اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 21642 |
نام:
بی سامان
شهر:
نجم الثاقب
تاریخ:
5/21/2006 8:47:19 AM
کاربر مهمان
|
سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر و یاد رادمردان فاتح گرامیباد
**********************************************
"آيا نام خرمشهر به همين خانه ها و خيابانها و كوچه ها و نخلستانهايي اطلاق ميشود كه در آتش كينه متجاوزان ميسوزند ؟و يا نام خرمشهر شايسته آن خطه ايست كه جوانانش مبعوث شده اند تا حقيقت متعالي وجود انسان را ظاهر كنند ؟...روح شهر – ققنوس وار از ميان خاكستر نخلهاي نيم سوخته و خانه هاي ويران و كوچه هاي نا امن سر بر مي آورد تا زندگي جريان يابد ."......
( شهيد سيد مرتضي آويني).....کتاب گنجینه آسمانی
|
|
| 21641 |
نام:
با صفا
شهر:
کربلای دل
تاریخ:
5/21/2006 7:53:32 AM
کاربر مهمان
|
یه خط شعر بسیار زیبا خوندم گفتم برای شما هم بنویسم البته به شرطی که بفهمید چی میگه!!!
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردم ولی باز کم است
این همه آب که جاری ست ، نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
|
|
| 21640 |
نام:
فاطمه(کنیزحضرت زهراس)
شهر:
تهران
تاریخ:
5/21/2006 7:43:43 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الحسین
السلام علی الباکین علی الحسین
السلام علیک یااباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفناعک علیکم کنی جمیعا سلام الله ابدامابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله آخرالهدمنی لزیارتکم
حالا همه با هم بگین
السلام علی الحسین ،وعلی علی ابن الحسین،وعلی اولادالحسین،وعلی اصحاب الحسسین .
خوش به حال اونایی که الان توبین الحرمین حرم آقا ابالفضل العباس(ع) وآقاامام حسین (ع)هستن.کی می شه ما هم بریم .....................کککککککککککککیییییی آرزوی من براورده می شه.آقا جان......
بروبچ حرف دل ازهمتون التماس دعا دارم.برام دعا کنین فردا امتحان بینشم رو خوب بدم.فعلا یاحق.
التماس دعا
|
|
| 21639 |
نام:
مهم نیست
شهر:
مسافرم
تاریخ:
5/21/2006 7:13:16 AM
کاربر مهمان
|
عارفی در حد ابتدایی اینگونه می گوید:
چو رسی به طور سینا ارنی مگو تو بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی
عارفی دیگر در سطح راهنمایی اینگونه خطاب می کند:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو تو مگذر
چه خوش است از او جوابی چه تری چه لن ترانی
عارف سوم در سطح دبیرستان چه زیبا می گوید:
ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که با منی همیشه چه جواب لن ترانی
و بالاتر از همه اینها علامه طباطبایی(ره) بسیار زیبا سروده است:
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی
ارنی نگفته گفتی دو هزار لن ترانی
التماس دعا . یا علی
|
|
| 21638 |
نام:
حسین کیمیا
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/21/2006 7:12:31 AM
کاربر مهمان
|
سلام ومهر فروان به همه عزیزانم
حضرت محمد(ع) فرمودند،ای دل دلتنگ،دلتنگ مباش چون دلتنگی تو رااز دنیا و اخرت باز می دارد!
عبدالفاطمــــــــــــــــه بزرگوار می بینی چه دنیایه جالبیه !...
گفتار شیرین و کردار تلخ خیلیـــــــــــها را فریب و گمراه میکند! اينست که معادله هستی ممکن ميگردد. و امروز به فردا میرسد. به رويائی ديگر. به آرزوی دنيائی بهتر که از اين شهر دريغ شده است.
و اينست که ميان بد و خوب، خير و شر، و کفر و ايمان جريانی بر قرار ميگردد که مانند رود روان ميرود در خيابانهای پر شتاب شهر، در جوی آلوده آب، در کوره راههای کوه بلند، و در کلماتی که بی اختيار جاری ميگردد بر لبانی که به دنبال گوشی شنوا ميگردند.
تلاشی شبانه روزی برای رهائی از حفره های سياه اميد و آرزوهای شهر کودکی مان.
یاشاسین اذربایجان
(یاحق)
|
|
| 21637 |
نام:
*
شهر:
*
تاریخ:
5/21/2006 7:11:47 AM
کاربر مهمان
|
خدایا شکرت که عاشقم کردی، اسیرم کردی
خدایا شکرت که مومنی را نصیبم کردی که دیگر غمی نداشته باشم
خدایا شکرت که مومنی را نصیبم کردی که دیگر غصه ای نداشته باشم
خدایا شکرت که مومنی را نصیبم کردی که دیگر حسرتی نداشته باشم
خدایا شکرت که مومنی را نصیبم کردی که دیگر نگاهی به نامحرمی نداشته باشم
خدایا شکرت که مومنی را نصیبم کردی که دیگر دلتنگی ای نداشته باشم
خدایا شکرت که مومنی را نصیبم کردی که دیگر ناشکر نباشم
خدایا شکرت که مومنی را نصیبم کردی که دیگر تنها نباشم
خدایا شکرت شکرت شکرت
|
|
| 21636 |
نام:
Merati Mohammad
شهر:
Leverkuzen
تاریخ:
5/21/2006 6:56:54 AM
کاربر مهمان
|
Hrghez be kasi negah nakon vaghti gasde doorog goftan dari.
Hrghez be kasi mohebet nakon vaghti gasde shekastane ghalbesho dari.
Hrghez ghalbi ra golf nakon vaghti kelidesho nadari.
va harghez na she faramoosh lampe ezafi khamosh.
|
|
| 21635 |
نام:
حورا
شهر:
اهواز
تاریخ:
5/21/2006 6:48:02 AM
کاربر مهمان
|
شفای بیمار
|
|
| 21634 |
نام:
تنها
شهر:
مانده ام در میان غربت ادمها
تاریخ:
5/21/2006 6:32:10 AM
کاربر مهمان
|
ناگهان ياد چشمان امپراطور افتاد. غربت نگاه امپراطور را شناخت و به سرعت به سمتش رفت. اما وقتي قامت مرد را ديد فهميد که اشتباه کرده و او امپراطور اين قصر و سرزمين نيست. دخترک همان طور به آن چشم ها خيره مانده بود که قطره باراني که بر گونه اش افتاد او را به خودش آورد. صداي تپش قلبش را که تند تند مي زد را شنيد. ترسيد. سيب از دستش جلوي پاي مرد روي زمين افتاد. سيب را که دست او ديد به سمت کلبه شروع به دويدن کرد. و او هر چه صدايش زد بانو، نايستاد. فرداي آن روز بود که دخترک فهميد آن مرد شاهزاده ي اين قصر است. پسر امپراطور.
ديگر هر شب شاهزاده می آمد و پشت پنجره کلبه ی تنهایی دخترک می نشست و برایش از مهتاب می گفت. از این که روزی زیر نور ماه دخترک را به چیدن ستاره ها می برد. شاهزاده آن سوی پنجره می نشست و دخترک این سو. شاهزاده از عشق می گفت و می گریست و دخترک در خیالش اشک های او را پاک می کرد. تا اینکه در یک صبح بهاری دخترک پرده را کنار زد و در چشمان شاهزاده خیره شد و به او گفت که او همه ی دنیایش است و شاهزاده گفت که او زیباترین ملکه ای است که به تمام عمرش دیده.
دخترک شب بی مهتابی را به یاد آورد که میان بوته های گل سرخ زمین خورد. بچه های ده پایین آمده بودند و چاله ای وسط بوته ها کنده بودند. دخترک چاله را ندیده بود و زمین خورده بود. دخترک وقتی با لباس های گلی و صورتی خونین جلوی آینه ایستاد. تازه فهمید که از جنس ملکه ها نیست و امپراطورها نیز از جنس ماندن نیستند. صدای پای شاهزاده را شنید و قبل از اینکه به کلبه برسد دخترک دوید و پنجره را بست تا شاهزاده از دیدن او ناامید شود و برود. اما شاهزاده مثل هر شب می آمد و زیر پنجره می نشست و برای او از مهتاب می سرود و دخترک مثل همیشه آن جا می نشست و با شاهزاده می گریست. تا این که در آن صبح بهاری پنجره اش را گشود. دخترک ملکه را دید که از پشت پنجره کنار رفت اما او هنوز منتظر کنار پنجره نشسته بود و این بار او فریاد زد: می خواهم زنده بمانم. بعد آرام گفت ملکه فرق من و تو می دانی در چیست امپراطور در شبی که می رفت به تو گفت اگر بهشت نصیبم شد منتظرت می مانم و من امپراطورم را راهی سفر کردم و به او گفتم اگر بهشت نصیبت شد منتظرم باش.
|
|
| 21633 |
نام:
اسماعیل زمانی
شهر:
اصفهان-درچه
تاریخ:
5/21/2006 6:24:57 AM
کاربر مهمان
|
ازآشنایی با سایتتان خیلی خوشحال شدم زیرا مرا از دیدن سایتهای مبتذل بازداشت.آری سایتهای مبتذل که دراین عصرماجزازطرف شیطان دراینترنت برای انداختن وسوسه وفریب دردلهابرای چیز دیگری نیامده ولی به علت اینکه ازآدرس سایتهای خوب اطلاعی ندارم و بیشتر برای سرگرمی وارد این سایتها میشوم مراهم به وسوسه انداخت.حالاازشمامیخواهم که مرا راهنمایی کنیدکه وارد چه سایتهایی بشوم ومراباسایتهای خوب جهان آشنا کنیدوبگویید برای چه وارد سایتهای بد نشوم و....منتظرتماس شما هستم باتشکرزمانی
|
|