اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 21002 |
نام:
سیما
شهر:
ایران
تاریخ:
5/7/2006 5:21:13 PM
کاربر مهمان
|
خدایا فقط ناله کردم دیگه خودم هم خسته شدم ولی حالا می خواهم تو را شکر کنم با تمام وجود به خاطر همه نعمتهایی که به من دادی و همه بلا هایی که از من دور کردی
تو را می پرستم و به این افتخار می کنم
خداوندا شکرگزاری را به یادمان بیاور و در نظرمان زیبا و آسان بگردان
شکر شما واجب است و کفران نعمت حرام
|
|
| 21001 |
نام:
علی
شهر:
شیراز
تاریخ:
5/7/2006 4:38:33 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم خداوند الغنی است وشما الفقیر ومحتاج الی اللله الی ابد هستید وهمچنین فران حکیم وعزیز میفرماید انسان حقیقت پوش چونان پرنده ای است که بالش رابریده باشند .ایا انگلستان پرنده بال بریده شده است؟! رهبران پیروجوان راست ومیانه وچپ همه مداومت در شکست راتجربه میکنند در اوائل ورودم در انگلستان با در نظر گرفتن محل سکونت که یکی از دوستان هم در انجا بود محلی ارزان قیمت نزدیک پیکادلی که فاصله اش تا انجا و دانشگاه بیک اندازه بود سکنا گزیده ام جای بسیار تمیز وزیبا وساکت بود وبا تمام مراکز مورد نیاز با اتوبوس بیست دقیقه وقت بیشتر لازم نبود. همه چیز حاکی از سلامت جسم وجان ونشاط و در حال پیشرفت میکرد تا انکه با خانمی اشنا شدم که دم خانه من ایستاده بود ایشان پس ازاحوال پرسی وخوشامد گوئی اظهار داشت که انکلسلوپدیا محل هستم (encyclopedia) یعنی کتاب دانستنیها-که واقعا همینطورهم بود بلکه بیشتربه تعبیر من کلانتر محل بود البته حوزه قلمرواش بسیار محدود بود از طرف غرب در حدود 150 مترا زطرف شرق 40 متر که بیک پل طاقی کوچک منتهی میشد که بعد از ان خانمی دیگری کلانتر بود وواز طرف شمال تا سر چهار راه که حدودا 100 متر میشد که یک مدرسه در حدود سه کلاس و تعداد محدودی کلاس امادگی البته این حدس من بود وجود داشت واز جنوب دقیقا نمدانم قاعدتا باید تا چهاراه بعدی بود ساعت 5/7 صبح از خانه بیرون میامد ازانتهای قلمرو تک تک خانه ها را خانم خانه را صدا میکرد واگر نبود فرد دیگری را پس از احوال پرسی اطلاعات محل را میداد واطلاعات محل رامیگرفت بر میگشت دم منزل من که سر دو نبش بود ولی با من کاری نداشت مگر انکه من بیرون امده باشم یا در زمانی باایشان برخوردکنم میایستاد نزدیک ساعت 9 صبح مینی بوس شیکی که غالبا کسی در ان نبود به ندرت یک نفر سوار ان شده بود سوار میشد که سرویس محل کار بود که هیچگونه ارمی نداشت در محل شایع بود که ایشان احتمالا کارمند وزرات بازرگانی هستند خانمی زرنگ وباهوش وسر حال وجستجوی گر ومدیرو مدبروادمی پلیسی منش وانگلستان در پروش این نوع افراد ید طولانی دارد یک روز تعطیلی ایشان محل قلمرواش راتا حدودی به من نشان داد وشرح داد ته خیابان بعد از 60 پیچ میخورد سر بیچ تصمیم میگیرند یک سوپر مارکت درست میکنند بعد از درست کردن سوپر مارکت اگهی فردی که در انجا سرمایه گذاری کند وادار کند در روزنامه مخصوصی درج میکنند وکسی از افراد محل مایل به این کار نبوده است افرادی می ایند از بین انها توسط تیمی ارزیابی فرد را بعهده میگیرند و فردی را شایسته تشخیص میدهند واظهار میدارد که از لحاظ مالی کمی در ضعف است وازلحاظ تجربی فقط دوره دیده است واحتیاج به کمک دارد که در دو مورد قول کمک داده میشود هم پول تهیه میشود وهم افرادی که بنوبت به او کمک کنند ایشان پس از مدتی به بعضی افراد ساده لوح وبعظا طماع را کوپن مجانی وکالا ارزان تر میدهد که باند ایشان باشند اولا کارت تبلیغات ایشان را پخش کنند واز ایشان در محل تغریف کنند وپس از مدتی همه کالا ها را نمی اورد .کالا که مناسب نبود ولی برای ایشان سود داشت میاورد وکمی هم برای افراد بی اطلاع گرانفروشی میکرد به خانم کلانتر اطلاع داده میشود درجلسات باند ایشان بلطائف الحیل دفاع میکردند تا مسائل روشن میشود خانم کلانتر نامه ای با رمز بعنوان یکی از همسایه ها برای ایشان ارسال میکند و خلاف کاری های او را مشخص میکند وتذکر میدهد که خودش رااصلاح کند ودیگران راهم رامطلع میکند وچون ترتیب اثر رازیاد موثر نمی بیند پس ازتحقیقات متوجه میشود با داشتن زن وفرزن
|
|
| 21000 |
نام:
داغدار شهيدان
شهر:
.
تاریخ:
5/7/2006 4:34:12 PM
کاربر مهمان
|
سلام عليكم
ممنون از جوابتون و ممنون از تذكرتون
اميدوارم به طورخاص !بتونم به اين توصيه عمل كنم
محتاج دعاي خير همه هستم .
|
|
| 20999 |
نام:
حسین کیمیا
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/7/2006 4:28:30 PM
کاربر مهمان
|
شرمنده همه عزیزان
یک دعای مختصر ...
یارب سوختیم و ســــــــــــــــــــاختیم
یارب بسوزیم و بســــــــــــــــــــازیم
گهی شانسه کهی هم بخته .خداحا فظ...
(یاحق)
|
|
| 20998 |
نام:
حسین کیمیا
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/7/2006 4:05:11 PM
کاربر مهمان
|
ای خالق هستی نظر کــــــــــــــــــــــن...
من غریب روزگارم...؟ باغبانم خبر کـــــــــــــــن...
زین جوانیم برفت . برفت؟
ای زمین نفرین بر امروز فردای تو بادا...؟
این شب هم بر همگی شکـــــــــــــــــر
|
|
| 20997 |
نام:
دوکوهه
شهر:
همینجا...
تاریخ:
5/7/2006 4:03:39 PM
کاربر مهمان
|
بشکسته سبوهامان
خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارد
دردی کش میخانه
دلم تنگه دوباره تنگه یه تیکه از بهشت که صاف افتاده کنار شهرمون.
هی خدا هی خدا هی خدا هی خدا
شب می رود آهسته
با خاطره یاران
آنها که سفر کردند
دلشاد از این خانه
دلم هوای همت رو داره دلم بی قراره باقریه دلم دنبال نجواهای فهیمه ست دلم پرپر میزنه برای یه لحظه اون سنگ قبر کوچیکه داداشی
افتاده سری سوی
گلگون شده گیسوی
سرم خنکی قبر چمران عزیزم رو می طلبه، آقا مصطفی خوب مخلصتم!خوب گیر امتداد نگاتونم.
یا علی مدد
|
|
| 20996 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/7/2006 4:02:32 PM
کاربر مهمان
|
سلام مجدد!
پیام من در درجه اول خطاب به خودم بود و در درجه دوم خطاب به همه،اما به طور خاص شما مد نظر نبودید.
برقرار باشید...التماس دعا!
|
|
| 20995 |
نام:
سلما
شهر:
سیبستان
تاریخ:
5/7/2006 3:51:58 PM
کاربر مهمان
|
چقدر دلم برای بچه های تالار گفتگو تنگ شده!!!!!!!!
|
|
| 20994 |
نام:
سلما
شهر:
سیبستان
تاریخ:
5/7/2006 3:51:39 PM
کاربر مهمان
|
چقدر دلم برای بچه های تالار گفتگو تنگ شده!!!!!!!!
|
|
| 20993 |
نام:
سلما
شهر:
سیبستان
تاریخ:
5/7/2006 3:51:38 PM
کاربر مهمان
|
چقدر دلم برای بچه های تالار گفتگو تنگ شده!!!!!!!!
|
|