اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 119172 |
نام:
رویا
شهر:
تهران
تاریخ:
10/27/2013 5:53:28 PM
کاربر مهمان
|
خدایا منو ببخش
|
|
| 119171 |
نام:
شهر:
تاریخ:
10/27/2013 5:03:30 PM
کاربر مهمان
|
کاش میشد برم جایی دور از اینجا...یه جایی که هیچکی نباشه..یه جایی که هیچکی نشنساسدم
|
|
| 119170 |
نام:
شهر:
تاریخ:
10/27/2013 3:21:21 PM
کاربر مهمان
|
خدایا خودت دل تمام مردم رو شاد کن دل ما را هم شاد کن.........
|
|
| 119169 |
نام:
هدی
شهر:
اصحاب کهف
تاریخ:
10/27/2013 3:20:49 PM
کاربر مهمان
|
سه یادآوری کوتاه:
هر شب ما به رختخواب میرویم، ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده بر می خزیزیم، با این حال ساعت را برای فردا کوک می کنیم.« این یعنی اُمید»
ـ کودکی یکساله ای را تصور کنید، زمانی که شما او را به هوا پرتاب می کنید، او می خندد، چرا که او می داند که شما او را خواهید گرفت.«این یعنی اعتماد»
ـ روزی، تمام روستایی ها تصمیم گرفتند، تا برای بارش باران دعا کنند، در روزی که برای دعا همگی دور هم جمع شدند،تنها یک پسر بچه با خود چتری داشت.«این یعنی ایمان»
آنها را برایتان خواستارم
|
|
| 119168 |
نام:
ماهان
شهر:
تهران
تاریخ:
10/27/2013 3:19:12 PM
کاربر مهمان
|
همسر من که خود کارمند اداره فنی حقوقی دارالترجمه ها میباشد(میدان حسن آباد) بلایی به سرم آورده که من اکنون دادرسی بجز خدای عزووجل ندارم .اگر مرا نجات دادید که توشه ای بحر آخرتتان است اگر نه هم واگذارکرده ام به محکمه عدل الهی که آنجا نه پارتی بازی می کند و نه فریب حیله گران چاره سازشان است (و مكروا و مکر الله والله خير الماكرين) - من ده سال و 1 ماه قبل با این خانم که چند سال از بنده بزرگتر بود( خدا را شاهدمیگیرم که ایشان بین 2 تا 5 سال از من بزرگتر است تحقیق بکنید متوجه میشوید) از حیله گری این زن بس که هنوز دقیق آن را نمی دانم ایشان حقوق خوانده بود و سالها در دادگستری کارمیکرد من کاردان دامپزشکی خوانده بودم و شهرستانی و از دنیا بی خبر ایشان گفتند مهر 110 تا عند الوسعه و طاعت ولی روز عقد کنان مادرشان در دفترخانه آمد جلوی من و گفت که دارند فیلم برداری میکنند و خواهر های ایشان 250بوده شما جلوی فیلم بردار همین را بگوییدمن هم رو اطمینان همین کاررا کردم ولی 12 روز بعد که پوشه اسناد را نگاه میکردم تصادفا کنجکاو شدم وقباله را خواندم وتازه فهمیدم چه کردند ! کمتر از یک هفته از ازدواجمان می گذشت ( اسناد آن موجود است به تاریخ عقد و تاریخ وکالتنامه مراجعه بفرمایید) داشتیم تو خیابان با ایشان قدم میزدیم باجناق بزرگ من هم بود گفتند آقا الان رسمه که حق طلاق را آدمهای روشنفکر به همسرشان می دهند نظر شما چیه ؟ من چنان ایشان را باور کرده بودم که گفتم هر چه ایشان بخواهند . بلافاصله وارد یک دفترخانه شدند .که قبلا برنامه ریزی کرده بودند و برگه ای را جلوی من گذاشتند گفتندحق طلاقه بجان دخترم به ناموس فاطمه زهرا تا همین 20 روز قبل که دادگاه اس ام اس داد و رفتم نخونده بودم زیر چی را امضا کردم !!!اگر من به ایشان اعتماد نداشتم که عقدشان نمی کردم – خانواده ام هم شهرستان بودند من هیچکسی را بجز ایشان نداشتم درتهران که بخواهم بابتش مشورت کنم . ما بلا فاصله بعد از عقد از صندوق انصارالمجاهدین وملی وملت وام ازدواج گرفتیم من با خودم موقع ازدواج یک دستگاه خودرو + جارو برقی + گاز + 2 تخته فرش و...آورده بودم ماشین را فروختم وبا چند فقره وامی که بابت ازدواج از چندین بانک گرفته بودیم در بانک مسکن شعبه آیت یک حساب باز کردیم که وام مسکن بگیریم ( ایشان باز هم از بی خبری و سادگی من سوء استفاده کرد و زمانی که من سر کاربودم ) به بانک مراجعه و دفترچه افتتاح حساب را بنام خود باز کردند . من نمی دانستم و بی اطلاع بودم که 9 ماه بعد که وام حاضر شود به حساب ایشان واریز خواهد شد و طبعا خانه خریداری شده را نماینده بانک به نام ایشان خواهد کرد تمام اقساط این وامهای ازدواج + وام مسکن را دادم و تسویه کردم –از وام مسکن 8.5 میلیون مانده با ماهی 185 هزارتومان ولی الان آن خانه 300 میلیون تومان ارزش پیداکرد . ایشان در طول این 10 سال بالغ بر 15 بار به هر بهانه ای مرا با بی احترامی و تحقیر از خانه بیرون میکرد و مغزی کلید درآپارتمان را برادرهایش می آمدند و عوض میکردند –حتی روز پدرهم مرا ازخانه بیرون کرده و نمی گذاشت با دخترم حرف بزنم تا دوباره مجبور شوم بیایم به زیر یوغ ایشان – به تمام خانواده من فحشهای رکیک بی ناموسی میداد . ....و به هر نحوی مرا تحقیر میکرد تمام ماحصل کارمن در این مدت شد این خانه که با بدبختی خریدم ولی تصاحب کرد + یک خودرو پژو که پارسال خریدم --15/6/92 مدتهابود که دنبال بهانه ای برای اخراج من می گشت حتی ساکی خریده بود و میگفت که این را خریدم که همه چیزات توش جاشه بز
|
|
| 119167 |
نام:
سعید۶۷
شهر:
ایرانی
تاریخ:
10/27/2013 3:10:09 PM
کاربر مهمان
|
شاید سید شهید جمله زیر را برای ما یادگاری گذاشته اند تا این روزها با خود زمزمه کنیم. ای شهید ای آنکه بر کرانه های ازلی و ابدی وجود برنشته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون بکش.
|
|
| 119166 |
نام:
شهر:
تاریخ:
10/27/2013 3:09:06 PM
کاربر مهمان
|
سلام به حرف دلیهای مهربون.
بی نام اومدم تاکسی ازم دلخورنشه منم بانردبانی سوی خداموافقم.اینجاسایت شهیده وجای دل وقلوه دادن نیست.چه باراهنمایی چه بی راهنمایی کردن همدیگه خواهشن کامنتایی که برای هم می ذارین مواظب باشین واجازه بدین مشکلات برادران حرف دل رو برادران حرف دل حل کنن وراهنمایی کنن وخانمهادخالت نکنن.ودرثانی کامنتایی که مشخص نیست طرف خانمه یا آقاروبایه راهنمایی کوچیک که بهتره ازطرف آقای سیف الدوله یامدیریت باشه می شه پاسخگوبود....
|
|
| 119165 |
نام:
هدی
شهر:
اصحاب کهف
تاریخ:
10/27/2013 2:54:38 PM
کاربر مهمان
|
هر وقت زندگی یه ضربه بهت زد,آروم لبخند بزن وبهش بگو:”جوجه همه ی
زورت همین بود!?
|
|
| 119164 |
نام:
کمیل
شهر:
اصفهان
تاریخ:
10/27/2013 2:16:59 PM
کاربر مهمان
|
سلام آخرش برگشتم دوباره به سایت حرف دل دوستان قدیمی چ خبر فکرنکنم کسی منوبشناسه چون یکی سالی هست که دیگه به این قسمت سرنزده ام خلاصه التماس دعا دارم زیاد
|
|
| 119163 |
نام:
سید خلیل حسینی
شهر:
بهشهر
تاریخ:
10/27/2013 1:53:00 PM
کاربر مهمان
|
خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
همی گفتیم و گفتند و گفتیم از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند
خوشابه حال شهیدان که عاشقانه به سوی یار پرواز کردند و بدا به حال ما که ماندیم در این خراب آباد و خرابی های فرهنگی و دینی و ..... و غصه های فراوانش.
|
|