اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
135552 |
نام:
-
شهر:
تهران
تاریخ:
3/8/2016 4:17:32 PM
کاربر مهمان
|
سلام تورو خدا خیلی برام دعا کنید خیلی تنها و بی کسم ، کوچیک بودم مادرم فوت کرد پدرم تنها واسه خودش زندگی می کنه منم مجبورم چند وقت دیگه برم خونه بگیرم تنها زندگی کنم تو سی سالگی هیچ خواستگاری ندارم و خیلی داغونم خواهش میکنم بخاطر خدا دعام کنید احساس میکنم صد سالمه
|
|
135551 |
نام:
شهر:
تاریخ:
3/8/2016 1:49:28 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر جناب مدیر صاحب گرام سایت قشنگ حرف دل وای خدایا هراز بار شکرت که خواهرم خوبم خادم حضرت زهرا ی عزیز بالاخره یه پیام گشت عزیزم خیلی دلم برت تنگ شده بود خیلی خدا را بار بار شکر که سلامت هستی عزیز انشاالله که خواهر زاده ناز تون همرا با خانواده گرانقدر تون همه خوب سر حال باشید و دور از درد و رنج همرا با خوشی و لبخن زنده گی کنید این دوعاهمیشه گیم بنده است بر همه عزیزان برخصوص برای خودت خواهر عزیزم خادحضرت زهرا نه عزیزم کابل زنده گی میکنم جانم خیلی آرزو دارم یه روز بیا ایران و از نزدیک بیبینمت جانم خیلی راستی عزیز روز جهانی خانم ها را بر خودت برای مامان جانت و برای همه عزیزان و خواهر گرانقدرم تبریگ میگم انشاالله همه روز تون مانند این روز فرخنده باد همه سلام خدمت فاطمه جان خواهرم ناز غریب جان تنها یی نتها گمگشته جان سوگند جان و همه عزیزان و دوست تان جدید عرض میدارم وقت تان خوش شاد باشید
|
|
135550 |
نام:
غریب
شهر:
غربت
تاریخ:
3/8/2016 12:35:58 PM
کاربر مهمان
|
سلام.باتشکراز همه دوستانی که سنگ صبورهمه هستن.نزدیک به 2سال میشه ازدواج کردم وتوی شهردیگه دورازخانواده ام زندگی میکنم.باشوهرم اختلاف دارم اون خیلی خوبه هرچی بخواهم مادی ومعنوی وروحی تامین میکنه.فقط من اراده ونشاط کافی ندارم ونمی تونم شوهرداری کنم وزود ازکارها خسته میشوم وگریه می کنم واذیت میکنم ودرنتیجه شوهرم عصبی میشودومیزندوبعدپشیمان میشود.میخواستم ازدوستان خواهش کنم درمورد شوهرداری اسلامی راهنماییم کنن؟
|
|
135549 |
نام:
شهر:
تاریخ:
3/8/2016 12:32:23 PM
کاربر مهمان
|
سلام به حرف دلی ها من خیلی تنهام. آبروم رفته. کسی رو ندارم. دیگه هیچکاری نمیتونم بکنم. دارم خفه میشم از این همه درد. خواهش میکنم واسم دعا کنید . خدایا کمکم کن
|
|
135548 |
نام:
رضایی
شهر:
قیر
تاریخ:
3/8/2016 10:42:38 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر شهیدان دشت کربلا می گویید حرف دل حرف های دلم زیاد است از کدامش بگویم می گویید هرچه میخواهد دل تنگ بگو دلم تنگ است ولی نمیدانم چه بگویم احساس میکنم اینقدر حرف دل دلرم که انگار به طرف پوچی رفته ام انگار یکدفعه دلم خالی میشود هیچ چیز در دلم نیست ولی باز دلم سنگینی می کند فردا راهی کربلای ایران هستم وقتی شنیدم بچه های دانشگاه ثبت نام کردند و من جامانده ام دگرگون شدم حالم بد خراب شد ولی باز طلبیدند و دعوتم کردند با همین دانشگاه ولی نمیدانم چرا الان می گویم با چه رویی بروم چطور پا به روی آن خاک های پاک و بی ریا بگذارم فقط میدانم خسته ام از روح و جسم آلوده ام از گناه کاش میشد فردا که به دیار عشق می روم و مهمانشان می شوم مرا بپذیرند و بتوانم چند لحظه ای در کنارشان بنشینم و با آن عزیزان زمینی و آسمانی چند کلمه صحبت کنم ولی همچین چیزی می شود که آن گلگون کفنان من گناهکار را بپذیرند و در جوارشان بنشینم و با من هم کلام شوند فقط می گویم شرمنده ام شرمنده ام شرمنده ام
|
|
135547 |
نام:
محمدعلي باباگلي
شهر:
قائمشهر -محل كار ساري
تاریخ:
3/7/2016 2:44:18 PM
کاربر مهمان
|
چقدر زيباست خواندن خاطرات شهيدان وچه مسافرتي بالاتر از ان نيست رفتن به كاروان راهيان نور -ما با شهيدان پيمان بستيم كه هرگز به انها پشت نكنيم-خدايا ما را باشهيدان محشور گردان-چرا كه انها از جانشان گذشتن وسبكبال بسوي پروردگارشان پرواز نمودن-
|
|
135546 |
نام:
سیدوحید
شهر:
فولادشهر
تاریخ:
3/7/2016 1:43:40 PM
کاربر مهمان
|
این روزهاحالم خوب نیست ....بگمانم حال هیچکس خوب نیست.....تقدیم به سرداربی سرحاج ابراهیم همت
|
|
135545 |
نام:
ذکیه ثنا
شهر:
کابل
تاریخ:
3/7/2016 12:19:18 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر جناب مدیر صاحب سایت امید حال و احوال تون خوب باشه و ممنونم از لطفا تون جناب مدیر صاحب ګرامی سلام بر دوست نازم خاد حضرت زهرا جان جایی عزیزم که هیچ پیدایت نیست خیلی دلم برت تنگ شده عزیزم منتظرم که انشاالله با خبر های خوشی دلم را شاد کنید جانم همیش برایت دوعا میکنم عزیز لطفا بیا و یک پیام بگذار که راحت شوم لطفاااااااااااااااااااااااااااااااااااا دوستت دارم سلام بر خانم فاطمه خوبی عزیز چرا اسم همه را تو یپام مگذارید بجز اسم بنده سلام بر کبوتر جان غریبه جان رحمیم سعید جان تنها یی تنها جان سوگند جان گم گشته جان همه دارن یکی یکی میرن لطفا یه سری بزنید تو سایت خیلی دلم برتون تنگ و سلام ادب خدمت همه دوست جدید سایت دوست تون دارم انشاالله همه تون هر حاجتی روا شود و همه درد و رنج تون تمام شوه بحق شهیدان کربلا ذکیه ثنا دوست سعادت خواه تون
|
|
135544 |
نام:
خادم حضرت زهرا
شهر:
تبریز
تاریخ:
3/7/2016 12:11:35 PM
کاربر مهمان
|
سلام دوستان عزیز وقتتون بخیر ان شا الله .التماس دعا
سلام به فاطمه ی عزیزم خوبی گلم .به به چه عجب سری به سایت زدی خانمی ؟خوبی .پیامت و دیدم خیلی خوشحال شدم فدات تبارک الله به این استقامت و قدرت.دیدم نوشتی رو تصمیمت هستی و الان پاکی خیلی خوشحال شدم امیدوارم دیگه به سمت مواد نری عزیزم .انگار دنیا رو بهم دادن خدا به حرمت حضرت فاطمه یه همسر خوبم نصیبت کنه تا باهم به بالاترین درجه ایمان و خوشبختی برسی .فدات همه ی پیامهای قبلیتو خوندم مگه میشه من پیام فاطمه خودمو نخونم. فقط نمیخواستم با گفتنش ناراحتت کنم .حال خواهرزادم خوبه شکر خدا یه سری از مشکلات کوچک داره که اونم با دعای خیر شمام حل میشه .در مورد مشکل خودمم هنوز پا برجاست سپردمش به خدا فقط دعا از دستم بر میاد که هر روز میکنم و از خودش برا رفعش کمک میخوام .ممنون که به فکر مایی.امیدوارم پایان امسال پایان غم و غصه هات باشه و سال 95 بهترین سال زندگیت باشه و پر از اتفاق های خوب.به خدا ممیسپارمت و آرزومند آرزوهای خوبت هستم آبجی جونم.
سلام به خواهر خوبم ذکیه ثنای عزیز خوبی عزیزم فدات شم ممنون از احوال پرسیتون .دعاگوتون هستم .از کم اومدن اینجا دلیلش اینکه دیگه دوستای قدیمی مثل شماها کم سر میزنن و منم دیگه خیلی حوصله ام نمیاد چیزی بنویسم البته هروز تمام پیام هارو میخونم .امیدوارم هر جا هستین شاد و سلامت و در پناه مهدی زهرا باشید .راستی ذکیه جان شما ایران زندگی می کنید ؟ سلام به دوستان جدید و قدیمی امیدوارم زندگیتون بر وفق مراد و لبتون خندون و دلتون شاد و همواره به یاد خدا باشه .در پناه حق سلامت و شاد باشید
التماس دعا
|
|
135543 |
نام:
عطيه
شهر:
کربلا
تاریخ:
3/7/2016 11:53:38 AM
کاربر مهمان
|
باسلام وصلوات برمحمد وآل محمد درود وسلام بردوستان واهالي حرف دل
براى اميرالمومنين عليه السلام نامه اى از معاويه رسيد .حضرت مهر نامه را شكست و قرائت كرد : " از طرف اميرالمومنين و خليفة المسلمين معاويه بن ابى سفيان براى على :
یا على ! در جنگ جمل هر چه خواستى با ام المومنين عايشه و اصحاب رسول خدا طلحه و زبير كردى اكنون مهياى جنگ باش "
حضرت جواب نامه را اين گونه نوشت : از طرف عبدالله، تو به رياست مى نازى و من به بندگى خداوند، من آماده جنگ هستم به همان نشان كه " انا قاتل جدك و عمك و خالك : من همان قاتل پدربزرگ و عمو و دايى تو هستم "
سپس نامه را مهر و امضا فرمود و از شاگردانش كه در محضرش بودند پرسيد : كيست كه اين نامه را به شام ببرد ؟ كسى جواب نداد دوباره حضرت سوالش را تكرار فرمود و اين بار طرماح از ميان جمعيت برخاست و عرض كرد : على جان ! من حاضرم حضرت ضمن اين كه او را از متن تند نامه آگاه كرد فرمود :
طرماح ! به شام كه رفتى مواظب آبروى على باش طرماح گفت : سمعاً و طاعةً آن گاه نامه را گرفت و به سوى شام حركت كرد
معاويه در باغ قصرش بود كه عمرو عاص خبر رسيدن يكى از شاگردان مولا على علیه السلام را به او رساند
معاويه فورا دستور داد بساطى رنگين پهن كنند تا شكوه آن طرماح را تحت تاثير قرار دهد و او را به لكنت بيندازد دستور انجام شد
طرماح وقتى وارد شد و آن فرش هاى رنگين و بساط مفصل را ديد بى اعتنا با همان كفش هاى خاك آلوده اش قدم ها را بر فرش ها گذاشت، خود را به معاويه رساند و همان طور كه او بر مسندش لميده بود طرماح نيز لم داد و پاهايش را دراز كرد
اطرافيان معاويه به طرماح اعتراض كردند كه " پاهايت را جمع كن " اما او گفت : تا آن مردك ( معاويه ) پاهايش را جمع نكند من هم پاهايم را جمع نخواهم كرد
عمرو عاص به معاويه در گوشى گفت : اين مردى بياباني است و كافي است سر كيسه را كمى شل كنى تا او رام شود و لحنش را هم عوض كند
معاويه ضمن اين كه دستور داد سى هزار درهم پيش طرماح بگذارند از او پرسيد از نزد كه به خدمت كه آمده اى؟
طرماح گفت : از طرف خليفه برحق ، اسدالله ، عين الله ، اذن الله ، وجه الله ، امير المومنين على بن ابيطالب علیه السلام نامه اى دارم براى امير زنازاده فاسق فاجر ظالم خائن ، معاوية بن ابى سفيان
معاويه ناراحت از اين كه سى هزار درهم نيز نتوانسته است اين شاگرد على عليه السلام را ساكت كند گفت : نامه را بده ببينم، طرماح گفت : روى پاهايت مى ايستى، دو دستت را دراز مي كنى تا من نامه على عليه السلام را ببوسم و به تو بدهم
معاويه گفت نامه را به عمرو عاص بده
طرماح گفت : اميرى كه ظالم است وزيرش هم خائن است و من نامه را به خائنى چون او نمي دهم
معاويه گفت نامه را به يزيد بده
طرماح گفت ما دل خوشى از شيطان نداريم چه رسد به بچه اش
معاويه پرسيد پس چه كنيم؟
طرماح گفت : همان كه گفتم
بالاخره معاويه نامه را گرفت و خواند بعد هم با ناراحتى تمام كاتبانش را احضار كرد تا جواب نامه را اين گونه بنويسد " یا على ! عده لشكريان من به عدد ستارگان آسمان است مهياى نبرد باش "
طرماح برخاست و گفت : من خودم جواب نامه ات را مى دهم: على عليه السلام خود به تنهايى خورشيدي است كه ستارگان تو در برابرش نورى نخواهند داشت سپس خواست برود كه معاويه گفت " طرماح ! سى هزار درهمت را بردار و سپس برو "
|
|