اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 20972 |
نام:
سیدضیاءالدین آقاجان پور
شهر:
تهران
تاریخ:
5/7/2006 12:41:13 PM
کاربر مهمان
|
سلام- به دوستان عزیزوعاشق اهل بیت باطلاع میرساندازآنجایی که مقام معظم رهبری سال جاری رابعنوان سال پیامبراعظم نامگذاری فرمودند-جهت آشنایی باابعادمختلف زندگی وسیره پیامبر-آدرس سایت زیرراجهت مراجعه معرفی می نمایم www.payambareazam.ir
|
|
| 20971 |
نام:
mina
شهر:
rasht
تاریخ:
5/7/2006 11:56:36 AM
کاربر مهمان
|
mo0nika
|
|
| 20970 |
نام:
مهدی
شهر:
وذمبائمک
تاریخ:
5/7/2006 11:56:35 AM
کاربر مهمان
|
من گوزو هستم
|
|
| 20969 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/7/2006 11:23:23 AM
کاربر مهمان
|
به نام اعلای علی
ماشالا می بینم که خواهران، اینجا حضور موثر و فعالی دارند...
فاطمه جان!
دستت درد نکنه.الهی که تا ابد کنیز خانوم حضرت زهرا باشی.اون مطلبت در مورد صلوات...دلمو بدجوری برد.از وقتی خوندمش تا حالا بیکار نیستم!!!!
خوبه که از این مطالب بازم برامون بنویسی.
**************************************
نمی دونم این گمشده عزیز ما کجاست.اصلا نمیگه اینجا یه عده آدم ممکنه دلتنگ و نگران باشن،همینجوری رفت که رفت.من که ازش بیخبرم اما خدا کنه تا حالا خودشو پیدا کرده باشه.
زهرای شیدایی هم که...نه! حتی اگر هم رفته باشه دلهای ما همراهشه...ولی خوبه که گاهی به ما هم سر بزنه.
دیگه...
خروش عزیز!نمی خواین واسه مریدتون دعا کنید؟
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 20968 |
نام:
مبينا
شهر:
گرگان
تاریخ:
5/7/2006 10:51:54 AM
کاربر مهمان
|
می خام که صلح جهانی بر قرار بشه
می خام خدا رو عاشقانه ب÷رستم
می خام که همه انسانه از خواب بیدار شند
|
|
| 20967 |
نام:
فربد
شهر:
تهران
تاریخ:
5/7/2006 10:35:56 AM
کاربر مهمان
|
تو رامی خوام
|
|
| 20966 |
نام:
مسافر
شهر:
راه طولانی است وشب نزدیک
تاریخ:
5/7/2006 10:30:20 AM
کاربر مهمان
|
شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آن جا سکنا دارد. می خواهم ثابت کنم که خدا فقط بلد است از ما چیزی بخواهد، در حالیکه خودش برای سبک کردن بارِ ما کاری نمی کند.
دیگری گفت: خوب، من هم می آیم تا ایمانم را نشان بدهم.
همان شب به قله کوه رسیدند... و از درون تاریکی آوایی را شنیدند: سنگ های روی زمین را بر پشت اسبان تان بگذارید.
شوالیه اول گفت: دیدی؟! بعد از این کوهنوردی، می خواهد بار سنگین تری را هم با خود ببریم. من که اطاعت نمی کنم!
شوالیه دوم به دستور آوا عمل کرد. وقتی پای کوه رسید، سپیده دم بود، و نخستین پرتو های آفتاب بر سنگ های شوالیه ی پارسا تابید: الماس ناب بودند.
استاد می گوید: تصمیم های خداوند اسرارآمیز، اما همواره به سود ماست.
مریدی نزد استادش رفت و گفت: سال ها در جستجوی روشنايي بوده ام. احساس می کنم به آن نزدیک شده ام. باید گام بعدی را بدانم.
استاد گفت: زندگی ات را چطور می گذرانی؟
- هنوز گذران زندگی را نیاموخته ام؛ والدینم کمکم می کنند. اما این که فقط یک موضوع فرعی است!
استاد گفت: قدم بعدی تو این است که نیم دقیقه، مستقیم به خورشید بنگری. و مرید اطاعت کرد.
پس از نیم دقیقه، استاد از او خواست منظره ی پیرامونشان را توصیف کند.
مرید پاسخ داد: نمی بینم. آفتاب چشم هایم را خیره کرده.
- انسانی که تنها نور را می جوید و در این راه مسئولیت هایش را وامی گذارد، هرگز به روشنايي نمی رسد. و کسی که چشم های خود را خیره به خورشید نگه دارد، سرانجام کور می شود.
و این توضیح استاد بود.
|
|
| 20965 |
نام:
محدثه
شهر:
تهران
تاریخ:
5/7/2006 9:57:41 AM
کاربر مهمان
|
سلام
زمین را می کشند از زیر پا مان مثل بم یک روز
نمی بینیم در آینه خود را صبح دم یک روز
قیامت می شود صد بار از بم بیشتر یک صبح
حدوثی ناگهان خواب جهان را بر می آشوبد
حیاتی تازه خواهد یافت آدم از عدم یک روز
دوباره ساعت صبح قیامت زنگ خواهد زد
سواری می رسد نا گاه از سمت حرم یک روز
به قدر پلک بر هم خوردنی آخر به خود آیید
به فکر مرگ باشید آی مردم دست کم یک روز
((برای ظهور آقا امام زمان(عج) صلوات ))
|
|
| 20964 |
نام:
تنها
شهر:
برهوت
تاریخ:
5/7/2006 9:53:03 AM
کاربر مهمان
|
بنام خدای که خود عاشق است
دوباره دل هوای با توبودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته ازاین دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردند
حالا من یک آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دیم
آخه تو رنگ چشمات قیمت دنیا رو دیدم
توی هفت اسمون تو تک ستاره منی
بخدا ناز دو چشمات رو به دنیا نمی دم
حالا من یک آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
آخه خدای من که خودت عاشقی واین همه زیبایی از عشق هست که بوجود اومده
خدای عاشق من من هم عاشقم عاشق تو وبنده هات
میشه نگار من بیاد میشه بیاد واین دنیا رنگ ابی دلارام رو پیدا کنه
میشه میشه خدا جونم
من تو این سفر زمینیم فقط یک همراه میخوام یک همراه یک همدل یک خدا تماما خدا
|
|
| 20963 |
نام:
مسافر
شهر:
برویم راه دراز است وشب نزدیک
تاریخ:
5/7/2006 9:36:50 AM
کاربر مهمان
|
دانه درشت، دانه ريز، كنگرهاى ، تربت يا شاه مقصود، با همه جور تسبيحى بعد نمازهاى بسيار گفته ايم عليهمالسلام.. صلى الله ... اللهاكبر، الحمدلله، سبحاناللهرحمهما الله. گاهى كه تسبيحى نبوده با بند انگشتهايمان گفتهايم. حاج آقاهاى زيادى سالهاست بعد سلام نماز مسجد مىگويندعليهمالسلام صلى الله وعليه وسلمخانمها، آقايان، تسبيح حضرت زهرا فراموش نشودرحمهما الله و ما بلافاصله همه با هم كلمات را زير لب تكرار مىكنيم. شده عادت مأنوس مأنوس.
و عادت موريانه، عبادت است.
عادت موريانه عبادت است، حشرهاى كه از درون عصاى سليمان ذكرها و دعاهاى ما را مىپوساند. روزى، روزى سخت و غمگين، عصاهامان فرو مىريزند و ما مىمانيم و هيبتى شكسته، روحى مرده و فرو افتاده كه فقط وانمود مىكرد سر پاست.
رحمهم اللهعليهاالسلام باز اللهاكبر، عليهاالسلامعليهاالسلام باز الحمدلله، عليهاالسلامعليهاالسلام باز سبحانالله، اين كلمات، هديههاى مردى بزرگ به دخترش بودند و هديههاى دخترى بزرگوار به ما. دخترى كه همه چيز را با همه كس تقسيم مىكرد، اين بار به ما نيازمندان كلمه بخشيد ولى ما در طول سالها به كل يادمان رفت اين كلمات از كجا آمده بودند. حالا آنها همين جور هستند مثل اشياى اتاق كه به بودن هميشگىشان عادت مىكنيم. ما شبى را كه زن خسته از دستاس مدام گندمها، خاكى از رفت و روب هر روزه، رفت پيش پدر تا خدمتكارى تقاضا كند، كمك دستى، ما آن شب را فراموش كردهايم.
برگشت پيش شوهر و كنيزى همراهش نبود. كلمه آورده بود و عدد. بعد كلمات و ارقام را كه هديه عزيز پدر بودند به ما هم بخشيد، مثل گردنبندش كه پيشتر به اسير و فقير و غريبى بخشيده بود. اين كلمات كه حالا ما فقط از سر عادت تكرارشان مىكنيم، كلمات جادويى توانايى و قدرتاند. اين ذكرها، دستهايى اضافهاند، شانههايى همراه، كمك كارانى كه وقتهاى درماندگى به كمك مىآيند. ولى ما چيدهايمشان گوشه اتاق مثل تزئيناتى ناكارآمد كه فقط بايد باشند. چرا دين را از تر و تازگى مىاندازيم؟ تسبيح حضرت زهرا - سلامالله عليها متعلق به داستانى در گذشتههاى دور نيست، هديه هر نماز است، همين الان، همين حالا.
|
|