اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 20982 |
نام:
تنها
شهر:
من شهری برای بودن نمی شناسم
تاریخ:
5/7/2006 2:25:24 PM
کاربر مهمان
|
وصيتخديجه
حضرت خديجه (س) سه سال قبل از هجرت بيمار شد . پيغمبر (ص) به عيادت وى رفت و فرمود : اى خديجه ، «اما علمت ان اللهقد زوجنى معك فى الجنه» ; آيا مىدانى كه خداوند تو را دربهشت نيز همسرم ساخته است ؟ !
آنگاه از خديجه دل جويى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصيف فرمود .
چون بيمارى خديجه شدت يافت ، عرض كرد : يا رسول الله ! چندوصيت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن .
پيامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصيرى نديدم و نهايت تلاشخود را به كار بردى . در خانهام بسيار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف كردى .
عرض كرد : يا رسول الله ! وصيت دوم من اين است كه مواظب ايندختر باشيد . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او بعد ازمن يتيم و غريب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان قريش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سيلى بزند . مبادا كسى بر اوفرياد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غير ملايم و زنندهاى داشتهباشد .
اما وصيتسوم را شرم مىكنم برايتبگويم . آن را بهفاطمه عرض مىكنم تا او برايتبازگو كند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مىگويد : من از قبر در هراسم ; از تو مىخواهم مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .»
پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بيرون آمد و مطلب را به پيامبر(ص) عرض كرد . پيامبر اكرم (ص) آن پيراهن را براى خديجهفرستاد و او بسيار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خديجه ، پيامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئيل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض كرد : يا رسولالله ، خداوند به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : «ايشان اموالشرا در راه ما صرف كرد و ما سزاوارتريم كه كفنش را به عهدهبگيريم .»
وفات خديجه (س)
خديجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرين تسليم كرد . پيغمبر خدا (ص)شخصا خديجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان پارچهاى كه جبرئيلاز طرف خداوند عزوجل براى خديجه آورده بود ، كفن كرد . رسولخدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خديجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خويش استوار ساخت . او بر خديجه اشكمىريخت ، دعا مىكرد و برايش آمرزش مىطلبيد . آرامگاه خديجه درگورستان مكه در «حجون» واقع است .
رحلتخديجه براى پيغمبر (ص) مصيبتى بزرگ بود ; زيرا خديجهياور پيغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسيارى به حضرت محمد(ص) احترام مىگذاشتند و از آزار وى خوددارى مىكردند .
ياد خديجه
رسول خدا (ص) با اين كه بعد از رحلتحضرت خديجه (س) بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خديجه را از ياد نبرد . عايشهمىگويد : هر وقت پيغمبرخدا (ص) ياد خديجه مىافتاد ، ملول وگرفته مىشد و براى او آمرزش مىطلبيد . روزى من رشك ورزيدم وگفتم : يا رسول الله ، خداوند به جاى آن پيرزن ، زنى جوان وزيبا به تو داد .
پيغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگينانه دستبر دست من زد وفرمود : خدا شاهد استخديجه زنى بود كه چون همه از من رومىگردانيدند ، او به من روى مىكرد ; و چون همه از من مىگريختند، به من محبت و مهربانى مىكرد ; و چون همه دعوت مرا تكذيبمىكردند ، به من ايمان مىآورد و مرا تصديق مىكرد . در مشكلاتزن
|
|
| 20981 |
نام:
تنها
شهر:
من شهری برای بودن نمی شناسم
تاریخ:
5/7/2006 2:23:35 PM
کاربر مهمان
|
چه مىتوان گفت در شان كسى كه مايه آرامش و تسلاى خاطر رسولخدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مىخوانيم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تكذيب قريش و اذيتهاى ايشانمحزون و آزرده مىشدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمىكرد مگرياد خديجه ; و هرگاه خديجه را مىديد مسرور مىشد»
ذهبى مىگويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از جملهزنان كامل ، عاقل ، والا ، پاىبند به ديانت و عفيف و كريم و ازاهل بهشتبود . پيامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح و ثنا مىگفتو بر ساير امهات مومنين ترجيح مىداد و از او بسيار تجليل مىكرد. به حدى كه عايشه مىگفت : بر هيچ يك از زنان پيامبر (ص) بهاندازه خديجه رشك نورزيدم و اين بدان سبب بود كه پيامبر (ص)بسيار او را ياد كرد .
درود خدا بر خديجه
خديجه كبربى چنان مقام والايى داشت كه خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پيامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئيلفرمود : «آيا حاجتى دارى ؟»
جبرئيل عرض كرد : خواستهام اين است كه از طرف خدا و من بهخديجه سلام برسانى»
در روايتى ديگر مىخوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا (ص) بيرون آمد . جبرئيل بهصورت مردى با وى رو به رو شد و از خديجه احوال رسولخدا (ص)را پرسيد . خديجه نمىتوانستبگويد رسول خدا (ص) در كجا به سرمىبرد . او مىترسيد اين مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پيغمبر(ص) را دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر كرد كه از خداتو را سلام برسانم .»
نقش خديجه در پيشبرد اسلام
وقتى حضرت خديجه دريافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در راهپيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام اموالخويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرفرساند . تا جايى كه هنگام ارتحال ، پارچهاى براى كفن نداشت .
ابن اسحاق جملهاى در شان خديجه دارد كه گوياى همكارى وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مىگويد : «خديجه ياور صادقو با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبتها در پى رحلتخديجهو ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .»
گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اكرم (ص)، سدى بلند و مستحكم بودند .
اين جمله ، معروف كه اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ، شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همكارى و صداقتخديجهپرده بر مىدارد .
فرزندان خديجه
در تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است . بهگفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش فرزند بود .
1- هاشم . 2- عبدالله . به اين دو «طاهر» و «طيب»مىگفتند . . 3- رقيه . 4- زينب 5- ام كلثوم . 6- فاطمه .
رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام كلثوم و فاطمه بهترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از بعثتپيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پيامبر(ص) را درك كردند .
گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثتبه دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا (ص) بهمدينه هجرت كردند .
وصيتخديجه
حضرت خديجه (س) سه سال قبل از هجرت بيمار شد . پيغمبر (ص) به عيادت وى رفت و فرمود : اى خديجه ، «اما علمت ان اللهقد زوجنى معك فى
|
|
| 20980 |
نام:
تنها
شهر:
من شهری برای بودن نمی شناسم
تاریخ:
5/7/2006 2:19:17 PM
کاربر مهمان
|
ازدواج خديجه
زفاف خديجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشتاز سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ، حضرتمحمد (ص) 25سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ايشان را 28 سالنقل مىكند . هرچند بعضى از مورخان اهلسنتسعى مىكنند اين سخنرا رد كنند ; چون راوى آن محمد بن صائب كلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف مىدانند .
خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت .
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم بهآنها چنين تبريك گفت :
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لك الطيرفيما كان منك باسعد
تزوجتخير البريه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟
و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب موعد
اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد
گوارا باد بر تو اى خديجه كه طالع تو سعادتمند بوده و بابهترين خلايق ازدواج كردى . چه كسى در ميان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عيسى و موسى به آمدنشبشارت دادهاند و كتب آسمانى به پيامبرى او اقرار داشتند .
رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مىآورد و او هدايت كننده وهدايتشونده است .
احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه
احترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان اوبه توحيد بود .
خصال خديجه (س)
خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مىرود . او اولين زنىبود كه به اسلام گرويد ; چنان كه علىبن ابىطالب (ع) اولينمردى بود كه اسلام آورد . اولين زنى كه نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش بود . با گذشت ، علاقهمند بهمعنويات ، وزين و با وقار ، معتقد به حق و حقيقت و متمايل بهاخبار آسمانى بود . همين شرافتبراى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به كمك مال و ثروت او تحقق يافت .
خديجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال و املاك، او را «ملكه بطحاء» مىگفتند . از نظر عقل و زيركى نيزبرترى فوق العادهاى داشت و مهمتر اينكه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره» و «مباركه» و «سيده زنان» مىخواندند .
جالب اين است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پيامبر اكرم (ص) مىكشيد و هميشه از ورقهبن نوفل و ديگر علما جوياى نشانههاىنبوت مىشد . اشعار فصيح و پر معناى وى در شان پيامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن بزرگوار حكايت مىكند .
نمونهاى از اشعار خديجه در باره پيامبراكرم (ص) چنين است :
فلواننى امسيت فى كل نعمه و دامت لى الدنيا و تملك الاكاسره
فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يكن عينى لعينك ناظره
اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملك و مملكت كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد زمانى كه چشمبه چشم تو نيافتند .
ديگر خصوصيتخديجه اين است كه او داراى شم اقتصادى و روحبازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود .
البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است كه قلم از بيانآن ناتوان است . پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد : «افضل نساء اهل الجنه خديجه بنتخويلد و فاطمه بنت محمد و
|
|
| 20979 |
نام:
تنها
شهر:
من شهری برای بودن نمی شناسم
تاریخ:
5/7/2006 2:17:38 PM
کاربر مهمان
|
حضرت خديجه سلام الله عليها مادر امت
سخن از خديجه ، سخن از يك دنيا عظمت و پايدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسايى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا يدرككله لا يترك كله ،» به بررسى گوشههايى از شخصيت و زندگى اينبزرگ بانو مىپردازيم :
ولادت و خانواده
خديجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانوادهاى كهخديجه را پرورش داد ، از نظر شرافتخانوادگى و نسبتهاىخويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيلههاى عرب جاى داشت . اينخاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خديجه پديدار بود .
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريشبودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .
اخلاق خديجه (س)
خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران كم نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايىهاى شايان بسيار معروف بود وبدين جهت زنان مكه به وى حسد مىورزيدند .
دخترت خويلد در سجايا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و بهحق ايشان كفو خوبى براى پيامبر (ص) بود . بىترديد مىتوان گفتكه اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد تا خديجه براى همسرى پيامبراكرم (ص) شايسته شمرده شود . طبق روايات ، او براى پيامبراكرم (ص) ياورى صادق بود .
آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟
معروف است اولين كسى كه به خواستگارى خديجه آمد يكى ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى» بود . او پس ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى خديجهارث گذاشت . پس از او «ابىهاله بن المنذر الاسدى» كه يكى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج كرد . ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در گذشت . ابىهالهنيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار از خويش بر جاى نهاد.
هرچند اين مطلب كه پيامبر اكرم (ص) سومين همسر خديجه بود وجز عايشه با دوشيزهاى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى» ، «احمد بلاذرى» ، «علم الهدى» ، (سيدمرتضى) در كتاب «شافى» و «شيخ طوسى» در «تلخيص شافى» آشكارا مىگويند كه خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا را علامهمجلسى نيز تاييد كرده است . او مىنويسد : «صاحب كتاب انوارو البدء» گفته است كه زينب و رقيه دختران هاله ، خواهر خديجهبودند .
برخى از معاصران نيز چنين ادعا كردهاند و براى اثبات ادعاىخود كتابهايى نوشتهاند .
آشنايى با حضرت محمد (ص)
فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فكر ازدواج با وى مىانداخت . ولى خاطرات همسر پيشين به وىاجازه نمىداد شوهرى ديگر انتخاب كند . تا اينكه با مقاماتمعنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى كه براى تجارتهمراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى كه از وىديده بودند ، براى خديجه نقل كردند . خديجه فريفته اخلاق و كمالو مقامات معنوى پيامبر (ص) شد . البته او از يكى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، كه از علماى بزرگ عرب وخويشان
|
|
| 20978 |
نام:
وصال
شهر:
هجران
تاریخ:
5/7/2006 1:41:47 PM
کاربر مهمان
|
عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر
عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
|
|
| 20977 |
نام:
وصال
شهر:
هجران
تاریخ:
5/7/2006 1:41:19 PM
کاربر مهمان
|
عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن وزلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست
عشق با شناسنامه بي ارطبات نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست
|
|
| 20976 |
نام:
شرمنده
شهر:
اصفهان
تاریخ:
5/7/2006 1:38:39 PM
کاربر مهمان
|
بعد از مدتی زیاد دوری از شما سلام. مدتی بود که این سایت از اینترانت خارج شده بود ولی همچنان تالار گفتگو خرابه. خوب دوستانم هر کجا هستند بدونند که من به یادشون بوده ام دوستانی که منو به یاد دارند منتظر حضورشون هستم و ازشون التماس دعا دارم . در پناه حق
|
|
| 20975 |
نام:
مهاجر
شهر:
غریبستان
تاریخ:
5/7/2006 1:20:39 PM
کاربر مهمان
|
قراری بسته ام با می فروشان
که روز غم به جز ساغر نگیرم
|
|
| 20974 |
نام:
تنها
شهر:
جایی نیست برای ماندن
تاریخ:
5/7/2006 12:44:59 PM
کاربر مهمان
|
چوشب به راه تو ماندم كه ماه من باشي
چراغ خلوت اين عاشق كهن باشي
به سان سبزه پريشان سرگذشت شبم
نيامدي تو كه مهتاب اين چمن باشي
تو يار خواجه نگشتي به صد هنر،هيهات
كه بر مراد دل بي قرار من باشي
تو را به آينه داران چه التفات بوَد
چنين كه شيفته حسن خويشتن باشي
دلم ز نازكي خود شكست در غم عشق
وگرنه از تو نبايد كه دلشكن باشي
وصال آن لب شيرين به خسروان دادند
تو را نصيب همين بس كه كوهكن باشي
ز چاه غصه رهايي نباشدت، هرچند
به حسن يوسف و تدبير تهمتن باشي
خموش سايه كه فرياد بلبل از خامي است
|
|
| 20973 |
نام:
مسافر
شهر:
شب اومد ولی چشمان بیدار همیشه درراه است ومی بیند
تاریخ:
5/7/2006 12:42:10 PM
کاربر مهمان
|
- خداوند اوضاع هيچ ملتی را تغيير نمی دهد ، مگر آنکه آن مردم به اراده خويش اوضاع خود را تغيير دهند . (قرآن کریم )
- بخواهيد تا به شما بدهند. بجوييد تا بيابيد. در را بزنيد تابه روي شما باز شود. (حضرت عيسي )
- يک اراده قوي ، بر همه چيز غالب مي آيد ، حتي بر زمان. ( شاتو بريان)
- دانستن بدون خواستن ، هرگز توانستن به بار نمي آورد. ( لوبون)
- کسي که عزم راسخ دارد ، جهان را مطابق ميل خود تغيير مي دهد. (گوته)
- انسان بايد در هر لحظه تصميم بگيرد ، تصميمي براي بهتر شدن. تصميم براي اينکه اثر ماندگار او در اين زندگي ، گذار چه باشد. ( فرانکل)
- تصميم ، شبيه به ماهي است . گرفتنش آسان است و نگاه داشتنش ، دشوار. ( دوما)
- جمله « من مي خواهم» جمله اي است که از اراده قوي سرچشمه گرفته است . ( دووگوئه)
- هر قدر هم ضرب المثل خوب ، زياد بدانيم و هر قدر احساساتمان لطيف و نيتمان پاک باشد ، در صورتي که از هر فرصت مناسب براي اقدام کردن استفاده نکنيم ، خوي و طبع ما ، همان خواهد ماند که قبلاً بوده است . هيچ بعيد نيست جهنم هم مملو از نيات و عقايد پاک باشد. ( جيمز)
- هر کس که تصور مي کند تقدير ، آينده اش را تعيين کرده ، در حقيقت در تلاش براي کسب موفقيت به ضعف اراده خويش اعتراف کرده است . (پلانک)
- فقط سستي اراده ما سبب ضعف مان مي شود ، و گرنه انسان هميشه براي حصول چيزي که به شدت آرزو مي کند ، توان کافي دارد. ( روسو)
- شنا کردن در جهت جريان آب ، از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد. ( اسمايلز)
- نتيجه اراده ضعيف ، حرف است و نتيجه اراده قوي ، عمل. ( ؟ )
- افراد سست اراده ، هميشه بر گذشته تأسف مي خورند ، حال را فراموش کرده اند و درباره آينده نگران اند. ( ؟ )
- حتي اگر در مسير درستي با هم باشي ، چنانچه بنشيني ، ديگران از روي تو خواهند گذشت. ( ؟ )
- سفر هزار فرسخي با قدم اول شروع مي شود. ( ؟ )
|
|