اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 119162 |
نام:
التماس دعا
شهر:
تنهایی
تاریخ:
10/27/2013 1:37:23 PM
کاربر مهمان
|
سلام.ازهمه التماس دعادارم.مادوتاخواهرویک برادریم برای گشایش بخت سه تامون وهمه جوونادعاکنید!!!باتشکر
|
|
| 119161 |
نام:
هادی
شهر:
کانال کمیل
تاریخ:
10/27/2013 1:33:39 PM
کاربر مهمان
|
" بین الطلوعین " یعنی فاصلهی زمانی بین دو طلوع مقدس؛ یعنی فاصلهی بین طلـوع سر بریدهی حضرت خورشید بر فراز نیزه، و طلوع پرچـم " یالثــارات الحسیـن " بـر فــراز خانهی کعبه. و مــا اکنون در بین الطّلوعیـن به سر میبـریم! به طلوع اول که نرسیـدیم؛ امــا ... اما طلوع دوم در راه است. نکند خوابمــان ببرد و بعد از طلوع،از خواب بیدار شویم! که دیگــر آنگاه نماز قضا شده و واجبی مغفول مانده. اصلا اگر خوابیدن در "بین الطلوعین" بـرای همه مکروه است، برای خونخواهـان حسین حرام تر از حرام است !! نکند خواب باشیم، خواب بمانیم و بعد که بیدار شدیم ببینیم به جــای پرچـم "یالثـارات الحسیـن" سـر امــاممــان بـر نیــــزه رفتـه باشد . . .
|
|
| 119160 |
نام:
مجنون مهدي(عج)
شهر:
كوفه!
تاریخ:
10/27/2013 12:09:50 PM
کاربر مهمان
|
سلام وعلي آل ياسين....
سلام ودرودبر شهدا وامام شهدا... وعليك السلام بر دوستاني كه سلام كردند.
به قول نيكان ازخاك خدا ي بزرگوار! لحظه اجابت دعاست لحظه باران....وآنگاه كه باران ميبارد تونيز مي آيي...
بيا مهدي (عج)بيا باترنم باران...
باران مي بارد!چشمان من نيز پابه پاي باران ميبارد اكنون توبنگر وببين باران چشم من تمام مي شود يا باران؟! بغض آسمان تمام مي شود يا من؟!
فداي غربت تو كه با اعمالم هميشه اسباب رنجش وغم بوده ام برايت....ازمن كه خيري به تو نمي رسد جز معصيت وشكستن دل نازنينت.
الهم عجل لوليك الفرج بحق الزينب(س)
التماس دعاي فرج
|
|
| 119159 |
نام:
محمد علی دهقانی
شهر:
کاشان
تاریخ:
10/27/2013 11:50:44 AM
کاربر مهمان
|
آوینی ستاره ای بود که زود خاموش شد.البته از لحن و کلامش هویدا بود که او میلی به ماندن ندارد سوز و آه او از زمانه ی دیروز مبین ان است.اگر امروز می بود بدون شک با دل نازک خود وقتی این زمانه را می دید خودبخو دق می نمود.افسوس که من وقتی روایت فتح بخش می شد کودکی بودم که میل به کارتون بیشتر داشتم تا روایت های او.فیلم های او اگر یادم باشد چهارشنبه شب ها بعد از اخبار بخش می شد. آنروز تلویزیون ۲ شبکه بیشتر نداشت.ولی هر چه بود در عالم کودکی باز صدای او گرمی خاصی داشت صدایی برگرفته از عشق و احساس ،سوز و گذار و تنهایی و غربتی که کمتر کسی او را درک می نمود. حقیقتا او آقای شهیدان اهل قلم است.
|
|
| 119158 |
نام:
سجاد مرشدی
شهر:
مشگین شهر،روستای آغبلاق
تاریخ:
10/27/2013 11:29:40 AM
کاربر مهمان
|
سلام من دانشجوی دانشگاه علمی کاربردی ذوب آهن استان اردبیل هستم رشته ام ساخت و تولید در مقطع کارشناسی درحال تحصیل هستم ولی امید وار نیستم که به جایی برسم و به علت کمبود وضع مالی ادامه تحصیل نخوام داد باید برم سربازی اما خیلی دلم می خواهد که درس بخونم اما چکار کنم باید برم یک برادر دارم که اون الان در حال خدمت است پدرم هیچ کازی نمی تونه بکنه مادرم خونه دار است هر دوتاشو پیر هستن (ممنون)
|
|
| 119157 |
نام:
زهراسادت
شهر:
گلستان
تاریخ:
10/27/2013 11:28:32 AM
کاربر مهمان
|
سلام ..دوستای حرف دلی.. انشاااا خدا مشکل همه رو حل کنه
خداجوونم مرسی بابت این شغلی ک برام جور کردی ...اماخدایااا دیدی ک مناسب من نیود بخاطر شب بودنش بخاطر کم بودن حقوقش 170 تومنش که 50 تومنش بابت کرایه راه میرفت... بخاطر همین ول کردم....خدایااا بازم مممنون /م خدایا بازم پیداکن برام ..خدایا من ک هیچکس به غیر تو ندارم پارتی ام شووووو ای خداااا
خدایاتو ایام ذی الحجه ازت یه شوهر با ایمان وبا معرفت و مناسب خودم خواستم اما نمیدونم چه جوری دیگه بهت بگم ..دعای نور.معراج.یستشیر.40کلید همه رو خوندم نمازجعفرطیا...اما..... خدایا یعنی اینقدر گنهکارمممممممممم..ک صدامو نمیشنوی !!اره خداجونم ...چراچادری بودن و مومن بودن باید ایراد باشه ..ای خدااا ای خدا ازنگاهاا و کنایه های اطرافیونم خسته شدم ... خودت یه رحمتی و لطفی بفرست ..
خداجونم کمکم کن تورو به شهیداکربلا تورو به حضرت زینب تورو به شهید اوینی ... التماس دعااااااااااااااااا
|
|
| 119156 |
نام:
هدی
شهر:
اصحاب کهف
تاریخ:
10/27/2013 11:19:59 AM
کاربر مهمان
|
بنام خدای مهربونم...
برادرم محمد ازخانه ی حسرت سلام وعرض ادب
چرا ما بنده ها اینقدرخدامون رودست کم میگیریم؟اونم همچنین خدایی!! تواضع وفروتنی دربرابرخداوند جای خودش ولی حقارت درست نیست.چراما برای خداتکلیف تعیین می کنیم؟!!اینکه خدامارودوست نداره و وجودمانحسه
وخداصدای منونمیشنوه وخیلی ازحرفای دیگه که دراین فضا زیادبرخوردکردم.این یعنی اعتقادقلبی وجودنداره.چرا رحمت وبزرگی خداروباورنداریم ونا امیدیم.برادرم وقتی مشکلت رو بپذیری یعنی
برخوردونگاه دیگران برات مهم نیست.دیگران هرجورکه میخوان نگاه کنن توزندگیت روبکن.مگه قراره برای دیگران زندگی کنی؟شماخودتون اینجوربه این مشکل نگاه می کنین پس ازدیگران چه انتظاری میره؟وقتی مشکلتون
روقبول کنین دیگه نیازی نیس ازش فرارکنین.شما به ملاک دیگران اهمیت نده.زندگی کردن حق شماست.بخاطردیگران خرابش نکنین. اجازه نده این افکارشمارودرهم بریزه.ازبس این مشکل روبراخودتون بزرگ
کردین خب مسلمه که به مرورزمان ازدیگران فاصله میگیرین.زمان مواجهه با دیگران فکرنکن که طرف راجب شماچطورفکرمیکنه به این فکرکن که توحق زندگی داری ودیگران مهم نیستن.هرکدوم ازدیگران هم میتونستن جای
توباشند.خیلیا مشکلاتشون فراترازاین هست.پس اینقدراحساست حقارت نکنین.حقارت وقتی بایدباشه که گناهی رومرتکب بشی.ممنون بابت دعاهاتون ولی نا امیدنباشین ودرحق خودتون هم دعاکنین.ان شاء الله رفتین پابوس آقا
امام رضاع نائب الزیاره حرف دل باشین.امیدوارم دست خالی برنگردین ولی اگر حاجتتون داده نشدخواهشمندم این رودلیل بربی لیاقتی خودتون نذارین.ونا امیدنباشین.
ان شاء الله حاجت روابشین...التماس دعا.
|
|
| 119155 |
نام:
منم گدای فاطمه
شهر:
انتظار
تاریخ:
10/27/2013 11:11:54 AM
کاربر مهمان
|
به نام الله
سلام بر مهشید خانم از شهر دلتنگی.بله بنده میدونم که این طرز گفتگو با خداوند زبانا صورت میگیره نه قلبا منظور بنده این هست که ماکه مسلمانیم حتی زبانا هم نباید سلب صفات ثبوتیه باریتعالی رو بکنیم... چون این بی معرفتی به حساب میاد البته بنده هم شاید تا چند وقت پیش اینگونه یودم ولی بعد که خداوند بر این حقیر منت گذاشت و با حقایق عالم و حقایقی در خصوص خودش تا حدی آشنام کرد این مطالب قدری به نظرم بی معرفتی به حساب میاد. البته عموما همه ما به هنگامه مواجه شدن با مشکلات و شداید و سختی ها دیواری کوتاه تر از دیوار خدا پیدا نمیکنیم که با ذکر این جملات به او خودمون رو به قول شما به این نحو خالی کنیم البته بنده خودم رو ازین قاعده مستثنا نمیدونم ولی سعی کردم و میکنم که دیگه به این نحو با خداوند صحبت نکنم...خب بگذریم
حرفای خواهر خوبم نردبانی سوی خدا و همچنین هدی خانم که خودشون هم تجربش رو داشتن راهکارهای مفیدی بود و به حق هم درست بود... بنده هم دعا میکنم که انشاءالله خداوند به زندگی شما و همسرتون رنگ خدایی توأم با عشق و علاقه و محبت بده و بهتون آرامش ببخشه
اما سمانه خانم که فرمودند نباید ظلم پذیر بود، حرفتون کاملا درسته ولی آخه اصلا ظلمی از جانب همسر مهشید خانم صورت نگرفته چرا مسئله رو جناییش میکنید خواهر خوبم :) =من باب مزاح گفتم به دل نگیریدا ...حرف خواهرم نردبانی سوی خدا هم به هیچ وجه به منزله پذیرش ظلم نبود...موفق باشید یا علی...
|
|
| 119154 |
نام:
تنهای دلتنگ
شهر:
بم
تاریخ:
10/27/2013 11:08:34 AM
کاربر مهمان
|
سلام خداجونم دلتنگه حرم امام حسینم خدا کاش قسمتم میکردی برم پیشش دردامو بهش بگم
|
|
| 119153 |
نام:
مهشید
شهر:
دلتنگی
تاریخ:
10/27/2013 10:32:05 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه اولا مرسی از دوستانی که دردودل منو خوندن و نظر دادن.عزیزان حرفای شما همه درست، خودم هم تمام روز این حرفا رو به خودم میزنم اما نمیدونم چرا آرومم نمیکنه انگار که ته دلم قرص نیست. در پاسخ به دوست عزیزم نردبانی سوی خدا، باید بگم که به قول معروف ازدواج یه هندوانه دربسته اس. نمیشه بطور یقین یک فرد را شناخت و در مورد اون تصمیم گرفت مگر اینکه چندسال با هم در ارتباط باشید و بعد برای ازدواج تصمیم بگیرید که آنهم باز مارو به شناخت قطعی نمی رسونه به نظر من تازمانیکه دو نفر زیر یه سقف نرن نمی تونن ۱۰۰ درصد همدیگرو بشناسن. از طرفی هم من توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدم که بیشتر ازدواجا بصورت سنتی انجام میشه بنابراین ارتباط قبل از ازدواج اصلا رایج نیست بین ما و خود من هم اصلا هیچ تجربه ای نداشتم قبل از ازدواجم،بخاطر همین ناخوداگاه این شناخت برای امثال من میرسه به دوران عقد یعنی اون موقع باید چشمانمان رو باز کنیم که توی این دوران هم میگیم این دوره شناخته دوره هم شکل شدن بعد از عروسیه زمان لازمه.همین حرفا منو رسوند به بعد از عروسی که حالاست که هرروز یه مسئله ذهنمو مشغول میکنه حالا به نظرتون باید چشمانمو ببندم و بگم خب آدما باهم فرق دارن؟؟پس آرامشی که من بخاطر بدست آوردنش ازدواج کردم کی قراره احساسش کنم همسرم به آرامش رسیده خودش صدبار میگه اما من نه... البته نه اینکه من هیچ صبوری نکرده باشم و بخوام همسرم یکی عین خودم بشه نه،از خیلی مسائل رد شدم و باهاش کنار اومدم.ولی مشکل من اینه بعضی مسائل ریشه ای هستن نمیشه ازشون رد شد از طرفی من اینقدر قدرت ندارم که دید همسرمو عوض کنم. اما در جواب سمانه عزیز از شیراز هم باید بگم که همسرم اصلا قصد آزارو اذیت منو نداره و اتفاقا از ناراحتی من رنج میکشه.اون فوق العاده خوش اخلاقه شوخه ادم شادیه کم عصبی میشه با من بااحترام و محبت رفتار میکنه به من آزادی عمل ۱۰۰درصد داده به خانواده م احترام میذاره دست و دلبازه با من روراسته و... اما بیخیاله هیچ مسئله ای جز راحتی و خوشحالی من براش مهم نیست از طرفی هم وقتی ناراحتم فقط میخواد زودتر ببخشمش همین.به فکر این نیست که اخلاقی که باعث ناراحتی من شده رو ترک کنه فقط خوشحالی من براش کافیه.سرش تو کار خودشه به کسی کاری نداره.۱۲سال تنها و مجرد زندگی کرده بدون خانواده بخاطر همین خیلی از آداب زندگی خانوادگی رو نمی دونه با کسی ارتباط نداشته مثل خودم،اما من به روابط دیگران توجه میکردم و درس میگرفتم اما اون نه اخلاقای یه زن رو نمیدونه و میگه تو بهم بگو چیکار باید بکنم هر کاری بگی میکنم.آخه دوستای خوبم من میتونم بهش بگم خانوما وقتی ناراحتن باید اینو یه جوری از دلشون دربیاری ببری بیرون هدیه بخری بعضی مواقع یه شاخه گل بگیری،یااینکه من باید بهش یاد بدم که به من حساس باش نسبت به من یه تعصب کمی داشته باش مراقب عفت من باش که با ۴تا عکس به باد نره.آخه بخاطر اینکه حواسش نبود یه مرد غریبه رو آورد توی اتاقی که پر از عکس بی حجاب من بود بعد یهو فهمید خیلی ناراحت شد اما خب میگه کاریه که شده اما تو فکر نکن که بی تفاوتم. دوستای خوبم حرف دل من اینه حالا با این دید بگید بازم من ناشکرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|