شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22022
نام: امید
شهر: جهرم
تاریخ: 5/28/2006 10:52:31 AM
کاربر مهمان
  اهز درج خبر مربوط به بهاییت که در جهت اگاهی بخشی ب
جوامع مسلمانان بود تشکر می کنم
امید است خطر این فرقه ضاله کماکان در سطح گسترده تری در سایت شهید اوینی برای ما ودیکزان اطلاع رسانی داشته باشد
22021
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 5/28/2006 9:52:48 AM
کاربر مهمان
  يا ولي المؤمنين
سلام خداي خوبي ها!
سلام بر بندگان خوب خدا!
براي كسي توانست زاويه ي ديد مرا وسعت بخشد تا نهايت عشق!
....... نازنين سنگ صبورم! مهربان نعمت خداي بزرگم! مدت هاست غربتت به روحم چنگ مي زند و مدت هاست هراسي به دل دارم از نازك بودنت!
بگذار اين بار من بگويم:
ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی
ميکشانی قلب سردم را چه بی حاصل به سويت
قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی
من گنهکارم تو خوب و مهربانی ، مهربانی

...
مهربانم! چه بگويم كه بخواهي و نخواهي دردت شده است درد عبدالفاطمه.
خداي من! اي خالق زيبايي! مگر مي شود بي تو گامي بردارم و جز تو نگاهم را از زشتي ها دور نكند، بگذار اين بار هم غم غربت و دلتنگي دوست بنشيند بر دل شكسته و سوخته ام ، نگذار هراسان و پريشان شود از اين همه دلتنگي.
خداي من! هر كه نداند تو كه خوب مي داني من عبدالفاطمه اسير دنياست و پاهايش بسته به بند اسارت تن! نخواه ناخواسته دلي از من برنجد كه مي داني هيچ ندارم در ازاي آن بپردازم.
خدايا! به تو مي سپارم اين همه درد را!
يا زهرا(س)
بی قرار! کجایی داداش!؟ نکنه بازم رفتی مشهد و مارو خبر نکردی!؟؟؟؟؟؟
یکی به من بگه چرا هرکی می ره مشهد برنمی گرده!؟ یعنی این دفعه ما هم !! بریم برنمی گردیم!؟؟؟؟
طیبه خانم! شما هم خوش اومدی! بمون خانم! (حالا خوش آمد گویی رسم کردم ها!!! پس بمون).
یاعلی و یازهرا(س)
22020
نام: مخلوق
شهر: دلداران
تاریخ: 5/28/2006 8:43:18 AM
کاربر مهمان
  سلام گلهای حریم عطر آگین دل
خوشا آنانکه حرف دل را با کلامی دلنشین بر صفحه ی نورانی حرف دل؛ می نگارند تا انوار ساطع از آن به دیگر دوستان بتابد وآنان را همچون رنگ سبز گیاهان ؛دلشان را سبز سازد
خوشا آنانکه خود را به خالقشان آنقدر نزدیک ساخته اند و حرف دل را با بیانی ساده و دلنشین می نگارند
کاش قلمی میداشتم برای سرودن تا بسرایم
سرود عشق خدا را بر بندگانش
سرود اشتیاق خالق بر مخلوق را
همیشه عطر کلام تان مشام مشتاقان را نوازش کند
سعادتمند باشید متهجدین دیار دل
خوش و خرم و سالم و پایدار باشید
22019
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 5/28/2006 8:11:11 AM
کاربر مهمان
  يا رئوف
1/خدايا!وحدانيتت را شيرين يافتم اين حلاوت راتا ابد در قلبم جاودانه ساز...
2/بار الها!وجود سر تا پا نيازم را با ناز رد مکن که دلي دارم کزو درد مي خيزد...
3/مهربانا!خرامان خرامان به سوي تو مي آيم نيرويي به من عطا کن که راه تو را بدوم....
22018
نام: سلما
شهر: سیبستان
تاریخ: 5/28/2006 8:04:42 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا فاطمه الزهرا
**************************
اسماء بریز آب روان برروی گلبرگ گلم
یاسم شده است ارغوان وای از گلم وای از گلم

22017
نام: منتظر
شهر: اینجا چشم به گنبد طلایی سیدالکریم
تاریخ: 5/28/2006 7:34:12 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
كوله را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي.
كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست.
مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.
درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.
ادامه دارد.....
22016
نام: حلاج
شهر: تبریز
تاریخ: 5/28/2006 7:10:47 AM
کاربر مهمان
  سلام
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت وگشت قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت بر نگشت قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از آزادگی ،پاکی، مروت ، ابلهی ست صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست قرن موسی چومبه هاست روزگار مرگ انسانیت است: من که از پژمردن یک شاخه گل ، از نگاه ساکت یک کودک بیمار، از فغان یک قناری در قفس ، از غم یک مرد در زنجیر ، حتی قاتلی بر دار- اشک در چشمان و بغضم در گلوست وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، اشک و خونم در سبوست مرگ او را از کجه باور کنم؟ صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان میکنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن: جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور ، در میان مردمی با این مصیبتها صبور، صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق، گفتگو از مرگ انسانیت است فریدون مشیری
22015
نام: دوست
شهر: تهران
تاریخ: 5/28/2006 7:08:25 AM
کاربر مهمان
  سلام بر احمدی نزاد و همه شهدا
22014
نام: آسمان
شهر: دلتنگ یک آسمون خدا با عدالتش هستم
تاریخ: 5/28/2006 6:59:06 AM
کاربر مهمان
  بنام خدای آسمان وزمین وهر آنچه در ان است

مهربانان سلام

مارا نمی بینید خوش هستید؟!!!!

بابا کسی از این غریب خبرنداره نکنه مشهد ماندگار شده؟
غریببببببببببببببببببببببب
غریبببببببببببببببببببببب
بابا کجایی ؟
یا علی دیدیش به ما هم خبر بدید .
یا حق
22013
نام: تنها
شهر: درندشت
تاریخ: 5/28/2006 6:53:48 AM
کاربر مهمان
 
ولی بدبختی اینجاست که قلب من واسه اومدن به حریم دعا خیلی ناز می کنه.
<<ابتدا <قبلی 2208 2207 2206 2205 2204 2203 2202 2201 2200 2199 2198 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved