اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 20152 |
نام:
امیر حسین
شهر:
بروجرد
تاریخ:
4/22/2006 8:20:40 PM
کاربر مهمان
|
آه از داغ شهادت - آه از غربت ... آه آه آه
|
|
| 20151 |
نام:
دلتنگ کربلا
شهر:
دور از کربلا
تاریخ:
4/22/2006 7:59:45 PM
کاربر مهمان
|
سلام
**
بگو يا حسين مزه عشق و بچش
بگو يا حسين تا كربلا پر بكش
بگو يا حسين رفع گرفتاري
بگو يا حسين كليد هر كاريه
بگو يا حسين عامو بر هم بزن
بگو يا حسين پا به محرم بزن
بگو يا حسين شرار باقي بنوش
بگو يا حسين بادي ساقي بنوش
بگو يا حسين ذكر لب فاطمه است
بگو يا حسين ذكر شه علقمه است
**
دستشو بالا گرفته تا شفا بگیر مادر
ی نگاش به سمت زهرا ی نگاش سمت برادر
شب آخر دست دختر کفنا رو می ده مادر
می خونه ذکر مصیبت برای حسین بی سر
دل دریا دل بابا دل طوفانی ابرا
چششون به چشم ماهه کنار بستر زهرا
**
دعا کنید بر میگردم آدم برگردم
هیچی مثل رفیق خوب نمی شه ، یاد دلتنگ کربلا باشید ،پدرم سخت مریضه ...
برای ی چند ... خداحافظ
****
آخر ی روز حاجتمو ازت می گیرم
میام تو بین الحرمین برات می میرم
|
|
| 20150 |
نام:
تنها
شهر:
غریبستان
تاریخ:
4/22/2006 7:28:56 PM
کاربر مهمان
|
خدایا می بینم که حتی اگر اندکی بگذرد و من با این تنهایی خو کنم مرا در میدان آزمایش دیگری وارد می کنی تا آرام نگیرم .حتی خو کردن و آرام شدن در دردم را هم نمی پسندی.می پسندی برایم آشفتگی و حیرانی را.اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی؟خدایا عاشقتم.والهت هستم.احساس لذت می کنم که مرا به حال خود وا نمی گزاری...می فهمم که می گویی تا فرعون درونت را به نیل نیندازی می سوزانمت در آزمایشات.خدایا این کار از من ساخته نیست.فرعون وجودم ایمان دارد به خدای موسی اما نفس اماره او را سخت طاغی کرده.می دانم می خواهی موسی درونم را به نیل بیندازم تا اعتراف وجودی به وحدانیتت داشته باشم.پس موسی را می خواهم تا بدنبال او راهی به نیل پیدا کنم و او مرا در دریای عشقت غرق کند تا منی دیگر نماند همه او شود.خسته ام از منیتم.خدایا من همین امروز آرزو می کنم ای کاش بین این همنشین بد فاصله ای به اندازه تمام عالم باشد نه در قیامت.خدایا موسایمان را برسان.
اللهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان
یا مهدی
|
|
| 20149 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
4/22/2006 5:50:34 PM
کاربر مهمان
|
یا مولانا یا صاحب الزمان
الغوث الغوث الغوث
ادرکنی ادرکنی ادرکنی
الساعه الساعه الساعه
العجل العجل العجل
|
|
| 20148 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
4/22/2006 5:16:17 PM
کاربر مهمان
|
سلام!
امام علی(ع) فرمودند:
هر کس از آبروی خویش بیمناک است از جدال بپرهیزد.
****************************************
۱.بازمانده ی عزیز!
آقا ما وظیفه مون رو انجام میدیم ۱۰۰ تا وبلاگ هم که داشته باشی...ما به همش سر می زنیم....(البته شوخی کردم ولی جدی هم توش بود)
۲.شاگرد میکانیک عزیز!
داداش خوش اومدی...ما کوچیکیتیم و در خدمتت.راستی کجا سوخت؟ (امیدوارم دلت باشه چون خدا دلهای سوخته و شکسته رو به قیمت خیلی خوب میخره)
۳.ناشناس بزرگوار!
اصلا" انگار بعضی از مشکلات رو خدا برای بنده های خاصش گذاشته چند وقت پیش گمشده دیروز عبدالفاطمه امروز شما و فردا و فرداها....بهرحال هر جا باشی بازم برای ما همون ناشناس با مرام حرف دلی...
۴.لیلای غریب!
خوش اومدی آبجی....در مورد غیبت ها توضیحی دارید؟(شوخی کردم..من کی باشم! شما هر موقع بیایی ما در خدمتیم.)
۵.داداش خوبم آقا رضای کویری!
حدیث خیلی قشنگی بود...بیشتر به ما سر بزن...چون همه رو یاد ماه رمضان میندازی.
۶.شیفته ی آشفته و ب از رفسنجان!
دعا بفرمایید تا دعا بفرماییم!!!!(بازم شوخی...)
داداش کوچیکتون بی قرار
|
|
| 20147 |
نام:
@@@@
شهر:
عروس آسمونی
تاریخ:
4/22/2006 5:01:04 PM
کاربر مهمان
|
ندانستم که این دریا................
|
|
| 20146 |
نام:
داود
شهر:
تهران
تاریخ:
4/22/2006 4:02:47 PM
کاربر مهمان
|
الهی با ددان بتوان به سر برد با دونان چه باید کرد؟(علامه حسن زاده املی حفظه الله)
|
|
| 20145 |
نام:
م
شهر:
م
تاریخ:
4/22/2006 4:00:17 PM
کاربر مهمان
|
برام دعا کن
|
|
| 20144 |
نام:
÷یمان
شهر:
تهران. کیانشهر
تاریخ:
4/22/2006 3:42:10 PM
کاربر مهمان
|
دلم نوشت امون بده
|
|
| 20143 |
نام:
غریب
شهر:
آشنا
تاریخ:
4/22/2006 3:33:28 PM
کاربر مهمان
|
دلم می خواست که چند کلمهای بنویسم ولی نمی دانم از چه؟....از یک شعر مینویسم شعر سهراب که می گفت چشمهارا باید شست جور دیگر باید دید اما کدامین چشمها چشمهای بسته بر حقایق را چگونه می توان شست
وآه.....
|
|