شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
19512
نام: ميلاد
شهر: شهرري
تاریخ: 4/10/2006 10:21:06 AM
کاربر مهمان
  قربون مادرم ميخوام برم .
19511
نام: علي رضا بخشي
شهر: كاشان
تاریخ: 4/10/2006 10:16:16 AM
کاربر مهمان
  براي سلامتي امام زمان صلوات
19510
نام: ميلاد
شهر: ري
تاریخ: 4/10/2006 10:11:18 AM
کاربر مهمان
  فقط دوست دارم آقا امام زمان رو ببينم
19509
نام: یک غریب
شهر: غريبستان
تاریخ: 4/10/2006 10:07:38 AM
کاربر مهمان
  دوست دارم يك رفيق مومن خوب و با صفا داشته باشم
19508
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 4/10/2006 9:25:08 AM
کاربر مهمان
  سلام
بدری جان!ما که قابل نیستیم اما همیشه دعاتون می کنیم.شما هم یاد ما باشید که اتفاقا ما هم شدیدا محتاج دعاییم.
یا علی!
19507
نام: بدری
شهر: آسمان
تاریخ: 4/10/2006 9:09:06 AM
کاربر مهمان
  سلام
دوستان من را از دعاتون بی نصیب نگذارید که خیلی محتاجم به دعا
سورنا خانوم.عزیزان (بی قرار.عبدالفاطمه.ناشناس.حسین کیمیا.غربت.تنهاو...)
19506
نام: ....
شهر: ....
تاریخ: 4/10/2006 8:14:49 AM
کاربر مهمان
 
یاصاحب الزمان!
19505
نام: ابراهیم
شهر: داراب
تاریخ: 4/10/2006 8:11:16 AM
کاربر مهمان
  دیوانه چو دیوانه بیند خوشش اید
19504
نام: احسان
شهر: اهواز
تاریخ: 4/10/2006 8:11:14 AM
کاربر مهمان
  دلم می خواد یک دوست خوب داشته باشم
19503
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران
تاریخ: 4/10/2006 7:15:33 AM
کاربر مهمان
 
داستان زندگی « علی صیاد شیرازی» ، میدانی که از نوع اول نیست. علی ، متولد 1323 ، در گنبد کبود (درگز) ، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که در باغ شهادت باز، باز است.

می رفت آن طرف خط ، وسط عراقی ها ، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا ، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آنطرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم. وقتی که پشت بی سیم می گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است.

پنج کیلومتری دشمن ، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می کنند و به زور می اندازند توی قایق. با همان لباس نظامی می پرد بیرون و شناکنان برمی گردد پیش بچه ها.

مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.

یک شب خواب دیده بود که امام به او می گویند :« شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 1378 بود، کارش درست شد.

فردای آن روزی که به خاک سپرده بودندش، میروند سر خاک، « آقا » هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت:«دلم برای صیادم تنگ شده!
اگر همه مسئولین اینگونه بودند چی میشد!!!!
بی قرار جان ما شاگردتیم شما سرور و استاد مایی..
نا شناس جان با اجازه مطلب مربوط به سیدت را امروز در صفحه اول گذاشتم ممنونم از همگیتون
<<ابتدا <قبلی 1957 1956 1955 1954 1953 1952 1951 1950 1949 1948 1947 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved