شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
20772
نام: مریم
شهر: تهران
تاریخ: 5/3/2006 8:57:11 AM
کاربر مهمان
  خدایا از همه جا رودنده ام خودت از درد دلم خبر داری با این همه نابرابری و اینهمه ناملایمت چه کنم ،خدایا به هر دری می زنم به در بسته میخورم میگن اگه از خدا چیزی خواستی و نداد بدون شاید بصلاحت بوده ولی خدا جون اگه این کار به ضرر منه بازم تو را به آبروی خانم زهرا تو را به غریبی امام هشتم این کار را درست کن تو را به دستهای بریده آقام ابالفضل آبرومو نریز . اگه اینکار درست بشه تا آخر عمرم کنیزی قمر بنی هاشم را میکنم

بچه های حرف دل کمکم کنید دعام کنید
داداش بیقرار ما را که فراموش نکردی - ناشناس از شما هم التماس دعا دارم من خیلی گناهکارم شاید خدا به حق فاطمه با دعای شما عزیزان آبروی ما را بخره

ملتمس دعای همه عزیزان هستم
20771
نام: سید محمد حسین
شهر: تهران
تاریخ: 5/3/2006 8:11:32 AM
کاربر مهمان
  رب ادخلنی مدخل الصدق و اخرجنی مخرج الصدق واجعلنی من لدنک سلطاناً نصیراً
20770
نام: سوسن
شهر: سوسنستان
تاریخ: 5/3/2006 8:05:31 AM
کاربر مهمان
  خدایا چرا صدای من را نمی شنوی چرا من را محروم کردی تو که قبلا یک جور دیگه بودی چی شد که یک دفعه رفتی
دیگه نمی تونم تحمل کنم دیگه تا آخر راه من چیزی نمونده
از همین الان از تو طلب مغفرت می کنم
20769
نام: مجتبی
شهر: تهران
تاریخ: 5/3/2006 8:05:12 AM
کاربر مهمان
  سلام
آسمان را هوای بوسه زدن بر چهره خاک است
باران بهانه است .
در پناه حق
20768
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 5/3/2006 7:57:03 AM
کاربر مهمان
  سلام آقارضا از کویر . مخلصیم برادر . مثل اینکه جدی جدی میخوای رمضون به رمضون بیای دیدنمون ..... شوخی کردم . خوش اومدی

اما باصفا ما کجا و تعبیر شما کجا ؟
شما هم دیدی ما خیلی خاکی پاکی هستیم گفتی بذار دلشو نشکنیم. نه برادر ما کجا و دست نوازش سنگ تراش عالم کجا ؟ سنگ سیاه دل ما به چشم کی خوش میاد که بخواد مجسمه عاشقی هم ازمون بسازه !!!
با همه این اوصاف تعبیر بینهایت شیرینت رو به دل میگیرم ..... خیلی مخلصیم
دعا یادت نره

داداش بازمانده ، قسمتم نیست شبا بیام زیارت .... دلم شکسته است. به قرآن دارم میترکم . دیروز توی اداره صحبت دو تا دوستان ثبت نام کربلا بود اونا حرف میزدن و من اشک میریختم ، با یکی از بروبچه های سایت صحبت آقام عباس شد . اشکی و لابه ای اما عزیز تو فکر میکنی اینا قرار بشه برای دل بیقرارم. تا حالا شده آرزو کنی ای کاش یه جایی بود که بتونی بری و از ته دل فریاد بزنی ... من الان همین آرزو رو دارم. دوست دارم خالی بشم از اینهمه باری که روی دوشمه و هزار تا سد گذاشته بین منو هر چی که عشق منه . بازمانده جان خیلی التماس دعا دارم خیلی زیاد. نمیدونم شما حاج بابا رو میشناسی یا نه ، الان که حرفتو خوندم گفتم کاش توی ارتفاعات بازی دراز بودم و .......... بگذریم بقیه اش با دل تو و دعای تو ....

خروووووووووووووووووووووووووووشششششششششششش!!!!!!
بازم ؟
ای بیوفا رسم وفا از غم بیاموز ***
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند ***

ای داد !!!!!!!!!!



یاعلی
20767
نام: سوسن
شهر: دشت سوسن
تاریخ: 5/3/2006 7:55:06 AM
کاربر مهمان
  خدایا عاشقش بودم ولی اون از من گرفتی باز عاشق شدم باز هم از من گرفتی و حالا دوباره عاشق شدم ولی این را خودم از خودم گرفتم
خیلی خسته ام تو اگر ما را رهاکنی به بیراه می رویم پس دستمان را بگیر که فقط عاشق کسی بشویم که قرار بهش برسیم
20766
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/3/2006 7:23:09 AM
کاربر مهمان
  با سلام به همه عاشقان حسین (ع)
امروز خواستم با جوهر دلم ، نامه ای به برادران شهیدم بنویسم ، هر کاری کردم نشد!! جوهر دلم به عرق شرم مبدل شد ، اگر شما میخواستید نامه ای به شهدا بنویسید ، چی مینوشتید؟
خدا به شما برداران و خواهران عزیزم خیر بده ، که این شاگرد و داداش کوچیکتون را تنها نمیگذارید ، شکر خدا چراغ وبلاگها روشن مانده.
به برکت امام حسین و حضرت عباس ، و همایت شما دوستان خوبم ، شمع سقاخونه هم روشن است.
راستی ناشناسء اشنای من ، گاهی دوربین حرم حضرت عباس را نشان میدهد ، نیمه های شب هم خیلی زیباست ، وقتی دوربین تا روز بعد روی گنبد امام حسین ، فیکس میشه ، با نسیمی پرچم سرخ روی گنبد ، آرام به اهتراز در میاد ، و همه جا رو سکوت میگیره ، خیلی زیباست.
سخت است درد خود را از ديگران شنيدن

از عاشقي نگفتن از عشق دل بريدن

سخت است از پرستو پرواز را گرفتن

يک تکه از جهان را بر دوش خود کشيدن

سخت است از رهايي با دست بسته گفتن

دنياي کودکي را از کودکان خريدن

سخت است از ستاره با نور ماه گفتن

از پود دل گسستن در تار دل تنيدن

سخت است با شقايق از کوچ لاله گفتن

با لاله ها نشستن با قاصدک پريدن

سخت است مهرباني از آشنا نديدن

يکبار دل سپردن صد بار دل بريدن
آمروز میخوام برای اونهایی که میخواند زندگی مشترک تشکیل بدهند ، و یکجورایی دو دل یا.....هستند دعا کنیم.
خدایا به آبروی ابرو داران درگاهت دل همه اونها را هم راضی کن ، و همه جوانها را عاقبت بخیر بگردان (بلند بگین تا من هم بشنوم ، چون خیلی دور نشستم)
یا علی یا حسین


20765
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 5/3/2006 7:12:23 AM
کاربر مهمان
  سلام

نمیدونم چه لیاقتی بهم دادن که همه وجودم شد یاد خانوم فاطمه (س) ،
توی ذهنم پر بود از فریاد دلا خوکن به تنهایی ......... که یه دفعه زمزمه آقاسی پیچید تو گوشم.

عشق یعنی حامی دلبر شدن ...... بی پسر هر چند پشت در شدن
عشق یعنی مردن از درد کمر ..... از غلاف تیغ و وز مسمار در
عشق یعنی همچو گل پرپر شدن ..... سنگ فرش مقدم دلبر شدن
عشق یعنی شرم و آزرم و حیا..... وا نکردن لب ز سوز دردها
تا نسوزد قلب حیدر درد و غم..... عشق یعنی رو گرفتن در حرم
عشق یعنی وا شدن در تار و پود..... قامتی خم گشته با رویی کبود
عشق یعنی یاس زردی نیلگون ..... پشت در افتاده در دریای خون
عشق یعنی انتهای بی کسی..... عشق یعنی آخر دلواپسی
عشق یعنی ترس و هول و واهمه.... گر بمیرد یار حیدر، فاطمه
عشق میمردی اگر زهرا نبود؟ .....دلبرش گر حیدری مولا نبود ؟
عشق یعنی ناله های مرتضی ..... عشق یعنی گریه های مجتبی
عشق یعنی سوز آه زینبین ..... عشق یعنی آتش قلب حسین
عشق یعنی گریه های نیمه شب ..... عشق یعنی ناله های تشنه لب
کای خدای کودکان بی پناه..... کای حبیب قلبهای پر ز آه
کای خدای مهربان دستگیر ..... جان جانان مادر ما را مگیر
جان دهد بابا اگر زهرا رود ..... مرغ روح از جسم زینب می پرد
گر بمیرد فاطمه جان حسین ..... می رود از تن برون جان حسین
تشنه می ماند دل غمدیده اش ..... داغ لبهای به هم چسبیده اش
. . . .
. . . .
دیدم خدا هر چی درده میده به یه دل عاشق گفتم خوب فکر میکردم اسماً عاشقم اما ظاهراً رسماً تو بارگاه عشق ثبت نامم کردن !!!
پس بسم الله ....... عشق رو به بها میدن نه به بهانه. اونقدر تو گوش تصویرگر عشق میخونم که بگه بسه دیگه خلاص ... عاشقی مبارکت باشه.
دلمو از عشق یه آسمونی که روی زمینه پاک کنه و عاشق خودش کنه . کاش عزیز دلم میدونست وقتی نیست چقدر پریشون میشم. کاش باور داشت که میخواستم همون بنای داستان گوهرشاد بشم ... کاش میدونست ندید نگاهش چه به دلم هوایداست. بگذریم ....................... اونم فهمیده من به رسم دلبریش سر عاشقم رو میدم که از در ناز دراومده و منو مبتلا به درد شیرین محبتش کرده.
خداجون رخصت مولای من بازم طالب شدم جون بدم برای رحمان و رحیمیت.

ذکرم رو شروع کنم ...

یارئوف و یارحیم ... یارئوف و یارحیم ... یارئوف و یارحیم ...
20764
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/3/2006 6:54:20 AM
کاربر مهمان
  سلام!
بنظر شما منم گاهی حق دارم بگم دلم گرفته یا نه؟
20763
نام: رضا
شهر: كوير
تاریخ: 5/3/2006 6:52:30 AM
کاربر مهمان
 
سلام
***
روشنك خانم بسيار خوب و مفيد بود به اميد ادامه
سارا خانم تهراني منتظر ميمانم براي باقي مطالب
بازمانده گرامي هيچ نميگويم چون هنوز تو كما هستم ممنون.

و اما برادر گرامي ناشناس گويتد:

توي يك موزه ي معروف که با سنگ هاي مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسيار زيباي مرمريني به نمايش گذاشته شده بود که مردم از راه هاي دور و نزديک واسه ديدنش به اونجا مي اومدن و کسي نبود که اونو ببينه و لب به تحسين باز نکنه. يك شب سنگ مرمري که کف پوش اون سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت:
" اين منصفانه نيست! "
چرا همه پا روي من ميذارن تا تو را تحسين کنن ؟!
مگه ? يادت نيست؟!
ما هر دومون توي يك معدن بوديم, مگه نه؟
اين عادلانه نيست!
" من خيلي شاکيم! "
مجسمه لبخندي زد و آروم گفت:
" يادته روزي که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختي و مقاومت کردي?"
سنگ پاسخ داد:
" آره ... آخه ابزارش به من آسيب ميرسوند."
" آخه گمون کردم ميخواد آزارم بده. "
" آخه تحمل اون همه درد و رنج را نداشتم."
و مجسمه با همون آرامش و لبخند مليح ادامه داد که:
"ولي من فکر کردم که به طور حتم ميخواد ازم چيز بي نظيري بسازه."
" به طور حتم بناست به يك شاهکار تبديل بشم."
" به طور حتم در پي اين رنج ، گنجي هست."
پس بهش گفتم :
"هر چي ميخواي ضربه بزن ، بتراش و صيقل بده !"
و درد کارهاش و لطمه هايي را که ابزارش به من مي زدن رو به جون خريدم.
و هر چي بيشتر مي شدن ، بيشتر تاب مي آوردم تا زيباتر بشم!
پس امروز نميتوني ديگران رو سرزنش کني? که چرا روي تو پا ميذارن و بي توجه عبور مي کنن.
آره ! رنج و سختيها هداياي خالق مهربون هستيه به من و تو .
و يادمون باشه قراره اون قدر زيبا بشيم که خودمون هم نميتونيم از الان باور و تصور کنيم.
پس بيا ازين به بعد به هر مسئله و مشکلي سلام کنيم و بگيم: " خوش اومدي ? "
و از خودمون بپرسيم :
*** " اين بار اون لطيف بزرگ چه موهبت و هديه اي برامون فرستاده؟ " ***

التماس دعا
<<ابتدا <قبلی 2083 2082 2081 2080 2079 2078 2077 2076 2075 2074 2073 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved