اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 21772 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/23/2006 7:57:26 AM
کاربر مهمان
|
سلام!
بعضی وقتا مثل الان اینقدر قشنگی که دلم یه عالمه می گیره که ازت دورم.مثل همین موقع که به پبراهن قشنگ آبی رنگت عطر یاس زدی، سینه ریز طلاییتو گردنت انداختی و با نجابت نگاه می کنی.یا اون موقع که پیرهن مشکی می پوشی و گوشواره های الماستو میندازی.یا وقتی که دلت می گیره واز چشمای قشنگت اشک می باره...یا وقتی گرفته وعصبانی میشی ، قهر می کنی و حرف نمی زنی.چی میگم؟تو همیشه قشنگی!و من همیشه دلتنگ...
وای آسمون!با این همه زیبایی که تو داری مگه میشه عاشقت نشد؟
|
|
| 21771 |
نام:
................
شهر:
........
تاریخ:
5/23/2006 7:32:13 AM
کاربر مهمان
|
یکروزی تو شهر سبز و شاد ما
همسایه ، ما شده بود دشمن ما
میخواستند ، مرز هاشون رو بیارن ،
اینور آب پشت شهر ما
شهر ما شد کربلا
همراه جهانآرا و دیگر بچه ها
دل به فرمان خدا
میجنگیدند بچه ها با قوم اشغیا
مسجد جامع شد آخرین سنکر ما
زیر اون گنبد و منارها
مسجد ما شده بود ، سردخونه شهدا
خیلی درد کشید مسجد ما
اما نریخت اشکهاشو پیش دشمنا
بعد اون روز تلخ ودا
اومد اون روز بزرگ توشهر ما
آمدند از هر طرف خیل عظیم عاشقا
خط اول ما شد ، اونور تو خاک عراقیها
دادن غسل با خون خود شهر ما را شهدا
حالا میاد باز صدای الله اکبر از مناره ها
اون بالا رو مناره ها مواظبند ستاره ها
تا که خرم و آزاد بمونه خونین ، نه ، خرم ش...
|
|
| 21770 |
نام:
ناشناس
شهر:
غریبستان
تاریخ:
5/23/2006 7:10:46 AM
کاربر مهمان
|
بازم سلام - میخوام حسرت و انتظارم رو ببینید و فراموش نکنید وقتی دفتر خاطراتتون رو ورق نمیزنید شاید در به یاد آوردن نام و نشون اونایی که التماس دعا گفتن دچار فراموشی بشید
خانمی مقداری پول برداشت تا پسرش رو به سینما ببره . پسرک هیجان زده بود مدام از مادرش می پرسید، چقدر طول می کشه تا به سینما برسند.
زن پشت چراغ قرمز توقف کرد ، گدایی رو دید که در پیاده رو نشسته .
آوایی بهش گفت : تمام پولت را به او بده...
زن با آوا بحث کرد. به پسرش قول داده بود اونو به سینما ببره .
آوا پافشاری کرد: همه پولت رو بده...
زن گفت : می تونم نصف پولمو بدم و بیرون منتظر بمونم تا پسرم تنها به سینما بره ... اما آوا حاضر به بحث نبود : همه پولت را بده...!!!!
زن فرصت نداشت همه چیز رو به پسرش توضیح بده . اتومبیل را متوقف کرد و تمام پولش رو به گدا داد...تمام پولشو !!!
گدا گفت :
خدا وجود داره ، و شما این رو به من ثابت کردید . امروز روز تولدمه . غمگین بودم و شرمنده از گدایی ...
بنابراین تصمیم گرفتم گدایی نکنم . با خودم گفتم : اگر خدا وجود داره ، حتما هدیه ای به من می ده ...............
و
داد
آه ه ه ه !!!
کاش که هیچ دلی مجبور به گدایی نشه
کاش که هیچ نگاهی مجبور به گدایی نشه
کاش که هیچ قلبی مجبور به گدایی نشه
کاش که هیچ دستی مجبور به گدایی نشه
کاش بود اون روزی که هیچ کس محتاج دعای دیگران نشه
که برای برآورده شدن دعاش اینقدر انتظار بکشه
آی رفقایی که یاد خرمشهر غصه دارتون کرد که چرا بازموندید از غافله عشق
آی یاورای مومنی که یاد جهان آرا دلتنگتون کرد که چرا رفت و دست شما رو نگرفت
آی عاشقایی که یاد بلمهای به ساحل نشسته اروند یادتون آورد که آخ !!! چرا دریایی نشدید و هنوز روی زمین خاکی غلط میزنید
آی دلاورایی که گنبد پر از ترکش مسجد جامع خرمشهر یادتون میاد و غصه میخورید چرا آخرین نمازتون نماز زیر ستون یاعلی نشد
آی بچه مسلمونایی که رفتید به عشق شربت صلواتی شهادت ..... دلتون شکسته میدونم ، چفیه ها هنوز به عشق اون روزا دور گردنتونه میدونم ، بغضی توی گلوتونه که داره خفه تون میکنه و آخرم اشک نمیشه سرازیر گونه هاتون بشه میدونم ، عکس یارای سفر کرده رو چسبوندید به دیوارای اتاقتون و نگاه میکنید و گردناتون خم میشه و ......
امروز میخوام براتون یه آرزو کنم
و اون اینکه
روز تولدتون خدا بیاد دیدنتون و بگه
خوب یکی یکی حاجت بخواید و
شما بگید
شهادت ....... و جشن تولدتون رو تو آسمون بگیرید که باور دارم این قفس این دنیا برای روح شما خیلی خیلی کوچیکه
یاعلی
|
|
| 21769 |
نام:
گنهکار
شهر:
توابین
تاریخ:
5/23/2006 7:04:37 AM
کاربر مهمان
|
خدایا دوستت دارم
میشه خدا جونم من را از این وضعیت که دردرونش قرار دارم نجات بدی .
خدایا خدای من میشه دستم را بگیری .
دیگه دارم کم میارم .خدای من ترا به حق شهدا من که گذشت کردم تو هم به حق بزرگواریت از من بگذر.
بچه ها خواهش می کنم برای من دعا کنید .
می ترسم از لحظه دیگر می ترسم دعا کنید تارها بشم
از خودم از این من نفسانی رها بشم .از این شیطان وجود رها بشم .
یا ارحم راحمین
|
|
| 21768 |
نام:
فاطمه(کنیزحضرت زهراس)
شهر:
تهران
تاریخ:
5/23/2006 6:52:15 AM
کاربر مهمان
|
باعرض سلام خدمت تمامی عزیزان
۱/سورناجان!حاتون خوبه؟راستی بابت دعاتون تشکرمی کنم خیلی موثربودبازهم ازاین دعاهابرام بکنید.دوستدارهمیشگیتان/فاطمه.
۲/بازمانده ی بزرگوار!خیلی لطف کردین.درضمن قابل شمارونداشت.چشم،اتفاقامن ازطرفدارای پروپاقرص سقاخونه ام.امانمی دونم چرااون روزاین جوری شد.فعلا/یاعلی
۳/ناشناس عزیز!خیلی ممنون.......من هنوزتوفیق کنیزبودن خانوم فاطمه ی زهرا(س)راپیدانکردم.خواهش دیگه این جوری راجع به بنده نفرمایید.یه دفعه دیدین آب شدم رفتم زیرزمینا.به خاطرنصیحت شیرینتون هم تشکرمی کنم.
۴/خروش عزیییییییییییییز!دوباره که کولاک کردی مومن.رفتین تواون حال وهوا یه خورده به یاداین بنده ی حقیرهم باشین.
ازهمه التماس دعا دارم.
|
|
| 21767 |
نام:
محمد هوسی
شهر:
تهران
تاریخ:
5/23/2006 6:00:14 AM
کاربر مهمان
|
یا امامزاده اقا علی عباس انشاا.. برای زیارت خدمت میرسم
|
|
| 21766 |
نام:
shohreh
شهر:
shinshahre
تاریخ:
5/23/2006 5:58:32 AM
کاربر مهمان
|
nemidanam ghbeghyam
|
|
| 21765 |
نام:
محمد هوسی
شهر:
تهران
تاریخ:
5/23/2006 5:56:29 AM
کاربر مهمان
|
انشاا.. برای زیارت خدمت میرسم
|
|
| 21764 |
نام:
منصور
شهر:
تهران
تاریخ:
5/23/2006 5:48:10 AM
کاربر مهمان
|
یا امامزاده اقاعلی عباس اقا جان از پروردگار شفای همه مریض هارا بخواه انشاا... برای پابوس با خانواده به زیارت میایم انشاا..
|
|
| 21763 |
نام:
Mohammad-M.K
شهر:
dar gorbat
تاریخ:
5/23/2006 5:11:03 AM
کاربر مهمان
|
Delam mikhad be het tekye bedam
va der aghoush bekesham......
Mikham too gooshet nejva konam......
va az eshg begooyam.....
Kalami ke bazicheye delhaye moztarebe dokhatarane siyahchesh nva pesarane bazigoosh hast....
biya ta degar goone to ra dashte basham....
aziz FAtemeh
|
|