شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21402
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/15/2006 2:39:13 PM
کاربر مهمان
  بنام خداوندگار عاشقی

ادامه داستان رابعه بنت کعب

چو القصه از این بگذشت روزی
در آمد حرب حارث را سپاهی

سپاهی وشمارش از عدد بیش
چو دوران فلک از حصر وحد بیش

سپه القصه افتادند درهم
به کشتن دست بگشادند برهم

غباری از همه صحرا برامد
فغان تا گنبد خضرا برآمد

زمین از خون خصمان لاله زاری
هوا از تیر باران ژاله زاری

سپهرتند با چند ین ستاره
شده از شاخ رمحش پاره پاره

وزان سوی دگر بکتاش مه روی
دودسته تیغ میزد از همه سوی

به آخر چشم زخمی کارگر گشت
سرش از زخم تیغی سخت در گشت

همی نزدیک شد کان خوب رفتار
به دست دشمنان گردد گرفتار

در آن صف بود دختر روی بسته
سلاحی داشت اسبی برنشسته

به پیش صف در آمد همچو کوهی
وز اوفتاد در هر دل شکوهی

نمی دانست کس کان سیمبرکیست
زبان بگشاد وگفت :این کاهلی چیست؟

من ان شاهم که فرزینم سپهر است
پیاده در رکابم ماه ومهر است

اگر اسب افگنم برنطع گردان
دو رخ طرحش نهم چون شیر مردان

سری کو سرکشد از حکم این ذات
به پای پیلش اندازم به شه مات

اگر شمشیر بران برکشم من
جگراز شیر غران برکشم من

چو تیغ آتش افشانم دهد تاب
زبیمش زهر ه آتش شود آب

بگفت این وچو مردان درشت او
از آن مردان تنی را ده بکشت او

بربکتاش آمد تیغ در کف
وزآنجا برگرفتش برد در صف
نهادش پس نهان شددرمیانه

چو آن بت روی در کنجی نهان شد
سپاه خصم چون دریا روان شد

همی نزدیک آمد تا به یک بار
نماند شهر واندر شهر دیار

در امد لشکری از کوه وزدشت
کزان کثرت سرافلاک در گشت

چو حارث را مدد گشت آشکارا
بسی خلق از برشاه بخارا

هزیمت شد سپاه دشمن شاه
دگر کشته فتاده خوار در راه

چو شه با شهر آمد شاد وپیروز
طلب کرد آن سوار جست آن روز

نداد از وی نشانی هیچ مردم
همه گفتند :شد همچون پری گم

علی الجمله چو آمد زنگی شب
نهاده نصفیی از ماه برلب

همه شب قرص مه چون قرص صابون
همی افگند کفک از نور بیرون

بدان صابون به خون دیده تاروز
زجان می شست دست آن عالم افروز

چو زاغ شب در آمد آن دلارام
دل دختر چو مرغی مانده در دام

دل از زخم غلامش آن چنان سوخت
که در یک چشم زخمش نیز جان سوخت

نبودش چشم زخمی خواب وآرام
که برسر داشت زخمی آن دلارام

کجا می شد دل او آرمیده
یکی نامه نوشت از خون دیده

چنین آورد درنظم آن سمن بوی
سر پیکان در آن سربرچه کار است؟

((سری کز سروری تاج کبار است
مبادا سرکشد جز برسر دار

سری کان سر نه خاک این در آید
به جان وسر که آن سر در سر آید


21401
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 5/15/2006 2:13:32 PM
کاربر مهمان
 
معترض عزیز سلام

در رابطه با موضوعی که تو گفتی ، خب حتما می دونی که سالها مباحث و کش و قوس های مختلفی مطرح بود ونظرات متنوعی اظهار می شد.دلایل عقلی زیادی در رد این فعالیت ها آورده شد و ممنوعیتش بعنوان یک قانون ،در نظام حقوقی کشوری که ما در اون زندگی می کنیم تثبیت شد. اما چون هنوز بحث و جدل در این مورد وجود داشت ،این موضوع ، به بیوت مراجع عظام کشیده شد. من نمی دونم شما چه دینی داری و پیرو چه مذهبی هستی و مرجع تقلیدت کیه اما تا جایی که من اطلاع دارم هیچکدوم از مراجع ، به حلیت اون قائل نشدن و همگی این فعالیت را حرام شرعی دونستن. ما اگه هیچکدوم از دلایل عقلی و علمی را که همه شونم محکم و متقن هستن نپذیریم، همینکه مراجع و فقها اون را حرام دونستن، ما را مکلف می کنه که از اون اجتناب کنیم و باید بدونیم که نظر فقها ، از شرع و علم و عقل، سرچشمه گرفته و صرفا بیرون اومده از کنج حجره ها نیست.
اما با این وجود، من با قسمت اخیر فرمایشاتت کاملا موافقم. مسئولین باید برای اشتغال مردم ما بخصوص جوونای ما کاری بکنن. هر کس که در این زمینه مسئولیتی داره و کوتاهی و قصور بکنه در دنیا و آخرت مسئوله و هیچ بحثی هم نداره. ملت ما ملت بزرگواریه که خوشبختی حق مسلمشه. ملت ما ملت زجر کشیده ایه که با خون عزیزترین فرزندانش سرمایه گذاریها کرده. پدران و مادرانی خون دلها خوردن. مردان و زنان شریفی در راه رسیدن به این افتخار، به مسلخ رفتن و نسل به نسل کوششها و تلاشها و مجاهدت ها کردن. بنابر این، حق مردم ماست که سربلند زندگی کنن. هر کس به عمد، این حق را از مردم شریف ما بگیره خائنه و مستحق مجازات. بقول امام راحلمون ما با هیچکس عقد اخوت نبستیم هر کس در هر مقامی به این مردم نجیب ، ظلم بکنه طومارشو به هم می پیچیم. که البته اون هم مکانیسم خاصی داره.

معترض عزیز!
خدا شاهده که ما هم به خیلی چیزا معترضیم و فریاد می کشیم اما معتقدیم که نباید بخاطر اونا از اصولمون دست برداریم چون در اون صورت ، دیگه چیزی برامون باقی نمی مونه و مسلما این خواسته دشمنان ماست .
بیا با همدیگه برای فرج مولامون ، مصلح کل ، آقا بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه دعا کنیم.
خدا نگهدار تو و همه جوونای این مرز و بوم باشه.
خوشحال می شیم اگه توی حرف دل بمونی.
21400
نام: مريم
شهر: تهران
تاریخ: 5/15/2006 1:35:32 PM
کاربر مهمان
  مهدي عزيزم فردا تولدته!مبارك باشه عزيزم!دلم برات تنگ شده خيلي!!!
21399
نام: یک دوست
شهر: ارزو
تاریخ: 5/15/2006 12:46:19 PM
کاربر مهمان
  سلام
فا طمه خانم خواهرم انشاالله که به هم برسین و خوشتبخت باشین به امید حق...
ولی خواهرم اینجور درد دلها رو توسط میل انجام بدین معقول تره خوشـــــــــــــــــبخت باشی همه حرف دلیها حتما دعا میکنند
به امید حق
21398
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/15/2006 12:45:07 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه!خصوصاً به فاطمه
نازی...بیتابی نکن عزیزم ایشالا بزودی زود، هم امتحانات تموم میشه هم تو و آقا مهرداد-درست گفتم؟-به هم محرم میشین.از خدا می خوام شما دوتا رو به پای هم پیر کنه.
فاطمه جان!می دونستی که تو خیلی دختر گلی هستی؟ واقعاً که باید به آقا مهرداد تبریک گفت.خیلی خوشحالم کردی فاطمه جان.درساتو خوب بخون و بدون که خدا بخاطر پاکی دلت همیشه هواتو داره.
منم حتماً برات دعا می کنم خواهر کوچولوی من!!!!
**********اما دیگه فکر کنم الان بقیه بگن چرا این دوتا اینقدر اینجا گپ می زنند.خب باشه.دیگه چیزی نمی گیم.ببخشید بچه ها!اینجا مجال این حرفا نبود.***************
فاطمه جان یا علی!
21397
نام: فاطمه (کنیز حضرت زهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 5/15/2006 12:04:04 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای عاشقان
سورنا جون امروز می خوام قسمتی از زندگی ام رو براتون بگم.
پارسال من و یه بنده خداعاشق هم شدیم.بعدخانواده ی اونا اومدند با خانواده ی ماصحبت کردند.اولش مامانم گفت که من خیلی سنم کمه آخه من۱۶ سال بیشتر ندارم.بعدمامانم به بابام گفت بابام گفتش که این خیلی پسر خوبیه هیچ اشکالی نداره حالاسنش یه خورده کمه دیگه.خانواده ی اونا هم اول به خاطر سنم مخالفت کردن امادیدن چون پسرشون خیلی اصرار می کنه قبول کردند.بعد از چند ماه رابطه ام با مامانش و خواهرش خیلی خیلی خوب شد .هم من خیلی اونا رو دوشت داشتم و هم اونا خیلی من دوست داشتن.
می دونید چیه ماجرای ما با ماجرای خیلی ها فرق می کنه.جونکه ما اصلا به هم نگاه نمی کنیم. صحبت هم نمیکنیم فقط به واسطه ی خواهرش یه بار تسبیح ردوبدل کردیم .البته من یه پلاک آقا خامنه ای داشتم.که خیلی دوستش داشتم ولی با این حال دادم به خواهرش .خواهرش هم برد داد به خودش.همین طوری روزها سپری می شد تاینکه۱۶/۱/۸۵ اومدن خونمون اول با چدر مادرم صحبت کردن بعد اون اومد با من صحبت کرد.من تو خیابون خیلی رو می گیرم طوری که اصلا پیشانیم و قسمت زیادی از صورتم معلوم نیست.اما اون روز من اصلا رو نگرفته بودم چونکه مامانم گفته بود.خلاصه بعداز اینکه با هم صحبت کردیم چند روز بعد قرار گذاشتن که بیان ماباهم محرم بشیم اما مامانم گفت بذارید بعد از امتحان بچه ها امااون بی صبر بود و من هم بی صبرترازاون.دوست داشتیم زودتر به هم محرم بشیم.اما گفتن بعد از اتحانا.یعنی بعدازامتحاناومن لحظه شماری میکنم که امتحانام تموم بشه ولی دوست ندارم فاطمیه تموم بشه چون خیلی دوستش دارم و...اما قرارمون شدبعدازامتحانا.برامون دعا کن که به هم برسیم وبتونم درسم رو تا حداقل لیسانس ادامه بدم.آخه اون امسال لیسانسش رو می گیره .بعد من کم می یارم.نه شوخی کردم کم که نه ولی.....
دعا کن .دعاکن که به هم برسیم و هیچ مشکلی برامون پیش نیاد.ان شاءالله که همه ی جوانان خوشبخت شوند.
وان شاءالله ما هم به هم برسیم..ببخشید وقتتون رو گرفتم.یا علی /خداحافظ/التماس دعا
21396
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 5/15/2006 11:24:39 AM
کاربر مهمان
 
ای مشکل بزرگ من!

منم خدای بزرگی دارم که بزرگتر از توست. پس بجنگ تا بجنگیم!!!!
21395
نام: بی معرفت
شهر: غریبستان
تاریخ: 5/15/2006 10:49:29 AM
کاربر مهمان
  از زماني که با محمد (ص) ازدواج کرده بود، زنان قريش ديگر به او سلام نمي کردند و با او رفت و آمد نمي کردند. او تنها شده بود... تا اينکه فاطمه (س) را باردار شد. فاطمه (س) در شکم مادر، با او سخن مي گفت و مونس تنهايي هاي مادر مي شد. هنگامي که خديجه (س) درد زايمان احساس کرد، کسي را به دنبال زنان قريش فرستاد تا نزد او بروند. ولي آنان خواسته او را اجابت نکردند و به او گفتند: تو به حرف ما گوش نکردي و زن کسي شدي که فقير است و مالي ندارد، به همين دليل ما نيز با تو کاري نداريم.
خديجه (س) با شنيدن سخنان آنان اندوهگين شد... چندي نگذشت که ناگهان مشاهده کرد چهار زن به بالين او حاضر شدند که همانند زنان بني هاشم بودند. خديجه (س) با ديدن آنها ترسيد. يکي از آنان گفت: اي خديجه! نترس که ما را پروردگار تو مامور ساخته است که نزد تو بياييم و موجب دلگرمي تو باشيم؛ و من ساره همسر ابراهيم (ع) هستم. و با اشاره به زنان ديگري که در کنار او بودند گفت:
اين آسيه همسر فرعون، ديگري مريم دختر عمران، و اين کلثوم خواهر موسي بن عمران است.
هنگامي که فاطمه (س) به دنيا آمد نوري سراسر مکه را فراگرفت. حضرت لب به سخن گشود و به يگانگي خدا و رسالت پدر بزرگوارش و امامت و جانشيني علي (ع) و فرزندانش شهادت داد.
سپس رو به زنان کرده و به آنان سلام کرد و هرکدام را با نام خود مورد خطاب قرار داد.
رشد فاطمه (س) نسبت به هم سن و سالهايش بسيار بيشتر بود بطوريکه رشد او در يک روز برابر رشد يک ماه بچه هاي ديگر بود...
قدم بر روي خاک دنيا نهاد... امروز سال پنجم بعثت است!



-----------------------------------
http://www.bimarefat.ir
21394
نام: محمود
شهر: اصفهان
تاریخ: 5/15/2006 9:53:14 AM
کاربر مهمان
  خدایا ایا میشه یه باردیگه برم کربلا
21393
نام: پشه
شهر: منشور
تاریخ: 5/15/2006 9:42:32 AM
کاربر مهمان
  جناب آقای معترض با کمی فکر و تدبیر مشخص می شود که اگر مثلا کل مردم کشورمون عضو این شرکت بشوند در آخر اگر این صورت هرمی مانند را توجه کنی .
متوجه می شوی از ۷۰ میلیون نفر عضو این شرکت حدودا ۳۰ میلیون نفر از جمعیت کشور دیگر کسی را برای عضو کردن در این شرکت پیدا نمی کند
آیا به نظر شما این شرعا و عرفا حلال است؟؟؟
<<ابتدا <قبلی 2146 2145 2144 2143 2142 2141 2140 2139 2138 2137 2136 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved