شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21542
نام: دوکوهه
شهر: همینجا...
تاریخ: 5/18/2006 1:30:08 PM
کاربر مهمان
  یا مهدی !
موسا! چهل شب شد، تو سي شب وعده كردي
چشمم مكوكب شد، تو سي شب وعده كردي
چشمانِ من از بدر و سلخِ ماه پر شد
از اشكِ من هر شب پي‌آبِ چاه كر شد
چشمانِ من بر راه خشكيدند موسا!
جز وهم جز واهي چه مي‌ديدند موسا!
چشمانِ من تقويمِ بي‌رحمِ زمانند
بشتاب موسا بيش از اين ترسم نمانند
چشمم تو مي‌داني كه عمري سربه‌راه است
آبستنِ اشك است و پلكش پابه‌ماه است
بغضم اگر اين باد تركانيد با كه؟
خونم اگر اين باد خشكانيد با كه؟
اي باد! بادِ هرزه! كاش آخر بميري
دردي چو دردِ سينه‌سوزِ من بگيري
از سوي او مي‌آيي و بويي نداري
از كوي او مي‌آيي و سويي نداري
چشمانِ من بازي‌چه‌ي سرگشته‌گي‌هات
دل‌خسته از كاوش درونِ خسته‌گي‌هات
چشمم غبارآلوده اما در سفر تو
چشمانِ من صاحب‌عزا، صاحب‌نظر تو
چشمِ من اين دشتِ مشوش شام پاليد
با من بگو اي باد، بي‌هوده كه ناليد؟
با من بگو در ناله‌هايم زوزه‌ي كيست؟
بر استخوانِ صورتم شب پوزه‌ي كيست؟
با من بگو دشت‌آشناي طور رفته
مي‌دانم اين را: هر كه رفته كور رفته!
با من بگو گرنه صبوري واگذارم
اين سينه‌ي تفتيده فريادش درآرم:
موسا چهل شب شد تو سي شب وعده كردي
چشمم مكوكب شد تو سي شب وعده كردي
موسا بلا در خانه افتاده‌ست، برگرد!
محصولِ حيراني‌ت بر بادست، برگرد!
دستت تقلب، اژدهايت ساحري شد
شيطان‌مان هارون، خدامان سامري شد
اين‌جا نفس را باد و خون را آب برده‌ست
گويا -معاذالله- خدا را خواب برده‌ست
هر شب نخوابيدم فقط بگريستم من
گر تو نخوابيدي، بفرما كيستم من؟
من كيستم؟ وامانده‌اي بي‌كس، غريبي
پس‌مانده‌اي از قرن‌هاي بي‌شكيبي
در خنبِ افلاطون مرا تخمير كردند
در گنگ نعشم را سپس تطهير كردند
زان پس مرا بودا به ديرِ خود پذيرفت
من را به شرِ خود، به خيرِ خود پذيرفت
خاكسترِ مردارِ هندوها تنم بود
يعقوب، بوي يوسفش پيراهنم بود
اين گونه از آغاز تا انجام رفتم
از اندلس تا قونيه تا شام رفتم
دربارِ بشكوهِ سليمان خوب ديدم
اما عصاي ماندنش را چوب ديدم
القصه، چون خس تا خودِ گرداب رفتم
در قلزمِ خون رفته‌-رفته آب رفتم
هر موج آهنگِ جنونم مي‌شناسد
دريا هنوز از طعمِ خونم مي‌هراسد
آي! اي خسِ سكان‌شكسته بيم داري؟
يا حالتِ دريازده‌يْ بدخيم داري؟
اي غرقه در خويش اينك ايام برات‌ست
تنها در اين دريا سفينه‌يْ ما نجات‌ست
ناگاه مصباح‌الهدي ره را نشان داد
اما كسي ديگر به جايم سر تكان داد
پس سينه‌ي تنگم به تندي چاك دادند
خونم گرفتند و عصاره‌يْ تاك دادند
ما را به مستي گوييا افسانه كردند
دل را خوشِ خوش‌رو، پيِ پيمانه كردند
بر آزمونِ سينه‌ي من قصد كردند
فصادي آوردند و عزمِ فصد كردند
ديدندم و جز مستي‌ام هستي نديدند
زان‌پس به پيله‌يْ هستي‌ام مستي تنيدند
هي محتسب! مستي مگر؟ بد مي‌زنندم
رندان به جرمِ مستي‌ام حد مي‌زنندم
گفتند مستي تو، سيه‌مستي تو، مسكين
علامه المهدي رحمٌ بالمساكين
هر شيعه‌اي اين‌جا نه مسكين، مستكين است
آقا دلِ مردم، دلِ مردم غمين است
زنگارِ غم بر نقشِ بشكوه اوفتاده
صد تيشه‌ي بشكسته در كوه اوفتاده
شيرين، سيه‌عاشق، از اندوه اوفتاده
از خسته‌گي فرهادِ نستوه اوفتاده
فرهاد، كوهي‌ مردِمان خانه‌نشين است
آقا دلِ مردم، دلِ مردم غمين است
آقا زبانِ شاعري در كام خشكيد
خونِ قلم در
21541
نام: فاطمه(کنیز حضرت زهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 5/18/2006 1:15:48 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ عليه ‏و آله بر من وارد شد در حالى كه مهياى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى: اول، ختم قرآن كنى؛ دوم ، پيامبران را شفيعان خود گردانى ؛ سوم ، مؤمنين را از خود خشنود گردانى ؛ چهارم ، حج و عمره كنى. حضرت اين را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسيدم يا رسول ‏الله، مرا به چهار چيزى امر فرموديد كه در اين مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم.

پدرم تبسمي كرده، فرمودند: هر گاه سه مرتبه سوره «اخلاص‏» را بخوانى گويا ختم قرآن كرده ‏اى، و هر گاه صلوات بفرستى بر من و پيامبران پيش از من ، همه ما شفيعان تو خواهيم بود و هر گاه براى مؤمنين استغفار كنى پس تمامى ايشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگويى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اكبر» مثل اين است كه حج و عمره انجام داده باشى.
***********************
آقا جان (مهدی فاطمه)هرچی داریم از وجود شماست .اللهم عجل لولیک الفرج....
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
با عرض سلام و خسته نباشید
سورنای عزیزم الهی من فدای محبت هات بشم این یه روز که نیومدم پیشت کلی دلم تنگ شده بود من نمی دونم با این دل چی کار کردی که این قدر عاشقت شده.....خلاصه فکر نکن نیستم فراموشت می کنم .عزیزا هیچ وقت فراموش نمی شوند . می دونی چیه خیلی ناراحتم که دیگه کمتر می تونم بیام پیشت .امان از دست این امتحانا...دعا کن.هیچ وقت فراموشت نمی کنم. قربونت برم /یا علی/ التماس دعا
21540
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/18/2006 11:05:22 AM
کاربر مهمان
 
چه زیبا...چه صورتی...
کاش پایان همه انتظارها همینقدر شیرین بود.
21539
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 5/18/2006 10:43:01 AM
کاربر مهمان
 
ما که نداریم به غیر از تو کس

مهدی زهرا تو به فریاد رس...

عصر پنجشنبه همگی بخیر...التماس دعا

21538
نام: نازنین
شهر: مشهد
تاریخ: 5/18/2006 9:58:16 AM
کاربر مهمان
  از خدا بخواهیم آنچه را می خواهد به ما عنایت کند نه آنچه را فکر میکنیم باید داشته باشیم

ان شائالله
بیاد همه ی شهیدان عاشق صلوات
21537
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/18/2006 9:57:19 AM
کاربر مهمان
 
خواهر عزیزم شهربانو خانوم از رودهن!

ان الذین جاءو بالافک عصبة منکم لا تحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم...
سوره مبارکه نور آیه 11
نورانی باشید!

ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
21536
نام: اسد
شهر: بندربوالخير
تاریخ: 5/18/2006 9:45:56 AM
کاربر مهمان
  مردم اغلب از بي وقتي شكايت ميكنند در حالي كهمشكل اصلي بي هدفي است
21535
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/18/2006 9:02:39 AM
کاربر مهمان
  سردار سرلشگر شهید زین الدین
..............
قبل از عملیات ، مشورت هایش بیرون سنگر فرماندهی ، بیش تر بود تا توی سنگر . جلسه می گذاشت با تیربارچی ها ؛ امداد گرها را جمع می کرد ازشان نظر می خواست . می فرستاد دنبال مسئول دسته ها که بیایند پیش نهاد بدهند.

نزدیک عملیات بود . می دانستم دختردار شده . یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون . گفتم « این چیه ؟ » گفت « عکس دخترمه .» گفتم « بده ببینمش » گفت « خودم هنوز ندیده مش.» گفتم « چرا ؟ » گفت « الآن موقع عملیاته . می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده . باشه بعد. »

وقتی رسیدم دستشویی، دیدم آفتابه ها خالی اند. باید تا هور می رفتم .زورم آمد. یک بسیجی آن اطراف بود. گفتم « دستت درد نکنه . این آفتابه رو آب می کنی؟ » رفت و آمد . آبش کثیف بود. گفتم « برادر جان! اگه از صدمتر بالاتر آب می کردی ، تمیز تر بود.» دوباره آفتابه را برداشت و رفت. بعد ها شناختمش . طفلکی زین الدین بود

عروسم که حامله بود به دلم افتاده بود اگر بچه پسر باشد، معنیش این است که خدا می خواهد یکی از پسرهایم را عوضش بگیرد. خدا خدا می کردم دختر باشد. وقتی بچه دختر شد ، یک نفس راحت کشیدم . مهدی که شنید بچه دختر است، گفت « خدارو شکر . در رحمت به روم باز شد. رحمت هم که برای من یعنی شهادت»


هفت صبح ، بی سیم ز دند دو نفر تو جاده ی بانه – سردشت ، به کمین گروهک ها خورده اند بروید ، ببینید کی هستند و بیاوریدشان عقب. رسیدیم . دیدیم پشت ماشین افتاده اند.به هر دوشان تیر خلاص زده بودند. اول نشناختیم . توی ماشین را که گشتیم ، کالک عملیاتی و یک سر رسید پیدا کردیم. اسم فرمانده گردان ها و جزئیات عملیات را تویش نوشته بودند. بی سیم زدیم عقب. قضیه را گفتیم . دستور دادند باز هم بگردیم . وقتی قبض خمسش را توی داشبرد پیدا کردیم.، فهمیدیم خود زین الدین است.

21534
نام: شهربانو
شهر: رودهن
تاریخ: 5/18/2006 8:36:28 AM
کاربر مهمان
  تهمت به من به خاطر حسادت
21533
نام: phentermine
شهر: http://www.freewebs.com/wwwhost/phentermine.htm
تاریخ: 5/18/2006 8:08:42 AM
کاربر مهمان
  All about Phentermine and Health. List of the best sites here -> http://www.freewebs.com/wwwhost/phentermine.htm

http://http://www.freewebs.com/wwwhost/viagra.htm

All about cars - > http://autoworld.tn.uz
<<ابتدا <قبلی 2160 2159 2158 2157 2156 2155 2154 2153 2152 2151 2150 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved