شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21172
نام: آسمان
شهر: دلتنگ یک آسمون خدا هستم
تاریخ: 5/11/2006 10:39:52 AM
کاربر مهمان
  بنام تو که خداوندگار عشق هستی ومستی

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

تا یاد دارم آنکه به من عشق ورزیدن را آموخت عزیزم بود که مرا در مکتب حسین پرورش داد .تا یاد دارم .عشقش خاندان ولایت بود وبس .
خودش همیشه می گفت کسی را دنیا ندارد .اما این بزرگ خاندان همه زندگی او بودند.
محرم که می شد شور وشیدایی داشت .نگاه در نگاهش که می کردی انگار در زمین بند نبود در اوج آسمان اورا می دیدی.
همیشه تکه کلامش سلام هست برحسین وعباس علمدارش
می خواهد قامت که راست کند .یک یا عباس می گوید .
گویی که خود آقا دستش را می گیرد .همه چیزش در حسین وعلمدارش ختم می شود تمام زندگیش بود ونبودش .
به او حسودیم میشود که دلش پر از مهر ولایت است .
اما خدای من اینروزها عزیز من نمی تواند قامت راست کند آن پاها که سالها در هئیت عزای حسین گام برداشته .گفته اند که دیگر نمی تواند ...
گفته اند شاید از حرکت با یستد .گفته اند دیگر این قامت نخواهد ایستاد.
خدای من در این سال پیامبر رحمتت رحمتت را از ما دریغ مکن .خدای من باور نخواهم کرد انکه بیمه عباس زهرا باشد .آنکه دیگ غذای حسین را بلند کند حال قطع نخاع شود .
تو خود ناله های پنهانیم را شنیده ای .دیگر هیچ نخواهم گفت .
از کرم ولطف بزرگی تو وبندگان صالحت بسیار برایم گفته حال می خواهم ببینم مرا نا امید نکن ای مهربان ای مهربان
دوستان حرف دلی برای عزیز من دعا کنید
21171
نام: فاطمه(کنیزحضرت زهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 5/11/2006 9:32:52 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الحسین
*سورنا جون کجایی.دلم برات تنگ شده.....
**عبدالفاطمه ی عزیز!چشم استاددرسم رو می خونم.کمتر می نویسم.
***سلمای مهربون...هروقت رفتم جمکران به یادت هستم.چون خیلی باصفایی....
****داداش بی قرار....خیلی ممنون.
*****گناهکارعزیزهمه ما مشکل داریم.من هم دعا می کنم مشکلتون حل بشه.
*******خروش عزیز!اون قدر با مرامی که هیچ وقت فراموش نمی شی.عزیزدل همه ای.

یاثارالله/التماس دعا

التماس دعا
21170
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 5/11/2006 8:26:59 AM
کاربر مهمان
  برای آنكه كمی,حتی اگر شده كمي زندگی كرد,دو تولد لازم است.

تولد جسم و سپس تولد روح. هر دو تولد مانند كنده شدن هستند.

تولد اول بدن را به اين دنيا می افكند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد.


21169
نام: ایدین
شهر: تهران
تاریخ: 5/11/2006 8:21:04 AM
کاربر مهمان
  مرسی از سایت خوبتان .روحت شاد
دوستداران شما.............................
21168
نام: یزدان
شهر: تهران
تاریخ: 5/11/2006 7:03:25 AM
کاربر مهمان
  می خواستم فتفوی ایت الله را در مورد دراویش بدانم والسلام در پناه صاحب الزمان
21167
نام: محسن
شهر: اهواز
تاریخ: 5/11/2006 6:57:50 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا والصدیقین-
کجایید ای شهیدان خدایی-کجایید ببینید چگونه با ارزشهای ما بازی می شود کجایید ببینید دختران وپسران ما چه وضعی دارند-سلام ما را به پیامبر برسانید عرض کنیید یا رسول الله حلالمان فرمایید ما امت تو ایم شرمنده اییم نتوانستیم آنطور که باید امانت داری کنیم-استغفرالله الذی لا اله الا هو
21166
نام: بی معرفت
شهر: غریبستان
تاریخ: 5/11/2006 5:24:41 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم به همه بچه های با صفای حرف دلی:
ببخشید که ما این چند وقته نیستیم... آخه بیشتر توی وبلاگم می نویسم.
خوشحال میشم بچه های باصفای قلعه شهید آوینی هم به وبلاگ ما سر بزنند.. قدمتان بر روی چشم!
منتظرتان هستم:

http://www.bimarefat.ir
21165
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/11/2006 5:21:13 AM
کاربر مهمان
  خدای من
چگونه ناله ام را از سر دردمندی می شنوی هیچ پاسخم نمی دهی.چگونه اینهمه هجران وتنهاییم را می بینی و مرا نمی خوانی .چگونه این گریه های همیشگی ام را می بینی ومرا سیراب از عشق نمی کنی.خدای من هیچ نمی خواهم .خدای من ترا شکر می گویم
هم چو نی می نالم از سودای نی
آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از ناپیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست
بس که طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
خدای من مرا ببخش که لب به اعتراض گشودم اما اینهم حق نیست .باشد خدایا راضیم گردان به رضای خودت
مراببخش هر چه تو خواهی هرچه تو امر نمایی .
سراردات ما استان حضرت دوست
فقط بخوان خدای من مرا بخوان برای همیشه به سوی خودت بخوان مهربانا محبوبا کریما لطیفا عزیزا غفورا بخوانم دیگر بخوان تمنا میکنم بخوان مرا به سوی خود بخوان
یا ارحم راحمین
21164
نام: تنی از تن ها
شهر: تن ها برای تنها
تاریخ: 5/11/2006 4:35:02 AM
کاربر مهمان
  نمی دونم ...به حد انفجار پرم از غصه و درست توی این موقعیت هیچ کس نیست که حالمو بپرسه ...آخه مهم هم نیست ...وقتی حال من خوب بود زمستون هین جور بود و حالا هم که حال خوشی ندارم زمستون همین جوره داره از تو آسمون می باره ...می بینید گاهی اوقات لحظه ها انتظار می کشن تا لحظه موعود برسه...حالا چه اون لحظه دیر باشه و چه دیر نباشه ... اما گاهی هم ما انتظار می کشیم و هیچ وقت این انتظار به سرانجام خوب که نه حتی به سرانجام بد هم نمی رسه که .... گاهی اوقات وقتی خودتو به کسی معرفی می کنی برای اینه که بهش بگی خیلی آدم مهمی هستی و اون باید مواظب رفتارش باشه و گاهی اوقات هم برای اینه که بگی که مهمه که هستی و اون باید به این بودن تو توجه کنه ..اما نمی دونم چرا اصلا توجهی در کار نیست. گاهی اوقات با خنده دوستت شاد میشی و باگریه زجه می زنی و گریه می کنی فقط برای اینکه بهش بگی دوستش داری اما مثل اینکه .... .گاهی اوقات تمام غم هاتو توی خودت می ریزی تا کسایی که دوستشون داری رو نرجونی مثل اینکه فایده نداره چون اونا فکر می کنن که تو خیلی بی غمی و اصلا اونا درک نمی کنی :وای تو چه قدر خودخواه و بی مسئولیت شدی!!!گاهی اوقات هم دست پیره زن توی کوچه که با زنبیل نیمه خالیش و گاهی هم پرش داره میره رو میگیری اما اون فکر می کنه کی می خواهی به زور بری خونش ... اما با این وجود همه این کارا رو فراموش می کنی و باز با همه خوبی تا اینکه مشکلاتت اونقدر بزرگ میشن که فکر می کنی جز خداکار کس دیگه ای نیست میری به سراغش اما مثل اینکه اون بیشتر از همه با تو غریبه است و دلش بیشتر می خواد تورو تنها بذاره چون تمام دوستات رو هم ازت می گیره.....اون موقع است که تموم میشی ...تموم تموم تموم ...حتی یه ذره هم ته قوطی ازت نمونده که بوت بیاد ...می بینی آدم چه آسون و زجر آور تموم میشن ..... تـــــــــــــــــــــــــــــــــموم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم /////// تعجب نکنيد گاهی لازمه آدم حرف تکراری بزنه
.
21163
نام: نرگس فتوحي
شهر: املش
تاریخ: 5/11/2006 4:30:14 AM
کاربر مهمان
  سلام عليكم
<<ابتدا <قبلی 2123 2122 2121 2120 2119 2118 2117 2116 2115 2114 2113 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved