اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 20922 |
نام:
صدیقه
شهر:
سرخس
تاریخ:
5/6/2006 5:59:43 PM
کاربر مهمان
|
خدایا کمکم کن تا از دست مردم بد رها شوم
|
|
| 20921 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
5/6/2006 5:55:02 PM
کاربر مهمان
|
سلام!
امام حسن عسگری (ع) فرمودند :
دور از ادب است اظهار شادی نزد انسان محزون.
***********************************************
۱.عبدالفاطمه ی بزرگوار!
از اینکه به یاد ما بودی ممنون...خدا رو شکر اوضاع احوال هم خوبه.
۲.متاسفانه بعضی از دوستان کم لطفی می کنن و مطالبی می نویسند که سنخیتی با حرف دل نداره...
در ضمن ناشناس عزیز هم از بچه های با معرفت و قدیمی سایته...قضاوت زود راجع به دیگران و نسبت های ناروا دادن اصلا" در شان ما بچه شیعه ها نیست...یه مقداری بیشتر تامل بفرمایید.البته من کوچیک همه ی دوستان هستم به عنوان داداش کوچیکه میگم...
خدایا چنان کن سرانجام کار *** تو خشنود باشی و ما رستگار.
موفق و پیروز باشید.
داداش کوچیکتون بی قرار
|
|
| 20920 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/6/2006 5:33:01 PM
کاربر مهمان
|
یا حجة ابن الحسن العسکری
حسنت به هزار جلوه آراسته است
زیبایی تو رونق مه کاسته است
من آنچه دل تو خواست هر گز نشدم
اما تو همانی که دلم خواسته است
*****************************
خدایا مرا به دیوانگی شهره آفاق کن!!
|
|
| 20919 |
نام:
هیچی
شهر:
تهرای
تاریخ:
5/6/2006 3:11:09 PM
کاربر مهمان
|
سلام خوش به حال دلای با صفاتون
|
|
| 20918 |
نام:
غریب
شهر:
غربت
تاریخ:
5/6/2006 2:25:18 PM
کاربر مهمان
|
یا رب کجاست محرم رازی که گرد ماست
سلام بر بندگان خدابچه های خوب وبا صفای حرف دل
سلام برشهید سید مرتضی آوینی
چقدر دلتگ حضورت هستم .چه سخت می گذرد این روزهای بی تو بودن این زمان بی هیچ درنگی می رود ومرا چون رهگذری خاموش انچنان که حتی نمی توانم فریادی بزنم از روی خواهش وتمنا که کمی صبرکن مرا نبر
.بی رحمانه تر از هرطوفانی می برد.
امروز دلم بسیار گرفته دلتنگ یک همنفس در زیر اینهمه خفقان بودن وتنها ماندن .
چقدر شیرین است حضور باران در کویر تشنه وشیرینترحضور سبز تو در شوره زار وجود من .
یادش بخیر یادت هست برای اولین بار در دوکوهه هیچ چیز نداشتیم حتی یک وسیله گرم کننده در زیر باران خیس شدیم یاد ساختمان کمیل بخیر سجده ای سبز در ابتدای ورودمان به قدمگاه شهدا کردیم .
بلندای ساختمان های دوکوهه ترا تا آسمان وصل کرده بود .من دست در دست تو دادم وتو برای اولین بار به من یاد دادی که اوج بگیرم وبه پرواز درایم .
چقدر قریب بود این ساختمانها ی به ظاهر خاموش
روی سنگفرشهایش که قدم می گذاشتیم به من یاد دادی تا به نجوای ملکوتی برادران شهیدامان خوب گوش دهم .
به من گفتی این شنهای ریز یک آسمان حرف برای گفتن دارند از خاطرات تلخ وشیرین بچه ها
یادش بخیر باران مرا شست در میان حیاط صبحگاه وسپس به حسینه شهید همت دعوت شدم
همانجا که محل مناجات شهیدان بود با خدا
یادآن شقایقهای حیاط دوکوهه بخیر پس از بارش یک باران زیبا چه آسمان بلندی وچه آبی آرامش بخشی
دلم می خواهد در آسمانش محو شوم کاش می توانستم کاش خدا بال پروازم می داد
کاش به من اجازه پرواز می داد .چقدر غریب است اینجا اینهمه برج های به فلک کشیدهاین همه چهل چراغ.
هیچ چراغی نمی تواند دل خاموش مرا روشن کند
.دلم یک بیابان فکه می خواهد رملهای خاموش ویک اسمان ستاره که خدارا به میهمانی دعوت کرده اند
عبدالفاطمه عزیز بنده بریده شده از بدیها رها شده از اینهمه غم غربت
کاش من هم این همه غم را به زمین بگذارم وبه سوی خدا روم
از دوکوهه گفتی وبارانش مرا به یاد روزهای رویش سبزم انداختی حال من یک بیابان شوره زار
بیشتر نیستم وشهدا مرا به حریم خود راه نمی دهند .
دیگر طاقت صبر وهوش از دست داده ام .
خوشا به حال آنانکه بربام مسجد جامع خرمشهردست در دست شهدا تا خدا اوج گرفتن
.در اسمان فکه خدارا یافتن ودر غربت خانم فاطمه گمنام شدند
در سه راهی شهادت نگاه بر خدا کردند ومست جمالش آسمانی شدند
در شلمچه یاد گرفتن که ذره ذره تا خدا راه یابند وریه های سبزشان شاهراه رسیدن تا خدا شد.
حال اینجا از غم غربت سرشار است دلم می خواهد بروم از این بیابان جنون بگذرم .
خسته ام از اینهمه دغدغه بیخود بودن .
آقا سید می شود از مادر بزرگوارتان بخواهید در حق من هم خانمی کنند یکبار هم برای من درمانده
وساطتت کنند .
قربان همه لطف خدا وبنده های خوبش بروم
صبروطاقت از دست داده ام خدایا مرا بخوان بلند بخوان برای همیشه بخوان
خدای من بخوان بخوان به حق شهدا بخوان بخوان محبوب من بخوان مهربانم بخوان
دوستان حرف دلی التماس دعا
یا ارحم راحمین
.
|
|
| 20917 |
نام:
زهرا كريمي
شهر:
تهران
تاریخ:
5/6/2006 1:50:40 PM
کاربر مهمان
|
با عرض سلام من گمشده اي در خارج از كشور دارم فال من را بگوييد
|
|
| 20916 |
نام:
مجيد برزگر مروستي
شهر:
استان يزد شهرستان خاتم بخش مروست
تاریخ:
5/6/2006 1:29:57 PM
کاربر مهمان
|
بادرود و
|
|
| 20915 |
نام:
رضا فولادی
شهر:
اردبیل
تاریخ:
5/6/2006 1:11:16 PM
کاربر مهمان
|
سلام ای اقا ای سید بیا
|
|
| 20914 |
نام:
رضا فولادی
شهر:
اردبیل
تاریخ:
5/6/2006 1:11:14 PM
کاربر مهمان
|
سلام ای اقا ای سید بیا
|
|
| 20913 |
نام:
فاطمه(کنیز حضزت زهراس)
شهر:
تهران
تاریخ:
5/6/2006 10:54:56 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الحسین
مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة الله عليه ، حكايت نموده اند كه: روزى پيرمردى جهت حساب خمس و زكات نزد من آمد، متوجه شدم كه از آن پيرمرد بوى عطر عجيبى به مشامم مىرسد كه تا به حال نظير آن را استشمام نكرده ام. از او پرسيدم از چه عطرى استفاده مىكنى؟ گفت: اين بوى خوش، قصه اى دارد كه تا كنون آن را براى احدى نقل نكرده ام. قصه اين است كه شبى در عالم خواب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را زيارت نمودم ، در حالى كه آن حضرت نشسته بودند و حدود ده يا بيست نفر اطراف ايشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم.
حضرت فرمودند: كدام يك از شما بر من زياد صلوات مىفرستيد ؟ مىخواستم بگويم كه من زياد صلوات مىفرستم، اما ساكت شدم. بار دوم پرسيدند: باز هم كسى پاسخ نگفت. براى بار سوم حضرت فرمودند: كدام يك از شما بر من زياد صلوات مىفرستد؟ مىخواستم بگويم من، كه با خود فكر كردم شايد ديگران بيشتر از من صلوات مىفرستند. پس آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زياد صلوات مىفرستى ، و مرا بوسيد. از آن پس اين بوي عطر از من استشمام مي گردد.
یا ثارالله/التماس دعا
|
|