شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
135612
نام: دیونه
شهر: غربت
تاریخ: 3/16/2016 8:07:18 PM
کاربر مهمان
  آقاجون سلام......
این شبا مشهدت چقققققققدر حال و هوای خوشی داره....
آآآآآه ه ه ه خدا شکرت.....
زیر بارون تو صحن انقلاب، روبرو پنجره فولاد.....
چقده خلوته ،تو کل صحن شاید هف هشت نفر باشن !!
جای آرزومنداش خالی ،امیدوارم ب حق همین شبا و مادر مهربونش«س» ب زودی زو قسمتتون
بشه.....
135611
نام: فاطمه
شهر: اراک
تاریخ: 3/16/2016 12:56:52 PM
کاربر مهمان
  برام دعا کنید ازآشفتگی وسردرگمی بیرون بیام.اللهم عجل لولیک الفرج
135610
نام: نرجس راست سخن
شهر: تهران
تاریخ: 3/16/2016 8:46:36 AM
کاربر مهمان
  کاش می شداز نزدیک با کسی که شما رو دیده حرف زد،شما برام عجیب و بی نهایت الگوهستید.......
135609
نام: س
شهر: اصفهان
تاریخ: 3/16/2016 3:18:15 AM
کاربر مهمان
  خسته شدم از تکرار اشتباهاتم از تکرار جهالتم
دیگه بریدم حسی برا زندگی ندارم
خدایا خلاصم کن...
135608
نام: فرزند انقلاب
شهر: تهران
تاریخ: 3/15/2016 9:25:57 PM
کاربر مهمان
  چند روز پیش رفته بودم گلزار شهدا
داشتم از بین گلزار عبور میکردم که چشمم افتاد به عکس دوتا جوون که کنار هم نصب شده بود. یکی از اون عکسها، خیره به من نگاه میکرد... انقدر زنده و واقعی که چند لجظه میخکوب شده بودم... داشت واقعا به من نگاه میکرد
تردید داشتم اما رفتم جلو و روی سنگش رو خوندم
شهید مهدی خلیلی مفرد
از اونجا گذشتم اما ذهنم مشغول بود ..
بعد از رفتن به سر مزار اقوام هنوز ذهنم درگیر اون عکس بود... که یهو دیدم جلوشم
این بار واقعا دلم رفت...
اومدم خونه هرچی سرچ کردم کمتر ازش چیزی پیدا کردم
فقط فهمیدم برادری به اسم جواد داره که اون هم شهید شده
نمیدونم عکسی که مجذوبم کرد مال کدومشون بود
اما از ذهنم بیرون نمیره
ای کاش میدونستم سرنوشتش رو...
135607
نام: مرضیه
شهر: کرج
تاریخ: 3/15/2016 3:46:19 PM
کاربر مهمان
  خیلی دلم گرفته هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه انگار هیچ کس واقعی منو دوست نداره و هیچ کس حرفمو نمیفهمه همه تو کارم سرک میکشند
135606
نام: زهرا
شهر: شیروان
تاریخ: 3/15/2016 2:41:37 PM
کاربر مهمان
  سلام آقاجانم
آقا جان این روزا کارم شده افسوس و حسرت کشیدن آقاجانم کاشکی قبل اینکه غرق گناه میشدم شما را میشناختم کاشکی..........
آقاجونم خیلی خیلی دوستت دارم دنیا بدون یاد شما ذکر شما بدون عشق شما اصلن مفهوم نداره اقا عشق فقط شمایی
آقا جونم من بهشت نمیخوام فقط سلامتی و ظهور شما می خوام
135605
نام: بتول
شهر: تبریز
تاریخ: 3/15/2016 1:11:07 PM
کاربر مهمان
  سلام
آدما خیلی عجیبند
ولی الان خوب خوبم.دانشجو که بودم تحت تاثیر هم اتاقی هام داشتم چادرم را بر می داشتم ولی گفتم کمی با این چادری ها دوست بشم بعد اقدام کنم. به خودم فرصت دادم ..کمی گذشت باهاشون دوست شدم بعد ها طرح ولایت رفتم عجیب روم تاثیر گذاشت دیدم رو به دنیا ،به خدا ، وبه همه چی عوض کرد .و شدم اونی که باید تلاش کنه از قافله عقب نمونه.گفتم خدایا منو برا خودت بردار و دیگر هیچ....
به خاطر چادرم و بعضی عقایدم مسخره شدم و گفتم خدایا منو برا خودت بردار و دیگر هیچ.... صبر کردم خیلی زود همه منو به این شکل پذیرفتند و حتی بیشتر از قبل دوستم داشتند و من به این راه ایمان آوردم ...آری باید رو عقایدم بایستم و پیش برم.
ترم هفت بودم که عاشق یکی شدم ،بد جوری هم عاشقش شدم .به شدت لاغر و نحیف شدم .آنقدر عوض شدم که اطرافیان کم و بیش حدس هایی می زدند ولی خودم رو جمع کردم گفتم خدایا حال و روزم رو می بینی یه سال که این حال دارم ...تو غم دوری اش می سوزم ...خدا اگه صلاح یه کاری بکن ...اما اگه نه ...کمکم کن ...
ازش دور شدم و با حال زارم کم کم سعی کردم از دور دوستش داشته باشم ...فقط همین و از خدا خواستم :منو برا خودت بردار و دیگر هیچ....
به آن روزها وقتی فکر می کنم ناخودآگاه لبخند می زنم :چقد حس و حالم قشنگ بود ....سخت بود ولی خیلی خدا نزدیک بود .الان هم خدا خیلی خیلی نزدیک تر است.
الان دو بچه دارم ...همسری دارم که عاشقانه دوستم دارد و دوستش دارم .... همه چیز عالی است کار ی دارم که از آن احسا س لذت می کنم ...گاهی خراب می کنم .ولی می دانم می بیند و می گذرد ؛ و برای همین خودم را زود می بخشم به شرط اینکه انشا الله کمتر خطا کنم ...می بخشم ؛چون خدایم می بخشد.
الان خدایی دارم که خیلی خیلی دوستش دارم ....اگر به امید آمدن آقا نبودم دوست داشتم زودتر بمیرم و زودتر برسم .رسیدنی که می دانم بی انتهاست .رسیدنی که همین جاده اش همین که در این مسیر باشی همان رسیدن است ...آری الان رسید ه ام.
دوست دارم وقتی آقا بیاید من هم باشم . حالا ببینم خدا چه می خواهد
این ها را نوشتم که بگویم ...این دنیا جنس اش همین است .رنج ...درد قاطی آن است ...اگر قبول کنی و با همه خون دل خوردن ها بسپاری به خودش وفقط همه نیت ات خدا شود ...معجزه می شود ....آری عاشق می مانی ...شاد ی و بهجت داری ...لذت می بری حتی از بیمار ی ات ...حتی از دست دادن های عزیزانت و همه چیز این دنیای پر درد می شود زیبایی . ..آن وقت راحتی ...تلاش کن ولی تسلیم باش.
راستش خدا بیشتر و بهتر از آنچه می خواستم به من داد ....نمی شناسی اش ...بخواه ...اصرار نکن ....بدان اگر نداده بهترش را می دهد .خیلی خیلی مهربان است....فقط بخواه
135604
نام: شیوا
شهر: بوشهر
تاریخ: 3/15/2016 12:21:32 AM
کاربر مهمان
  دلم دریایی خونه..خسته از همه خسته از زندگی..
امیدم فقط محمدرضاست سهمه از زندگی ..
میگیرم ازت این سهمو زندگی..
من ومحمدرضا ...فقط من واونننن😍

اخیش خالی شدما
135603
نام: گمنام
شهر: تهران
تاریخ: 3/14/2016 9:49:02 PM
کاربر مهمان
  خدایا دوست دارم
<<ابتدا <قبلی 13567 13566 13565 13564 13563 13562 13561 13560 13559 13558 13557 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved