شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21092
نام: جوينده
شهر: ياسوج
تاریخ: 5/9/2006 10:36:38 AM
کاربر مهمان
  منو درياب مولا
21091
نام: صادق فاضلی
شهر: شیراز
تاریخ: 5/9/2006 10:18:02 AM
کاربر مهمان
  خردمند به کار خویش تکیه می کند نه به آرزوی خویش
21090
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/9/2006 10:11:19 AM
کاربر مهمان
  با سلام و ارادت
فاطمه جان!
عزیزم منم تو رو دوست دارم.بخاطر اینکه خیلی پاکی،باصفایی و مهربون.از نوشته هاتم خیلی لذت می برم.من که برات دعا می کنم اما خودتم باید خوب بخونی ها!
خروش عزیز!
یه کاری نکنید که دیگه جرأت نکنم التماس دعا بگم.قسمتون میدم به...به هرچی براتون مقدسه که اینجوری منو شرمنده نکنید.من که دیگه دستم برا خودم رو شده!!! امیدم به لطف نگاه آسمونی شماست.
اهالی دل!
دعا کنید این مشکل ما حل بشه.
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا


21089
نام: سید
شهر: اینجا
تاریخ: 5/9/2006 10:07:42 AM
کاربر مهمان
  سلام خدمت تموم برو بچه های با صفا
به خدا دلم لک زده .حتما میپرسی برا چی؟
نمی دونم .فعلا که اینجام و می مونم .
البته می گم ان شاء الله.
21088
نام: تنها
شهر: من جا مانده ام
تاریخ: 5/9/2006 9:51:20 AM
کاربر مهمان
  هو السمیع

یعنی آنکه باید بشنود می شنود حرفهایم را

آنکه بادی دریابد ودرک کند درک خواهد کرد حرف دلم را؟

خدایا به من نشان بده
21087
نام: تنها
شهر: من جا مانده ام
تاریخ: 5/9/2006 9:47:08 AM
کاربر مهمان
  گاهي آنقدر واقعيت داري
كه پيشاني ام
به يك تكه ابر سجده ميبرد
به يك درخت خيره ميشوم
از سنگها توقع دارم:
مهرباني را
باران بر كتفم مي بارد
دستهايم هوا را در آغوش ميگيرد
شادي پايين تر از اين مرتبه است
كه بگويم چقدر
گاهي آنقدر واقعيت داري
كه من
صداي فرو ريختن
شانه هاي سنگي شيطان را مي شنوم
و تعجب نمي كنم
اگر ببينم ماه
با بچه هاي كوهستان
گل گاو زبان مي چيند

21086
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 5/9/2006 9:35:51 AM
کاربر مهمان
  كرگدن گفت : اسم اين دوست داشتن است ؟ اسم اين كه من دلم مي خواهد تو روي پشت من بماني و مزاحم هاي كوچولوي پشتم را بخوري ؟
دم جنبانك گفت : نه ، اسم اين نياز است ، من دارم به تو كمك مي كنم و تو از اين كه نيازت برطرف مي شود ، احساس خوبي داري . يعني احساس رضايت مي كني ، اما دوست داشتن از اين مهمتر است .
كرگدن نفهيد كه دم جنبانك چه مي گويد .
روزها گذشت ، روزها و هفته ها و ماه ها و دم جنبانك هر روز مي آمد و پشت كرگدن مي نشست . هر روز پشتش را مي خاراند و هر روز حشره هاي كوچك مزاحم را از لاي پوست كلفتش برمي داشت و كرگدن هر روز احساس خوبي داشت .
يك روز كرگدن به دم جنبانك گفت : به نظر تو اين موضوع كه گرگدني از اين كه دم جنبانكي پشتش را مي خاراند و حشره هاي مزاحمش را مي خورد احساس خوبي دارد ، براي يك كرگدن كافي است ؟
دم جنبانك گفت : نه ، كافي نيست .
كرگدن گفت : درست است كافي نيست . چون من حس مي كنم چيزهاي ديگري هم دوست دارم . راستش من بيشتر دوست دارم تو را تماشا كنم .
دم جنبانك چرخي زد و پرواز كرد ، چرخي زد و آواز خواند ، جلوي چشم هاي كرگدن .
كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد و تماشا كرد . اما سير نشد .
كرگدن مي خواست همين طور تماشا كند . كرگدن با خودش فكر كرد : اين صحنه قشنگ ترين صحنه دنياست و اين دم جنبانك قشنگ ترين دم جنبانك دنيا و او خوشبخت ترين كرگدن روي زمين . وقتي كه كرگدن به اينجا رسيد احساس كرد كه يك چيز نازك از چشمش افتاد .
كرگدن ترسيد و گفت : دم جنبانك ، دم جنبانك عزيزم ! من قلبم را ديدم ، همان قلب نازكم كه مي گفتي ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چكار كنم ؟
دم جنبانك برگشت و اشك هاي كرگدن را ديد ، آمد و روي سر او نشست و گفت : غصه نخور . دوست عزيز ، تو يك عالم از اين قلب هاي نازك داري .
كرگدن گفت : راستي اين كه كرگدني دوست دارد ، دم جنبانكي را تماشا كند و وقتي تماشايش مي كند ، قلبش از چشمش مي افتد ، يعني چه ؟
دم جنبانك چرخي زد و گفت : يعني اين كه كرگدن ها هم عاشق مي شوند . كرگدن گفت : عاشق يعني چه ؟
دم جنبانك گفت : يعني كسي كه قلبش از چشم هايش مي چكد .
كرگدن باز هم منظور دم جنبانك را نفهيمد ، اما دوست داشت دم جنبانك باز حرف بزند . باز پرواز كند و او باز هم تماشايش كند و باز قلبش از چشمهايش بيفتد .
كرگدن فكر كرد اگر قلبش همين طور از چشم هايش بريزد ، يك روز حتما" قلبش تام مي شود . آن وقت لبخند زد و با خودش گفت : من كه اصلا" قلب نداشتم ، حالا كه دم جنبانك به من قلب داد ، چه عيبي دارد ، بگذار تمام قلبم را براي او بريزم .


پيام هاي ديگران ( بايگاني شده )
21085
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 5/9/2006 9:35:04 AM
کاربر مهمان
  كرگدن گفت : نه امكان ندارد كرگدن ها نمي توانند دوست بشوند .
دم جنبانك گفت : اما پشت تو مي خارد ، لاي چين هاي پوستت پر از حشره هاي ريز است . يكي بايد پشت تو را بخاراند . يكي بايد حشره هاي لاي چين هايت را بچيند .
كرگدن گفت : اما من نمي توانم با كسي دوست بشوم . پوست من خيلي كلفت است ، همه به من مي گويند پوست كلفت .
دم جنبانك گفت : اما دوست عزيز ، دوست داشتن به قلب مربوط مي شود نه به پوست .
كرگدن گفت : ولي من كه قلب ندارم ، من فقط پوست دارم .
دم جنبانك گفت : اين كه امكان ندارد ، همه قلب دارند .
كرگدن گفت : كو كجاست ، من كه قلب خودم را نمي بينم ؟
دم جنبانك گفت : خوب ، چون از قلبت استفاده نمي كني ، قلبت را نمي بيني . ولي من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت ات ، يك قلب نازك داري .
كرگدن گفت : نه ، من قلب نازك ندارم ، من حتما" يك قلب كلفت دارم .
دم جنبانك گفت : نه ، تو حتما" يك قلب نازك داري ، چون به جاي اين كه دم جنبانك را بترساني ، به جاي اين كه لگدش كني ، به جاي اين كه دهن گشاد و گنده ات را بازكني و آن را بخوري ، داري با او حرف مي زني .
كرگدن گفت : خوب ، اين يعني چي ؟
دم جنبانك گفت : وقتي كه يك كرگدن پوست كلفت ، يك قلب نازك دارد يعني چي ؟
دم جنبانك گفت : يعني اين كه مي تواند دوست داشته باشد ، مي تواند عاشق بشود .
كرگدن گفت : اينها كه مي گويي يعني چه ؟
دم جنبانك گفت : يعني … بگذار روي پوست كلفت قشنگت بنشينم ، بگذار …
كرگدن هيچ چي نگفت . يعني داشت دنبال يك جمله مناسب مي گشت . فكر كرد بهتر است همان اولين جمله اش را بگويد .
اما دم جنبانك پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را مي خاراند . داشت حشره هاي ريز لاي چين هاي پوستش را برمي داشت .
كرگدن احساس كرد چقدر خوشش مي آيد . اما نمي دانست از چي خوشش مي آيد .
21084
نام: مسافر
شهر: راه طولانی است وشب نزدیک .... باور کنید اینجا تنها مسافرخانه است
تاریخ: 5/9/2006 9:26:40 AM
کاربر مهمان
  در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن --- شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

تا رسيدن به خدا مراحل و سفرهايی بايد کرد ...

سفری از بيرون تا خويشتن، با درک محدوديت ها و نيازها و ضربه ها .

سفری از خويشتن تا حق، با شناخت و عشق و ايمان .

سفری از حق تا خلق، با عشق به حق و رافت به خلق .

سفری از خلق و با خلق، تا حق، با عشق و درگيری و صبر .

و سفری از حق و تا حق، با عجز و اعتصام .

و لازمه ی همه اينها اطاعت و تقوا است !

21083
نام: یک دنیا آرزو
شهر: خدا عشق حقیقت
تاریخ: 5/9/2006 9:10:55 AM
کاربر مهمان
  دوباره دل هوی با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقت روباور کرده

دل من خسته از این دست ها بردند
همه آرزوها با رفتن تو مردند

حالا من یک آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشمات قیمت دنیا را دیدم

تو ی هفت آسمون تو تک ستاره منی
به خدا ناز دو چشمات رو به دنیا نمی دم

حالا من یک آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
<<ابتدا <قبلی 2115 2114 2113 2112 2111 2110 2109 2108 2107 2106 2105 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved