اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 19922 |
نام:
یه ناشناس دیگه
شهر:
غریبستان
تاریخ:
4/18/2006 4:04:26 AM
کاربر مهمان
|
صبر کردم نشد،گریه کردم نشد،عشق ورزیدم نشد،گذشت کردم نشد،داد زدم نشد،دعا کردم نشد... و باز هم صبر کردم و گریه...
یکی به من بگه چکار کنم. بدجوری داغونم.دارم دق می کنم.نمی دونم گیر کار از منه یا مصلحت اینه. تورا بخدا یکی به من بگه چکار کنم؟اگر باز هم صبر کنم درست میشه؟
|
|
| 19921 |
نام:
خروش!
شهر:
همين دور و برا
تاریخ:
4/18/2006 3:57:38 AM
کاربر مهمان
|
دلم مي خواد الآن به همه بچه هاي با صفاي حرف دلي ، سلام كنم... فقط همين...
|
|
| 19920 |
نام:
شاگرد میکانیک
شهر:
تعمیرگاه
تاریخ:
4/18/2006 3:45:11 AM
کاربر مهمان
|
بر تمام هر دو عالم!صبح بخیر...
|
|
| 19919 |
نام:
......
شهر:
......
تاریخ:
4/18/2006 3:36:52 AM
کاربر مهمان
|
خلاقيت، بزرگترين عصيان در عالم هستي است. براي خلق كردن بايد از همه ي قيد و بندها رها شد، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود؛ فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي مي تواني خلاق باشي كه فرديت خويشتن را دريابي. تو به عنوان بخشي از روان شناسي عامه ي مردم نمي تواني چيزي خلق كني. روان شناسي عامه ي مردم غيرپويا و غيرخلاق است، چون زندگي كسالت آوري را سپري مي كند؛ هيچ رقص و سرود و تفريحي نمي شناسد؛ از اين روي قالبي و فاقد قوه ي ابتكار است.
فرد خلاق نمي تواند راه رفته را طي كند؛ بايد راه خود را در ميان جنگلهاي انبوه زندگي بيابد. بايد تنها گذر كند؛ بايد از ذهن توده ي مردم، از روان شناسي عامه ي مردم، مبرا و متمايز باشد. ذهن جمعي، پست ترين ذهن در دنياست - حتي افراد به اصطلاح احمق هم از حماقت جمعي برترند. اما همين جمع گرايي از بازار رشوه ي گرمي برخوردار است، به اين معني كه فقط براي افرادي احترام و افتخار قائل است كه مصرانه راه ذهن جمعي را تنها راه صحيح بدانند.
در گذشته، افراد خلاق- نقاشان، موسيقي دانان، شاعران، مجسمه سازان - صرفأ از روي ضرورت محض مجبور بودند ازحسن شهرت و احترام چشم بپوشند. آنها مجبور بودند زندگي سنت شكنانه اي را در پيش بگيرند - زندگي يك خانه به دوش - اين تنها راه ممكن براي بروز و ظهور خلاقيت آنان بود. در آينده ديگر لزومي به اين كار نيست. اگر مرا درك كنيد و حقيقت نهفته در گفته هاي مرا با دل و جان احساس كنيد، آن گاه در آينده هركس مي تواند به عنوان فردي شاخص زندگي كند. ديگر نيازي به زندگي سنت شكنانه نيست. زندگي سنت شكنانه محصول فرعي يك زندگي جزمي، متحجر و قراردادي است، كه آبرو در آن حرف اول را مي زند.
تلاش من اين است كه با نابود ساختن ذهن جمعي، تك تك افراد را آزاد سازم تا بتوانند خودشان باشند. به اين ترتيب ديگر مشكلي بر سر راه نخواهد بود؛ آن گاه هركس مي تواند هر طور دلش خواست زندگي كند. در حقيقت، انسانيت فقط آن روزي مي تواند به واقع متولد گردد كه «عصيان فرد» مورد احترام قرار گيرد. انسانيت هنوز زاده نشده است؛ هنوز در درون رحم به سر مي برد. آنچه به عنوان انسانيت ملاحظه مي كنيد، صرفأ يك پديده ي بسيار مخدوش و درهم و برهم است - مگر آن كه به هركس آزادي فردي - آزادي مطلق - بدهيم تا خودش باشد و به شيوه ي خودش اعلام موجوديت كند ... و البته به نحوي كه مزاحم ديگران نباشد. اين بخشي از آزادي است: هيچ كس نبايد براي ديگران سد و مانعي ايجاد كند.
براي خلق كردن بايد از همه قيد و بندها رها شد، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه برداري نخواهد بود! فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي مي تواني خلاق باشي كه فرديت خويشتن را دريابي
اما تا به امروز رسم بر اين بوده كه همه در كار يكديگر فضولي كنند - حتي در چيزهايي كه كاملأ جنبه ي خصوصي داشته و هيچ ربطي به اجتماع ندارد. به عنوان مثال، وقتي تو عاشق مي شوي، اين چه ربطي به اجتماع دارد؟ اين پديده اي كاملأ شخصي است. به بازار كسب و كار چه كار دارد؟
بشريت براي رشد به بستر جديدي احتياج دارد - به بستر آزادي. سنت شكني يك واكنش بود - يك واكنش ضروري - اما اگر دورنماي من موفق از كار درآيد و به نتيجه برسد، ديگر ذهن جمعي يي در ميان نخواهد بود كه مردم را زير سلطه بگيرد. آن گاه هركس با خودش راحت است. البته نبايد مزاحم ديگران بود - تا آن جا كه به زندگي تو مربوط است، تو بايد مطابق با شرايط خودت زندگي كني.
فقط آن موقع، خلاقيت وجود دارد. خلاقيت ب
|
|
| 19918 |
نام:
مرضيه
شهر:
تهران
تاریخ:
4/18/2006 3:25:43 AM
کاربر مهمان
|
براي ما دعا كنيد
|
|
| 19917 |
نام:
مرضيه
شهر:
تهران
تاریخ:
4/18/2006 3:25:40 AM
کاربر مهمان
|
براي ما دعا كنيد
|
|
| 19916 |
نام:
.......
شهر:
.....
تاریخ:
4/18/2006 3:05:28 AM
کاربر مهمان
|
یا رب
جناب مساوی خوب حق مساوات را رعایت کردید ؟اولا که
هم سپاه وارتش هر دو در جنگ تحمیلی زحمت کشیدند ومن وشما نمی توانیم بگوییم که کدام خدمت ارزنده تری انجام دادند وثانیا هیچ ارگانی در زمان جنگ برای یک مشت خاک نجنگید بلکه برای حفظ حرمت وهویت انسانی وملی ما دفاع کردند اینها را خوب بخاطر بسپار وبدان که هنوز این نوع دفاع از حریت وانسانیت همچنان ادامه دارد.
|
|
| 19915 |
نام:
=
شهر:
=
تاریخ:
4/18/2006 2:58:46 AM
کاربر مهمان
|
امروز وقتی رژه بچه های ارتش رو دیدمیاد این جمله یکی از بچه ها افتادم که می گفت ارتش هیات واگذاری زمین هست تو جنگ هرچی سپاه می گرفت ارتش از دست میداد بامزه بود نه؟!!!!!!
|
|
| 19914 |
نام:
صدیق
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
4/18/2006 2:56:27 AM
کاربر مهمان
|
بنام الله
سلام به همه حرف دلی ها خیلی حرف های باحالی می زنید دست شما درد نکند
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حدمت اوست
گر من آلوده دامنم چه زیان
همه عالم گواه عصمت اوست
به امید روزی که همه به آرزوی قلبی خود برسند
الهی آمین
|
|
| 19913 |
نام:
رضا
شهر:
کویر
تاریخ:
4/18/2006 2:16:41 AM
کاربر مهمان
|
سلام
***
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كنيم.
پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببريم.
عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنهيم.
بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببريمش.
سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكنيم.
خودخواهانه ترين كلمه من است... از آن حذر كنيم.
ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببريم.
بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كنيم.
با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپردازيم.
پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكشيم.
سازنده ترين كلمه صبر است... براي داشتنش دعا كنيم...//
التماس دعا
|
|