اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 21012 |
نام:
زهرا
شهر:
مهاباد
تاریخ:
5/8/2006 1:58:07 AM
کاربر مهمان
|
خدایا ناله هایدل ما را تو می شنوی
|
|
| 21011 |
نام:
ناشناس
شهر:
غریبستان
تاریخ:
5/8/2006 1:36:42 AM
کاربر مهمان
|
هوالعشق
گفتم : خدای من ، دقایقی در زندگانیم بود که هوس میکردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغه دیروز و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟
گفت : عزیزتر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خویش مینگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
گفت : عزیزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج میکند ، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه میشود تا همیشه شاد بود.
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟
گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ،
بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ،
میخواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی ،
چاره ای نبود جز نزول درد !
که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا... آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم. تو باز گفتی خدا ... و من مشتاقتر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر میدانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار میکنی همان بار اول شفایت میدادم.
گفتم : مهربانترین خدا ، دوستت دارم ....
گفت : عزیزتر از هر چه هست من دوستت دارم ...
خدایا ... به خاطر همه عنایاتی که به من داری ازت ممنونم. تو تمام لحظه های نیازم فقط خواستمت. ولی تو منو واسه همیشه میخوای. توی این لحظه های تردید و تنهایی تنهام نذار. قدرت خواستن و رسیدن عطا کن به این وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حکم برانم ، نه آنکه گوش به فرمان بادا بادایی ایام باشم .... کمکم کن تا پیش از آنکه مرا بفهمند به سوی درکشان گامها بردارم .........
و
رفقایی که درد رفیق شب و روزتونه ،
عاشقایی که شما از درد میگید خدا و خدا برای شنیدن یه خدایای دیگه جوابتونو نمیده ،
مومنای خدا ، پهلوونا ! این خیلی بده خیلی بد که ما رو تو حجره عشقبازیتون با خدا راه ندید.
من هنوز دارم درد میکشم اما باورم نمیشه این خدا گفتنای من به شیرینی و حلاوت خدا گفتن شماها باشه ... نمیدونم یعنی خدا هنوز منتظر یه خدا گفتن دیگه منه .... ای کاش !!!!!!!
عبدالرضا خان ........ به مرام مراد مریدتون قسم این رسمش نبود !!!
علی آقا از شما که هزار هزار بار بعید بود ،
مومنا لااقل بیایید حلالیت بخواید ببینید حلالتون میکنیم یا نه ....
دلتنگ کربلا ....
شهید گمنام عزیز بدجوری توی سقاخونه بیتوته کردی حرف دلیا رو فراموش کردی ؟
و و و و و و و و و ..... عبدالفاطمه !!!!!
یاعلی
|
|
| 21010 |
نام:
شیما
شهر:
اهواز
تاریخ:
5/8/2006 1:23:08 AM
کاربر مهمان
|
ازدواج
|
|
| 21009 |
نام:
فریبا
شهر:
تهران
تاریخ:
5/8/2006 1:13:50 AM
کاربر مهمان
|
نمیدونم عاقبتم با ع چه میشه بینهایت دوستش دارم در زندگی برایم همه چیز بوده
|
|
| 21008 |
نام:
سارا
شهر:
کرج
تاریخ:
5/7/2006 10:48:45 PM
کاربر مهمان
|
دست همتون درد نکنه
از همتون التماس دعا دارم
|
|
| 21007 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
5/7/2006 6:06:17 PM
کاربر مهمان
|
آدمین بزرگوار!
سلام .خسته نباشی. التماس دعا...
|
|
| 21006 |
نام:
مسافر
شهر:
راه طولانی است
تاریخ:
5/7/2006 5:31:51 PM
کاربر مهمان
|
من که با هرداغ پیدا ساختم
سوختم از ذاغ ناپیدای دل
خدا ی من ............
|
|
| 21005 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
5/7/2006 5:27:58 PM
کاربر مهمان
|
سورنای عزیز ! سلام
بازم که برای ما نوشابه باز کردی!!! تو که خودت آخرشی!!!! استغفروالله ! ما و دعا برای شما.
بقول معروف :
جایی که عقاب پر بریزد
از پشّهِ ی لاغری چه خیزد؟؟
خروشو از دعای نزدیک کربلاییت بی نصیب نکن.
|
|
| 21004 |
نام:
مهدی
شهر:
شیراز
تاریخ:
5/7/2006 5:27:57 PM
کاربر مهمان
|
یا رجایی عندافتقاری
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند
لاف عشق و گله از یار بسی لاف دروغ
عشق بازان چنین مستحق هجرانند
تو این روزهای بی کسی جای آقا سید مرتضی ها خالیه
جاشونو پر کنیم!
یا علی
|
|
| 21003 |
نام:
سیما
شهر:
ایران
تاریخ:
5/7/2006 5:24:51 PM
کاربر مهمان
|
خدایا فقط ناله کردم دیگه خودم هم خسته شدم ولی حالا می خواهم تو را شکر کنم با تمام وجود به خاطر همه نعمتهایی که به من دادی و همه بلا هایی که از من دور کردی
تو را می پرستم و به این افتخار می کنم
خداوندا شکرگزاری را به یادمان بیاور و در نظرمان زیبا و آسان بگردان
شکر شما واجب است و کفران نعمت حرام
|
|