اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 20752 |
نام:
پاکمنش
شهر:
.
تاریخ:
5/3/2006 2:18:17 AM
کاربر مهمان
|
با عرض سلام خدمت جناب گلمن
لطفاً ایمیل خود را وارد نمایید تا از طریق ایمیل رمز عبور جدید شما را برایتان ارسال نمائیم.
ادمین انجمن های سایت شهید آوینی(پاکمنش)
|
|
| 20751 |
نام:
golman
شهر:
...
تاریخ:
5/3/2006 1:41:20 AM
کاربر مهمان
|
با سلام به مسئولين محترم سايت و بازديدكنندگان گل آن.
من بعد از مدت زمان تقريباً طولاني به انجمنهاي اين سايت سر زدم ولي پسورد و نام كاربري منو قبول نمي كنه. نمي دونم مشكل از كجاست. اگه ممكنه توي همون انجمنها در قسمت رفع مشكلات كامپيوتري مرا راهنمايي بفرماييد. چون ميل باكسم هم باز نمي شه.
ارادتمند هر چه بچه باصفا
golman_20 انجمنهاي سايت شهيد آويني
التماس دعا
يا علي
|
|
| 20750 |
نام:
سارا
شهر:
تهران
تاریخ:
5/2/2006 11:48:47 PM
کاربر مهمان
|
يک روز بعد ازظهر وقتی که جو با ماشين پونتياکش میکوبيد که بره خونه زن مسنی روديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود. جو میتونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم." زن گفت:" من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم. بايستی صدتا ماشين ديده باشم که
از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود." وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره،زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و جو به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا میخواهی که بدهيت رو به
من بپردازی بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوتر، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده. ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که میبايست هشت ماهه باردارباشه و از خستگی روی پا بند نبود.او داستان زندگی شخدمت رو نمیدانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود. درحاليکه روی دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت. اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود، وقتی که نوشته زن رو میخوند:
" شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت روبه من بپردازی، بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
اونشب وقتی که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت، به تختخواب رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر می کرد.وقتی که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت:
" همه چيز داره درست ميشه. دوستت دارم، جو!"
********
متأسفانه در ايران علي رغم داشتن تمدني 2500 ساله مدتها است كه اين زنجير به
ما ختم شده بطوري كه در هر نوع ارتباط فقط نفع متقابل را مي سنجيم و عشق
و محبت و ايثار و از خودگذشتي و كمك و همدلي و .... چيزهايي هستند كه فقط
در لغتنامهها يافت مي شوند...
بياييم هر كدام حلقه اي شده و زنجير عشق را دوباره تشكيل دهيم.
(جلوگيري ازختم آن، پيشكش)!!!
|
|
| 20749 |
نام:
بنام خدا من صررالله خیاظ رار
شهر:
شیراز
تاریخ:
5/2/2006 7:38:16 PM
کاربر مهمان
|
به خداقسم داستانم خیلی زیاد است اما خلاصه بگیم به جرم سیاسی وکمک کردن به وطن عزیزم حدود سه سال در زندان که شش ماه شب وروز زیرشکنجه بودم وبراثر شکنجه شش عدد از مهره های کمرم خورد کردن در یک کشور عربی وبعد به وطنم که ۲ سال آمدم وحدود چهار سال در بیماراستان بودم حال کلیه مثانه وکنترل ادرار ندارم با.هم حاضرم جانم فدای رهبر عزیزم وریس جمهورعزیزم کنم
|
|
| 20748 |
نام:
محمد
شهر:
کیش
تاریخ:
5/2/2006 6:37:53 PM
کاربر مهمان
|
خدایا کمکم کن تا بتوانم رضایت شما را کسب کنم. من توان ناراحتی و خشم شما را ندارم .
|
|
| 20747 |
نام:
حمید رضا میر حسین خانی
شهر:
سرجان
تاریخ:
5/2/2006 6:28:43 PM
کاربر مهمان
|
تا زنده ایم رزمنده ایم.
یا علی مدد
|
|
| 20746 |
نام:
صدراللهخیاظ.
شهر:
شیرا.
تاریخ:
5/2/2006 6:24:58 PM
کاربر مهمان
|
جانم فدای رهبر معظم رس جمهور
|
|
| 20745 |
نام:
محمد
شهر:
بلداجی
تاریخ:
5/2/2006 6:21:22 PM
کاربر مهمان
|
دلمون برا آقا تنگ شده
|
|
| 20744 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
5/2/2006 6:01:28 PM
کاربر مهمان
|
سلام!
بسوزان هر طریقی می پسندی *** که آتش از تو و خاکستر از من.
بکش چون صید و در خونم بغلتان *** تماشا کردن از تو پرپر از من.
(به یاد شهید ندافان)
*********************************************
سالروز شهادت استاد و متفکر بزرگ شهید مطهری بر همه ی شما دوستان اهل دل تبریک و تسلیت(روز معلم هم هست یه خسته نباشید هم به همه ی معلم های زحمتکش......)
۱.ناشناس عزیز!
پاپس نکش....برو جلو هواتو دارم...
در ضمن سکوت هم نکن اگه قرار باشه همه سکوت کنن دیگه حرف دلی نمی مونه!!!
راستی شما مثل اینکه از من بی قرار تری ها.....
(ببخشید همین جوری پشت سر هم دستور دادم ها....ما کوچیکتیم.)
۲.عبدالفاطمه ی بزرگوار!
بعضی وقتها(شاید هم همیشه) مشکل خودمونیم...شما دعا کن این مشکل حل بشه تا دوباره بریم پابوس آقا...
۳.خواهر خوبم فاطمه خانم!
همه ی ما به دعای همدیگه نیاز داریم....
۴.دوستان خوب و قدیمی مسافر و غریب قریب!
خیلی خوش اومدید...بیشتر در خدمت باشیم.
دعا بفرمایید.
داداش کوچیکتون بی قرار
|
|
| 20743 |
نام:
....
شهر:
....
تاریخ:
5/2/2006 5:57:02 PM
کاربر مهمان
|
لا اله الا الله!
|
|