شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21222
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/12/2006 8:46:03 AM
کاربر مهمان
  آدم نمي فهمد چه نسبتي بين زمين و آسمان است كه هركي اين پايين است، دلش مي خواهد برود بالا. گاهي فكر مي كنم يعني هستند مخلوقات خدا ،كه آن بالا ما را ببينند و دلشان هم بخواهد بيايند پايين پيش ما؟
مادربزرگم مي گفت: خدا پله هايي نامرئي بين زمين و آسمان گذاشته است كه بعضي ها از آن بالا بروند، بعضي ها هم بيايند پايين. خاصيت پله همين است. وقتي پايين باشي و به آن نگاه كني، فكر مي كني فقط به درد بالا رفتن مي خورد، اما اگر از بالا به آن نگاه كني، خيال مي كني تنها براي پايين رفتن ساخته شده است.
هركسي هم نمي تواند اين پله ها را ببيند. نامرئي است ديگر. اسمش رويش است. وقتي از مادربزرگ مي پرسيدم به چه درد مي خورد اين بالا و پايين رفتن ها، لبخندي مي زد و مي گفت:
سخت است گفتنش. آني كه فقط از اين پله ها بالا برود، فقط به خودش فكر كرده، به اين كه بالاتر از همه باشد. برسد به همان جايي كه خدا دوست دارد همه بنده هايش برسند. بعضي از بنده ها فقط خودشان مي روند بالا، و وقتي رسيدند، ديگر كاري به بقيه ندارند. اما گاهي كساني هم پيدا مي شوند كه وقتي آن بالا دستشان را سايه چشمشان كردند و يك نگاهي انداختند پايين، دلشان براي آنهايي كه هنوز پله ها را نديده اند مي سوزد. دوباره و به سختي، هنوز عرق تنشان خشك نشده، برمي گردند پايين. شايد براي همين، هم پيش خدا عزيزترند، هم پيش مردم. مثل پيامبرها.
راست مي گفت مادربزرگ. راست مي گفت چون خودش مادر يكي از آنهايي بود كه دوباره برگشته بودند، و بعد از ده سال دوباره رفته بودند آسمان. هروقت دلش تنگ مي شد، مي رفت گلزار شهدا، مي نشست روي اولين پله از پله هاي نامرئي، سنگ قبر پسرش.
چند روز قبل، خودش هم از اين پله هاي نامرئي بالا رفت. درست همان روزي كه يك هواپيما اول صعود كرد، بعد سقوط، و يك نفر كه هشت سال تمام دانه دانه ي آن پله هاي نامرئي را مدام بالا و پايين كرده بود، توي همان هواپيما بود. آخرين باري كه از آن پله ها پايين آمد، فرمانده نيروي هوايي سپاه شد. مدتي بعد كه حكم فرمانده نيروي زميني را به او دادند، گريست و گفت : دوست داشتم در نيروي هوايي شهيد بشوم و ديگر بروم.
فرمانده نيروي زميني بود، اما در آسمان كشته شد. روي زمين پيدايش كردند، نزديك اروميه، همان شهري كه يكي از بهترين دوستانش، مهدي باكري اهل آن جا بود و مدتي شهردارش، و بعد از جنگ، سردارش.
اصفهان به خاك سپردندش، كنار حسين خرازي، يكي ديگر از دوست هايش كه گفته بود مرا همسايه او كنيد در زمين، چون ديده ام كه پنجره اي از مزار او به بهشت باز مي شود. مردي بود كه دوست داشت خبر آخرين پروازش را به آسمان، زودتر به اويي رهبرش بود، بدهند.
چه ديده بود يا شنيده بود، كه ديگر طاقت نياورد و پله ها را براي هميشه بالا رفت و ديگر پايين نيامد تا دست كساني مثل مرا بگيرد و پله ها را نشانم دهد؟ شايد دلش پر زده بود براي آن جايي كه در آخرين گفتگويش با مهدي باكري،‌ پشت بي سيم تعريفش را شنيده بود:
اگر بداني كجا نشسته ام و با كي ها نشسته ام، اگر بداني دارم چه چيزها مي بينم، اگر اين چيزها را كه من مي بينم تو هم مي ديدي، يك لحظه آن جا نمي ماندي. پاشو بيا اينجا احمد! بيا تا هميشه باهم باشيم.
و احمد با اين كه دلش مي خواست برود، همين پايين ماند تا همين تازگي. چه حكمتي دارد اين پله ها، كه هركس بيشتر از آن بالا و پايين رفته باشد، عزيزتر است به چشم و دل و ياد ما. احمد ديگر رفته است، به چشم نمي بينيمش. رفته بالا، از همان پله هاي نامرئي. و كاش دوباره بيايد، از همان پله هاي نامرئي.
21221
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/12/2006 8:23:25 AM
کاربر مهمان
  بنام خدای شهیدان

سلام خدا برشهیدان

وسلام برروح بزرگ حاج احمد کاظمی

حاجی دوستان می گویند هر چه از شهدا بخواهی می دهند در حقت دعا می کنند .حاجی میشه در حق ما هم دعا کنید .
خیلی ارادت داریم خدمتتون .

یا علی
21220
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/12/2006 8:15:20 AM
کاربر مهمان
  " احمد بیا ببین اینجا چقدر زیباست " و تو پس از بیست سا ل صبرکردن که در آرزوی بودن با آقا مهدی بودی بلاخره رسیدی به وصال ، به آنجائی که آقا مهدی تورا می خواست ، برای بودن ، برای با هم بودن ، برای وصل به عشق و تو که مشتاق دیدار او بودی پرواز کردی از زمین به سوی آسمان . راستی آقا مهدی چه صحنه زیبائی را می دید که تورا مشتاق رفتن کرده بود تا برای همیشه درکنارش باشی ؟ شاید تو نیز بارها آن تصاویر را دیده بودی که طاقت نیاوردی و بسوی آن زیبائی رفتی و مارا در حسرت نبودنت نشانیدی ؟ ایا تو نیز همچون یاران شهیدت در صحرا ی عرفات . و در مقابل خانه خدا چنین معراجی را خواسته بودی ، آیا تو نیز دیگر خسته از زمانه شده بودی که چنین پروازی را برگزیدی و دوستانت را در غم نبودنت فرو بردی ؟ آخر تو که تلخی جدائی از دوستان را تجربه کرده بودی پس چرا این عروج را انتخاب کردی و تنهایمان گذاشتی ؟ ما که بعداز حاج همت و آقا مهدی درد یتیمیمان را با دیدن تو فراموش کرده بودیم ؟ پس چطور حاضر شدی گرد بی کسی را دوباره بر چهره مان بنشانی ؟ راستی چه کنیم ؟ می دانم که دیگر طاقت ماندن نداشتی آخر تو مرد رفتن بودی و آن موقع بود که بعنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه از خدا طلب شهادت کردی . . می دانیم که این روزها زیاد به یاد آقا مهدی می افتادی و حرفهایش در گوشت طنین انداز بود که مرتب می گفت " اگر بدانی اینجا چه جای خوبی شده ، بیا احمد " او مرتب تو را صدا میکرد و می گفت " احمد اگر بیائی برای همیشه پیش هم هستیم " و تو کربلا را برگزیدی تا شاید ...

21219
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/12/2006 8:09:02 AM
کاربر مهمان
  قسمتی از وصیتنامه شهید حاج احمد کاظمی



بسم الله الرحمن الرحيم



خداوندا فقط مي خواهم شهيد شوم.

شهيد در راه تو.

خداي مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده .

خداوندا روزي شهادت مي خواهم که از

همه چيز خبري هست الا شهادت!

ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه کس هستي و قادر توانايي .

اي خداوند کريم و رحيم و بخشنده تو کرمي کن

لطفي بفرما مرا شهيد در راه خودت قرار ده با تمام وجود درک کردم عشق واقعي ات

21218
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/12/2006 8:08:53 AM
کاربر مهمان
  قسمتی از وصیتنامه شهید حاج احمد کاظمی



بسم الله الرحمن الرحيم



خداوندا فقط مي خواهم شهيد شوم.

شهيد در راه تو.

خداي مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده .

خداوندا روزي شهادت مي خواهم که از

همه چيز خبري هست الا شهادت!

ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه کس هستي و قادر توانايي .

اي خداوند کريم و رحيم و بخشنده تو کرمي کن

لطفي بفرما مرا شهيد در راه خودت قرار ده با تمام وجود درک کردم عشق واقعي ات

21217
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/12/2006 8:04:15 AM
کاربر مهمان
  بیا احمد ، بیا

این متن آخرین صحبت آقا مهدی باکری با حاج احمد کاظمی طی عملیات بدر ، از طریق بی سیم است :

روز آخر بدر بود .

در حریبه به محاصره افتاده بود .

کمی مانده به جاده بصره - العماره .

بی سیم فس فس کرد.

" بر گرد مهدی ، وضع خیلی بد است . "

" اگر بدانی دارم چه چیزها می بینم، یک آن نمی ماندی آنجا . احمد تو هم بیا. خودت را برسان اینجا تا همیشه باهم باشیم. بیا احمد ، بیا "

فس فسسسس. بی سیم خاموش شد .

مهدی رفت ...

۲۱ سال از آن روز گذشت

احمد هم رفت

رفت تا ببیند آنچه را که مهدی می دید

رفت تا همیشه با هم باشند

رفت تا ....



21216
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/12/2006 7:56:40 AM
کاربر مهمان
  بنام خدا
برسد بدست حاج احمد کاظمی

سلام
خوبی ؟
میدونم وقت نداری . باید هزار جا سر بزنی
باید خونه همه بری برای دید و بازدید
میدونم سرت گرم سر و سامون دادن به خونه جدیدته
میدونم مهمون میاد میره باید پذیرایی کنی
باید خوش امد گویی کنی
باید خوش امد گویی بشنوی
فقط یه چی بگم و زود رفع زحمت کنم
حالا که اون بالابالاها خونه تو ردیف کردی
حالا که دیگه آبرو دار شدی و آبرو می خری
حالا که گرون میخرن اون صفای دلتو
حالا که...
به اون بالایی یه بگو . وضع ما ها خیلی خراب شده
اگه به دادمون نرسه از دست میریما خودت که بودی و دیدی و می دونی احتیاج نیس من بگم
بگو بهش منتظریم . منتظر صاحب دلامون. داریم دلمرده میشیم مبادا بیادو ما ...
یه خورده اگه نوبتو جلو بندازه .....
فکر کنم دیگه گرفتی چی می گم خودت دیگه تا آخرشو بخون براش بگو
یادت نره ها
راستی
سلام منو به آقا مهدی برسون بگو چی بهم گفته بود هر چی فکر می کنم یادم نمیاد اخه وسطش یهویی پریدم و...
فکر کنم در خونتو می زنن بازم مهمون اومده برای دیدنت
مزاحم نشم برو به سلامت
سلام به همه اهل بهشت برسون
علی علی

21215
نام: فاطمه(کنیز الزهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 5/12/2006 7:54:35 AM
کاربر مهمان
  بسم رب المحبوب
با عرض سلام خدمت تموم برو بچه های عزیز حرف دل
امروز زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی مشرف شدم و برای تموم بچه ها:سورنا ی عزیز،سلما،بی قرار،بازمانده،کیمیا،خروش،عبدالفاطمه،غریب،شهیدگمنام،ناشناس،،وتموم بچه های باصفادعا کردم.
یا حق/التماس دعا
21214
نام: ؟
شهر: ؟
تاریخ: 5/12/2006 7:19:27 AM
کاربر مهمان
  یکی بیاد یک دلیل قانع کننده برای خرابی تالار گفتگو بیاره؟
21213
نام: محمد
شهر: خرم اباد
تاریخ: 5/12/2006 6:52:14 AM
کاربر مهمان
  با حسين با ش پادشاهي كن بي حسين باش هرچه خوا هي كن
<<ابتدا <قبلی 2128 2127 2126 2125 2124 2123 2122 2121 2120 2119 2118 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved