود داره که با دعا و طلسم شکل گرفته. به هر کجا هم که رفتم یا دعای باطل سحر دادند و یا کارهای دیگه که هیچ کدوم مفید نبوده. با هیچ کس هم نمی تونم صحبت کنم و در دلم رو بگم.
22168
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 5/31/2006 4:52:19 PM
کاربر مهمان
  چند هفته ست؟
هی می ره و هی میاد
تا کی می خوای رام ندی؟
تا کی می خوای بسوزونی منو؟
بابا منم یه آدمم
خیلی ضعیف تر
چشمام دوخته شده به در تا بیای و بگی بیا
خانومم روم نمی شه ازت عیدی بخوام
می بینی دیگه بهم فرصت نمیدن
فقط شرمندگی برات آوردم
عیدت مبارک تو و آسمونی ها
...
منتظرم...
22167
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 5/31/2006 4:45:32 PM
کاربر مهمان
  منتظرم...
22166
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 5/31/2006 4:42:41 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم

در به در کوچه ی تنهاییم
نیمه جانی در برم باقی ست
جرئه یی
نوشان حقیقت کن
سراپا می خروشم
در بطن خاموشی
فردا خواهند سلاخی کنند حقیقت را
چیست؟
در بهاری سبز حس سرمای سوزان دارم
هیچ کجا آرامش نمیابم
کسی راضیم نمی کند
هنوز اول راهم
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
کیست پاسخم دهم
به وجود خود ایمانی ندارم
سخت است
هرگز بر قضایت متهمت نخواهم کرد
این چه بود که همچنان می سوزاندم
وقتی این همه ....
چگونه پاسخ گوی دیگری باشم
خودت جوابش را بده
زبانم دیگر یاریم نمی کند
دستانم نیز
قلبم آماج حملات ملخ های نیمه شب
چشمانم کور شده ی ...
بیرون آر این جسم نیمه جان را
سخت است
دلم را باز گردان
دل دردی عجیب دارم
دوری از تو درد داره
فردا...
آسمانم را ستاره باران کن
همیشگی من؛
تنهایی و تنهایی
فریادم را بشنو...
فریادم کن...
نفسم رو گرم کن
به خودت می سپارمت
یا لطیف...
۱۱/ زمستان ۰۰:۱۱
22165
نام: سلما
شهر: سیبستان
تاریخ: 5/31/2006 4:39:00 PM
کاربر مهمان
  بخوان بلبل که خوش نغمه ای داری...
دل من از آن روز که تورا شناخت چون پرنده ای در قفس فولادین بی تابی می کند چرا که نه کلیدی دارد برای گشودن ره و نه این قفس دیگر برایش آشیانه ای می شود تا بماند. دیگر اینجا برایم جای ماندن نیست و صد افسوس و دریغ که منه خسته از این همه همهمه را مجالی برای بودن در بارگاهت نیست.
نفسم به شماره افتاده تا دوباره و کجا به آرامش و سکونش برسد...
22164
نام: سینا
شهر: ارومی
تاریخ: 5/31/2006 4:38:53 PM
کاربر مهمان
  در ازای این همه ازخودگذشته گی این مردان چه میتوان گفت فقط دست مریزاد
22163
نام: بگذریم
شهر: ناکجا
تاریخ: 5/31/2006 4:11:27 PM
کاربر مهمان
  دل تنگه تو سلام

عشق هم مگر جاده هست که یک طرفه باشه

عشق تا از دوسو نباشد بوجود نمیاد وچرا دخترها عاشق نشند .

مگر پسرها چه می کنند .چرا همیشه پسرها رامتهم به فصل یک عشق می کنید .
شاید دخترها بیشتر مقصرباشند تا پسرها .!!
<<ابتدا <قبلی 2223 2222 2221 2220 2219 2218 2217 2216 2215 2214 2213 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved