اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 21232 |
نام:
غریب
شهر:
غربت
تاریخ:
5/12/2006 11:07:06 AM
کاربر مهمان
|
جمالش ملک خوبی در جهان داشت
به خوبی در جهان او بود کان داشت
خرد در پیش او دیوانه ای بود
به خوبی در جهان افسانه ای بود
کسی گر نام او بردی به جایی
شدی هر ذره اش یوسف نمایی
مه نو چون بدیدی زآسمانش
زدی چون چنگ زانو هر زمانش
اگر پیشانیش رضوان بدیدی
بهشت عدن را بی شان بدیدی
سرزلفش چو در خاک اوفتادی
از او پیچی در افلاک اوفتادی
دو نرگس داشت نرگس دان زبادام
چو دو جادو دو زنگی بچه در دام
دو زنگی بچه هر یک با کمانی
به تیر انداختن هر جا که جانی
چو تیر غمزه او سر به زه کرد
دل عشاق را آما جگه کرد
شکر از لعل او طعمی دگر داشت
که لعلش نوش دارو در شکر داشت
دهانش درج مروارید تر بود
که هریک گوهرین تر زان دگر بود
چو سی دندان او مرجان نمودی
نثار او شدی هر جان که بودی
لب لعلش که جام گوهری بود
شرابش از زلال کوثری بود
فلک گر گوی سیمینش بدیدی
چو گویی بی سر وپا می دویدی
جمالش را صفت کردن محال است
که از من آن صفت کردن خیال است
به لطف طبع او مردم نبودی
که هر چیزی که از مردم شنودی
همه در نظم آوردی به یک دم
بپیوستی چو مروارید در هم
چنان در شعر گفتن خوش زبان بود
که گویی از لبش طعمی در ان بود
پدر پیوسته دل در کار او داشت
به دلداری بسی تیمار او داشت
چو وقت مرگ پیش آمد پدر را
به پیش خویش بنشاند آن پسر را
بدو بسپرد دختر را که زنهار !
زمن بپذیرش وتیمار می دار
زهر وجهی که باید ساخت کارش
بساز وتازه گردان روزگارش
که از من خواستندش نامداران
بسی گرد نکشان وشهریاران
ندادم من به کس گر تو توانی
که شایسته کسی یابی تو دانی!
گواه این سخن کردم خدارا
بشولیده مگردان جان مارا
چو هر جنسی سخن پیسس پدر گفت
پذیرفت آن پسر هر چش پدر گفت
به آخر جان شیرین زو جد ا شد
ندانم تا چرا آمد؟چرا شد؟
بسی زیر وزیرآمد چو افلاک
که تا پای وسرش افگند در خاک
کمان حق به بازوی بشر نیست
کزین آمدن شدن کس را خبر نیست
که می داند که بودن تا به کی داشت ؟
کسی کامد چرا رفتن زپی داشت ؟
|
|
| 21231 |
نام:
غریب
شهر:
غربت
تاریخ:
5/12/2006 11:05:46 AM
کاربر مهمان
|
بنام خداوندگار عشق
کیست این پنهان مرا در جان وتن
کز زبان همی گوید سخن
آنکه می گوید این راز کیست
بنگریدش صاحب آواز کیست
**********************امیری سخت عالی رای بودی
که اندر حد بلخش جای بودی
به عدل وداد امیری پاکدین بود
که جد او ملکزاد زمین بود
به مردی وبه لشکر صعب بودی
به نام آن کعبه دین کعب بودی
زرایش فیض وفر شمس وقمر را
زجودش نام ونان اهل هنر را
زعدلش میش وگرگ اندر حوالی
به هم گرگ آشتی کردند حالی
زسهمش آب دریاهای پرجوش
شدی چون آتش اندر سنگ خاموش
زرحمش گر گنه بودی جهانی
زخاطر محو گشتی در زمانی
زجاه او بلندی مانده در چاه
چه می گویم؟ جهت گم گشت از آن چاه
زحلمش "کوه برجای ایستاده
زمین در خاک ودر پای اوفتاده
زتابش برده خورشید فلک نور
جهان را روشنی بخشیده از دور
زجودش بحر وکان تشویر خورده
گره در صلب بحر وکان فشرده
زلطفش برگ گل دریوزه کرده
ولیک از شرم او در زیر پرده
زخلقش مشک در دنیا دمیده
زدنیا نیز برعقبی رسیده
امیر پاکدین را یک پسر بود
که در خوبی به عالم در سمر بود
رخی چون آفتابی آن پسر داشت
که کمتر بنده پیش خود قمر داشت
نهاده نام حارث شاه او را
کمر بسته چو جوزا ماه او را
یکی دختر در ایوان بود نیزش
که چون جان بود شیرین وعزیزش
به نام سیمبر زین العرب بود
دل آشوبی ودلبندی عجب بود
|
|
| 21230 |
نام:
غریب
شهر:
غربت
تاریخ:
5/12/2006 11:01:32 AM
کاربر مهمان
|
بنام خدای مهربانیها
نمی دانم آیا داستان زندگی عارفه بزرگ رابعه دختر کعب شنیده اید.
می خواهم زندگی این بانوی بزرگ را از زبان عطار نیشابوری برایتان نقل کنم .
امیدوارم همراهی کنید وبرایتان مفید واقع شود.
|
|
| 21229 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/12/2006 10:53:42 AM
کاربر مهمان
|
سلام!
سهیلاجان!
از خدا بخواه این دیوونگی رو بهت ببخشه!
فاطمه عزیزم شرمنده کردی.تقبل الله!
بازمانده بزرگوار!ما در رکابیم؟البته اگه قابل بودیم!
*******************************
بازم دعامون کنید...
|
|
| 21228 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
5/12/2006 10:35:35 AM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا ابا صالح. یا بقیه الله.
کنیز فاطمه!
زیارت قبول.
غریب غربت!
سلام.
خیلی زیبا بود. دستت درد نکنه . زحمت کشیدی..
حرف دلی های عزیز .
عصر آدینه همگی بخیر... التماس دعا
|
|
| 21227 |
نام:
سهیلا
شهر:
عشق وعاشقی
تاریخ:
5/12/2006 10:16:52 AM
کاربر مهمان
|
من دیوانه شده ام چی کار کنم
|
|
| 21226 |
نام:
رضا
شهر:
تربت یار
تاریخ:
5/12/2006 10:05:54 AM
کاربر مهمان
|
گرچه روسیه شدم غلام تو هستم....خواجه مگر بنده سیاه ندارد؟!
ای مرغ سحر!عشق زپروانه اموز.....کان سوخته را جان شد و اواز نیامد!
|
|
| 21225 |
نام:
محمود
شهر:
تهران
تاریخ:
5/12/2006 9:57:49 AM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|
| 21224 |
نام:
نكوئي
شهر:
ايران زمين
تاریخ:
5/12/2006 9:51:06 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الحسين
الله اكبر
الله اكبر
تبارك الله
اين دل تنگم غصه ها دارد
گوئيا ميل كربلا دارد.
بازمانده عزيز ، دست مريزاد دلاور .
رفتم سقاخونه...
اگه اين بنده روسياه آبروئي داشته باشه و اگه قابليت دعابراي بندگان خوب خدارا داشته باشه براتون دعا كردم
دعا كرد م كه خدا آخر و عاقبت شمارا "شهادت" در راه سيد و سالار شهيدان قرار بده انشا ءالله .
التماس دعادارم از همه خوبان
|
|
| 21223 |
نام:
بازمانده
شهر:
متولد تهران از غربت
تاریخ:
5/12/2006 9:24:10 AM
کاربر مهمان
|
با سلام
نکوئی عزیز ممنون که اولین مناجات را تو وبلاگ گذاشتی من به سقا خونه منتقل کردم ، حتما به سقاخونه هم سر بزن!!!!بقول برادر گلمون بی قرار اگر سر زدی سوغاتی ها را عادلانه تقسیم کن همه التماس دعا داریم.
شهید گمنام خوش امدی لطفا دیگه ما را تنها نگذار ، چون ما که نمیتونیم دنبال کسی بگردیم بهمین خاطر نگران میشیم ، مثل گمشده!!!!!
غریب عزیز دستت درد نکنه خیلی زیبا بود ، میگویند ان اخرین پله به اسمان شهادته ، شهدامون تا انجا بالا رفتند ، گاهی هم اگر لایق بدونند میآیند پائین تو خواب یک بنده خوبی ........ما که کم سعادتیم
آقا مجمد حسین ، ناشناس ، گمشده ، بی قرار ، عبدافاطمه ، خروش حسین آقا ، زهرا ، فاطمه ، سورنا ، غریب ، نکوئی ، دکتر ، عبدالرضا ، دوکوهه ، سلما ..........همه و همه
به امید ظهور عدالت
یا علی یا حسین
|
|