شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21992
نام: منتظر
شهر: اینجا روبه گنبد طلایی سیدالکریم
تاریخ: 5/28/2006 1:15:42 AM
کاربر مهمان
  عشق، در نيستی خانه دارد. هنگامی كه خالی باشی، عشق نيز در تو جای خواهد گرفت . وقتی آكنده از غرور باشی، عشق ناپديد می شود . همزيستی عشق و غرور ممكن نيست . اين دو در كنار يكديگر جايی ندارند. عشق و الوهيت می توانند در كنار يكديگر باشند، زيرا عشق و الوهيت مترادف هستند. بنابراين "هيچ" باش . "هيچ" منشا همه چيز است. "هيچ" منشا بی نهايت است. هيچ باش . در هيچ بودن است كه به كل می رسی.

21991
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 5/28/2006 12:08:41 AM
کاربر مهمان
  سلام
سورنا خانوم از لطف و محبت شما ممنونم
چشمهایمان همیشه در انتظارند
و ثانیه ها شرحه شرحه هرم لحظه های بی تو بودن را تکرار می کنند
راهها از ماندن خسته اند
و تب انتظار جاده ها را سوزان کرده است
دستهایمان رو به آسمان خشکیده اند
و باران رحمت تو را می خواهند
تا خاتمه دهند انتظار را در سحر روزی جمعه
21990
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/27/2006 6:11:12 PM
کاربر مهمان
  بازمانده بزرگوار!
چی میشه گفت؟من منکر خدمات بعضی از مسئولین نیستم اما خداییش شما درست می فرمایید.من هم خرمشهر رفتم،درسته که قبل از جنگ ندیدمش اما گویا چیزی رو از دست ندادم چون همین حالاشم جنگ زده ست!!!اصلاً چرا راه دوری برم.من که هر روز گذارم به کوچه و خیابون شهر خودم میفته.بخدا آدم دق می کنه.دیگه چقدر تحمل؟چقدر صبر؟
می گن:چاله محرومیت شهر شما اونقدر عمیقه که به این زودی ها پر شدنی نیست!!!!!
یکی نیست بگه آخه نمیشه شما روزی یه مشت خاک بریزید این توو که لا اقل تا قبل از انقلاب حضرت مهدی این چاله اینقدر تلفات ببار نیاره؟
آدم غصه ش می گیره که اینهمه جوون ریختن توی این شهر و اکثر چهره ها رو غمگین،افسرده و نگران می بینه.
والا بخدا رحم و مروت خوب چیزیه اگه خدا قسمت کنه!!!
هر دفه مسئولی اومد اینجا از رشادت و همت و غیرت مردمم گفت،بابا ولله خودمون اینارو می دونیم یه حرف تازه بزنید یه کاری انجام بدید.این قصه ها مثل این می مونه که آدم تیر خورده باشه و ازش خون بره اونوقت یکی بیاد و از چشم و ابروی طرف تعریف کنه.
من هم خسته م.باور کنید نمی دونم در جواب بعضی انتقادها چی بگم.بدبختی اینجاست که هر کی توی این دوره بخواد و فقط بخواد خوب باشه و واسه خدا بندگی کنه ملت ازش توقع دارن بشه سخنگو و چاسخگوی شکایات مردم از دولتها!!!!
ببخشید دلم پره.تا حالاشم سکوت کرده بودم اما امشب یه دفه سر درد دلم وا شد.

خدا عاقبت همه مونو بخیر کنه.

ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
21989
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/27/2006 5:44:28 PM
کاربر مهمان
  با سلام
امروز اصلا دست و دلم نمیاد بنویسم ، خسته شدم ، تصاویر جدیدی از خرمشهر را دیدم ، روم نشد تو وبلاگ بزارمشون ، آخه انگار همان بیست و سه سال پیش ، هیچی دست نخورده!!
بعد داشتم خاطرات لشکر عاشورا را میخوندم ، بخدا شرمنده میشم ، نمیتوانم بخود بقبولونم که اصلا ما جنگی داشتیم ، با چند تا کلاش و آرپی جی ، گرسنه و بیخواب جلوی چند تیپ دشمن را گرفتن ، هر ساعت پاتک دیگر و هر ساعت بمبارانهای هواپیما و هلیکوپترهای عراقی ، راه برگشت را زدند ، اگر نزده بودند هم کسی عقب نمیرفت ، خدایا چی میگم من ، آنان که در جنگ بودند شاید بتونند تصورش کنند ، آنوقت نه تنها ما قوم ناسپاس فراموش کردیم آن رشادت و عبادت و جراحت و مظلومانه شهادت را بلکه یتیمان اینها را تنها گذاشتیم ، همسران وفادار شون را ، پدر و مادر ان سالخورده و عزادارشون را ، همه و همه چیز را فراموش کردیم ، نمیدونم نامردی لغت مناسبی نیست ، اما چرا در جامعه از بعضی حسش میکنم...
آخه شما بگید:چرا؟ چه کسی مقصره ، به کدام آدرس باید فریاد زد؟
همش تخصیر را گردن این و اون انداختند ، حالا هم بفراموشی...
آنهایی که میگید فلان رئیس جمهور و فلان شخصیت مقصر هست و نیست ، ترا خدا وجدانتون را قاضی کنید ، بیست سه سال خرابی خرمشهر و مناطق جنگی هم بر میگرده به حکومت چند ساله این و اون؟؟
بابا با خون این شهر را غسل دادند ، وظیفشون این بود که بهر قیمتی که شده آزاد بشه ، که کردند ، آخه بقیه چرا کار اونها را ادامه ندادند؟؟
یکبار گفتم بازهم میگم:یکوقتی یک خط اول داشتیم دشمنمون را هم در روبرومون میدیدیم و شناخت هم ازش داشتیم ، حسابش هم معلومه بود!!اما ما روبرومون دیدم ، پشتمون را ندیدیمو نشناختیم ، وقتی بعد بیست و سه سال آن وضیعت اسفبار تو شهر و مردم شهر حاکمه ، میشه اسمش را دوستی گذاشت؟؟ خوب از انتظار بدور نیست وقتی در چنین وضیعتی ، فقر و فحشا و اعتیاد و بیکاری...بیداد کنه!!!
بخدا خسته شدم ، قلبم بدرد آمده ، آقا من غلط کردم ، فقط این را بدونند ، این چند روز عمر در هر شرایطی میگذره ، دیگه از فرعون که بلاتر نیست ، که اهرام و...همه را گذاشت رفت ، یعنی باید بگذاره تا ما عبرت بکیریم ، در قرآن هم آمده سفر کنیم: بخاطر اینکه ببینیم این کاخها را آثار نامردی و نامردمی ها را ، اما در اونور قضیه یک پیر مرد روحانی در یک عهدی زندگی کرده و ار دنیا رفته ، اما امروز یک بارگاه کوچک اما با صفایی داره که هر کس میبینه یاد اهل بیت می افته ، و نتنها در زندگی خیر داشته ، بلکه بعد مرگش هم هم خیرش به مردم میرسه!!
دوستان ببخشید ، از همتون میخوام که دعا کنید خدا یا یک صبر درست و حسابی بهم بده یا که پاکم کنه و زدتر ببره......
بین دوستان یک چند نفری التماس دعا داشتند ، که اسم: تنها و سیمرغ یادمه ، برای مشگل گشایی این عزیزان هم یک صلوات جانانه بفرستید
فاطمه مهربان: من خیلی سنگینم و چسبیدم به زمین ، فکر میکنم دعای سورنا عبدافاطمه و صلوات دوستان گرفته ، آخه اونها خیلی سبکند و بالهاشون میتونه اونها رااز زمین بلند کنه
یا علی یا حسین
21988
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/27/2006 5:32:26 PM
کاربر مهمان
  سلام!
شب بخیر
فاطمه ی خوبم!
ان شاءالله که بلا دور شده و همیشه در صحت و سلامتی باشی که بتونی برامون دعا کنی!!!!!-شوخی کردم-تو که سلامت باشی ما هم خوشیم.البته دعا هم بکنی بهتره!راستی خوشحالم که امتحانت خوب شد.از خدا می خوام توی امتحانای بعدی و توی امتحانای بعدتر هم سربلند باشی.

طیبه خانوم!
منم خوش آمد میگم بهتون.انصافاً کلام شیوا و قلم رسایی دارید.

**********گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم**********

ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
21987
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/27/2006 5:16:03 PM
کاربر مهمان
  هو المعشوق

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت
باقی همه بی حاصلی و بیخبری بود...
21986
نام: تنها
شهر: مانده ام در میان غربت ادمها
تاریخ: 5/27/2006 4:47:08 PM
کاربر مهمان
  یا حق

دوستان ترا به حق بزرگی خدا ولطف ائمه ومحبت خودتان دعایم کنید .سورنا خانم .آقا حسین کیمیا .عبدالفاطمه.فاطمه خانم وبازمانده خروشوهمه حرف دلیها همه خوبان برای من دعا کنید.بزرگواری بکنید
21985
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 5/27/2006 4:39:25 PM
کاربر مهمان
  ممنون که این همه ما رو تحویل گرفتین و خوش آمد گفتین!!!!


چگونه تفسیرت کنم ای سرسبز ترین!که نه بیان توان قدم گذاردن در بلندای معرفت تو را دارد و نه قلم گویای بیکرانگی است !
ای پهناورترین دریای عشق!در ظهور تو لبریزترینم از انتظار و کمر شکسته ترینم از بار غبن و خسران ای گویا ترین کلام تاریخ !
ای شکوه اوج !ای دلکش ترین تصویر هستی !ای بلندترین نغمه گر کهکشان در تنهایی حرا !ای تنهاترین زمزمه گیتی!
تمنایمان ای چشمه !تنها این است که به هنگام جوششش بی شائبه ات قطره ای باشیم در خروش. قطره ای باشیم در. تکاپو در هیاهو.
ای فانوس !چشمهای بی فروغ ما هدایت تو را می طلبد و دشتهای خالی و دوداندود ذهنهای بایرمان طراوت تو را .در کوچه های تفکرات خاموشی چه کسی را بخوانیم تا پاسخگوی معماهایمان باشد ؟اینجا هر شب ستاره ای به دیدار دریا می آید و تا صبح با دریا به راز می شیند حکایت ناکامی دیدگانش را با آب پاک پاک می نالد.ای آب آب.ای پاک پاک .ای نور نور !
دستها به سوی تو گشوده می شود و چشم کو به کو در جست و جوی توست .تو که بیایی ناله کودک همسایه را خنده می بخشی تو که بیایی باران هم می خندد سنگها هم شکوفا می شوند و آب سیراب می گردد تو که بیایی ستاره می بارد و دستان خالی کودک سرزمین قحطی پر از ستاره می شود .تو که بیایی جمعه از چشم انتظاری در می آید .پیچک خانه عروج می کندو چلچله می پرد.
بیا که چشمان جمعه به جاده سیاه شد !روزی که بیایی آسمان آبی است و طوفان ستم جرئت وزیدن ندارد روزی که بیایی کوله بارت پر از ارمغان است و برای هر دل شکسته ای هدیه ای داری .اشک حسرت را از گونه ها پاک می کنی و انسانیت را تفسیر می کنی ...
کاش آن روز همین فردا باشد !
21984
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/27/2006 3:51:29 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف!

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را زجام باده ی گلگون خراب کن
خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه سر ما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده ی صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
21983
نام: سیمرغ
شهر: قاف
تاریخ: 5/27/2006 3:50:56 PM
کاربر مهمان
  سلام شب همگی بخیر باشه
تو تمام عمرم هیچ وقت مثل امروز کم نیاورده بودم ،آقا دیگه بریدم
دیگه نمی دونم باید چطور باهاش رفتار کنم
آخه حتی فرشته هم نیست که بهم بگه چی کار کنم
خدایا خودت کمکم کن دوباره بهم قوت بده خیلی زیاد
خدایا تو می دونی من خیلی ضعیفم امتحان توخیلی سخت پس خودت کمکم کن
**********
پیر میخانه چه خوش گفت معمایی دوش.....
دیوانه عشق را خدارا مددی
*************
قسمتون می دم برامدعا کنید خیلی بدجور گره افتاده تو کارام
می خوام با دست دعای شما حرف دلی های عزیز باز بشه
التماس دعا
از همتون مخصوصا خروش
آخه اسمش به من آرامش می ده
simorgh_ghaff@yahoo.com
<<ابتدا <قبلی 2205 2204 2203 2202 2201 2200 2199 2198 2197 2196 2195 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved