شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
19952
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 4/18/2006 6:18:54 PM
کاربر مهمان
 
نقش اشک توي چشم پرده زده ... خشکيده!
ترشي بغض توي گلو حلقه زده ... ماسيده!
نعش طپش توي دلم زجه زده ... خوابيده!
گل خون روي لبم غنچه زده از بس الکي خنديده!
ايستگاه !
19951
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 4/18/2006 6:12:14 PM
کاربر مهمان
 
دنيايي بزرگ
ازدياد آدمها بر روي شهر
اخطار هر روزه
تکرار هر روزه
سر در گمي ات در يک غروب
پشت چراغي قرمز
و يا نه ...
19950
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 4/18/2006 6:03:34 PM
کاربر مهمان
  خدای نازنین من!
می دانم در این لحظه که چشم بر آسمان دوخته ام تو نیز نگاهم می کنی...
...
یا عدتی عند شدتی،یا رجائی عند مصیبتی،یا مونسی عند وحشتی،یا صاحبی عند غربتی،یا ولی عند نعمتی،یا غیاثی عند کربتی،یا دلیلی عند حیرتی،یا غنائی عند افتقاری،یا ملجای عند اضطراری،یا معینی عند مفزعی...
لا اله الا انت...

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
19949
نام: شاگرد میکانیک
شهر: تعمیرگاه
تاریخ: 4/18/2006 5:50:56 PM
کاربر مهمان
 
یاحســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین! یابن الحیدر!
بودید.همتون توو روضه امروز بودید...
19948
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 4/18/2006 5:32:33 PM
کاربر مهمان
  سلام!
۱.آقا رضا از کویر!
خوش اومدی برادر...یاد ماه رمضان بخیر...
۲.عبدالفاطمه ی بزرگوار!
ما کوچیک شماییم...شما که وزنه ی امید حرف دلی بی معرفتی بقیه رو ول کن مرام حرف دلیها رو بچسب....و دعا کن برای هدایت همه ی ما
۳.سردرگم عزیز و شاگرد مکانیک بزرگوار!
خوش اومدید دوستان...همراه قافله باشید.
داداش کوچیکتون بی قرار
19947
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 4/18/2006 5:31:30 PM
کاربر مهمان
  يا سبحان
الهي! اهدنا الصراط المستقيم
الهي! اعوذ بالله من شيطان الرجيم
عبدالفاطمه! قل اعوذ بربّ الناس!
عبدالفاطمه! قل ربّ زدني علماً...
عبدالفاطمه! بگو! اللهم كن لوليك، الحجة ابن الحسن،صلواتك عليه و علي ابائه ....
خدايا! به تو پناه مي برم از اتهامات وارده! آنقدر بر من سنگين است كه حتي تصورش در ذهنم نيز بر روح و جانم سنگيني مي كند!
الهي! از نگاه عجيب مردم نيست كه نگرانم، از صورت عبوس نمازگران مسجد نيست كه مي ترسم، از توست كه اجازه دادم مرا در مقام اتهام قرار دهند.
اله من! چقدر مي سوزم از اين طرز تفكر مردمان ...
لااله الا الله
خدايا! شهادت مي دهم كه هر قدمي كه برداشتم تنها براي رضاي تو وآگاهي مردم بوده است. چرا اينگونه كج انديشي مي كنند و افكار بسته و محدود است!؟؟؟
خداي من! به تو پناه مي برم از شر انسان هاي نادانت كه اينگونه راحت زبان افترا مي گشايند و پناه مي برم به تو از شر آنان كه ادعاي غيرت دارند و اجازه مي دهند اينگونه در مورد همفكر و هم انديششان قضاوت كنند...
الهي! به تو پناه مي برم از شر نفس وسوسه گر! به تو پناه مي برم از اينكه بخواهم كسي شوم كه نيستم!
اله من! نگاه سنگين اين مردمان آزارم مي دهد! به تو پناه مي برم و به كوتاه فكريشان مي بخشمشان كه اينان نمي دانند و ...
خدايا! همه ي مارا به راه راست هدايت كن.
الهي! شرمنده ي خودت و خلق روزگارت مكنم.
راستی ... منم تو روضه تون بودم!؟؟؟
دلم فقط کربلا می خواد .... یاحسین(ع)
شبتون بخير – 1 بامداد – يازهرا(س)
19946
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 4/18/2006 5:16:26 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
***
...
خودت می دونی هر وقت که این طور شروع می کنم یعنی...
در درون خود فریاد می زنم
آن چنان که صدایم به عرش می رسد
و تمام تا رو پود خفته ام را می لرزاند
نمی دونم چرا این حقیر رو اینقدر شرمنده می کنی
دلم از این همه تاریکی
از این همه سیاهی و حسرت
از این همه رنگ بی ثمر
از این همه...
گرفته
همیشه جواب خوبی رو با خوبی میدن
اما من ...
همش بدی همش بدی
آخه تا کجا
تا کجا می خوای تحملم کنی؟
وقتی عیدیمو دادی
نفهمیدم
حالا دارم حسرت می خورم چرا نفهمیدم و استفاده نکردم
میونه یه عالم لاله
میونه یه عالم فرشته

دیدی چه جوری با حسرت براشون این قسمت رو خوندم:


آب...آب...آب
نشستم رو به روش، زانو هاش را جمع کرده بود توی سینه ش. چانه ش را گذاشته بود رو کنده ی زانو هاش.
قمقه آبم رو در آوردم، گرفتم طرفش.خیره شده بود به غروب.بغض کرده بود.
از لب هاش آرام آرام قطره های خون سر می خوردند زیر گلوش. گفتم((بخور دیگه.قسمت این جوری بوده.حالا که تو زنده موندی، نباید تا ابد آب بخوری؟))
بغضش ترکید . اشک هاش را هافتاد.بریده بریده گفت(آب...آب..آب... نمی دونی چه قدر از شنیدن اسمش حالم به هم می خوره. چی میگی تو؟ آب بخورم؟برا چی؟ آب دیگه به چه دردی می خوره؟ آب فقط اون موقع مزه داشت که همه با هم بودیم
آب اون جا آب بود ؛ به درد می خورد.
چه جوری من آب بخورم، تک و تنها؟)


دیدی چه جوری اشک از گونه هاش چکید
دیدی طاقت دیدنش رو نداشتم
دیدی لیاقت نداشتم
دیدی عیدیم فقط سوختن بود
چیزی که همیشه خواستم
دیدی بازم سوختم
دیدی بازم خاکستر شدم
دیدی...


آقا جان؛
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
...و باز هم در حسرت یک دیده ز تو می سوزیم و میمیریم

مهربانا؛
تو را سپاس که راه میخانه نشانم دادی
با تمام وجود دوستت دارم و طلب عفو می کنم
و باز هم دستانم را به آبی چشمانت گره می زنم
ای تمام هستی من
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم/.
...
۱/۳۰ ۰۰:۴۱
19945
نام: دلداده
شهر: ابدیت
تاریخ: 4/18/2006 4:21:00 PM
کاربر مهمان
 
ای کاش!
اگر!
چرا!
"کاش" دلم پر از این کلمات نبود...!
19944
نام: سمانه
شهر: نيمور
تاریخ: 4/18/2006 4:07:09 PM
کاربر مهمان
  احساس پوچي و افسردگي ما را آخر مي كشد نياز داريم به سرور همه جهانيان همه با هم براي ظهورش دعا مي كنيم كه بيايد و ما را نجات دهد. به اميد آن روز
19943
نام: مسعود
شهر: تهران
تاریخ: 4/18/2006 3:55:01 PM
کاربر مهمان
  کی می آیی آقا جان ؟
آقا جان انصار المهدی (عج) یادبود شهدای گمنام منتظر شما هستند .
آگریک گوشه چشمی برمن نکنی بدبخت می شم .
<<ابتدا <قبلی 2001 2000 1999 1998 1997 1996 1995 1994 1993 1992 1991 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved